درمان شناختی رفتاری (CBT) یک روش درمانی کوتاه مدت است که تمرکز آن روی تغییر دادن و اصلاح شناخت های ناسازگار درمانجویان است. فرض اساسی درمان شناختی رفتاری میگوید این “برداشت” افراد، یعنی نحوهای که رویدادها، موقعیتها و مسائلشان را تعبیر میکنند است که باعث آشفتگی روانی و مشکلات رفتاری و هیجانیشان میشود و نه خود رویدادها و مشکلات.
ما عقاید غیرمنطقی را از زمان کودکی و به شیوههای گوناگون میآموزیم و در طول زمان با تکرار مکرر این عقاید، آنها را در خود تثبیت میکنیم و در حل تمام مسائلمان از همان الگوهای رفتاری ناسالم و بیهوده پیروی میکنیم. مثلا زمانی که ظرف از دست کودکمان میافتد و میشکند این ما هستیم که میتوانیم با الگوهای ناکارآمدمان این رویداد را به عنوان یک فاجعه در نظر بگیریم و به دنبالش واکنش هیجانی منفی شدیدی از خود بروز دهیم و یا اینکه به آن به چشم یک پیشامد معمولی که هر لحظه برای هر کسی ممکن است پیش بیاید نگاه کنیم و فضای خانه را متشنج نکنیم.
در رفتار درمانی شناختی، روانشناس از طریق تکنیکهای درمانی خاص، الگوهای فکری و باور افراد را نشانه میگیرد و با هم به پیدا کردن و تغییر دادن این الگوها میپردازند که در نهایت منجر به اصلاح و تغییر احساسات ناکارآمد و رفتارهای ناسازگارانه افراد میشود. درمان شناختی رفتاری (CBT) ترکیبی از درمان شناختی و درمان رفتاری است. یعنی با تمرکز بر حل مسئله (شناخت) و اتخاذ رویکردی عملگرا برای مواجهه با مشکلات به مراجع کمک میکند. نکته مهم در درمان شناختی رفتاری که تفاوت آن با درمان روانکاوی را برجسته میکند، تمرکز به اینجا، حال و اکنون برخلاف تمرکز بر کودکی در درمان روانکاوی است.
درمان شناختی رفتاری (CBT) اولین بار توسال 1960 توسط آرون بک که روانپزشکی در دانشگاه پنسیلوانیا بود ایجاد شد. بک که بر روی روانتحلیلگری کار میکرد، آزمایشهای تعددی را به منظور آزمون جنبه های روانشناختی افسردگی طراحی و اجرا کرد و در حالی که کاملا انتظار داشت پژوهشش جنبه های اساسی روان تحلیلگری را تایید کنند، با دست یافتن نتایج متضاد شگفت زده شد! بک مهمترین عاملی که منجر به افسردگی میشود را افکار خودکار معرفی کرد و لذا در درمانهایش برروی افکار خودآیند، آزاردهنده و تحریف شده مراجعان که واقع گرایانه یا منطقی نیستند تمرکز کرد.
بزرگان دیگری مانند آلبرت الیس و دونالد مایکنبام نیز از پیشگامان درمان شناختی رفتاری بودهاند. آلبرت الیس در درمان خود بر”سرزنش کردن” تمرکز کرد و سرزنش کردن را محور اغلب آشفتگی های هیجانی نامید و گفت انسانها گرایش نیرومندی دارند که ترجیحات و امیال خودشان را تبدیل به بایدها و نبایدها و حتماها کنند.
یعنی به صورت کلی، با تبدیل یک ترجیح (چه خوب میشود اگر نمره خوبی در آزمونم کسب کنم) به یک امر جزمی و دستور حتمی (حتما باید در آزمونم نمره برتر میان شرکتکنندهها را کسب کنم) که باید انجام شود و در صورت انجام ندادن آن باید منتظر مجازات و سرزنش از سمت خودمان یا دیگران باشیم، الگوهای خودشکن و سرزنشگر را تکرار کرده و احساسات اخلالگر و رفتارهای کژکار در خود به وجود میآوریم.
او که از روانشناسان برجسته ای رویکرد است عقیده داشت حرف زدن با خودمان همان تاثیری را دارد که انگار فرد دیگری با ما صحبت میکند. بنابراین در رویکرد شناختی رفتاری مایکنبام، مراجع باید در گفتوگوهای درونی خود تغییر ایجاد کند و مواظب نحوه فکر، احساس و رفتار خود باشد چرا که تاثیر صحبتهای درونی ما بر خودمان و بر دیگران بسیار قوی است و گفتگوی درونی منفی منجر به کژکاریهای رفتاری و هیجانیمان میشود. مثلا به تاثیرات مخرب جملاتی مثل “من نمیتوانم در آزمونم نمره قبولی به دست بیاورم” و یا “من در هیچ کاری به اندازه کافی خوب نیستم” فکر کنید!
خطاهای شناختی، الگوهای فکری ما هستند که واقعیت اتفاقات زندگی را به صورت اشتباه و غیرمنطقی توصیف میکنند. بک میگوید این خطاها در نتیجه ی افکار خودکار رخ میدهند؛ به این صورت که ما به جای واقعیتها، معنای تحریف شده و غیرواقعی از اتفاقات اطرافمان برداشت میکنیم. مشاور ما با به چالش کشیدن این افکار و خطاهای شناختی و مواجهه کردنمان با وافعیتها، نگاهمان به رویدادها را واقعی تر و عینی تر میکند و افکار خودکار متوقف میشوند. در ادامه به معرفی برخی از انواع خطاهای شناختی که ممکن است کم و بیش در زندگی درگیرشان شده باشیم میپردازیم:
زمانی که اتفاقات را به صورت همه یا هیچ میبینیم. مثلا با کوچترین بیتوجهی از سمت شریک زندگیمان میگوییم او اصلا مرا دوست ندارد یا هیچکس مرا دوست ندارد.
فقط و فقط به جنبههای منفی رویدادها تمرکز میکنیم و به ندرت جنبههای مثبت را میبینیم. مثلا حمایتها و تشویقهای اطرافیانمان را نادیده میگیریم و فقط به نظر منفی یک نفر درباره خودمان توجه میکنیم.
نتیجهگیریهایی از مسائل داریم که شواهد از آنها حمایت نمیکنند.مثلا خودمان را فردی ضعیف یا ناتوان تصورمیکنیم در حالی که در زندگی دستاوردها و موفقیتهای بزرگ و کوچکی در زمینههای مختلف داشتهایم.
تنها با یک یا چندبار وقوع یک مسئله در زندگیمان آن را به تمام مسائل مشابه تعمیم میدهیم و این در حالی است که حتی صحت شباهت این مسائل هم زیر سوال است. مثلا فردی که از همسرش جدا شده است تمام زنها/ مردها را فریبکار و بیوفا میداند و نه تنها وارد رابطه دیگری نمیشود بلکه مثلا در محیط کار هم برای استخدام نیرو تنها سراغ همجنسهای خودش میرود.
بزرگ کردن یا کوچک کردن یک موقعیت، بیشتر از چیزی که سزاوار آن است. مثلا مدیری که غلط تایپی منشیاش را بسیار بزرگ و امری نابخشودنی و مایه آبروریزی کل شرکت میخواند و یا فردی که بدهیهای مکرر و ورشکستگی کسب و کارش را حاصل بیدقتیاش میداند.
زمانی که رویدادهای بیرونی را به خودمان ربط میدهیم حتی وقتی که شواهد اندکی درباره ارتباط این رویداد به ما وجود داشته باشد. مثلا زنی که مشغله کاری زیادی دارد و همسرش خستگی و کمطاقتی او در مسائل را به حمایت عاطفی ضعیفش از همسرش ربط میدهد.
زمانیکه به نقایص و اشتباهاتی که در گذشتهمان رخ داده اجازه میدهیم تمام هویت ما را توصیف کنند. مثلا بخاطر به سختی یاد گرفتن یک مهارت در گذشته، به خودمان برچسب خنگ بودن میزنیم.
پیشبینی میکنیم که حتما اوضاع بدتر خواهد شد یا خطری در پیش است. مثلا حتما در کارم شکست خواهم خورد.
یک زمانی کاملا میدانیم فرد مقابلمان چگونه فکر میکند در حالی که شواهد کافی برای این طرز فکر او وجود ندارد. مثلا زمانی که اشتباهی از ما در قبال فردی سر میزند و میگوییم او حتما فکر میکند من از روی قصد این اشتباه را مرتکب شدهام.
زمانی که رویدادها را پیش خود چنان بزرگ و دردناک جلوه میدهیم که دیگر نتوانیم بار هیجانی آن را تحمل کنیم و برای خود هزینه روانی رقم بزنیم. مثل فردی که خرید خود را در مغازه جا گذاشته است و میگوید حتما فروشنده زیربار نمیرود، حتما جنسم را پس نمیدهد، حتما از من کلاهبرداری میکند، اصلا من نباید انقدر حواسپرت باشم، حتما دچار مشکلات جدی حافظه شدهام!
زمانی که دستاوردهای خود یا دیگران در نظرمان بسیار ناچیز میآیند. مانند مادری که فرزندش نمره خوبی میگیرد ولی به او میگوید چه فایده، فلان درس دیگرت که ضعیف است!
درمان شناختی رفتاری در درمان بیماریهای افسردگی، اختلال هراس، اضطراب پس از سانحه (PTSD)، اضطراب فراگیر، اضطراب اجتماعی، افسردگی کودکان، خشم، تعارضات زناشویی، سوءمصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی، اسکیزوفرنی، اختلال دوقطبی، اختلال شخصیت مرزی، هراس از دندانپزشکی، اختلالات خوردن و بسیاری دیگر از بیماریهای روانی و حتی جسمانی کاربرد دارد.
برخی پژوهشهای جدید نشان میدهند که رفتاردرمانی شناختی در درمان بیخوابی تاثیری به مراتب بیشتر از قرصهای خوابآور داشته است. البته باید این را در نظر داشته باشیم که هر نوع رواندرمانی از جمله درمان شناختی رفتاری، خط اول درمان برخی اختلالات مانند اسکیزوفرنی و یا دوقطبی نیستند و تنها جزو درمانهای حمایتی برای درمانجویان مبتلا به این اختلالات در نظر گرفته میشوند.
برخی از مداخلاتی که به طور عمومی در درمان شناختی رفتاری صورت میگیرند عبارتند از:
در جلسات درمانی، هر هفته فرد راجع به حالات و افکار و رفتار هفته گذشته با درمانگر خود صحبت میکند و نحوه برخورد با مسائل و احساسات و هیجاناتی که فرد تجربه کرده است را مورد بررسی قرار میدهند. همچنین به مراجع تکالیفی داده میشود که در خانه و شرایط مختلف انجام دهد و این تکالیف در هر جلسه با کمک درمانگر بررسی میشوند. مثلا یادداشت کردن افکار ناراحت کننده و جایگزین کردن آنها با افکار مفید و یا تغییر دادن نحوه استدلال و برداشت درمورد آنها.
منابع:
این اپیزود را پیشنهاد میکنم قبل از شروع مقاله بشنوید:
وسواس فرایند ذهنی عود کننده، مکرر و آزار دهنده است که مدام در سیستم ذهنی ما مرور میشود و میتواند به شدت عملکرد شخص را در زندگی روزمره اش مختل کند. این عمومی ترین تعریفی بود که در مورد وسواس به عنوان یک اختلال در روانشناسی بالینی داده شده است اما اگر بخواهم وسواس را با جزئیات بیشتر برایتان بگویم باید وارد رویکرد های گوناگون شوم. در رویکرد های گوناگون روانشناسی وسواس و سبب شناسی آن به گونه ای متفاوت بررسی شده است
مثلا روانکاوان اساسا خود وسواس را عامل اصلی نمیدانند بلکه دفاعی در برابر اضطراب میدانند تا از فرد مواظبت کند اما در نهایت خود آن عاملی برای ایجاد آسیب میشود.
از دیدگاه این رویکرد که طرفداران زیادی در آمریکا شمالی دارد وسواس نوعی خطای شناختی است که فرد به سبب سوگیری های ذهنی اش از واقعیت گرفتار آن میشود فرد با مرور ذهنی و در نهایت چک کردن یا انجام مکرر آن فکر در دنیای واقعی وارد پروسه شرطی سازی میشود و در نهایت با آرامش موقتی ای که پس از چک کردن میگیرد رفتارش دوباره تقویت میشود.
رویکرد های بالا هر کدام با توجه تعریفی که از وسواس دارند درمان هایی را هم بر مبنای آن پیش میگیرند اما به طور کلی فارق از رویکرد ها اصطلاح عمومی که برای وسواس در تمام کتاب های آسیب شناسی روانی به کار میرود وسواس فکری عملی یا وسواس جبری است. این نامگذاری به این دلیل بوده است که وسواس معمولا از دو بخش تشکیل میشود اول فکر آزار دهنده و دوم عمل کردن به آن فکر. فرض کنید شما وسواس آلودگی دارید در وهله اول فکری آزار دهنده در مورد کثیفی دستانتان ذهن شما را تصاحب میکند و اضطراب شما را بالا میبرد نهایتا برای اینکه از این اضطراب خلاص شوید میروید تا دستانتان را بشویید. این فرایند در طول روز بار ها و بار ها تکرار میشود تا در زندگی روزمره شما اختلال ایجاد میکند. این تصویری بنیادی از وسواس فکری عملی است اما گاهی اوقات هم فردی میتواند فقط وسواس فکری داشته باشد و یا فقط وسواس عملی. هردوی آنها به شدت آزار دهنده هستند.
تقریبا دو تا سه درصد مردم دنیا بنا بر کتاب راهنمای تشخیصی اختلالات روانی ( DSM) گریبان گیر وسواس هستند. جامعه آماری مردان و زنان در مورد این اختلال یکسان است اما پسر ها و مجرد ها و سفید پوست ها بیشتر مستعد این اختلال هستند.
به طور میانگین وسواس در حدود 20 سالگی در افراد شروع میشود اما مرد ها کمی زودتر مثلا در 19 سالگی و زن ها در 22 سالگی وسواسشان شروع میشود. باید توجه داشته باشیم که این اعداد میانگین افراد بوده اند که در جوامع آماری روی آنها کار شده است در نتیجه میتواند متغییر باشد.
بیشتر کسانی که اختلال وسواسی جبری دارند همراه آن به افسردگی هم دچار هستند این در حالی است که اختلال های دیگری همچون جمعیت هراسی و یا تیک توره نوعی از انوع تیک همراه آن می آیند. همینطور وسواسی ها همزمان میتوانند سایر اختلالاتی چون مصرف مواد، الکل، پانیک و اختلال های خوردن را داشته باشند.
این که چرا افراد دچار وسواس میشوند از عوامل گوناگونی نشئت میگیرد به عنوان مثال هم ژنتیک و هم محیط خانوادگی این افراد به گونه ای است که فرد به سمت افکار وسواسی هدایت میشود. خانواده های این افراد به گونه ای غیر مستقیم و چه بسا مستقیم به تشریفات این افراد دامن میزنند و باعث حفظ این اختلال در فرد میشوند. علاوه بر آن مشکلات بین فردی و یا استرس محیطی باعث آشکار سازی آن در این افراد میشود.
همه ما رفتار های وسواسی را در طول روز و یا در طور زندگی خود داشته ایم مشکل از آن جایی شروع میشود و از آن جایی به آسیب تبدیل میشود که آنقدر ذهن شما درگیر شود تا از زندگی روزمره خود ساقط شوید به عبارتی دیگر عملکرد روزانه شما به دلیل این اختلال مختل شود. افکار وسواسی شامل: دعا کردن، شمردن، تکرار آهسته کلمات، سکوت و رفتار وسواسی شامل: شستن دست ها، نظم و ترتیب و وارسی کردن است. اگر هر کدام از این علائم را به مدت شش ماه به طور افراطی انجام میدهید به گونه ای که زندگی شما را مختل کرده است میتوانید از یک روانشناس در این زمینه کمک بگیرید.
اتفاقاتی که به لحاظ فیزیولوژیکی در بدن ما می افتد به هنگام وسواس با افسردگی اشتراک زیادی دارد مثلا: کوتاه شدن خواب REM هم در افسردگی است و هم در وسواس همین طور کاهش هورمون رشد در هر دو اتفاق می افتد.
طرز فکر در وسواس به دو گونه است در مرتبه اول همه افرادی که به این اختلال دچار هستند از دوسوگرایی نسبت به یک چیز واحد رنج میبرند دوسوگرایی به معنای نوعی دو دلی نسبت به یک شی واحد است که در الگوی رفتاری این افراد دیده میشود و در مرتبه دوم این افراد تفکر جادویی دارند کسانی که تفکر جادویی دارند اعتقاد دارند به هر چیز که فکر کنند همان اتفاق می افتد در حالی که این یک خطای ذهنی است در نتیجه این افراد اگر فکری منفی به ذهنشان خطور میکند مدام سعی میکنند به آن فکر نکنند و این دقیقا همان چیزی است که باعث میشود نتوانند آن فکر را بپذیرند و مدام را آن را در ذهن خود مرور کنند.
برای درمان وسواس درمان های دارویی و یا رفتاری وجود دارد که با مراجعه به یک روانشناس، روانپزشک ویا روانکاو میتوانید درمان خود را در این زمینه شروع کنید. اما به طور کلی برای درمان وسواس از همان دارو های ضد افسردگی استفاده میکنند مثل کلومی پرامین و همین طور رویکرد رفتاری روش های گوناگونی برای کاهش تنش در این زمینه فراهم کرده است مثل: مواجهه سازی، ممانعت از پاسخ، حساسیت زدایی، غرقه سازی، بیزاری درمانی، انفجار درمانی و … .
چیز هایی که در این مقاله گفته شد کلیاتی بود در مورد این اختلال و آنچه درباره اش میدانیم اگر فکر میکنید وسواس به امری مختل کننده در زندگی شما تبدیل شده است حتما در این باره از یک روانشناس کمک بگیرید گرچه وسواس میتواند ناگهانی و یا درازمدت و مزمن باشد اما در عین حال چون اکثر افراد به این ناسازگار بودن وسواس بینش دارند درنتیجه درمان خوبی را در پیش میگیرند و برای کاهش ناراحتی خود تلاش میکنند
اگر هر سوالی هم در این مورد دارید میتوانید در بخش کامنت های پایین سایت بپرسید