تجربۀ من از روانکاوی

تجربۀ من از روانکاوی

حدس میزنم شمایی که به این مقاله رسیده اید احتمالاً کسی هستید که با مشکلی در زندگی‌تان مواجه شده اید یا حال خوبی تجربه نمی‌کنید اما در عین حال در مورد جلسات روان درمانی هم تردید دارید. اگرچه این مقاله برای شما نوشته می شود اما به درد همه میخورد.

در واقع این مقاله تجربۀ 5 سالۀ من از درمان روانکاوی و همچنین درمان‌های دیگری است که تجربه کرده‌ام اما اینبار در این مقاله به‌عنوان مراجع در کنار شما هستم نه به‌عنوان یک روانشناس.

تجریش، ظهر و بارانی

یادم می آید 5 یا 6 سال قبل بود که وقتی از دوستم در خیابان تجریش خداحافظی کردم، گوشی‌ام را از جیبنم درآوردم، شمارۀ انستیتو روانکاوی تهران را در اینترنت پیدا کردم و همان روز برای هفتۀ بعدش وقت گرفتم. دلیلش کامل خاطرم نیست. من سال دوم کارشناسی روانشناسی بودم و شاید دلم می‌خواست تجربۀ عملی کسب کنم. آن روزها مکاتب روانشناسی را زیاد خوانده بودم و فروید یگانه اسطورۀ روانکاوی برای من بود. اسطوره‌ای جادویی که اگر او نبود شاید روانکاوی و روانشناسی به این روزها نمی رسیدند. شاید اصلاً برای همین بود که تجربۀ تحلیل و روانکاویِ خودم را دوست داشتم. نمی‌دانم شاید هم مشکلی با خودم داشتم و چیزهای زیادی را میخواستم از خودم بفهمم. هرچه که بود امروز به آن روز افتخار میکنم که آن وقت را گرفتم چراکه در غیر این صورت شاید میثم دیگری این مقاله را می‌نوشت.

اولین قانون برای روانکاو شدن، روانکاوی‌شدن است

خب باید این را برایتان بگویم هر کسی که در روانشناسی کار رواندرمانی می‌کند باید خودش درمان شده باشد. در اصل این یکی از قوانین اصلی در رویکرد روانکاوی است که روانشناسی از آن به ارث برده است. هر چند که این قانون از سوی بسیاری از روانشناسان در ایران متأسفانه رعایت نمی‌شود ولی تمامی روانکاوان در ایران خودشان روانکاوی شده‌اند. اینکه چرا باید درمان را خودشان بگذرانند توضیح مفصلی دارد که خب هدف من در این مقاله نیست. این را گفتم تا بدانید روانکاو و یا روانشناسی که خودش درمان شده است فرد ایمن‌تری به‌عنوان درمانگر برای شماست. این نکتۀ بسیار مهمی است. شاید هم این را گفتم چون آن زمان قکر میکردم ممکن است روی خودم روانکاو شوم پس لازم است خودم درمان شوم.

چه تجربه‌ای از اولین جلسۀ خود دارم؟

به‌نظرم قبل از آنکه ادامۀ مقاله را بخوانید به مقالۀ  فرق روانشناس، روانپزشک و روانکاو‌ نگاهی بیاندازید چراکه چیزهایی در ادامه می‌گویم کاملاً به فرق بین اینها مربوط می‌شود. اما در روانکاوی همیشه در جلسۀ اول، درمانگری که درجۀ تحلیلی بالایی دارد و هیئت علمی است با شما جلسه خواهد داشت. در این جلسه یک شرح حال اولیه از شما گرفته می‌شود و با توجه به مشکل، شخصیت شما و .. بهترین درمانگر پیشنهاد می‌شود تا درمان‌تان را با او شروع کنید. بسته به شخصیت آدم‌ها هر کسی در این جلسه تجربیات متفاوتی خواهد داشت. برخی مضطرب‌اند، برخی عصبانی و هر کسی امکان دارد اولین جلسۀ خود را به گونۀ منحصر به فرد خود بگذراند.

درمان‌ها با هم متفاوتند

در رویکرد روانکاوی جلسۀ اول تقریباً زمانی آغاز می‌شود که شما به درمانگر اصلی‌تان ارجاع داده شده‌اید و درمان‌تان با او شروع شده است (یعنی از جلسۀ دوم). اما به‌دلیل آنکه در روانشناسی رویکردهای گوناگونی وجود دارند درمان می‌تواند از همان جلسه اول شروع شود؛ مثلاً در رویکرد درمانی شناختی-رفتاری درمان از ابتدا با همان روانشناس شروع خواهد شد یا مثلاً در رویکردهای درمانی مبتنی بر نوروتراپی نورولوژیست یا کارشناس علوم شناختی از همان جلسۀ اول کار را شروع خواهد کرد.

جلسۀ اول معجزه نمی‌کند

این خیلی مهم است که بدانیم ما مشکلمان یک روزه ایجاد نشده که در جلسۀ اول در یک روز حل شود. خیلی از ما از جلسۀ اول انتظاری ماورائی داریم. من خب به‌دلیل آنکه رشته‌ام روانشناسی بود می‌دانستم بهبودی در روند درمان اتفاق می‌افتد نه در جلسات اول. شما در جلسات اول حتی خودتان هم درکی نسبت به مشکل‌تان ندارید چه برسد به درمانگرتان. نگاهی طبیعی به درمان و زمان دادن به درمانگر و خودتان برای دستیابی به یک درک اولیه از روان‌تان مسئلۀ مهمی است که باید پیش از ورود به درمان به خاطر داشته باشید.

چکیده تجربۀ من از روانکاوی و روان درمانی

برای بهبودی باید صبور و پرتلاش بود

مهم‌ترین درسی که از روانکاوی گرفتم این بود که باید نسبت به خودم کنجکاو باشم. باید خودم را در طول هفته پایش کنم و یافته‌هایم را در جلسات مطرح کنم. این یک سیر و سفرِ طولانی برای فهم خودم، گذشته ام و کارکردی که در زندگی الانم دارند است. بارها این جمله را از روانکاوم شنیده‌ام که باید زمانش برسد تا به آگاهیِ جدیدی نسبت به خودت برسی. من در طول درمانم و به خصوص در طول زندگی ام عجول هستم. در تکاپوی رسیدنِ سریع به راه حل مسائل و پاک کردن آن از ذهنم بودم. به همین خاطر ابهام و معلق بودن در رسیدن به نتیجه برایم اذیت کننده بود. و درمان به مرور به من یاد داد که ساختار روان اصلا به این شکل نیست. به زمان نیاز دارد و تلاش.

بهبودی در فرایند اتفاق می‌افتد نه در نتیجه

این را می‌گویم به این خاطر که خیلی از ما نسبت به این کارکرد روانِ خود ناآگاهیم. روان در طول زمان تغییر می‌کند نه در یک لحظه. فرایند آگاهی‌یافتن به کارکرد ذهن و رفتارتان فرایندی طولانی‌ست که در آن هیجانات مختلفی تجربه خواهید کرد تا بالاخره خلاقیت‌های جدیدی در زندگی روزمره‌تان امتحان کنید و دوباره آنها را در جلسه مطرح کنید. و دوباره و دوباره و دوباره این فرایند تکرار می شود و اتفاقاً در طول همین فرایند است که بهبودی رخ می‌دهد.

روانکاوی سیر خودشناسی است

به همین خاطر است که روانکاوی در زندگی شما به یک غذای هفتگی تبدیل می‌شود. به چیزی مثل نفس کشیدن چیزی مثل خوابیدن که نیازش دارید تا تغییراتی در زندگی روزانۀ خود ایجاد کنید. تا مشکلاتتان را با نگاهی دیگر ببینید و با توجه به درکی که مدام از خودتان پیدا می‌کنید راه حل‌های جدیدی را امتحان کنید. منظورم را امیدوارم بد برداشت نکنید. قطعا که روانکاوی پایانی دارد و چیزی که من گفتم اصلاً به این معنا نیست که تا ابد باید روانکاوی شد اما از سویی دیگر وقتی درمان را شروع می کنید طبیعی است که زمان این پایان نامشخص باشد.

چراکه روانکاوی همچون سفری است به تمام چیزهایی که تا قبل از درمان تلاش کرده‌ایم نگاهی به آنها نداشته باشیم غافل از آنکه در پشت این نگاه، آنها اثر بزرگی بر زندگی امروز ما داشتند. و شما وقتی درمان را شروع می کنید دوباره نگاه‌تان را به سمت آنها بر می‌گردانید و البته این کاریست بس شجاعانه.

توجه به هیجانات به‌عنوان کلید این بهبودی

طبیعی است که در طول این فرایند هیجاناتی که تجربه نمی‌کردید یا با شدت بالا تجربه می‌کردید دوباره در طول جلسات پدیدار شوند. این پدیداری و آگاهی به آن نقطۀ عطفی در فرایند درمان و بهبودیست؛ همچون ابزاریست به سوی بخش‌های آسیب دیدۀ شما، بخش‌های فراموش شدۀ شما که فرصتی برای ظهور پیدا نکردند. غم، ترس، اضطراب، خشم و شادی بازیگران اصلی در جلسات هستند که کلمات و تصاویر ماشه چکانشان می‌شوند. برای من توجه به هیجانی که در این لحظه در حال تجربه آن هستم، پیگیری منشأ ایجاد آن و شدت آن همیشه در طول جلسات و پس از آن دغدغه های اصلی بوده اند و هستند. در طول این فرایند بخشی از توجه شما معطوف به خودتان میشود، افکارتان، هیجاناتتان.

این مهارت بزرگی ست که در طول درمان‌های روانشناختی یاد می‌گیرید. اگر اسمش را شنیده باشید به آن می‌گویند هوش هیجانی (EQ). این هوش اکتسابی‌ است و یکی از هدیه‌های درمان دقیقاً همین است. هدیه‌ای بزرگ که تا انتهای زندگی به همراه خود دارید.

ارتباط اصلی ترین عنصر

اگر فرض بگیریم درمانگری با صلاحیت درمانگر شماست و ویژگی های درمانگر خوب را دارد. نتیجتاً یک رابطۀ درمانی به‌معنای واقعیِ آن شکل می‌گیرد. این دقیقاً همان چیزی است که از خلال آن تغییر را تجربه می‌کنید. پیوندی روانی همچون یک بند ناف روانیِ ایمن که رابطۀ درمانی را نگه می‌دارد. بند نافی روانی‌ای که خیلی از ما باید از مراقبت‌کننده‌های کودکی‌مان به ارث می‌بردیم اما این طور که می‌بینم در اکثر مواقع این پیوند آسیب‌زا بوده و یا پیوند ایمنی نبوده است. بدی اش هم این است که در طول درمان متوجۀ آسیب‌زا بودنِ این پیوند اولیه می‌شویم نه قبل از درمان و خب داستانش کمی پیچیده است.

می‌خواهم این را بگویم که در طول این درمان اگر درمانگر خوبی داشته باشید رابطه‌ای ویژه تجربه می‌کنید که خود احساس امنیت به شما می‌دهد. چیزی که انسان در طول زندگی‌اش به آن نیازمند است.

این تغییر هزینه‌های زیادی دارد

باید این را بدانیم که اگر می‌خواهیم تغییر کنیم باید بهایش را بپردازیم. کمترین‌اش هم هزینه است. فارغ از اینکه چرا هر کدام از این درمان‌ها هزینه‌های زیادی دارند یا نه، پرداخت هزینه به نظر من به‌عنوان بهایی است برای آنکه برای جلساتمان تلاش کنیم. من خودم گاهی‌وقت‌ها به‌لحاظ مالی برای پرداخت جلسات به مشکل می‌خوردم و کاملاً متوجه اش هستم که هزینه ها بالاست و با توجه به این نرخ تورم مسئلۀ پیچیده‌ای برای هر فردیست. اما در عین حال پول‌دادن در درمان در همه جای دنیا به‌خصوص در روانکاوی بیشتر به دلایل روانی آن است. هرچند خود من هم گاهی اوقات به دلیل هزینه بالا می‌خواستم دیگر جلسات را ادامه ندهم.

اما در عین حال خبر خوب این است که اخیراً بیمه‌ها خدمات روانشناسی را در ایران پشتیبانی می‌کنند و این یعنی شما قرار نیست به‌اندازه‌ای که من پیش از این قانون پول می‌دادم پول بدهید.

تجربه بد داشتن بخشی از درمان است

درمان سراسر بهبودی نیست. این شاید یکی دیگر از درس‌ها بود. اینکه در طول درمان ممکن است حال بدی تجربه کنید و این بخشی از درمان است. اوایل به این فکر می‌کردم وقتی درمان می‌شوم نباید حالم بد شود. چون درمان را شروع کردم که دیگر حالم بد نشود. اما این فکر کاملاْ اشتباه است. اگر یادتان باشد گفتم در طول درمان به بخش‌های فراموش شده خود بازخواهید گشت بخش‌هایی که در تلاش بوده‌اید تجربه‌شان نکنید و … . به همین خاطر مسیر بهبودی دقیقاْ از همین تجربه‌های بد می‌گذرد. اما این بار تجربه آن در یک رابطه درمانی به شکل متفاوتی خواهد بود. به شکلی که بتوانید آنها را ببینید و برایشان سوگواری کنید و سپس از آنها گذر کنید.

همه چیز را ندانید

این را می‌گویم چون مدام از کسانی که می‌خواهند درمان را شروع کنند می‌شنوم که مثلاْ دنبال فیلم اولین جلسه درمانی هستند یا در اینترنت مدام سرچ می‌کنند. مثلاْ در مورد دیالوگ یک جلسه مشاوره گروهی سرچ می‌کنند. به دنبال کلیپ روانکاوی هستند تا ببیند این جلسه چطور است. یادتان باشد که من هم مثل همه شما بودم و هستم. و ابتدا دوست داشتم همه چیز را بدانم. یک تصویر پیش بینی شده ای داشته باشم تا بتوانم بر همه چیز کنترل داشته باشم. اما زمان که گذشت فهمیدم آگاهی به بخش‌های ناشناخته خودم زمان بر است. برخی چیز ها به زمانشان پدیدار می‌شوند و باید در جلسات اجازه بدهم چیزهایی دست من نباشند و البته بعدها فهمیدم شیرینی درمان هم به همین است. این که مثل زندگی تصادفات در آن نقش دارند و همه چیز دست ما نیست.

یکی از تجربه های من از روانکاوی تعهد داشتن به درمان بود

زمان‌هایی می‌رسد که واقعاْ از همه چیز خسته شده بودم. از فرایند درمانی از مشکلات زندگی و سختی‌هایی که هر روز در طول هفته و یا در جلسه درمان باید با آنها دست و پنجه نرم بکنم تا از آنها گذر کنم. از طرفی جلساتی که در آنها هیجانات متفاوتی با شدت های متفاوت تجربه میکردم امانم را بریده بود. اما شاید این از تجربه های ارزشمند من بود که در آن شرایط هیچگاه درمان را ترک نکردم.

پایبند بودم و همچنان با هر سختی ای که بود ادامه دادم. بعد ها فهمیدم این تعهد من را به بهبهودی های روانی زیادی رسانده است.

به آگاهی های بسیاری که در آن لحظه نه اما بعد ها که به آنها نگاه کردم دریافتم باعث تغییر طرز تفکرم شده اند.

 

رویای شفاف چیست؟

رویای شفاف(Lucid dreaming) چیست؟

این مقاله ترجمه ای است از مقاله Lucid dreaming: Controlling the stories of sleep در سایت medicalnewstoday

کنترل داستان‌های خواب

آیا تا بحال شده شروع به رویاپردازی کنید و ناگهان متوجه بشوید که درخواب هستید؟ آیا تا به حال موفق شده‌اید برروی روایت رویای خود کنترل داشته باشید؟ اگر پاسخ شما به هریک از این سوالات مثبت است، آن چیزی را تجربه کرده‌اید «رویای شفاف» نامیده می‌شود.

رویای شفاف چیست؟

رویای شفاف چیست و چگونه می‌توان به آن دست یافت؟

رویای شفاف از زمان پخش فیلم‌هایی مانند تلقین( Inception 2010) رواج داده شد. این فیلم نمود هنر‌مندان تاثیرگذاری است که قادربه کنترل شکل و محتوای رویاهای خود و همچنین رویاهای دیگران هستند. چنین دستکاری‌های ماهرانه‌ای در رویا، ممکن است درزندگی واقعی ما چندان شدنی به نظرنرسند، اما کاملا دور از نظرنیز نیستند.

در واقع تعدادی ازافراد قادربه تجربه چیزی به نام رویای شفاف هستند و برخی حتی قادربه کنترل بخش خاصی از رویاهای شبانه خود می‌باشند. براساس برخی تحقیقات، حدود نیمی ازمردم در طول زندگی خود یک رویای شفاف دیده‌اند و حدود 11 درصد یک یا دو رویای شفاف درطول ماه را تجربه می‌کنند.

ادگار آلن پو درشعر، رویا در رویا (A Dream Within A Dream )، که بسیار از آن سخن می‌رود ، می نویسد: «همه آنچه  می‌پنداریم  یا می‌بینیم، فقط رویایی دررویا هستند.»درستی یا نادرستی گفته ادگارآلن پو، موضوعی است که فیلسوفان باید درباره‌اش بحث کنند، اما مرزبین رویا وواقعیّت چیزی است که به نظرمی‌رسد رویای شفاف به بررسی وکشف آن می‌پردازد.

در این مقاله، قصد داریم به مواردی بپردازیم که می‌توانند عنوان رویای شفاف را ازآنِ خود کنند. اینکه آیا این تجربیات  کاربرد عملی و مفیدی دارند وچگونه یک فرد ممکن است به رویا پرداز شفافی تبدیل شود.

رویای شفاف چیست؟

معمولاً، وقتی خواب می‌بینیم، نمی‌دانیم که آن رویا وخواب، واقعی نیست. همانطورکه یکی از شخصیت‌های فیلم «تلقین» «  Inception» می‌گوید:«رویاها، زمانی جان می‌گیرند که ما درآنها حضورداریم وپس از بیدارشدن ازخواب ،متوجه می‌شویم که واقعاً چه چیزعجیبی را تجربه کرده‌ایم.»اگرچه برخی از افراد قادرند که وارد یک رویا بشوند و کاملاً به این واقعیت آگاه باشند که واقعاً خواب هستند. متخصصان توضیح می‌دهند:«رویای شفاف به خوابی گفته می‌شود که رویاپردازان درحین دیدن رویا، متوجه می‌شوند که دارند خواب می‌بینند».

به نظر می‌رسد اولین مورد ثبت شده رویای شفاف دررسالۀ «دربارۀ رویاها »« On Dreams» نوشته ارسطو فیلسوف یونان باستان، وجود داشته‌است. او در این کتاب نمونه‌ای از آگاهی خود را در حالتی از رویا توصیف می‌کند.ارسطو درجایی از این کتاب می‌گوید:«اگرخواب بیننده، بفهمد که خواب است، ودرهمان حالت خواب،  نسبت به پیش‌زمینه ادراک حسی در ذهنش آگاه باشد، باعث می‌شود خود را آماده آن نشان دهد، اما چیزی در درونش به او می‌گوید : «این تصویر کوریسکواست که دارد خودش را نشان می‌دهد، اما کوریسکو واقعی وجود ندارد».

مشخص نیست که واقعاً چند نفررویای شفاف را تجربه می‌کنند، هرچند درتحقیقات خاصی سعی شده‌است اطلاعاتی در مورد شیوع آن جمع آوری بشود وگویا این پدیده ممکن است کاملاً رایج باشد.به عنوان مثال، دربرزیل ،در نظرسنجی محققان از 3427 شرکت‌کننده با میانگین سنی 25سال، نتایج نشان داد که 77 درصد از پاسخ‌دهندگان حداقل یک باررویای شفاف را تجربه کرده‌اند.

این اتفاق چه زمان و چگونه رخ می دهد؟

مانند بسیاری از رویاها، رویای شفاف نیز معمولاً درخواب،طی مرحله« حرکت سریع چشم »(REM) [2]  رخ می‌دهد. برای برخی ازافراد این اتفاق خودبه‌خود می‌افتد، وبرخی دیگرخود را تعلیم می‌دهند که به‌ طورشفاف رویاپردازی کنند.

تجربه‌گرماهری در رویای شفاف، به مجله اخبار پزشکی(MNT) گفت:«رویای شفاف من زمانی است که از خواب بیدار می‌شوم، یا گاهی اوقات درمدت زمان کوتاهی بین بیدارشدن و دوباره خوابیدن اتفاق می‌افتد.اما هم‌اکنون، تا زمانی که در آن روند  نیمه خواب – نیمه بیدار باشم، تقریباً می‌توانم این کار را از روی میل و اختیارانجام دهم.»

میزان کنترل و نفوذ افراد روی خوابشان نیز متفاوت است . برخی ازافراد ممکن است به محض فهمیدن اینکه خواب دیده‌اند، بلافاصله بیدار شوند و برخی دیگربتوانند براعمال و کار‌های خود دررویایشان یا بخش‌هایی ازخود رویا تأثیربگذارند.

رویاپردازشفافی درمصاحبه با مجله اخبار پزشکی امروز(MNT) [3] به ما گفت که او توانسته‌است روایت رویایش را تغییردهد تا تجربه ای دلپذیربرای خود رقم بزند.

درادامه توضیح داد: «معمولاً می‌توانم جریان روایت را دررویا کنترل‌کنم، برای مثال، اگراز روندی که دررویا اتفاق می‌افتد ناراضی باشم، می‌توانم آن را تغییردهم.

 

رویای شفاف چه کارایی هایی دارد؟

رویای شفاف مطمئناً یک چشم اندازفریبنده و مسحورکننده است. اینکه قادر باشیم زمانی که دردرون رویا هستیم، دنیای درونی خود را با آگاهی کامل کاوش کنیم، جذاب و جالب است و طعمی تقریبا جادویی دارد.

رویای شفاف چه کارایی دارد؟

رویای شفاف ممکن است به افراد کمک کند تا ازشرکابوس‌های خود رها شوند و ترس‌های خود را برطرف‌کنند.

با این‌حال، آیا رویای شفاف می‌تواند درعمل هم کاربردی باشد ؟

دکتردنهولم آسپی[4]، محقق دانشگاه آدلاید استرالیا[5]، متخصص رویای شفاف است که به مجله اخبار پزشکی(MNT)  توضیح داد درواقع این تجربه می تواند جنبه درمانی داشته باشدو کاربرد اصلی آن برطرف کردن کابوس‌ها است . به خصوص کابوس‌های تکراری که ممکن است بر کیفیت زندگی فرد تأثیر بگذارد.وی در ادامه گفت:«ممارست در یادگیری رویای‌ شفاف برای جلوگیری ازوقوع یا تکرارکابوس‌ها، «رویا درمانی شفاف» نامیده می‌شود.اگر می‌توانید به کسی که کابوس می‌بیند کمک کنید تا ازکابوس خود درک واضحی داشته باشد، پس می‌تواند این توانایی را به این افراد ‌بدهد که بر خودشان یا برکابوسشان کنترل داشته باشند.»

«حالا تصورکنید درکابوستان شما مورد حمله کسی قرارمی‌گیرید. می‌توانید سعی کنید با مهاجم صحبت کرده و ازاوبپرسید: «چرا دررویای من هستی یا چطورمی‌توانیم این اختلاف را حل کنیم ؟»

دکتردنهولم آسپی افزود: «بعضی ازافراد ازقدرت‌های فوق‌العاده یا توانایی‌های ویژه‌‌شان برای مقابله با مهاجم یا برای فرارکردن استفاده می‌کنند،آنها کارهایی مانند پرواز کردن، یا حتی انجام شگردهایی برای بیدارشدن ازکابوس به صورت ارادی را امتحان می‌کنند.»

رویای شفاف همچنین این قابلیت را دارد که به مبتلایان به فوبیا(یا ترس مفرط)، مانند ترس از پروازیا ترس ازعنکبوت کمک کند. دکتر آسپی می‌گوید:«اگر فردی فوبیای خاصی دارد، پس محیط رویای شفاف او می‌تواند فرصت مورد نظربرای انجام کارهایی مانند مواجهه درمانی را فراهم ‌کند، جایی ‌که درآن می‌توانید به تدریج خودتان را درمعرض چیزی که ازآن می‌ترسید قراردهید ویا برای غلبه برآن ترس قدم به قدم تلاش کنید.»

او اضافه کرد: که این امرامکان‌پذیراست، زیرا فضاهای رویا می‌توانند یک تجربه واقعی را بدون اینکه فرد احساس ناامنی کند فراهم‌کنند و چون فرد در طول آن رویای شفاف می‌داند که دردنیای واقعی حضور ندارد، بنابراین می‌تواند با خیال راحت ترس‌های خود را بدون احساس خطر کشف‌کند.

«رویای شفاف نوعی فعالیت خلاقانه است»

رویای شفاف ضمناً می‌تواند یک سرگرمی خارق العاده وجذاب ،بسیار شبیه یک تجربه فوق العاده درواقعیت مجازی باشد.یک رویاپردازشفاف باتجربه ممکن است بتواند «به یک ماجراجویی برود» وبا افراد و اشیا به نحوی تعامل داشته باشد که امکان دارد درزندگی واقعی قادر نباشد.

رویاپردازشفافی درصحبت با مجله اخبار پزشکی امروز(MNT) گفت که این تجربه را شبیه به داستان‌سرایی می‌داند که باعث می‌شود پس ازبیدارشدن از خواب احساس خوشحالی بیشتری کند.

وی در ادامه گفت:«رویای شفاف برای من نوعی فعالیت خلاقانه است ،چرا که می‌توانم تفاوت یافته‌هایم از رویا وخواسته‌های ذهنِ آگاهم را واکاوی کنم. ممکن است که خیلی کاربردی نباشند ،اما برایم جالب است ومعمولاً باعث خوشحالی‌ام می‌شود و ترجیح می‌دهم کاملا راضی از خواب بیدار‌شوم. رویای شفاف رابرای تفریح انجام می‌دهم و برایم لذت‌بخش است و چون ازداستان سرایی لذت می‌برم برایم مانند تجربه‌ای مشابه با نوشتن داستان یا بازی ویدیویی است که شما درگیرروایتی می‌شوید و آن شما را درخود غرق می‌کند.»

روشهای دیدن رویای شفاف

روشهای زیادی برای افرادی که می‌خواهند رویای شفاف را امتحان کنند یا تجربیات رویای شفاف خود را کامل کنند، وجود دارد.

پیغام درون رویاها تغییرمی‌کند وممکن است با تلاش و مرور مجدد آن متوجه شوید که درحال دیدن رویا هستید. در تحقیقی که دکتر آسپی وهمکارانش درسال 2017  انجام دادند، اثربخشی سه روش رایج را آزمایش کردند.

اولین مورد«ارزیابی واقعیت» است که ممکن است مستلزم تایید وبررسی این باشد که آیا شما درزندگی واقعی وخوابتان، رویا پردازی می‌کنید؟ به عنوان مثال، درهنگام روز، شخص درحالی که سعی دارد دست خود را ازیک دیوارمحکم عبوردهد، ممکن است ازخودش بپرسد: «الان دارم خواب می‌بینم؟» این روش به خواسته وتصمیم  شما بستگی دارد.درزندگی واقعی، دیوارمحکم وغیرقابل‌ نفوذ باقی می‌ماند، اما دررویا، دست به راحتی ازآن عبور می کند.

روش بعدی «کنترل واقعیت»در بازخوانی یک خط از متن است.چرا که در زندگی واقعی، اگرهر بارمتن روی پوستری را بخوانیم،آن متن تغییر نمی‌کند ،اما در یک رویا، متن به طورمداوم تغییرمی‌کند.با انجام مکرراین آزمایش‌ها درطول روزممکن است به خاطرسپردن انجام آنها درخواب آسان‌تر شود، بنابراین به خواب‌بیننده اجازه می‌دهد تا ازرویا آگاهی پیدا کند.

روش دیگر «بیدارشدن درخواب» است که به تنظیم زنگ هشداربیداری حدود 5 تا 6 ساعت پس از خواب نیاز دارد. پس از بیدار شدن، فرد باید قبل ازاینکه دوباره بخوابد، مدتی را بیداربماند. این روش قراراست شخص درحال خواب را فوراً درمرحلۀ REMغوطه‌ورکند، REM مرحله‌ای از خواب است که در طی آن احتمالاً رویای شفاف را تجربه می‌کند.

رؤیای شفاف ممکن است ازطریق «القای یادسپاری» نیزاتفاق بیافتد. این یکی دیگر از روشهایی است که به هدف وتمرین زیادی نیاز دارد. با القای یادسپاری، فرد باید دقیقاً قبل ازرفتن به تختخواب ،عبارتی مانند «امشب متوجه می‌شوم که دارم خواب می‌بینم» را با خود تکرار کند ،طوری که بتواند برای رسیدن به شفافیت رویا« برنامه‌ریزی» کند .

دفترچه ثبت رویاها ومراقبه

اگرچه به نظر می‌رسد افرادی که دیدن رویای شفاف برایشان آسان است،مشکل زیادی برای یادآوری منظم خواب‌های خود ندارند.دکتر آسپی توضیح داد:« قویترین عامل تعیین‌کننده دردیدن رویاهای‌ شفاف،میزان مهارتمان در بخاطرسپردن رویاهای معمولی است.بنابراین، داشتن یک دفترچه ثبت رویا ممکن است برای افرادی که علاقه‌مند به کاوش رویاهای خود با آگاهی کامل هستند، مفید باشد تارویاهایی را که هر شب می‌بینند تا حد امکان با جزئیات در آن، ثبت کنند.رویاپردازشفافی درمصاحبه با ما تایید کرد که برای مدت زمان طولانی ازنوشتن رویاهای خود پس ازبیدارشدن لذت می‌برده‌است.

تمرین دیگری که ممکن است به رؤیای شفاف کمک کند مراقبه است،چرا که دراین روش افراد«تحت آموزش قرارمی‌گیرند» تا نسبت به خود و به طور کلی محیط اطراف خود آگاه تر شوند.«بسیاری ازمردم به مراقبه وحضورذهن به مثابۀ راهی برای دیدن رویاهای شفاف علاقه‌مند هستند. مانند اینکه تورویا می بینی، درحالی که در خواب هستی.»

نگرانی‌ها و خطرات

«گیرافتادن دررویا» یکی ازنگرانی‌هایی است که برخی ازافراد دربارۀ رویای شفاف ابرازمی‌کنند که در صورت دستیابی به رویا ممکن است اتفاق بیافتد وبیدارشدن رابرایشان سخت‌ترکند.

دکتر آسپی به مجله اخبار پزشکی امروز(MNT) توضیح داد که این نمی‌تواند دلیلی برای نگرانی باشد.چرا که معمولاً افراد فقط می توانند هرشب برای مدت معینی بخوابند ورویا ببینند، بنابراین بعید است که دررویایشان «گیر» بیافتند.شما فقط می‌توانید با انجام کارهایی زمان آن را افزایش دهید ،اما واقعاً قادر نیستید آن‌را برای مدت طولانی حفظ کنید.

نگرانی دیگر برخی افراد، تمرکز و تلاشی است که درگیرشدن با رویای شفاف به آن نیاز دارد وممکن است بیانگراین باشد که فرد به اندازه کافی استراحت نمی‌کند.حتی، نویسندگان مقاله‌ای درتِراسِتدسورس[6] (Trusted Source) درسال 2019ابرازنگرانی کردند که رویاهای شفاف پیاپی ممکن است منجر به اختلال درخواب شوند.

اگرچه دکترآسپی توضیح داد که رویاپردازانی که اودرگذشته با آنها کارکرده‌است، خستگی بیش ازحد یا کیفیت خواب ضعیف‌تری رابدنبال رویای شفاف گزارش نکرده‌اند.اما او به رویاپردازان مشتاق هشدارداد:«در کل توصیه می‌کنم اگرافراد دارای مشکلات روانی خاصی هستند، رویای شفاف را دنبال نکنند.»

اسکیزوفرنی نمونه ای از این بیماری‌هاست که وضعیت بیمارممکن است باعث شود فرد درتمایز بین توهمات ورویدادهای واقعی مشکل داشته باشد.حتی دربرخی موارد، رویای شفاف ممکن است این وضعیت را تشدید کند.

دانشمندان تِراسِتد سورس (Trusted Source) کنجکاوند بدانند که آیا امیدبخش بودن رویای شفاف ممکن است مرزبین چهارچوبهای روانی خواب و بیداری را محو کند یا خیر؟ و همچنین خواستارتحقیقات بیشتردرباره تاثیربرافراد آسیب پذیرند ،خصوصا کسانی که مبتلا به مکانیسم دفاعی گسستگی[7] هستند.

رویای شفاف ممکن است تجربه‌ای جذاب، مفید یا خوشایند باشد، اما باید قبل ازامتحان کردن، درنظربگیرید که چرابه آن علاقه دارید و انتظاردارید چه چیزی ازآن به دست آورید.

  (بیشتر…)

همه آنچه باید در مورد نوروتراپی بدانیم

نوروتراپی چیست؟

این مقاله حاصل یک تجربه

چیزهایی که امروز مینویسم حاصل یک سال دستیاری پژوهشی در زمینه انجام تحریک مغزی بر روی بیماران وسواسی مقاوم به درمان دارویی با همکاری دانشگاه تهران، بنیاد ملی نخبگان و پژوهشکده فناوری های همگرا بوده است.

اگر علاقه مند به گوش دادن پادکست این مقاله به جای خواندن آن هستید به انتهای مقاله بروید.

تعریف نوروتراپی

نوروتراپی در اصل به روش هایی گقته می شود که به صورت غیر تهاجمی سعی دارند که نابهنجاری های عملکری مغز را بهبود ببخشند. در نگاه دیگر درمان از طریق بهبود عملکرد مغز اتفاق می افتد. به مرور نشانه ها و علائم بدکارکردی مغز در رفتار حذف میشوند.

نوروتراپی حاصل تلاش های علوم اعصاب و همینطور علوم شناختی

نوروساینس یا علوم اعصاب تاریخچه ای دیرینه دارد. اما چیزی که ما آن را به صورت مشخص امروزه میشناسیم تقریبا از سال 1980 پس از انقلاب شناختی رخ داد. رشته های میان رشته ای شکل گرفت که در نهایت در دهه 90 دانش مغز با استفاده از ابزار های نقشه برداری مغزی به شدت اوج گرفت. به طوری که دهه 90 را دهه مغز نامگذاری کرده اند.

نوروتراپی به عنوان یک درمان نسل نو در روانشناسی

پس از دهه 90 به سبب گسترش ابزار های بهبود علمکرد مغز و همچنین نقشه برداری مغزی به طور مشخص درمان در این زمینه در جاهای گوناگون دنیا شکل گرفت. به طوری که امروزه استفاده از این نوع درمان ها به طور مشخص در زمینه های اختلال های روانی استفاده میشود. برخی از آن ها هم برای برخی از بیماری ها مثل افسردگی یا وسواس توسط سازمان غذا و دارو امریکا تایید شده است.

انواع نوروتراپی

نوروتراپی انواع گوناگونی دارد. اما به طور کلی شامل تحریک الکتریکی مغز مثل دستگاه tDCS، تحریک مغناطیسی مغز(TMS)، نوروفیدبک یا پسخوراند زیستی و روش های نقشه برداری مغز(Brain mapping) هستند.

روش های نقشه برداری مغز

پیش از آنکه هر گونه مداخله ای صورت گیرد نیاز است تا از وضعیت کنونی مغز شما اطلاعاتی به دست آید. این دقیقا همان چیزی است که ما به آن نقشه برداری مغزی میگوییم. برای این کار از ابزار های گوناگونی استفاده میشود.

بسته به اینکه چه چیزی مد نظر باشد ابزار های متفاوتی استفاده می شوند. اما این ابزار ها به طور کلی شامل: نوار مغزی(EEG)، نوار مغزی کمی (QEEG)، توموگرافی کامپیوتری یا سی تی اسکن، MRI، FMRI می شوند.

ثبت نوار مغزی یا EEG

این روش ابتدا در سال 1930 توسط هانس برگر فیزیولوژیست آلمانی ابداع شد. او دریافت که تغییرات ولتاژ یا امواج مغزی را میتوان با قرار دادن سیم های یک ولت متر بر روی جمجمه ثبت کرد. این ابزار ارزشمندی است برای مطالعه خواب و داشتن خواب خوب، کنترل عمق بی هوشی، تشخیص صرع و آسیب مغزی و مطالعه کارکرد طبیعی مغز.

نوروتراپی: EEG

روش ثبت نوار مغزی

ابتدا الکترودی( یک صفحه گرد کوچک فلزی به نام الکترود فعال) به پوست سر برای شناسایی فعالیت الکتریکی در منطقه زیر آن قسمت مغز چسبانده میشود. الکترود بعدی(الکترود خنثی) به نرمه گوش وصل میشود، جایی که هیچ فعالیت الکتریکی برای ثبت وجود ندارد.

هر دو الکترود تفاوت در اختلاف پتانسیل الکتریکی را شناسایی میکنند. این مجموعه چیزی است که در نوار مغزی اتفاق می افتد البته که لازم به شرح جزییات بیشتر است اما به طور کلی آشنایی تا همین اندازه با این روش برای ما کفایت میکند

نوروتراپی: روش گرفتن EEG

نوار مغزی کمی (QEEG)

نوار مغزی کمی در اصل بر پایه همان EEG است. اما ماحصل آن به جای اینکه امواج را به طور مشخص نشان دهد به عنوان قرار دارد برای هر مقدار از آن ها رنگی در نظر گرفته میشود. آن رنگ ها به طور کلی در کاسه سر نشان داده میشوند.

تفاوت این رنگ ها اساسا بر مبنای تفاوت امواج از امواج مغزی نرمال هستند. به این طریق نابهنجاری موجود را به روشی واضح تر در مغز نشان میدهد. این روش به دلیل تصویری که به ما می دهد و قابل فهم تر بودن آن به شدت امروزه در زمینه های بالینی کاربرد داشته است.

نوروتراپی: QEEG

توموگرافی کامپیوتری یا سی تی اسکن

کورماک و هاسنفیلد در سال 1970 دریافتند که میتوان با عبور دادن اشعه X از درون یک شی از زوایای مختلف، تصاویر بسیار متفاوتی از آن به دست آورد. سپس با استفاده از کامپیوتر و روش های ریاضی تصویر سه بعدی از مغز ایجاد کرد.

این روش امروزه به عنوان یک روش پرکابرد در تمام زمینه های پزشکی و نورولوژی است.

تصویر برداری با تشدید مغناطیسی (MRI)

این روش یک فناوری غیرتهاجمی عکس برداری از بافت های بدن انسان است. به خاطر استفاده از یک آهن ربای بزرگ و یک ضربان بسامد رادیویی خاص برای ایجاد علامت مغزی که تصویر به وجود می آرود به این نام نامیده شده است.

از این نوع تصویر برداری هم میتوان برای مطالعه آناتومی مغز و هم کارکرد نورونی استفاده کرد. چون در آن از تشعشع یون دار استفاده نمیشود برای استفاده مکرر در داوطلبان و بیماران استفاده میشود.

تصویربرداری با تشدید مغاطیسی کارکردی (FMRI)

پیتر فاکس و همکارانش کشف کردند که در خلال افزایش فعالیت کار کردی در مغز انسان افزایش میزان اکسیژن با افزایش جریان خون ایجاد می شود، نیاز بافت ها را به اکسیژن بیشتر میکند.

بنابراین پیش از فعال سازی نورونی میزان دئوکسی هموگلوبین(هموگلوبین فاقد اکسیژن) و اکسی هموگلوبین(دارای اکسیژن) تقریبا مساوی است. اما پس از فعال سازی نورونی اکسی هموگلوبین بالاست.

نقشه برداری مغزی: FMRI

این روش در اصل با اندازه گیری میزان هموگلوبین دارای اکسیژن در لحظه به ما میگوید که کدام ناحیه مغز در حال حاضر فعالیت دارد. این یک روش به شدت انقلابی در علم بود به دلیل انکه ما تصویری در لحظه خیلی نداشتیم که به ما تصویری واضح به این شکل نشان دهد.

به همین خاطر استفاده از این روش به شدت گران است. به خصوص در کشور ما چرا که ایران تنها در حال حاضر یک دستگاه FMRI دارد که در آزمایشگاه نقشه برداری مغز تهران واقع شده است.

دستگاه های نوروتراپی برای مداخله

پس از انکه با استفاده از روش های نقشه برداری مغزی یک تصویر واضحی از مغز و میزان بدعملکری و نابهنجاری آن به دست اوردیم. در آن صورت میتوانیم مداخلاتی را در این زمینه انجام دهیم. این مداخلات اساسا برای اصلاح عملکرد مغز بوده تا نشانه های بیماری و نابهنجاری رفع شوند.

تحریکات عمقی مغز یا DBS

در ابتدا روش هایی که برای تحریک استفاده میشود غالبا درون جمجمعه ای بودند. به همین علت به آن ها میگوییم روش های تهاجمی. چرا که باید جمجمعه در طی عمل جراحی شکافته شود و ابزار شخص کاشته شده که به صورت عمقی از آن یاد میشود. به عنوان مثال برای درمان بیماری پارکینسون یکی از راه ها این است که درون مغز دستگاه کارگذاشته شود تا علائم بیماری کاهش پیدا کنند.

نوروتراپی: DBS

تحریک مغناطیسی مغز از روی جمجمه(TMS)

اما به مرور روش های جدیدی شگل گرفتند که بدون نیاز به عمل جراحی و روش های عمقی، از روی جمجمه تحریکاتی را انجام دهند. یکی از این روش ها tms است که در اصل از روی جمجمه یک سیم پیچ کوچک چسبیده به روی جمجمه قرار دارد. یک جریان با ولتاژ بالا از درون سیم پیچ با تواتر 50 بار در ثانیه عبور داده میشود. این میدان مغناطیسی به راحتی درون جمجمه نفوذ کرده و فعالیت الکتریکی نورون های مجاور را تغییر میدهد.

تا به امروز بیش از 4000 مقاله علمی درباره اثرات تحریک مغناطیسی انجام شده و به یک وسیله بالینی و آزمایشی جاافتاده و مفید تبدیل شده است.

نوروتراپی: TMS

TMS در ایران

این روش به دلیل آنکه تحقیقات بیشتری بر روی آن انجام شده است. تقریبا به عنوان یکی از روش های ثابت در کلینیک های اعصاب و روان برای بیماری های افسردگی، اضطراب، وسواس، وسواس کندن مو، تیک و .. استفاده میشود.

البته استفاده از آن باید تحت نظر یک متخصص علوم اعصاب باشد. چرا که در برخی موارد این روش باعث بروز تشنج در افراد با زمینه های بیماری هایی مثل صرع، ضربه به سر شده است. البته میزان آن بسیار نادر بوده است اما به عنوان یکی از مهمترین عوارض آن معمولا مورد نظر قرار میگیرد. باید احتیاط های لازم در مورد آن صورت گیرد.

تحریک الکتریکی مغز از روی جمجمه tDCS

تحریک الکتریکی مغز یکی از به روز ترین و ایمن ترین روش ها در مداخلات مربوط به نوروتراپی است. این روش به جای آنکه یک میدان مغناطیسی ایجاد کند تنها به تغییر الکتریکی میپردازد به طوری که کمکی سطح آستانه نورون ها را تغییر میدهد.

به همین دلیل بروز تشنج در آن جایی ندارد. یکی از روش های ایمن و مفید برای تحریک مغزی است. معمولا مقدار ولتاژی که استفاده میکند 2 میلی آمپر است که در طی مدت زمان های مختلف مثل 20 دقیقه یا 15 دقیقه طی جلسات مختلف از روی جمجمه بر روی سر گذاشته میشود.

روش tDCS

این دستگاه از دو الکترود یکی با نام آنود و دیگری با نام کاتود و یک دستگاه به منظور تعیین ولتاژ و زمان تشکیل شده است. بسته به نوع پروتکل مربوط به اختلال جایابی های مختلفی وجود دارد برای آنکه الکترود ها قرار داده شوند و مداخله انجام گیرد.

پس از جایابی ها بسته به میزان زمان تعیین شده برای مداخله فرد ثابت در جایی میشنیند و تحریک را دریافت میکند. میزان تعداد جلسات آن هم توسط روانپزشک، روانشناس بالینی مربوطه تعیین میشود. تا به طور منظم تحریک صورت گیرد و اثر کافی خود را بگذارد.

نوروتراپی

tDCS در ایران

این ابزار هم در کلینیک های متعددی در ایران استفاده میشود. اما بیشتر در زمینه های تحقیقاتی مورد استفاده قرار میگیرد.

روش های نوروتراپی اساسا در ایران میتوانند به عنوان روش های مکمل کنار درمان های دیگر به شدت مفید باشند. کمک های فراوانی به ما در زمینه بهبود و درمان بکنند این یکی از مهمترین نکات استفاده از این روش در کشور هاست.

نوروفیدبک یا پسخوراند زیستی

همان طور که از نام این روش پیداست مغز سعی میکند فیدبک عملکرد خود را از طریق نظام پاداش و تنبیه دریافت کند. به دلیل انکه اساسا مغز به دنبال تغییر مثبت است و سیستم پاداش دهی در آن موثر است روش نوروفیدبک سعی میکند این سیستم را به سمت بهبود و اصلاح عملکرد خود سوق دهد.

در این روش با استفاده از ثبت الکتریکی امواج مغزی و نمایش یک بازی سعی میشود زمان هایی مغز به صورت نابهنجار عمل میکند. بازی به گونه ای باشد که ادامه پیدا نکند و یا تغییری نشد و یا .. بدین ترتیب به مرور مغز به سمت اصلاح عملکرد خود پیش میرود.

نوروتراپی: نوروفیدبک

نوروفیدبک در ایران

این روش از قدیمی ترین روش های موجود در ایران است که مبتی بر علم بوده و در زمینه های بیش فعالی، نقص توجه، افسردگی و .. کاربرد فراوانی داشته است. البته که این روش به دلیل انکه هنوز تحقیقات زیادی مانده است تا انجام شود نیاز دارد که در مورد اثربخشی آن به طور جدی بحث شود.

نامه جنجالی انجمن روانپزشکان ایران

همین چند وقت پیش انجمن روانپزشکان ایران در طی نامه ای به وزارت بهداشت ابراز داشت: که این روش بنابر مطالعات انجام شده دارای اثربخشی نیست.

این نامه واکنش های زیادی از سمت متخصصان علوم اعصاب، روانشناسان و انجمن نوروسایکولوژی ایران داشت. به همین خاطر مناظره ای توسط برنامه چرخ در شبکه چهار با حضور دکتر نظری(متخصص علوم اعصاب) و دکترشریعت(روانپزشک) تدارک دیده شد و به جنبه های مختلف آن پرداخته شد. دیدن آن را به شما پیشنهاد میکنم.

فواید نوروتراپی

نوروتراپی یکی از باآینده ترین روش هایی است که در زمینه درمانی شروع به کار کرده است. ما سال ها بود که زبان گفتگو با مغز را نمیدانستیم. امروز باید خیلی خوشحال باشیم. در عصری که ما زندگی میکنیم میشود با استفاده از این روش بیماری های بسیاری را درمان کرده و بهبود بخشید.

درمانی بدون دارو

این درمان بدون استفاده از دارو انجام میشود. این یکی از خبر های خوب میتواند باشد برای کسانی که دید خوبی نسبت به دارو های شیمیایی ندارند. در هیچ یک از ابزار های ذکر شده در بالا از هیچ یک از دارو ها استفاده نمیشود.

همچنین به تجربه دیده ام کسانی که دارو های روانپزشکی مصرف میکرده اند، با درمان های نوروتراپی تحت نظر روانپزشک به مرور داروی خود را کم کرده. و یا به مرور قطع کرده اند و خب این یکی از فواید مهم این نوع درمان هاست.

درمانی ایمن

در درمان های نوروتراپی اساسا از هیچ روش تهاجمی یا جراحی استفاده نمیشود. این درمان ها سرپایی هستند و درد قابل توجهی ندارند. شاید کمی سوزش حس شود و یا یک درد خیلی خفیف در ناحیه تحریک شده. شما پس از تحریک میتوانید کاملا به کار های خود برسید و هیچ گونه مشکلی برایتان ایجاد نشود.

ماندگاری خوب

این نوع درمان ها خب ماندگاری های خوبی دارند. مثلا در مورد تحریک الکتریکی مغز می گویند که تا شش ماه ماندگاری دارد. البته این بسته به میزان جلساتی است که شما داشته اید.

اما به طور کلی پس از مدتی میتوانید از جلسات بوستر استفاده کنید. به این معنی که یک یا چند جلسه مثلا بعد از شش ماه بروید که ماندگاری ادامه پیدا کند. اما در مجموع نتایج امیدوار کننده ای در این حوزه رخ داده است.

عوارض نوروتراپی

عوارض نوروفیدبک

بسته به روش ها و ابزار هایی که استفاده میشود عوارض میتواند متفاوت باشد. مثلا ما در نوروفیدبک اساسا عوارضی نداریم مگر آنکه فرد با سابقه صرع و یا تشنج باشد که در آن صورت حتما باید رعایت های اولیه تحت نظر یک تخصص انجام شود.

عوارض TMS

در مورد این روش عوارضی که به طور کلی ذکر شده است. شامل: کمی سرگیجه، سوزش، درد خفیف، احساس طعم آهن یا فلز در دهان، سردرد و در پاره ای موارد تشنج است. این عوارض احتمالی هستند. ممکن است برای افراد ایجاد نشوند. اما بسته به هر فرد متفاوت هستند.

عوارض tDCS

به جز تشنج ممکن است عوارض بالا برای این روش هم رخ دهد. اما به طور کلی این روش کاملا روشی ایمن در تحریک های مغزی و همینطور نورتراپی است.

هزینه نوروتراپی

واقعیت این است که برای هر جلسه در هر کلینیکی متفاوت است. اما حداقل آن جلسه ای 250 هزار تومان است. در مورد روش های جدید تر نوروفیدبک مثل لورتانوروفیدبک این عدد بسیار بالاتر است به دلیل آنکه این روش بسیار جدید است.

اما بسته به جاهای گوناگون باز هم میتواند متفاوت باشد.

درمان افسردگی با نوروتراپی

در مورد افسردگی سازمان و غذا و داروی آمریکا tMS را تایید کرده است. خب در مورد روش های دیگر ما مقالاتی متعدد را داریم. برخی گقته اند اثربخش و برخی گفته اند اثربخش نبوده.

اما به نظر میرسد تاثیر این روش در درمان بیماری هایی مثل افسردگی و اضطراب خوب بوده است. البته این بر مبنای تجربه بیمارانی است که از آن استفاده کرده اند.

اما به طور کلی نوروتراپی بهتر است که به عنوان درمانی مستقل به آن نگاه نشود. بلکه به عنوان درمانی مکمل تحت نظر قرار بگیرد. برای همین شما بهتر است کنار این نوع درمان از درمان های دیگر هم به طور همزمان استفاده کنید تا بهتری نتیجه را بگیرید.

پادکست این مقاله

اگر سوال و یا نظری در ای باره دارید میتوانید در بخش کامنت های پایین صفحه با من در میان بگذارید. تا در اسرع وقت پاسخگو باشم..

عوامل افسردگی، انزوایی به عمقِ تاریکی شب

مهمترین عوامل افسردگی

باورش سخت است که بپذیریم شمارِ زیادی از ساکنان کره زمین از این اختلال رنج می برند. اما به همان میزان که پراکندگی این اختلال بالاست، به همان میزان، درصدِ خطا در تشخیص نادرست اش هم زیاد است. در این مجال، قصد داریم تا توصیفی درست از این اختلال ارائه نماییم. این مقاله در حوزه روانشناسی بالینی قرار میگیرد.
بطور کلی افسردگی با حجم بالایی از خُلقِ منفی تجربه می شود. جدا از زمینه ژنتیکی که نقشِ بسزایی در بروز این اختلال دارد، غالبا می پنداریم موقعیت هایی چون شکست و فقدان، عاملِ اصلی تجربه کردن افسردگی است. اگر چه این عوامل، نقشِ پُر رنگی در تجربه افسردگی خواهد داشت اما، آنچه راه اندازِ اصلی آن است، خشمِ فروخورده یا همان خشمی است که تجربه نشده و به سمتِ خودمان بازگردانده ایم.

شکست و فقدان؛ دو تجربه ناگزیر

بگذارید قبل از توصیفِ افسردگی، کمی به عقب تر برگردیم، به توصیفِ مفاهیمی چون “شکست” و “فقدان”.

شکست

موضعی است که من، به هر دلیلی، با تمامِ توانمندی ها و تلاش هایی که برای رسیدن به خواسته ام انجام می دهم، نمی توانم به نتیجه دلخواهم برسم. در واقع شکست، نرسیدن به تملکِ موقعیت ویا شخصِ دوست داشتنی و مطلوب است، هرآنچه که با تمام اشتیاقم می خواهم که به آن برسم، آرزویِ من است و نهایت تلاشم را برای آن، بکار می گیرم.

فقدان

موضعی است که من، موضوع، شخص و یا موقعیتِ دوست داشتنی و مطلوبم را، با تمامِ توانمندی و مهارتم، برای همیشه از دست می دهم و دیگر مالک آن نخواهم بود.

عوامل افسردگی: زنجیره ناکامی، خشم، پرخاشگری

در هر دویِ این موقعیت ها، ناکامی در ساحتِ روانم ریشه می دواند. موضعی آمیخته از ناامیدی، ضعف و ترس. و البته عمیق ترین هیجانی که در اینجا تجربه می شود، خشم است. خشم از بی کفایتی، بی تدبیری، سهل انگاری، سستی و حتی خشم از شرایط و اقبالم. از آنجاییکه بیشتر ما حتی خشم مان را با تمامِ ویژگی هایش نمی شناسیم و حتی از اینکه چه زمانی در حالِ تجربه کردنش هستیم و این خشم با ما چه می کند، ناآگاهیم، نمی توانیم پروتکلِ مناسبی برای مواجهه صحیح با این هیجانِ پیچیده اتخاذ نماییم. خشم فروخورده یکی از مهمترین عوامل افسردگی در نگاه روانکاوی به مثابه یک تحلیل عمیق روانی است

خشم و پرخاشگری یکی نیست

بیشتر ما، خشم را حتی با پرخاشگری، هم معنی می دانیم. خشم، هیجانی است که من صرفا در ساحتِ روانم تجربه می نمایم‌ اما پرخاشگری بازتابِ رفتاری من، به خشمِ درونم در دنیای بیرون از ساحتِ روانم است. فحاشی، ضرب و شتم، پناه بردن به الکل و مواد مخدرو…همگی گونه هایی از رفتارهای پرخاشگرانه هستند.

خشم هیجان است اما پرخاشگری رفتار

خشم، هیجان است و از منظرِ رفتاری، معمولا حالتی منفعل را تجربه می نماییم اما پرخاشگری رفتار است و کاملا انفعالی است و متاسفانه، اغلب زمانیکه پرخاشگری آسیب هایی را به ما و ارتباطات ما وارد کرد، تازه متوجه خشمِ درونمان می شویم و اگر بشویم.

سایه ای به نامِ خشمِ فروخورده : فروخوردنِ خشم به چه معنایی است؟

چرا خشمِ فروخورده یا خشمِ سرکوب شده را عاملِ اصلی افسردگی می دانیم؟ آیا به این اندیشیده ایم که وقتی نمی توانیم خشم مان را نسبت به افراد یا موقعیت های ناخوشایندمان، بصورتی سالم، و نه به صورتِ پرخاشگری، بیان کنیم، چه بر سرِ این خشم می آید؟ واضح است که دو راه بیشتر برایِ بیانِ این هیجانم نخواهم داشت: یا باید آن را، در دنیایِ درونم تجربه نمایم یا در دنیایِ بیرون.

تجربه خشم به چه معناست ؟

تجربه کردنِ خشم در دنیایِ بیرون، یعنی بیانِ خشم و ابراز کردنِ آن نه با پرخاشگری که با روشی سالم و موثر. اما چند نفر از ما، این روش را می داند و بلدِ این مسیر است؟ از طرفِ دیگر، از آنجایی که غالبا مهارت تجربه کردنِ احساسات در بدنِ فیزیکی را هم نیاموخته ایم، طبیعی است که ندانیم چگونه با احساساتِ درونی مان ارتباطی سالم برقرار نماییم و در تجربه کردنِ هیجانات مان، با شفقت،‌ ساحتِ روانِ مان را همراهی نماییم و در نهایت خشم مان را سرکوب می نماییم و این دقیقا از مهمترین عوامل افسردگی است

یعنی با اینکه وجود دارد، ما، آگاهانه از دیدنش امتناع می کنیم و انکارش می نماییم. چه تلاشِ بیهوده ای!! مگر می شود حضور را انکار کرد و نادیده گرفت؟؟
فرضا که موفق به انکارش شدم، آیا از آسیب های جسمی این خشم که ناهنجاری های قلبی و عروقی یکی از این موارد است، در بدنِ فیزیکی ام درامان خواهم‌ بود؟

خشمِ فروخورده، راه اندازِ افسردگی

اما چرا این خشمِ فروخورده، خشمی که دوباره به خودم برمیگردانم، راه اندازِ افسردگی است؟ بگذارید، به این مهم بپردازیم که چرا نمی توانیم خشم مان را به صورتی سالم بیان نماییم؟ اگر فردی دارای سازه های سالم شخصیتی باشد، چنانچه مهارت هایی چون جرات ورزی و قاطعیت را در درونش پرورش نداده باشد، از تجربه سالم خشم، محروم خواهد بود. این شخص، از این نقص، رنج می برد، شاید در ابتدا متوجه آسیب هایی که متحمل می شود، نشود، اما رنجی که از عدم قاطعیت و جرات ورزی می برد، روزی برایش دردسرساز خواهد شد.

عدم ابراز خشم برابر با تنهایی

زمانیکه نمیتوانم از مرزهای انسانی ام‌ در برابرِ خشم، محافظت نمایم، چاره ای جز فرو رفتن در لاکِ انزوا و تنهایی ام نخواهم داشت. زمانی که جرات این را ندارم که کاملا واضح اما در چارچوبِ احترام، رفتارِ کسی را که موجباتِ خشم من شده را، نشانه روم و از هویتِ انسانی ام محافظت نمایم، چاره ای به غیر از پناه بردن به درماندگی نخواهم داشت.

افسردگی نتیجه عدم ابراز خشم

افسردگی یعنی من آنقدر ناشایستم که جرات خطر کردن برای مشاهده و روبرویی با خشمِ درونم را ندارم. افسردگی یعنی تکرارِ رفتار توهین آمیز شما و عدم مهارت من در بیانِ سالم خشمم باعث شده که من لیاقتِ درکِ ارزشمندی درونی ام را نداشته باشم و اکنون نسبت به همه شما بی تفاوت شده ام.

کسب مهارت های قاطعیت راه حلی برای بروز خشم و جلوگیری از افسردگی

افسردگی یعنی هیچ انگیزه ای، نمی تواند مرا به تلاشی دوباره فراخواند زیرا من در حفاظت از ساحتِ درونم ناتوانم. شاید کسبِ مهارت هایی که اثرات چشمگیری در سلامتِ روان من دارند، ساده به نظر برسند اما وقتِ آن رسیده که زمان و توجه بیشتری را به پرورش همین مهارت های ساده اختصاص دهم. مهارت هایی چون جرات ورزی و قاطعیت.

این مقاله برگرفته از نظریه و روانکاوی در مورد سبب شناسی افسرگی است

معرفی درمان شناختی رفتاری (cbt)

درمان شناختی رفتاری (CBT) در روانشناسی چیست؟

هر طور که فکر کنیم همانطور هم احساس می­کنیم

درمان شناختی رفتاری (CBT) یک روش درمانی کوتاه مدت است که تمرکز آن روی تغییر دادن و اصلاح شناخت ­های ناسازگار درمان­جویان است. فرض اساسی درمان شناختی رفتاری می­گوید این “برداشت” افراد، یعنی نحوه­ای که رویدادها، موقعیت­ها و مسائلشان را تعبیر می­کنند است که باعث آشفتگی روانی و مشکلات رفتاری و هیجانی­شان می­شود و نه خود رویدادها و مشکلات.

از کودکی یاد میگیریم چطور فکر کنیم

ما عقاید غیرمنطقی را از زمان کودکی و به شیوه­های گوناگون می­آموزیم و در طول زمان با تکرار مکرر این عقاید، آن­ها را در خود تثبیت می­کنیم و در حل تمام مسائل­مان از همان الگوهای رفتاری ناسالم و بیهوده پیروی می­کنیم. مثلا زمانی که ظرف از دست کودکمان می­افتد و می­شکند این ما هستیم که می­توانیم با الگوهای ناکارآمدمان این رویداد را به عنوان یک فاجعه در نظر بگیریم و به دنبالش واکنش هیجانی منفی شدیدی از خود بروز دهیم و یا اینکه به آن به چشم یک پیشامد معمولی که هر لحظه برای هر کسی ممکن است پیش بیاید نگاه کنیم و فضای خانه را متشنج نکنیم.

افکار هدف اصلی درمان در رویکرد شناختی رفتاری (CBT)

در رفتار درمانی شناختی، روانشناس از طریق تکنیک­های درمانی خاص، الگوهای فکری و باور افراد را نشانه می­گیرد و با هم به پیدا کردن و تغییر دادن این الگوها می­پردازند که در نهایت منجر به اصلاح و تغییر احساسات ناکارآمد و رفتارهای ناسازگارانه افراد می­شود. درمان شناختی رفتاری (CBT) ترکیبی از درمان شناختی و درمان رفتاری است. یعنی با تمرکز بر حل مسئله (شناخت) و اتخاذ رویکردی عمل­گرا برای مواجهه با مشکلات به مراجع کمک می­کند. نکته مهم در درمان شناختی رفتاری که تفاوت آن با درمان روانکاوی را برجسته می­کند، تمرکز به اینجا، حال و اکنون برخلاف تمرکز بر کودکی در درمان روانکاوی است.

تاریخچه درمان شناختی رفتاری

درمان شناختی رفتاری (CBT) اولین بار توسال 1960 توسط آرون بک که روان­پزشکی در دانشگاه پنسیلوانیا بود ایجاد شد. بک که بر روی روان­تحلیلگری کار میکرد، آزمایش­های تعددی را به منظور آزمون جنبه­ های روانشناختی افسردگی طراحی و اجرا کرد و در حالی که کاملا انتظار داشت پژوهشش جنبه ­های اساسی روان­ تحلیلگری را تایید کنند، با دست­ یافتن نتایج متضاد شگفت­ زده شد! بک مهمترین عاملی که منجر به افسردگی می­شود را افکار خودکار معرفی کرد و لذا در درمان­هایش برروی افکار خودآیند، آزاردهنده و تحریف ­شده مراجعان که واقع ­گرایانه یا منطقی نیستند تمرکز کرد.

پیشگامان درمان شناختی رفتاری (CBT)چه افراد دیگری بوده ­اند و چه تاثیراتی بر شکل­ گیری آن گذاشتند؟

آلبرت آلیس

بزرگان دیگری مانند آلبرت الیس و دونالد مایکنبام نیز از پیشگامان درمان شناختی رفتاری بوده­اند. آلبرت الیس در درمان خود بر”سرزنش کردن” تمرکز کرد و سرزنش کردن را محور اغلب آشفتگی ­های هیجانی نامید و گفت انسان­ها گرایش نیرومندی دارند که ترجیحات و امیال خودشان را تبدیل به بایدها و نبایدها و حتماها کنند.

باید ها و حتما ها عامل سرزش هستند

یعنی به صورت کلی، با تبدیل یک ترجیح (چه خوب میشود اگر نمره خوبی در آزمونم کسب کنم) به یک امر جزمی و دستور حتمی (حتما باید در آزمونم نمره برتر میان شرکت­کننده­ها را کسب کنم) که باید انجام شود و در صورت انجام ندادن آن باید منتظر مجازات و سرزنش از سمت خودمان یا دیگران باشیم، الگوهای خودشکن و سرزنشگر را تکرار کرده و احساسات اخلالگر و رفتارهای کژکار در خود به وجود می­آوریم.

دونالد مایکنبام

او که از روانشناسان برجسته ای رویکرد است عقیده داشت حرف زدن با خودمان همان تاثیری را دارد که انگار فرد دیگری با ما صحبت می­کند. بنابراین در رویکرد شناختی رفتاری مایکنبام، مراجع باید در گفت­وگوهای درونی خود تغییر ایجاد کند و مواظب نحوه فکر، احساس و رفتار خود باشد چرا که تاثیر صحبت­های درونی ما بر خودمان و بر دیگران بسیار قوی است و گفتگوی درونی منفی منجر به کژکاری­های رفتاری و هیجانی­مان می­شود. مثلا به تاثیرات مخرب جملاتی مثل “من نمی­توانم در آزمونم نمره قبولی به دست بیاورم” و یا “من در هیچ کاری به اندازه کافی خوب نیستم” فکر کنید!

خطاهای شناختی در رویکرد شناختی رفتاری

خطاهای شناختی، الگوهای فکری ما هستند که واقعیت اتفاقات زندگی را به صورت اشتباه و غیرمنطقی توصیف می­کنند. بک می­گوید این خطاها در نتیجه­ ی افکار خودکار رخ می­دهند؛ به این صورت که ما به جای واقعیت­ها، معنای تحریف ­شده و غیرواقعی از اتفاقات اطرافمان برداشت می­کنیم. مشاور ما با به چالش کشیدن این افکار و خطاهای شناختی و مواجهه کردن­مان با وافعیت­ها، نگاهمان به رویدادها را واقعی ­تر و عینی ­تر می­کند و افکار خودکار متوقف می­شوند. در ادامه به معرفی برخی از انواع خطاهای شناختی که ممکن است کم و بیش در زندگی درگیرشان شده باشیم می­پردازیم:

تفکر دوقطبی (تفکر قطبی­ شده)

زمانی که اتفاقات را به صورت همه یا هیچ می­بینیم. مثلا با کوچترین بی­توجهی از سمت شریک زندگی­مان می­گوییم او اصلا مرا دوست ندارد یا هیچکس مرا دوست ندارد.

جداسازی گزینشی (فیلتر ذهنی)

فقط و فقط به جنبه­های منفی رویدادها تمرکز می­کنیم و به ندرت جنبه­های مثبت را می­بینیم. مثلا حمایت­ها و تشویق­های اطرافیانمان را نادیده می­گیریم و فقط به نظر منفی یک نفر درباره خودمان توجه می­کنیم.

استنباط­های دل­بخواهی

نتیجه­گیری­هایی از مسائل داریم که شواهد از آن­ها حمایت نمی­کنند.مثلا خودمان را فردی ضعیف یا ناتوان تصورمی­کنیم در حالی که در زندگی دستاوردها و موفقیت­های بزرگ و کوچکی در زمینه­های مختلف داشته­ایم.

تعمیم مفرط (تعمیم افراطی)

تنها با یک یا چندبار وقوع یک مسئله در زندگی­مان آن را به تمام مسائل مشابه تعمیم می­دهیم و این در حالی است که حتی صحت شباهت این مسائل هم زیر سوال است. مثلا فردی که از همسرش جدا شده است تمام زن­ها/ مردها را فریبکار و بی­وفا می­داند و نه تنها وارد رابطه دیگری نمی­شود بلکه مثلا در محیط کار هم برای استخدام نیرو تنها سراغ هم­جنس­های خودش می­رود.

بزرگنمایی و کوچک­نمایی

بزرگ کردن یا کوچک کردن یک موقعیت، بیشتر از چیزی که سزاوار آن است. مثلا مدیری که غلط تایپی منشی­اش را بسیار بزرگ و امری نابخشودنی و مایه آبروریزی کل شرکت میخواند و یا فردی که بدهی­های مکرر و ورشکستگی کسب و کارش را حاصل بی­دقتی­اش می­داند.

شخصی­سازی (شخصی کردن)

زمانی که رویدادهای بیرونی را به خودمان ربط میدهیم حتی وقتی که شواهد اندکی درباره ارتباط این رویداد به ما وجود داشته باشد. مثلا زنی که مشغله کاری زیادی دارد و همسرش خستگی و کم­طاقتی او در مسائل را به حمایت عاطفی ضعیفش از همسرش ربط می­دهد.

برچسب زدن و سو­برچسب زدن

زمانیکه به نقایص و اشتباهاتی که در گذشته­مان رخ داده اجازه می­دهیم تمام هویت ما را توصیف کنند. مثلا بخاطر به سختی یاد گرفتن یک مهارت در گذشته، به خودمان برچسب خنگ بودن می­زنیم.

پیش­بینی منفی

پیش­بینی می­کنیم که حتما اوضاع بدتر خواهد شد یا خطری در پیش است. مثلا حتما در کارم شکست خواهم خورد.

ذهن­خوانی

ی­ک زمانی کاملا می­دانیم فرد مقابلمان چگونه فکر می­کند در حالی که شواهد کافی برای این طرز فکر او وجود ندارد. مثلا زمانی که اشتباهی از ما در قبال فردی سر می­زند و می­گوییم او حتما فکر می­کند من از روی قصد این اشتباه را مرتکب شده­ام.

فاجعه ­سازی

زمانی که رویدادها را پیش خود چنان بزرگ و دردناک جلوه می­دهیم که دیگر نتوانیم بار هیجانی آن را تحمل کنیم و برای خود هزینه روانی رقم بزنیم. مثل فردی که خرید خود را در مغازه جا گذاشته است و می­گوید حتما فروشنده زیربار نمی­رود، حتما جنسم را پس نمی­دهد، حتما از من کلاهبرداری می­کند، اصلا من نباید انقدر حواسپرت باشم، حتما دچار مشکلات جدی حافظه شده­ام!

بی ­توجه ی به امر مثبت

زمانی که دستاوردهای خود یا دیگران در نظرمان بسیار ناچیز می­آیند. مانند مادری که فرزندش نمره خوبی می­گیرد ولی به او می­گوید چه فایده، فلان درس دیگرت که ضعیف است!

درمان شناختی رفتاری در درمان چه مشکلاتی کاربرد دارد؟

درمان شناختی رفتاری در درمان بیماری­های افسردگی، اختلال هراس، اضطراب پس از سانحه (PTSD)، اضطراب فراگیر، اضطراب اجتماعی، افسردگی کودکان، خشم، تعارضات زناشویی، سوء­مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی، اسکیزوفرنی، اختلال دوقطبی، اختلال شخصیت مرزی، هراس از دندان­پزشکی، اختلالات خوردن و بسیاری دیگر از بیماری­های روانی و حتی جسمانی کاربرد دارد.

درمان بی خوابی

برخی پژوهش­های جدید نشان می­دهند که رفتاردرمانی شناختی در درمان بی­خوابی تاثیری به مراتب بیشتر از قرص­های خواب­آور داشته است. البته باید این را در نظر داشته باشیم که هر نوع روان­درمانی از جمله درمان شناختی رفتاری، خط اول درمان برخی اختلالات مانند اسکیزوفرنی و یا دوقطبی نیستند و تنها جزو درمان­های حمایتی برای درمان­جویان مبتلا به این اختلالات در نظر گرفته می­شوند.

تمرکز مداخلات جلسات شناختی رفتاری بر چه موضوعاتی است؟

برخی از مداخلاتی که به طور عمومی در درمان شناختی رفتاری صورت می­گیرند عبارتند از:

در جلسات درمانی، هر هفته فرد راجع به حالات و افکار و رفتار هفته گذشته با درمانگر خود صحبت می­کند و نحوه برخورد با مسائل و احساسات و هیجاناتی که فرد تجربه کرده است را مورد بررسی قرار می­دهند. همچنین به مراجع تکالیفی داده می­شود که در خانه و شرایط مختلف انجام دهد و این تکالیف در هر جلسه با کمک درمانگر بررسی می­شوند. مثلا یادداشت کردن افکار ناراحت­ کننده و جایگزین کردن آن­ها با افکار مفید و یا تغییر دادن نحوه استدلال و برداشت درمورد آنها.

منابع:

 

وسواس چیست و چه علائمی دارد؟

وسواس چیست؟

این اپیزود را پیشنهاد میکنم قبل از شروع مقاله بشنوید:

وسواس فرایند ذهنی عود کننده، مکرر و آزار دهنده است که مدام در سیستم ذهنی ما مرور میشود و میتواند به شدت عملکرد شخص را در زندگی روزمره اش مختل کند. این عمومی ترین تعریفی بود که در مورد وسواس به عنوان یک اختلال در روانشناسی بالینی داده شده است اما اگر بخواهم وسواس را با جزئیات بیشتر برایتان بگویم باید وارد رویکرد های گوناگون شوم. در رویکرد های گوناگون روانشناسی وسواس و سبب شناسی آن به گونه ای متفاوت بررسی شده است

وسواس در روانکاوی

مثلا روانکاوان اساسا خود وسواس را عامل اصلی نمیدانند بلکه دفاعی در برابر اضطراب میدانند تا از فرد مواظبت کند اما در نهایت خود آن عاملی برای ایجاد آسیب میشود.

وسواس در رویکرد شناختی رفتاری

از دیدگاه این رویکرد که طرفداران زیادی در آمریکا شمالی دارد وسواس نوعی خطای شناختی است که فرد به سبب سوگیری های ذهنی اش از واقعیت گرفتار آن میشود فرد با مرور ذهنی و در نهایت چک کردن یا انجام مکرر آن فکر در دنیای واقعی وارد پروسه شرطی سازی میشود و در نهایت با آرامش موقتی ای که پس از چک کردن میگیرد رفتارش دوباره تقویت میشود.

وسواس فکری عملی

رویکرد های بالا هر کدام با توجه تعریفی که از وسواس دارند درمان هایی را هم بر مبنای آن پیش میگیرند اما به طور کلی فارق از رویکرد ها اصطلاح عمومی که برای وسواس در تمام کتاب های آسیب شناسی روانی به کار میرود وسواس فکری عملی یا وسواس جبری است. این نامگذاری به این دلیل بوده است که وسواس معمولا از دو بخش تشکیل میشود اول فکر آزار دهنده و دوم عمل کردن به آن فکر. فرض کنید شما وسواس آلودگی دارید در وهله اول فکری آزار دهنده در مورد کثیفی دستانتان ذهن شما را تصاحب میکند و اضطراب شما را بالا میبرد نهایتا برای اینکه از این اضطراب خلاص شوید میروید تا دستانتان را بشویید. این فرایند در طول روز بار ها و بار ها تکرار میشود تا در زندگی روزمره شما اختلال ایجاد میکند. این تصویری بنیادی از وسواس فکری عملی است اما گاهی اوقات هم فردی میتواند فقط وسواس فکری داشته باشد و یا فقط وسواس عملی. هردوی آنها به شدت آزار دهنده هستند.

میزان شیوع

تقریبا دو تا سه درصد مردم دنیا بنا بر کتاب راهنمای تشخیصی اختلالات روانی ( DSM) گریبان گیر وسواس هستند. جامعه آماری مردان و زنان در مورد این اختلال یکسان است اما پسر ها و مجرد ها و سفید پوست ها بیشتر مستعد این اختلال هستند.

میانگین سن شروع

به طور میانگین وسواس در حدود 20 سالگی در افراد شروع میشود اما مرد ها کمی زودتر مثلا در 19 سالگی و زن ها در 22 سالگی وسواسشان شروع میشود. باید توجه داشته باشیم که این اعداد میانگین افراد بوده اند که در جوامع آماری روی آنها کار شده است در نتیجه میتواند متغییر باشد.

اختلال های همراه

بیشتر کسانی که اختلال وسواسی جبری دارند همراه آن به افسردگی هم دچار هستند این در حالی است که اختلال های دیگری همچون جمعیت هراسی و یا تیک توره نوعی از انوع تیک همراه آن می آیند. همینطور وسواسی ها همزمان میتوانند سایر اختلالاتی چون مصرف مواد، الکل، پانیک و اختلال های خوردن را داشته باشند.

سبب شناسی

این که چرا افراد دچار وسواس میشوند از عوامل گوناگونی نشئت میگیرد به عنوان مثال هم ژنتیک و هم محیط خانوادگی این افراد به گونه ای است که فرد به سمت افکار وسواسی هدایت میشود. خانواده های این افراد به گونه ای غیر مستقیم و چه بسا مستقیم به تشریفات این افراد دامن میزنند و باعث حفظ این اختلال در فرد میشوند. علاوه بر آن مشکلات بین فردی و یا استرس محیطی باعث آشکار سازی آن در این افراد میشود.

مهمترین علام وسواس

همه ما رفتار های وسواسی را در طول روز و یا در طور زندگی خود داشته ایم مشکل از آن جایی شروع میشود و از آن جایی به آسیب تبدیل میشود که آنقدر ذهن شما درگیر شود تا از زندگی روزمره خود ساقط شوید به عبارتی دیگر عملکرد روزانه شما به دلیل این اختلال مختل شود. افکار وسواسی شامل: دعا کردن، شمردن، تکرار آهسته کلمات، سکوت و رفتار وسواسی شامل: شستن دست ها، نظم و ترتیب و وارسی کردن است. اگر هر کدام از این علائم را به مدت شش ماه به طور افراطی انجام میدهید به گونه ای که زندگی شما را مختل کرده است میتوانید از یک روانشناس در این زمینه کمک بگیرید.

الگوی علائم

  1. آلودگی: افراد وسواسی از این جنس از چیز هایی به عنوان آلودگی نام میبرند که اجتناب ناپذیرند مثل مدفوع، ادرار، گرد و غبار و … ) اضطراب شایع ترین واکنش نسبت به این علامت است که میتواند با شرم و نفرت هم همراه باشد. این افراد اعتقاد دارند که آلودگی با کوچکترین تماسی از فردی به فرد دیگر انتقال پیدا میکنند.
  2. تردید: احساس خطر از انجام کاری خشونت بار یا تردید وسواسگونه درباره خود که شایعترین واکنش هیجانی فرد در مورد آن احساس گناه است.
  3. افکار مزاحم: افکار عود کننده مزاحم در مورد بدن و یا عمل اجباری مثل عمل جنسی پرخاشگرانه که فرد در این زمینه ممکن است خود را به پلیس معرفی کند
  4. تقارن: فکر مکرر در مورد تقارن و نظم چیز ها. این افراد ممکن است ساعت ها صرف خوردن یک غذا بکنند.
  5. وسواس های کندن مو یا ناخن جویدن و یا صرفه جویی اجبارگونه

اشتراک افسردگی و وسواس جبری

اتفاقاتی که به لحاظ فیزیولوژیکی در بدن ما می افتد به هنگام وسواس با افسردگی اشتراک زیادی دارد مثلا: کوتاه شدن خواب REM هم در افسردگی است و هم در وسواس همین طور کاهش هورمون رشد در هر دو اتفاق می افتد.

وسواسی ها چگونه فکر میکنند؟

طرز فکر در وسواس به دو گونه است در مرتبه اول همه افرادی که به این اختلال دچار هستند از دوسوگرایی نسبت به یک چیز واحد رنج میبرند دوسوگرایی به معنای نوعی دو دلی نسبت به یک شی واحد است که در الگوی رفتاری این افراد دیده میشود و در مرتبه دوم این افراد تفکر جادویی دارند کسانی که تفکر جادویی دارند اعتقاد دارند به هر چیز که فکر کنند همان اتفاق می افتد در حالی که این یک خطای ذهنی است در نتیجه این افراد اگر فکری منفی به ذهنشان خطور میکند مدام سعی میکنند به آن فکر نکنند و این دقیقا همان چیزی است که باعث میشود نتوانند آن فکر را بپذیرند و مدام را آن را در ذهن خود مرور کنند.

درمان وسواس

برای درمان وسواس درمان های دارویی و یا رفتاری وجود دارد که با مراجعه به یک روانشناس، روانپزشک ویا روانکاو میتوانید درمان خود را در این زمینه شروع کنید. اما به طور کلی برای درمان وسواس از همان دارو های ضد افسردگی استفاده میکنند مثل کلومی پرامین و همین طور رویکرد رفتاری روش های گوناگونی برای کاهش تنش در این زمینه فراهم کرده است مثل: مواجهه سازی، ممانعت از پاسخ، حساسیت زدایی، غرقه سازی، بیزاری درمانی، انفجار درمانی و … .

سخن آخر

چیز هایی که در این مقاله گفته شد کلیاتی بود در مورد این اختلال و آنچه درباره اش میدانیم اگر فکر میکنید وسواس به امری مختل کننده در زندگی شما تبدیل شده است حتما در این باره از یک روانشناس کمک بگیرید گرچه وسواس میتواند ناگهانی و یا درازمدت و مزمن باشد اما در عین حال چون اکثر افراد به این ناسازگار بودن وسواس بینش دارند درنتیجه درمان خوبی را در پیش میگیرند و برای کاهش ناراحتی خود تلاش میکنند

اگر هر سوالی هم در این مورد دارید میتوانید در بخش کامنت های پایین سایت بپرسید

مشاوره خانواده چیست ؟

اهمیت مشاوره خانواده

مشاوره خانواده چیست ؟ همه ما میدانیم وجود یک نظام نادرست خانوادگی چه در خانواده ی دارای فرزند و چه بی فرزند مشکلات زیادی را در درجه اول برای هر فرد و در درجه دوم برای جامعه ایجاد میکند. همچنین میدانیم اکثر مشکلات و کج کاری های رفتاریمان تاثیر زیادی از خانواده و روابط آن میگیرد چون همانطور ک همیشه و در همه گفته شده خانواده اولین جامعه هرکودک و هرفردی است که در آن هم اجتماع را می‌آموزد وهم فردیت را .

اینکه ازکجا بفهمیم مشکلاتمان نیاز به مشاوره خانواده و خانواده درمانگر دارد یا مشاوره فردی کار ساده ایست! چون تقریبا همه مشکلات انسانی را میتوان هم به صورت فردی و هم به صورت خانوادگی درمان کرد. اما برای حل بعضی مشکلات مراجعه به خانواده درمانگر رایج تر است مانند مشکل کودکان، مشکلات ازدواج و زناشویی، متازعات کهنه خانوادگی ، علائمی ک در فرد وقتی رخ میدهد که تغییری در خانواده ایجاد شده و …

مشاوره خانواده چیست ؟

مشاوره خانواده( خانوده درمانی) یک شیوه درمان در حوزه روانشناسی خانواده است ک طرف آن خانواده است و درآن رفتارو اعمال همه ی اعضای خانواده مورد بررسی قرار میگیرد .

همیچنین در مشاوره خانواده مواردی وجود دارد که با مشاوره فردی متفاوت است

مانند:

در روانشناسی خانواده رویکرد ها و نظریه های گوناگونی برای تحلیل یک خانواده و تبیین آن وجود دارد به عنوان مثال رواندرمانگران ساختاری بیش از همه به ساختار خانواده و سلسله مراتب خانواده و جایگاه هایشان توجه میکنند. رواندرمانگران بوئنی بر اضطراب هایی که هر خانواده در مقابل یک بحران تجربه میکند، بر مثلث سازی ها و .. .

سبک و شیوه ای که رواندرمانگران خانواده در پی میگیرند به مثابه یک کل است یعنی خانواده را همچون یک سیستم زنده میبینند که زنده است و دچار تغییراتی میشود و به صورت پویا عمل میکند این نگاه به آنها در تبیین یک خانواده کمک بزرگی میکند.

 

ویژگی‌های یک خانواده‌درمانگر خوب

و….

 

 معرفی مراکز مشاوره تلفنی و حضوری

تلفن: ۹۰۹۹۰۷۱۹۸۵ از ۸صبح تا ۱۲شب حتی روزهای تعطیل.

تلفن:۶۶۰۸۱۲۰۰ ۰۲۱_ ۰۹۲۲۱۱۰۱۸۹۲_۰۹۲۲۱۲۳۱۸۹۲

آدرس۱:  سعادت آباد ضلع جنوب غربی چارراه سرو، خ پاکنژاد کوچه گلها،پلاک ۵ طبقه۴

تلفن:۰۲۱۲۲۳۵۴۲۸۲

آدرس ۲: قیطریه، چیذر ، میدان ندا ، جنب بانک دی پلاک ۵۶ طبقه ۴

تلفن: ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰

آدرس ۳: شریعتی، چارراه قصر، خیابان قدوسی پلاک ۱۵۶ واحد ۱

تلفن: ۸۸۴۲۲۴۹۵

تلفن:۶۶۹۰۰۶۷۰ ۰۲۱ _ ۹۰۹۹۰۷۱۶۳۹

تلفن برای تهران: ۹۰۹۲۳۰۵۶۴۸

تلفن برای سراسرکشور : ۹۰۹۹۰۷۵۲۲۶

تلفن : ۰۹۰۱۶۳۹۹۵۳۴

آدرس: شهرک غرب ، بلوار دادمان ، فلامک شمالی،کوچه حیدریان، پلاک ۱۸

روزهای کاری شنبه تا ۵شنبه ۱۰ الی ۲۱

تلفن: ۸۸۵۷۱۸۰۰_۸۸۰۷۸۵۸۵_۸۸۰۷۸۸۴۴

آدرس:    یوسف  آباد- کوچه ۶۴ام- پلاک ۱۵- واحد۱۱

تلفن:۰۲۱۸۸۰۵۲۰۵۲

آدرس: پاسداران خیابان شهید کلاهدوز-کوچه حسینیه- ساختکان پزشکان نرگس – پلاک ۱-طبقه۴- واحد ۳

تلفن: ۰۲۱۲۲۷۹۵۷۰۳_۰۹۰۳۷۶۰۷۹۶۲

آدرس:   سعادت آباد- نرسیده به نیایش – خیابان۲۸ام- پلاک۷۶

تلفن:۰۲۱۸۸۶۸۶۲۴۶_۰۲۱۸۸۶۸۴۹۵۸

آدرس: سعادت آباد – بلوار دریا- مطهری شمالی- کوچه گل آذین – پلاک۳۰ طبقه۴-واحد۹

تلفن: ۰۹۱۹۶۸۶۸۳۲_۰۲۱۶۶۱۹۸۸۴۱

آدرس ۱ : مطب کاشانی:صادقیه-بلوارکاشانی-خیابان بهنام-کوچه بهنام یکم-پلاک۱-طبقه۴-واحد۱۴

تلفن: ۰۲۱۴۰۴۴۰۵۳

آدرس۲: مطب پاسداران:پاسداران-پایین ترازچهارراه پاسداران- مرکز خرید پاسداران=طبقه دوم-واحد۸

تلفن:۰۲۱۲۲۷۹۵۰۶۴

آدرس: خیابان نصرت پلاک ۷۰

تلفن: ۰۹۲۱۲۰۳۴۰۵۸_۰۲۱۶۶۳۶۲۶۱

آدرس: آریاشهر- بلوار آیت الله کاشانی- روبه رو بانک شهر(روبه رو بوستان زنبق)- مجتمع افرا-طبقه۲-واحد۲۱۲

تلفن: ۰۲۱۴۴۰۳۰۷۱۹

آدرس:  خیابان پاسدلران بوستان دوم بعد از فرخی یزدی

تلفن : ۰۲۱۲۲۷۸۱۳۲۴

آدرس : تهران – لواسانی (فرمانیه) – نبش کوچه عبداللهی جنوبی – پ. 72 – ط. چهارم – واحد 27

تلفن : 22208365_ 021-22399784

آدرس : آفریقا (جردن) -چهارراه جهان کودک – نبش کوچه صانعی – برج امیر پرویز – ط. اول – واحد 11 و 13

تلفن: ۰۲۱۸۸۶۷۶۱۰۰__ ۰۹۳۵۱۷۰۳۴۲۸

آدرس: تهران – شهر قدس (قلعه حسنخان) – آزادی – خیابان طالقانی – روبروی داروخانه رازی – پ. 142 – ساختمان پزشکان مهر

تلفن:
09197808663 46829652__

تلفن : ۰۲۱۸۸۵۲۴۱۰۰

اگر سوال و یا مسئله ای در این زمینه ذهن شما را مشغول کرده میتوانید در بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه آن را با ما در میان بگذارید..

خواب در روانکاوی

چه چیزی محتوای خواب و رویاهای ما را شکل می دهد؟

آیا تا کنون به این فکر کرده اید که محتوای رویاهای ما از کجا می آید؟ اکثر افراد تصور واضحی از اینکه چه چیزی این محتوا را شکل می دهد ندارند. روانکاوان از دیرباز توجه عمده ای به مسئله خواب داشتند و اهمیت ویژه ای برای آن قائل بودند. به خصوص فروید، روانکاو اتریشی، از جمله اولین افرادی بود که مقوله خواب در روانکاوی را بسیار جدی بررسی کرد و آن را راهی برای نفوذ به ذهن ناهشیار معرفی کرد. حتی او از “تحلیل رویا” به عنوان روشی برای درمان استفاده می کرد؛ به این صورت که از درمانجو می خواست رویدادهایی که در رویاهایش اتفاق افتاده است را برای وی نقل کند و او می کوشید تا معنی این رویاها را از محتوای آنها و از تداعی های درمانجو، تعبیر کند. فروید با این تکنیک به ذهن ناهشیار افراد وارد می شد و سعی می کرد سرنخ هایی از آرزوها و امیال دوران کودکی آنها به دست آورد.

روانکاوان اولین نظریه پردازان خواب

از آن دوران به بعد، محققان وقت زیادی صرف کرده اند که بفهمند چرا انسان ها خواب می بینند و منشا این خواب ها کجا هستند. رویکرد های درمانی گوناگونی به خواب و مسائل خواب پرداخته اند اما همانطور که گفته شد روانکاوان اولین کسانی بودند که به مسئله خواب پرداختند. روانکاوان، روانشناسان و روان پزشکان زیادی در سرتاسر دنیا با بررسی خواب های افراد به نتایج جالبی دست یافته اند. آنها با در نظر گرفتن سن، جنسیت، و ویژگی های شخصیتی، محتوای خواب هر یک از افراد را به دقت بررسی و طبقه بندی کرده اند و در این بین به یافته های جدیدی دست پیدا کرده اند، که در ادامه به توصیح یکی از محبوب ترین آنها می پردازیم.

فرضیه پیوستگی

یکی از محققان معروف در زمینه تحلیل محتوای خواب “کالوین هال” هست که با ارائه “فرضیه پیوستگی” توضیح جالبی درباره رویا و مفهوم آن ارائه می دهد. او می گوید محتوای رویاهای ما را اغلب تجربیات روزمره ما تشکیل می دهد. این تجربیات شامل طیف وسیعی از موارد می شود. برای مثال این تجربیات می تواند شامل رفتارهای آشکاری مثل: تعامل با اطرافیان، حرف هایی که می زنیم و کارهایی که انجام می دهیم باشد، و همچنین می تواند شامل رفتارهای پنهانی مثل: تفکرات، نگرانی ها، احساسات و عواطف ما باشد. همانطور که احتمالا حدس زده اید، رفتار های آشکار آنهایی هستند که نمود بیرونی دارند و بقیه قادر به مشاهده آن هستند اما رفتارهای پنهان در مغز ما اتفاق می افتند و اطرافیان نمی توانند آنها را ببینند. در واقع هال می خواهد بگوید محتوای رویاهای ما چیزی خارج از زندگی روزمره ما نیست. آرزوها و ترس هایی که افکار و عملکرد ما را در بیداری تعیین میکند، محتوای خواب ما را هم مشخص می کند.

ارتباط رفتار آشکار و پنهان با رویاها

شاید توضیح زیادی برای رفتار های آشکار و ارتباط آن با رویاهای ما لازم نباشد. حتما تجربه کرده اید، زمانی که در بیداری دوستان خود را بعد از مدت ها می بینید و شبِ بعد از آن هم خواب آنها را می بینید؛ یا اینکه قبل از خوابیدن یک فیلم سینمایی تماشا کرده باشید و در خوابتان هم چیزی شبیه محتوای آن فیلم را دیده باشید. اما توضیح درباره رفتارهای پنهان و ارتباط آن با رویاهای ما شاید کمی پیچیده تر باشد. شاید این را هم تجربه کرده باشید که در بیداری با شخصی به مشکل می خورید و بحثی بین شما در می گیرد اما شما نتوانید به علت آنکه بقیه شاهد بحث شما هستند یا به دلیل ویژگی های شخصیتی که دارید، آنچه را که در ذهن دارید به آن فرد بگویید. مثلا نتوانید اشکالی که او در کارش داشته را جلوی بقیه به رویش بیاورید و درنتیجه همه تقصیرها گردن شما می افتد. سپس، در شب بعد از این درگیری شما خواب می بینید که در حال بحث با همان فرد هستید و هر حرفی را که میخواستید بزنید را به راحتی بیان می کنید و در واقع تمام استرس و تنشی که داشتید را در خواب تخلیه می کنید. در این مثال، آن قسمتی از خواب شما که مربوط به بحثتان می شد، در واقعیت اتفاق افتاده بود و درنتیجه رفتار آشکار شما بود ولی آن قسمتی که شما داشتید حرف هایی که در دلتان مانده بود را می زدید، در واقعیت اتفاق نیفتاده بود و در نتیجه به رفتار پنهان شما بر میگردد. پس آن چیزهایی که گاهی در خواب می بینیم و از نظر خودمان کاملا بی ربط و بی محتوا هستند در واقع به رفتار پنهان ما که همان ترس ها، آرزوها، نگرانی ها و عواطف ما هستند برمی گردد.

معنای نهفته خواب

گاهی شنیده ایم که فردی می گوید من هر وقت در زندگی مشکلی برایم پیش می آید خواب پدر و مادرم را که در واقعیت از دست داده ام میبینم. آنها در خواب با من صحبت می کنند و سعی می کنند با دلداری دادن هایشان مرا آرام کنند. در واقع برداشت او این است که پدر و مادرش همچنان مراقب او هستند و در لحظات سخت به یاری او می آیند. اما در اصل این نیاز درونی خودِ فرد برای تنها نبودن است، نیاز به بودن افرادی مثل پدر و مادر که همیشه در این شرایط به او آرامش می دادند. پس این نیز به رفتار پنهان ما برمی گردد.

خواب دیدن راهکار مغز برای رهایی از اضطراب

مغز مکانیسمی دفاعی دارد که نمی گذارد شما بیش از حد تحت استرس و تنش قرار بگیرید، به خصوص استرس و تنشی که به شما آسیب بزند. در این حالت، یا باید این تنش به ضمیر ناخودآگاه فرستاده شود، یعنی جایی که شما دیگر به آن دسترسی مستقیم ندارید، یا باید به نوعی تخلیه شود. یکی از این راه های تخلیه، خواب دیدن است. زیرا در هنگام خواب ما به واقعی نبودن آن آگاه نیستیم و در نتیجه مکانی مناسب برای خارج کردن استرس ها و رهایی یافتن از آنهاست. در واقع این مکانیسم مغز راهی برای سالم نگه داشتن روان ما است. البته باید خاطر نشان کرد که خواب عملکرد های دیگری هم دارد که در اینجا تنها به نام آنها اشاره می کنیم. عملکردهایی از جمله: تثبیت حافظه، مدیریت عواطف، تسهیل یادگیری، حل مساله و…

استعاره در خواب

تحلیل و تفسیر همه خواب ها برای ما آسان نیست، زیرا در بعضی از آنها پدیده ای اتفاق می افتد که به آن “استعاره” می گویند. وقتی عاطفه منفی موجود در یک واقعه بسیار زیاد باشد، مغز آن را به شکل دیگری در خواب نشان میدهد زیرا اشاره مستقیم به آن حتی در خواب هم برای فرد استرس زیادی را به همراه دارد. این گونه خواب ها، حالت سمبلیک دارند، به این معنی که محتوای دیده شده در رویا شباهتی به واقعیت ندارد ولی در اصل اشاره به یک پدیده واقعی دارد که معمولا به خاطر بار منفی زیاد آن به صورت سمبلیک ارائه شده است. احتمالا هر فردی خواب سقوط کردن را حداقل یک بار دیده باشد، این نوع خواب مثال خوبی برای وجود استعاره در خواب است.

یک مثال خواب

پژوهشگران پی برده اند که هر گاه فردی خواب سقوط از ارتفاع را ببیند به این معنا است که آن فرد کنترل بعضی از امور زندگیش را از دست داده است و اعتماد به نفسش پایین آمده. مشابه خواب سقوط، خواب های دیگری هم هستند مثل: خواب طوفان، تحت تعقیب قرار گرفتن، و یا حضور در اجتماع بدون لباس که به این دسته از خواب ها، خواب های تکرار شونده گفته می شود و همگی استعاره از وجود یک مشکل در زندگی روزمره ما دارند. البته خواب هایی که شامل استعاره می شوند بسیار متنوع هستند و اینها تنها تعدادی از شناخته شده ترین ها هستند. برای مثال می توان خواب فردی که درباره پرتاب تقریبا ناموفق یک فضاپیما است را به نگرانی او درباره شروع موفقیت آمیز کار جدیدش نسبت دارد.

ویژگی های شخصیتی و ارتباط آنها با محتوای خواب در روانکاوی

تحقیقات اخیر نشان داده است که برخی از ویژگی های شخصیتی می تواند تعیین کننده محتوای خواب ما باشد. ویژگی ای که بیشتر از بقیه مورد توجه پژوهشگران و روانشناسان سلامت قرار گرفته است، ویژگی های درون گرایی و برون گرایی است. اولین بار یونگ، روانپزشک و روانکاو سوییسی، توجه ویژه ای به این نوع از تقسیم بندی شخصیتِ افراد نشان داد. به این صورت که معتقد بود انسان ها به دو دسته کلی درون گرا و برون گرا تقسیم می شوند و هر یک از این دو دسته، ویژگی های خاص خودشان را بروز می دهند. برای مثال، افراد درون گرا معمولا افرادی آرام، کم حرف، متفکر و منزوی هستند، در حالیکه افراد برون گرا علاقمند به برقراری روابط متعدد اجتماعی هستند و راحت تر درباره مسائل مختلف حرف میزنند.

ویژگی های خواب افراد درونگرا و برونگرا

تحقیقات انجام شده بر روی محتوای خواب افراد نشان داده است که این خصیصه ها نه تنها روی رفتار انسان ها بلکه در محتوای خواب افراد نیز تاثیرگذار هستند. برای مثال افراد درون گرا بیشتر از افراد برون گرا درباره اتفاق های گذشته خواب می بینند. در عوض، افراد برون گرا بیشتر احتمال دارد که خواب ببیند جای فرد دیگری هستند مثلا یک بازیگر. همچنین فعالیت های فیزیکی در خواب افراد برون گرا بیشتر دیده می شود؛ فعالیت هایی مثل بالا رفتن یا پریدن از ارتفاع. و اما هستند خواب هایی که در هر دو گروه به طور یکسان دیده می شوند، به عنوان مثال خواب پرواز، سقوط، جنگ و یا خواب هایی که در آنها ایده جدیدی به ذهن میرسد (همانطور که در بالا اشاره کردیم، بعضی خواب ها توانایی حل مساله و ارائه ایده ای نو را دارند).

پس همانطور که در این مطلب خواندید، می بینیم که اولا هیچ بخش بی معنی ای در رویاهای ما وجود ندارد. اگرچه همچنان علت وجود برخی رویاها برای محققان واضح نیست، مثل پرواز کردن در خواب، ولی پژوهش ها در حال کاوش های بیشتر برای حل این معما هستند. همچنین دریافتیم که عوامل مختلفی مانند آنچه که در روز بر ما گذشته است یا حتی عوامل ثابتی مثل ویژگی های شخصیتی می توانند بر محتوای خواب ما تاثیر بگذارند.

 

 

منابع

Khalil, R. (2016). Personality and dream content: are dreams, dreamer’s footprints?,International Journal of Community Medicine and Public Health, 3(3)

Schredl, M., & Hofmann, F. (2003). Continuity between waking activities and dream activities, Consciousness and CognitionI, 12(2), 298-308

Schredl, M. (2012). Continuity in studying the continuity hypothesis of dreaming is needed, International Journal of Dream Research, 5(1), 1-8

 

 

 

تاثیر ذهن ناخودآگاه در زندگی

ناخودآگاه یا چیز هایی که از یاد برده ایم

همانطور که یونگ ( روانشناس معروف اهل زوریخ) معتقد است اگراز آن چیزی که پنهان میکنیم آگاه باشیم قطعا کمتر آسیب میبینیم تا اینکه اصلا ندانیم چه چیزی را پنهان و سرکوب میکنیم. آگاهی یافتن مردم از چیزهایی که به یاد نمی آورند یعنی تاثیر ذهن ناخوداگاه در زندگی تنها راه و روش حل مسائل روانی از دیدگاه یونگ و خیلی از هم پیروانش بود.

از ناخودآگاه غافل نشویم

خواندن این مقاله
روانکاوی به مثابه یک تحلیل عمیق روانی

همه ی ما بخشی به نام ناخودآگاه داریم که ازآن خبرچندانی نداریم فقط گاهی رفتارهایی میکنیم که تمام یا بخشی از آن درگیر و متاثر از ناخودآگاه است. ناخودآگاه و رفتار ناخودآگاهانه خیلی شبیه به کاری است که وقتی هم دیگر را میبینیم انجام میدهیم سلام کردن. خیلی از ما این کار را آگاهانه انجام نمیدهیم بلکه مثل یک نوع شرطی شدن هر بار ناخودآگاهانه انجامش میدهیم.

فروید( پدر روانکاوی و مبدع کلمه ناهشیار و ناخودآگاه) ناخودآگاه را بخش ناهشیارذهن که پراست ازتمایلها، آرزوها، خاطرات خارج از دسترس و آموزه های محیط و والدین تعریف میکند.

هرچه بیشتر از تاثیر ذهن ناخودآگاه در زندگی آگاهی داشته باشیم و برآن تسلط بیشتری داشته باشیم آسیب کاهش می یابد. به عبارتی هرچه ظرف ناخودآگاهمان از ظرف خودآگاهمان پرتر باشد امکان شکست و آسیب بیشتراست.

چگونه دوست داریم باشیم؟

خودآرمانی یکی از مهمترین بخشهای کارکرد ناخودآگاه است.

آن بخش از وجود فرد که میل دارد به آن برسد را خودآرمانی گویند و براساس محبت و خواست پدرومادر عمل میکند ولی از 6سالگی به بعد همه ی آموزه هایی را که پدرومادر و محیط بهش دادند را همانندسازی میکنند و آنرا درونی  میکنند یعنی خودآرمانی را شکل میدهد که القای آموزه های والدین است.

خودآرمانی که شکل میگیرد در واقع خیلی از انتخابها و احساسهایمان را تحت تاثیر قرار میدهد به طور مثال اگر به آن ایده آلی که دوست داریم نرسیم احساس حقارت از شایعترین  اتفاقهایی است که می افتد از طرفی بیشتر انتخابهایمان از آن متاثراست برای رسیدن به آن مطلوب و ایده آلمان. بنابراین تشکیل خودآرمانی سالم در فرزندان و توجه به خودآرمانی خودمان از مهمترین هاست.

 

یکی از مهمترین رفتارهایی که تاثیرات زیادی از بخش ناخودآگاه میگیرد انتخاب کردن است، که دراینجا به بخشی از این فرایند میپردازیم به نام : انتخاب عشق.

شما چگونه عاشق میشوید؟

امروزه تعداد زیادی از روابط و عشقهایی را داریم که نافرجام اند و به آسیب طرفین منجر میشوند بنابراین به تحلیل انتخاب عشق از دو دیدگاه روانکاوی( دیدگاهی در روانشناسی که توسط زیگموند فروید پایه گذاری شد و مبتنی بر تحلیل های روانی طولانی مدت است که مراجعان در هر مرحله به بخشی از رفتار ناخودآگاه خود و ترس ها و علت های رفتار خود که از آن غافل بوده اند فائق می آیند) و تحلیل رفتار متقابل میپردازیم.

روانکاوی عشق

اولین اتفاقی که میافتد فرد به سنین ابتدایی زندگی بازمیگردد و به بازسازی دوباره روابط با والدین میپردازد که این ستون اصلی روابط عاشقانه اش میشود

هرآنچه که در رابطه با پدرومادر کسب کرده و تمامی ناکامیها و کامروایی هایش دوباره دریک رابطه عاشقانه زنده میشوند و چارچوب روابط را شکل میدهند و حدود و واکنشهارا مشخص میکنند

دومین چیزمهمی که اتفاق می‌افتد نوعی فرافکنی ست یعنی اینکه فرد عاشق با نسبت دادن تمام ایده‌آلهایش برشخصیت معشوق درواقع کسی را دوست میدارد که خودش میخواسته باشد یعنی همان خودآرمانی‌اش که این نوعی ارضای حس خودشیفتگی ست.

هردوی این اتفاقات متاثر از ناخودآگاه هستند درنتیجه عاشق فردی میشویم که حتی ممکن است فکر کنیم که تفاوت عمیقی  با پدرو مادرمان دارد درصورتیکه تکرار همان است ؛همان شخصیت و همان رابطه.

تحلیل رفتار متقابل

《 طرحی از زندگی کردن که درزمان کودکی ریخته میشود ،توسط والدین تقویت میشود و با اتفاقات و حوادث بعدی توجیه میگردد و بیشترین میزان نمودآن در انتخابهای مهمی ست که در زندگی میگیریم.》

طبق این دیدگاه پیشنویسها با تولد در ما وجود دارند اما توسط رفتارهای والدین، الگوها، پیامهای کلامی و غیرکلامی ، بازدارنده ها مانند تنبیه و… و مجوزها مانند تشویق و … طرحی برای زندگی خویش میریزد که سالهای آتی را برآن اساس زندگی میکند، انتخاب میکند و وارد رابطه میشود.

تا میتوانید به کارهایی که عادتتان شده بیشتر دقت کنید

این یک نکته مهم در روانشناسی شخصیت است هرچه از این عوامل ناخودآگاه که برانتخاب هایمان تاثیر میگذارند بیشتر آگاهی داشته باشیم و دیگر ناخودآگاه نباشند و تحت تسلط خودمان باشند انتخابمان بیشتر بر مبنای واقعیت صورت میگیرد  و راحتتر میتوانیم بگوییم خودم انتخاب کردم و کمتر دیگران را ( که در واقع عوامل ناخودآگاه خودمان اند) به اشتباه مقصر میدانیم و همچنین کمتر دچار شکست و آسیب میشویم چون فردی را برای عشق انتخاب میکنیم که کمتر ناشی از عوامل گفته شده است و بیشتر به عشق واقعی نزدیک است.

اگر سوال و یا مسئله ای مد نظرتان اس میتوانید در بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه با ما در میان بگذارید..

روانکاوی به مثابه یک تحلیل عمیق روانی

روانکاوی یکی از رویکرد های و نظریه های درمانی

قبل از آن که وارد بحث بشویم یک توافقی رو باید باهم داشته باشیم بر سر این موضوع که همه ما باید قبول کنیم که هیچ چیز از خود نمی دانیم.. بگذارید برایتان روشن تر بگویم آن چیزی که الان زندگی و شخصیت ما را ساخته با تمام جزئیاتش چه رفتار هایی که می کنیم چه رابطه هایی که داریم فانتزی هایی که داریم و همه و همه مربوط می شود به روندی طولانی مدت که ما را اینگونه کرده و این روند اسمی ندارد جز: گذشته 

قبل از هر چیزی باید باور داشته باشیم گذشته و کودکیمان تاثیرات عمیقی بر ما گذاشته است. نوع رابطه هایی که در گذشته با پدر و مادرمان و همینطور برادر و خواهر هایمان داشته ایم امروز عاملی شده که ما از یک نوع مشکلمان شکایت کنیم و یک رفتارمان را بپسندیم. این دقیقا همان فرض اولیه ای است که در روانکاوی مورد تاکید قرار گرفته میشود.

اما چرا نمیتوانیم رفتارهایمان را عوض کنیم؟

این همان پرسش اساسی بود که اولین بار فروید بنیان گذار روانکاوی کلاسیک و روان تحلیل گری به آن پاسخ داد: ناخودآگاهمان شاید برایتان جالب باشد همان طور که وقتی مسئله بقا برای بدن پیش میآید بدون اینکه خود بخواهیم بدنمان واکنش نشان میدهد برای روان هم به این گونه است. زمانی را تصور کنید که در مقابل یک ببر قدرتمند ایستاده اید در جنگلی که ناخواسته فقط شمایید و او،  چه بخواهید و چه نخواهید آن لحظه در بدنتان آدرنالین ترشح میشود. مردمک چشمتان باز می شود زیرا شما با مسئله ای مواجه شده اید که بقایتان را مورد حمله قرار داده است. روان ماهم دقیقا برای این مسائل تحت تاثیر لایه ای از شخصیت به نام ناخودآگاه قرار می گیرد اما مسئله ناخودآگاه علاوه بر بقا مشخصا در برابر اضطراب شکل می گیرد.

یک مثال در با ناخودآگاه

بگذارید برایتان مثالی بیاورم فرض کنید کودک دختری به شدت مورد تنبیه پدرش قرار می گیرد و تحقیر می شود سال ها بعد وقتی که او بزرگ می شود یا نمی تواند با هیچ مردی وارد رابطه شود یا وقتی وارد رابطه ای می شود به شکل افراطی به طرف مقابلش لطف می کند و یا… همه این رفتار ها ممکن است شکل بگیرد حال اگر دقیقا همان لحظه از او بپرسیم که چرا اینگونه رفتار می کند و مدام از ارتباط دوری می جوید خودش هم نمی داند. مسئله اینجاست که سیستم ناخودآگاه به دلیل اتفاقی که از جانب پدر افتاده حال در برابر هر مردی احساس خطر می کند و به دلیل دوری از اضطراب که نهایتا ممکن از شکل بگیرد رابطه با هر مردی را بدون اینکه خود فرد بداند توبیخ میکند.

اگر ساده تر بگوییم در گذشته اتفاقاتی افتاده است که بعد ها تبدیل به رفتاری شده که اساسا ما از روند و علت اصلی آن بی خبریم چون ناخودگاهانه این رفتار ها را انجام می دهیم.

حال باید چه بکنیم؟

روانکاوی دقیقا واکاوی گذشته و ناخودآگاه شماست. جلساتی که با رواندرمانگرتان میگذارید عمیقتر شدن و واکاوی کردن ناخودآگاه است این دقیقا همان چیزی است که روانکاوی را طولانی مدت میکند چون عمیق است و باید تحلیل بکند. خواب هایمان، مکانیسم های دفاعی را که در مقابل مشکلات اعمال میکنیم، تناسب نوع هیجان ها با زبان بدنمان، لغزش های کلامی و… تکنیک هایی هستند که فروید اولین بار برای فهمیدن ناخودآگاه از آنها استفاده کرد،تا زبان ناخودآگاه را متوجه شود. پس از آن نظریه ها و افرادی آمدند که راه او را ادامه دادند و روانکاوی را به تنها درمانی که می تواند به تغییر شخصیت منجر شود تبدیل کردند…

روانکاوی نام درمان مکتب روان تحلیلگری است

روانکاوی در اصل نام روش درمانی است که فروید بنیان گذار آن بود او بیمار هایش را روی مبل معروفش مینشاندتا هرچه به ذهنشان میرسید را بگویند روشی که بعد ها تداعی آزاد نام گرفت که راهی بود برای رسیدن به محتویات ناخودآگاه.. این همان روشی بود که بعد ها یونگ به وسیله کلمات آن را گسترش داد..

به قول کنفوسیوس: آگاهی دردناک است.. 

واقعیت این است که اگر میخواهید در مورد خودتان و علت اصلی رفتارهایتان بدانید باید تا حدی شهامت داشته باشید، روانکاوی گرچه یک روش درمانی است اما خیلی ها هم از آن سربلند بیرون نمیآیند این میتواند به دلیل نداشتن یک روانکاو خود باشد می تواند به دلیل مقصر پنداشتن دیگران و حال سختر شدن زندگی باشد و هر چیز دیگری.. پس این خیلی واجب است که خوب راجع به آن بدانید و در صورت تمایل اقدام کنید..

فرایند خدمات روانکاوی

جلسات روانکاوی معمولا 50 دقیقه ای هستند که حداقل بنا بر تشخیص ویزیتور تا یک سال ادامه دارند و شما حداقل یک بار در هفته جلسات را میگذرانید اولین جلسه شما با فردی به عنوان هیئت علمی ارشدی است که ابتدا تعیین می کند آیا روان درمانی تحلیلی یا روانکاوی برای شما مناسب است یا خیر؟ پس از آن بنا بر تیپ شخصیتی و سوالات اولیه روانکاوی را به شما معرفی می کند تا بنا بر توافق خودتان با او کار را ادامه دهید.. روال کار معمولا به این شکل است. هزینه های هر جلسه هم از 80 هزار تومن شروع می شود..

اگر سوالی در این زمینه داشتید و یا مسئله ای برایتان مبهم است میتوانید در بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه با من در میان بگذارید تا به آن پاسخگو باشم..