تاریخچه روانشناسی
[تعداد: 1    میانگین: 5/5]

تاریخچه روانشناسی بدون زیگموند فروید بی معناست

شاید برای همه ی ما جای سوال باشد که چرا در علم روانشناسی مکتب هایی وجود دارند که حتی گاهی در تضاد و تناقض با هم هستند.چه چیزی آنها را از یکدیگر متمایز میکند و روانشناسی در دنیای امروز بر چه چیزی متمرکز است ؟ آیا حرف تازه ای دارد ؟ اگر بله چی چیزی؟ این درآمدی کوتاه است بر تاریخچه روانشناسی…

فروید و سه لایه ذهن

شاید با آوردن نام روانشناسی اولین کسی را که به خاطر می آوریم فروید باشد ! همان کسی که با مکتب روان تحلیل گری در قرن ۲۰ تاثیر به سزایی بر علم روانشناسی گذاشت . وی شخصیت را متشکل از سه عنصر نهاد – من – فرامن میدانست .

نهاد

فروید نهاد را نماد غرایز میدانست و صفت غیرمنطقی بودن را به آن نسبت میداد .

من

زمانی مطرح میشود که کودک باید یاد بگیرد یک دنیای بیرونی وجود دارد ک جدا از نیازهای اوست . فروید این بخش را عامل اجرایی میداند و صفت هوشمند را به آن نسبت میدهد و وظیفه ی اصلی آن تعادل برقرار کردن میان نهاد وفرامن است .

فرامن

در اثر ارتباط با اجتماع شکل میگیرد و در واقع همان نظام ارزشی ما است .

آیا تمرکز فروید بر انسان سالم است یا انسان نابهنجار؟

پاسخ انسان نابهنجار است اما چگونه یک فرد دچار نابهنجاری میشود؟ از دیدگاه فروید زمانی که من نتواند میان غریزه ( نهاد ) فرامن ( اجتماع و قوانین آن ) تعادل برقرار کند فرد دچار اضطراب میشود . روان تحلیل گری از طریق فن تداعی آزاد و تحلیل رویا به کشف منبع تعارضات میپردازد و فرد را آگاه میسازد که این کشمکش ها ی درونی باعث ضعیف شدن من میشود . بر اثر این آگاهی من قوی شده و توانایی واکنش های موثر را پیدا میکند .

دو ویژگی نظریه فروید

دو ویژگی بارز نظریه فروید که موجب تفاوت دیدگاه وی با روانشناسی امروز میشود ۱- ثبات ۲- تعادل است . ثبات یعنی شخصیت انسان تحت تاثیر دوران کودکی بوده و در سالهای بزرگسالی بدون تغییر باقی می ماند . تعادل نیز به این معنا است که انسان به جای خودشکوفایی در صدد کاهش تنش های ناخوشایند بدنی و رسیدن به تعادل است .

مکاتب بعد از روانتحلیل گری

رفتار گرایی و شناخت گرایی

غیر از مکتب فروید مکتب های دیگری مثل رفتارگرایی و شناخت گرایی نیز وجود دارد که اولی تاکید دارد که برای شناخت انسان بررسی رفتارهای بیرونی کافی است و دومی معتقد است برای شناخت انسان باید بر فرایند های ذهنی مثل قضاوت و حل مسئله و استدلال وادراک متمرکز شد اما نکته ی مهم این است که بر خلاف دیدگاه فروید این فرایندهای درونی را احساسات نهفته نمیداند و تاکید میکند که ما بر آنها آگاهیم .

روانشناسی مثبت گرا

و اما امروز روانشناسی چه چیزی برای گفتن دارد ؟ آنچه امروز توجه همگان را به خود جلب کرده است روانشناسی مثبت گرا است که نخستین بار توسط سلیگمن مطرح شد. نکته ی حائز اهمیت این است که بسیاری با شنیدن نام این شاخه آن را با اصطلاح مثبت اندیشی و تفکر مثبت اشتباه میگیرند در حالی که  دیدگاه سلیگمن یکی از شاخه های روانشناسی علمی و بر پایه تحقیقات است .

حتما مطلب زیر را بخوانید..
افسردگی چیست؟ ( علائم و نشانه ها)

سلینگمن و زندگی بهتر

سلیگمن بر خلاف دیدگاه های گذشته بر شناخت بیماران تاکید ندارد بلکه به مطالعه انسان سالم برای رسیدن به زندگی بهتر میپردازد ؛ یعنی به جای توجه بر ناتوانی ها وضعف های بشری بر توانایی آدم ها متمرکز شده است . توانایی هایی از قبیل شادزیستن و لذت بردن و خوش بینی و قدرت حل مسئله . پیش از او روانشناسان انسان گرایی مثل راجرز و مازلو هم کم و بیش چنین دیدی به انسان داشته اند.

سلینگمن و احساس خوشبختی

سلیگمن احساس خوشبختی را مانند دارویی میداند که موجب افزایش طول عمر میشود و شعاری بسیار دلنشین دارد : خوشبختی ساختنی است . او بر اساس تحقیقات اعلام داشته که ۵۰ % خوشبختی ما تحت تاثیر ژنتیک است و ۵۰ % دیگر آن در دستان خودمان است . پس برای مثال اگر تندخویی و بداخلاقی را به ارث برده باشیم باز هم محکوم به زندگی با ناراحتی نیستیم و میتوانیم با خوش اخلاقی آن را تحت کنترل در آوریم .

این مکتب در مقابل نظام طبقه بندی  اختلالات روانشناختی یک نظام طبقه بندی بر اساس توانایی های آدم ها به وجود آورده است و توانایی ها را به ۶ گروه تقسیم میکند

شش دسته توانایی

خرد و دانایی

شامل خلاقیت و کنجکاوی و عشق به یادگیری و تجارب جدید

شجاعت

شامل خودباوری و پایداری و کمال و سرزندگی

تنوع دوستی

شامل عشق و مهربانی و هوش اجتماعی

عدالت جویی

شامل رعایت حقوق شهروندی . بی طرفی و رهبری

اعتدال

شامل بخشش و دلسوزی و فروتنی و احتیاط

 تعالی

شامل دانستن ارزش زیبایی ها و شگفتی ها و قدرشناسی و امیدواری و شوخ طبعی و معنویت .

سه پیشنهاد برای تفکر مثبت

 از تبیین های بدبینانه استفاده نکنید

مثلا اگر در جمعی زمین خوردید میتوانید بگویید اگر از من فیلم میگرفتند بساط خنده مان جور بود .

شادی خودتان را محدود نکنید

دنیای ماشینی امروز برای ما قاعده هایی وضع کرده که خود را ملزم به رسیدن به آنها میکنیم مثلا می گوییم تا خانه نخرم شاد نمیشوم . تکرار زیاد این جملات قاعده ذهن ما میشوند .

موفقیت های کوچک خود را جشن بگیرید

در هر گامی که برای رسیدن به هدف برمیدارید جملات شادی بخشی که مربوط به فرایند موفقیت است نه خود هدف را نیز تکرار کنید .

لازم است باز هم به خود یادآوری کنیم خوشبختی ساختنی است …

اگر سوال و یا ابهامی در نظرتان است میتوانید در بخش ارسال دیدگاه با ما در میان بگذارید تا نویسنده ها و یا میثم صالحی مدیر سایت به آن پاسخگو باشند..

 

درباره مائده شفیعی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *