در این مقاله ما به بررسی مفهوم روانشناسی شخصیت و همچنین به معرفی بهترین کتاب روانشناسی شخصیت خواهیم پرداخت.
در واقع این شخصیت منحصر به فرد هر انسانی است که او را تبدیل به شخصی خاص می کند و در همه موارد،از روابط گرفته تا روشی که زندگی می کند ، تأثیر گذار است.
روانشناسی شخصیت یکی از بزرگترین و محبوب ترین شاخه های علم روانشناسی است. روانشناسان در تلاشند تا درک کنند که چگونه شخصیت رشد می کند و چگونگی تأثیر آن بر نحوه تفکر و رفتار را ، بررسی می کنند. این حوزه روانشناسی درصدد درک شخصیت ها و تفاوت ها و همچنین شباهت ها را در بین افراد ، بررسی می کند. روانشناسان همچنین اختلالات شخصیتی را که می تواند در زندگی روزمره فرد تداخل ایجاد کند ،ارزیابی ، تشخیص و درمان می کنند.
چه عواملی باعث می شود تا شما این فردی که هستید ،تعریف شوید؟ مطمئنا عوامل بسیاری از جمله ژنتیک ، تربیت و تجربیات زندگی در شکل گیری شخصیت شما نقش دارند. بسیاری معتقدند، آنچه که واقعاً شما را منحصر به فرد می کند،الگوهای افکاری ، احساسات و رفتارهایی است که شخصیت شما را تشکیل می دهند.
در حالی که هیچ تعریف توافق شده ای از شخصیت وجود ندارد ، اما اغلب به عنوان عاملی تصور می شود که از درون فرد، ناشی می شود و در طول زندگی نسبتاً ثابت است. این عمل شامل تمام افکار ، الگوهای رفتاری و نگرش های اجتماعی است که بر نحوه مشاهده ما و آنچه در مورد دیگران و دنیای اطرافمان ایمان داریم، تأثیر می گذارد.
برای درک اینکه چگونه محققان ، روانشناسی شخصیت را مطالعه و بررسی می کنند ، مهم است که در ابتدا به برخی از مهمترین نظریه های شخصیتی ، بپردازیم.
تعدادی تئوری مختلف برای تبیین جنبههای مختلف شخصیت شناسی پدید آمده است. برخی از تئوری ها در توضیح چگونگی رشد شخصیت تمرکز دارند ، در حالی که برخی دیگر ، نگران تفاوت های شخصیتی در افراد هستند.
شخصیت، معمولاً از نظر ویژگیهای موجود در یک فرد توصیف می شود.نظریه صفت شخصیت ، بر این عقیده متمرکز است که شخصیت از تعدادی از خصوصیات و ویژگی های گسترده مختلف تشکیل شده است.
در طی این سالها تئوریهای مختلفی ارائه شده است تا دقیقا مشخص شود که کدام ویژگی ها به عنوان مؤلفه های اصلی شخصیت شناسی شناخته می شوند و تعداد کل ویژگی های شخصیتی را تعیین کنند.
روانشناس، گوردون آلپورت، از نخستین کسانی بود که شخصیت را از نظر ویژگیهای فردی توصیف کرد. از دیدگاه وی ، در همه ی افراد انواع مختلفی از صفات وجود دارد. صفات رایج ، مواردی است که توسط بسیاری از افراد در یک فرهنگ خاص مشترک است و صفات اصلی، آنهایی هستند که شخصیت یک فرد را تشکیل می دهند.
به عنوان مثال ، مادر ترزا به دلیل کارهای خیرخواهانه اش چنان مشهور بود که نام او تقریباً مترادف با خدمت به افراد نیازمند، تعیین شده است.
در حالی که آلپورت گفته بود که تقریباً 4000 صفت فردی وجود دارد ، روانشناس ریموند کتل، پیشنهاد کرد که فقط 16 تیپ شخصیتی وجود داشته باشد. بعدها ، روانشناس هانس آیزنک، این لیست از صفات را کاهش داد و اظهار داشت که فقط سه مورد از صفات به طور کلی وجود دارد: برونگرایی ، روان رنجوری و روان پریشی.
نظریه “پنج بزرگ” شاید امروزه محبوب ترین و در بسیاری از تئوری ها، مورد قبول نظریه های صفت شخصیتی باشد. این نظریه پیشنهاد می کند که شخصیت از پنج بعد گسترده ساخته شده است: برونگرایی ، سازگار بودن ، با وجدان بودن ، عصبی بودن و درون گرایی. هر صفت به عنوان یک مجموعه گسترده وجود دارد و شخصیت هر فرد در قسمتی از این مجموعه قرار گرفته است.
نظریه فروید درباره رشد روانی ، یکی از شناخته شده ترین تئوری های شخصیت ، اما همچنین یکی از بحث برانگیزترین ها است. طبق گفته فروید ، کودکان از طریق یک سری مراحل رشد شخصیت پیشرفت می کنند. در هر مرحله ، انرژی لیبرال یا نیرویی که همه رفتارهای انسان را به حرکت در می آورد ، روی مناطق خاص ارژن زا متمرکز است.
موفقیت آمیز بودن هر مرحله ، منجر به انتقال به مرحله بعدی می شود ، اما عدم موفقیت در هر مرحله خاص، می تواند به اصلاحاتی منجر شود که می تواند بر شخصیت بزرگسالی فرد تأثیر بگذارد.
اریکسون بیشتر به این موضوع علاقه مند بود که چگونه تعاملات اجتماعی بر رشد شخصیت تأثیر می گذارد و در درجه اول به توسعه آنچه او هویت نفس می خواند، علاقه مند بود.در واقع طبق نظریه وی، موفقیت آمیز بودن هر مراحل ، منجر به رشد شخصیت سالم می شود، در حالی که تئوری فروید، اظهار داشت که شخصیت در درجه اول در سنین بسیار جوانی شکل می گیرد و این در حالیست که اریکسون معتقد بود که شخصیت در طول زندگی همچنان رشد و نمو می یابد.
به منظور مطالعه و تعیین تیپ های شخصیتی ، روانشناسان تعدادی تست شخصیت شناسی مختلف ، ارزیابی ها و موجودی ها را طراحی کرده اند. ارزیابی های ممکن است برای کمک به افراد در کسب اطلاعات بیشتر در مورد جنبه های مختلف شخصیت خود و یا به عنوان ابزار غربالگری و ارزیابی، هنگام تشخیص انواع مختلف از اختلالات شخصیتی به کار رود.
روانشناسان شخصیت، نه تنها چگونگی رشد شخصیت را مورد مطالعه قرار می دهند بلکه به مشکلات مختلفی که ممکن است بوجود بیاید علاقه دارند. تعدادی از اختلالات شخصیتی مختلف مشخص شده است که می تواند تأثیر جدی در زندگی و عملکرد یک فرد داشته باشد.
بنابراین ، دقیقاً انواع اختلال شخصیت چیست؟
این اختلالات به عنوان اختلالات روانی مزمن و فراگیر شناخته می شوند که بر افکار ، رفتارها و عملکرد بین فردی تأثیر می گذارند، که شامل اختلال شخصیت ضد اجتماعی ، اختلال شخصیت مرزی ، اختلال شخصیت خودشیفتگی و اختلال شخصیت وسواسی است.
با همکاری با متخصصان بهداشت و روان می توانید راه هایی برای تشخیص مشکلاتی که این اختلالات را در زندگی شما ایجاد می کنند، بیابید و راهکارهای جدید مقابله ای را کشف کنید.
دهها هزار کتاب روانشناسی شخصیت تا به حال چاپ شده است و هر سال صدها کتاب نیز به تازگی منتشر می شود. اگر قصد دارید خواندن بهترین کتاب روانشناسی شخصیت را شروع کرده و نمی دانید از کدام کتاب ها شروع کنید ، ما به شما کمک خواهیم کرد. در این مقاله ما به پنج کتاب برتر که فکر می کنیم به بهترین وجه به خوانندگان کمک خواهد کرد تا نوع تیپ شخصیتی را مطابق نظریه مایرز و بریگز درک کنند و در نهایت ، خود را بهتر بشناسند ، پرداخت شده است.
1. لطفا مرا درک کنید / لطفا من را درک کنید II
نویسنده: دیوید کرسی و مرلین بیتس
چرا لازم است این کتاب روانشناسی شخصیت را بخوانید:
این کتاب یکی از اولین کتابهایی بود که به تئوری شخصیت Brigg and Myers پرداخت و حاوی برخی از بهترین توصیفها از انواع مدل های تیپ های شخصیتی است. این کتاب در 20 سال اول انتشار خود موفق به فروش نزدیک به دو میلیون نسخه، علیرغم اینکه فقط به صورت لفظی تبلیغ می شود ، شده است.
نسخه بازنگری شده آن با نام ، لطفاً من را درک کنید II توسط دیوید کرسی به صورت بسیار جامعی به روز شده است و به عنوان یک اثر کامل جدید شناخته می شود.
کرسی پس از 20 سال تحقیق در مورد تفاوتهای تیپ شخصیتی ، از این کتاب دوم برای به اشتراک گذاشتن بینشهای عمیق تر درباره رفتارهای هر نوع تیپ استفاده می کند و به بررسی چگونگی تعامل هر نوع با انواع دیگر می پردازد. این کتاب به معنای واقعی ، چهار تیپ شخصیت اصلی (ST Guardians ، SF Artisans ، NF Idealists و NT Rationals) را چنان واضح توصیف می کند که بیشتر کتابهای روانشناسی شخصیت دیگر، مفاهیم این کتاب را بطور کامل اعطا می کنند.
2. هدایا متفاوت
نویسنده: ایزابل بریگز مایرز و پیتر مایرز
چرا ضروری است این کتاب روانشناسی شخصیت را بخوانید:
اگر نظریه تیپ های شخصیتی را مستقیماً دوست دارید از دهان یک اسب بشنویید ، این کتاب برای شما مناسب است. در کتاب هدایای مختلف ، ایزابل بریگز مایرز، متن نهایی را در مورد چگونگی کارکرد تئوری شخصیت مایرز-بریگز ارائه و با این کار ، پنجره ای جذاب را به دنیای شخصیت شناسی ارائه می دهد. کتابی جامع که خواندن آن آسان است ، حس نزدیکی و دلسوزی را در خوانندگان بوجود می آورد و حکایت از خرد زنی دارد که تمام زندگی را وقف کار خود کرده است.
3. آنچه را که هستید انجام دهید: شغل ایده آل را برای هرفرد بر اساس نوع تیپ شخصیتی بیان می کند
نویسنده: پاول دی تیگر و باربارا بارون-تیگر
چرا لازم است این کتاب روانشناسی شخصیت را بخوانید:
در چاپ مجدد ششم این کتاب ، از 16 تیپ شخصیتی صحبت می شود تا خوانندگان را در فهم نقاط قوت ، ضعف و الگوهای رفتاری خود و با هدف یادگیری راهنمایی می کند و به این موضوع می پردازد که چه نوعی شغلی برای هر تیپ شخصیتی بهتر است و دوم اینکه ، چقدر ممکن است یک فرد در شغل استخدام شده خود، تا حد امکان مؤثر باشد.
این کتاب به عنوان راهنمای شغلی و با هدف تمرکز بر انواع تیپ های شخصیتی متمرکز است و توضیح می دهد که چرا تجربه هر کسی در محل کار با تصویر آرمانی مجموعه های مهارت های خود، تفاوت های زیادی دارد.
4- هنر با سرعت خواندن فکر افراد: چگونه افراد را بفهمیم و به زبان آنها صحبت کنیم
نویسنده: پاول دی تیگر و باربارا بارون-تیگر
چرا لازم است که این کتاب روانشناسی شخصیت را بخوانیم:
این کتاب نگاهی نزدیک به تیپ های شخصیتی از منظر بیرونی دارد.
چگونه می توانید انواع شخصیت های افرادی را که با آنها تعامل دارید تعیین کنید؟ چگونه در هنگام برقراری ارتباط با افراد کاملاً متفاوت با شما ، بر تعصبات خود غلبه کنید؟
در فصل آخر این کتاب با عنوان “چگونه می توانم بار دیگر به مردم نگاه کنم؟” شما شروع به توجه به نکات خاصی در افراد می کنید و از این نشانه ها برای بهبود تعامل خود با اطرافیان استفاده خواهید کرد. این کتاب ، برای همه کسانی که علاقه مند به برنامه های عملی برای هر تیپ شخصیتی هستند ، توصیه می شود.
5. نوع شخصیت
نویسنده: Lenore Thomson
چرا لازم است این کتاب روانشناسی شخصیت را بخوانید:
در حالی که کرسی در این کتاب، تیپ های شخصیتی را از نظر رفتاری بررسی می کند و ایزابل بریگز مایرز بخشی از ذهنیت رفتار را تحلیل می کند ، تامسون بر پشته شناختی مرتبط با 16 نوع تیپ های شخصیت تمرکز می کند و به چگونگی درک افراد در رابطه با کد چهار حروفی تیپ شخصیتی، می پردازد.
برای خوانندگان با عملکردهای شناختی جدید ، ایده اصلی این است که ما هرکدام، حالت خاصی برای پردازش اطلاعات و تصمیم گیری بر اساس کد چهار حروفی تیپ شخصیتی خود داریم. این حالت ها به عنوان کارکردهای شناختی، مشخص می شوند. این توابع عبارتند از: سنجش برون گرا (Se) / سنجش درونگرا (Si)؛ احساس برون گرا (Fe) / احساس درون گرا (Fi)؛ و تفکر برونگرا (تفکر) / تفکر درونگرا (Ti).
در اینجا یک تست ساده برای شما وجود دارد:
اگر مجبور بودید یکی از رنگ های مورد علاقه خود را انتخاب کنید ، چه رنگی خواهد بود؟ ما درمورد رنگ لباس و رنگ اتاق نشیمن شما صحبت نمی کنیم، در واقع سوال این است که: چه رنگی بیشتر از همه برای شما جذابیت دارد؟
در حالی که اکثر مردم فکر می کنند که رنگ ها هیچ تاثیری در انتخاب ها ، احساسات و رفتارهای ما ندارند ،اما نگاه دقیق تر به این موضوع برعکس این نظر را اعلام می کند.
رنگ ها وسیله ای برای درک رفتار و خصوصیات شخصیتی و همچنین حالات جسمی ، روحی ، عاطفی و معنوی در افراد هستند.همچنین رنگ ها نشانگر نحوه عملکرد افراد در جهان ، نقاط قوت و ضعف ، آسیب پذیری ها، عمیق ترین نیازها و چالش های زندگی هر فرد است.رنگ شخصیت شما لازم نیست رنگی باشد که تمام وقت از آن برای انتخاب رنگ لباس های خود استفاده می کنید. رنگ شخصیت معمولاً رنگ مورد علاقه شماست ، رنگی که بیشتر از همه شما را هیجان زده می کند و باعث می شود هنگام دیدن آن احساس شادابی کنید.
اگر دو یا چند رنگ را به یک اندازه دوست دارید ، اطلاعات مربوط به هر کدام را بخوانید تا خودتان را به طور کامل درک کنید و متوجه شوید چه عواملی باعث ایجاد انگیزه در شما می شود.
رنگ هایی که دوست ندارید نیز می تواند در مورد شخصیتتان موارد زیادی بگوید ، که غالباً نقاط ضعف و آسیب پذیری شما را منعکس می کند.رنگ هایی که دوست ندارید به شما در رابطه با قسمت هایی از زندگی که باید مورد توجه قرار گیرند و یا صدماتی در گذشته که باید مورد بهبود قرار بگیرند ، هشدار می دهند. به کودکی یا هر زمان دیگری در زندگی خود بیاندیشید که ممکن است حوادثی باعث عدم تمایل به یک رنگ در شما شده اند. همیشه یک ارتباط وجود دارد! دوست نداشتن رنگ ها می تواند عدم تعادل را در زندگی شما ایجاد کند ، بنابراین ایده خوبی است که سعی کنید این رنگ ها را در لباس یا در خانه یا محیط کار خود بگنجانید تا به تعادل انرژی های خود کمک کنید.
بیشتر افراد در طول زندگی خود یک رنگ مورد علاقه دارند. برخی در طول زندگی یک یا چند بار این رنگ را تغییر می دهند ، در حالی که برخی دیگر برای کل عمر خود فقط یک رنگ مورد علاقه دارند. برخی بسته به نیازهای خود در یک بازه زمانی ، رنگ دیگری را ترجیح می دهند ، اما در صورت برآورده شدن آن نیازهای خاص ، دوباره به رنگ اصلی مورد علاقه خود بر می گردند. برای کسانی از شما که فکر می کنید رنگ شخصیتی ندارید بهتر است نگاهی به لباس هایی که می پوشید و روشی که برای تزئین خانه یا محل کار خود انتخاب کرده اید ، بیاندازید. آیا یک یا چند رنگ وجود دارد که به طور مداوم انتخاب می کنید؟ اگر این طور باشد، این ها رنگ هایی خواهند بود که منعکس کننده شخصیت و عمیق ترین نیازهای شما هستند. اینکه رنگی را دوست دارید یا دوست ندارید ، می تواند به تجربیات زندگی شما و ارتباط مثبت و منفی شما با آن رنگ و همچنین نیاز شما به خصوصیات آن رنگ، بستگی داشته باشد.
شخصیت شما چه رنگی است؟ مسئله این است که همه افراد رنگ ها را کاملاً متفاوت درک می کنند و تلاش برای فهمیدن قوانین کلی بسیار سخت است.
علاوه بر این ، ما برخی از رنگ ها را برای اهداف خاص نامناسب می بینیم ، حتی اگر آنها را دوست داشته باشیم.
به طور مثال ممکن است رنگ قهوه ای را نپسندید ، اما وقتی صحبت از کیف و کفش است ، رنگ قهوه ای رنگ مورد نظر شما خواهد بود.
یا رنگ سیاه را در نظر بگیریم. بسیاری از مردم رنگ سیاه را دوست دارند. آنها این رنگ را مطابق با مد روز و حتی جذاب می دانند. همچنین این رنگ در لباس ها ، می تواند باعث لاغرتر به نظر رسیدن نیز بشود.
از طرف دیگر ، برخی ممکن است نسبت به این رنگ تعصب داشته باشند، آنها این رنگ را با غم و اندوه مرتبط می کنند و آنچه به نظر عده ای این رنگ، خاص و شیک به نظر می رسد ، توسط افراد دیگر افسرده کننده تلقی شود.
با توجه به تأثیر رنگ در انتخاب های ما ، انتظار می رود روانشناسی شخصیت با رنگ موضوعی باشد که به خوبی بر روی آن مطالعه انجام شده ، اما اینگونه نیست.تحقیقات بسیار اندکی تا به امروز بر روی این موضوع انجام شده است. ما تمام تلاش خود را برای جمع آوری بهترین اطلاعات موجود در مورد هر رنگ انجام داده ایم. ما همچنین به حقایق شناخته شده ای مانند معانی نمادین از رنگ ها را که می تواند بر درک شما از رنگ ها تأثیر بگذارد ، نیز خواهیم پرداخت.
در واقع رنگ هایی که انتخاب می کنید در مورد حالات جسمی ، روحی و عاطفی شما بسیار می گویند و به همین ترتیب ، رنگ هایی که شما دوست ندارید ، درباره نقاط ضعف و آسیب پذیری شما بیانگر نکاتی هستند.اغلب تمایل به انتخاب رنگ های خاص ، نشان می دهد که این ها، رنگ های شخصیتی شما باشند.علاوه بر این ، تصور می شود تغییر رنگ مورد علاقه در افراد با تغییر شرایط زندگی ایجاد می شود.مطابق این تئوری ، ترجیح رنگ جدید ممکن است به شما در توسعه کیفیت های جدید لازم برای مقابله با شرایط جدید کمک کننده باشد.
شخصیت رنگ قرمز ، بیانگر اراده ، جاه طلبی و انرژی قوی است. اگر رنگ مورد علاقه شما قرمز است شما را به عنوان فردی برون گرا و خوش بین ، شجاع و با اعتماد به نفس بالا نشان می دهد.شما عمل گرا و فعال از نظر جسمی هستید ، رابطه جنسی برای شما یک ضرورت است ، شما غرایز به بقای قوی ای داریدو اغلب دوست دارید که مرکز توجه باشید.
شما جاه طلب و فردی رقابتی هستید و دوست دارید برنده باشید، شما در جهت رسیدن به موفقیت تلاش زیادی می کنید و مقام دوم به اندازه کافی برای شما مناسب نیست.
رنگ آبی نشانگر تمایل به داشتن یک مجموعه ثابت از اصول و تمایل به زندگی طبق این اصول است. همچنین یک نوع شخصیت صلح آمیز را نشان می دهد.
اگر رنگ آبی مورد علاقه شماست، شما فردی محافظه کار و قابل اعتماد هستید ، به دیگران اعتماد دارید اگرچه در ابتدا بسیار محتاط هستید تا اینکه از شخص مطمئن شوید. همیشه قبل از صحبت کردن و عمل کردن فکر می کنید و همه چیز را با سرعت مناسب و در زمان خود انجام می دهید. شما برای پردازش و به اشتراک گذاشتن احساسات خود حسابی فکر می کنید.شما اصیل و صادق هستید و مسئولیت های خود را جدی می گیرید.
رنگ آبی به معنای نیاز شدید به صلح و هارمونی در زندگی روزمره است . شما می توانید از مراقبه های روزانه برای تأمل ، درون بینی و کشف خود بهره مند شوید.
طبق روانشناسی رنگ ها، افرادی که ترجیح به رنگ سبز دارند ، در جهت ایمنی ، امنیت و تصدیق تلاش می کنند. آنها به طور کلی افراد را دوست دارند و خود دوست داشته می شوند.اگر رنگ مورد علاقه شما سبز است،شما یک فرد عمل گرا و عاشق طبیعت هستید.
شما فردی پایدار و متعادل یا در حال تلاش برای رسیدن به تعادل هستید و در جستجوی این تعادل ، بعضی اوقات می توانید دچار اضطراب شوید.
داشتن رنگ سبز شخصیتی، به معنای مهربان بودن ، سخاوتمند بودن و دلسوز بودن است ، خوب است که در هنگام بحران ، آرامش خود را حفظ کنید و تا زمان برطرف کردن بحران، اوضاع را کنترل کنید.
شما مراقب دیگران هستید ، اما باید توجه داشته باشید که در هنگام مراقبت از دیگران، از نیازهای خود غافل نشوید.
شما فردی هوشمند و عاشق یادگیری هستید و به سرعت مفاهیم جدید را درک می کنید.با داشتن رنگ سبز شخصیتی ، نیاز بسیار زیادی به عشق و دوست داشتن دارید . شما عاشق کتاب ها هستید و فردی هستید که احساسات خود را پنهان نمی کند.
این رنگ نشانگر شخصیت کمال گرا و رویایی است.
اگر رنگ مورد علاقه شما زرد است شما فردی خلاق هستید و غالباً فردی هستید که ایده های جدیدی را ارائه می دهد.
با داشتن شخصیتی به رنگ زرد ، می توانید نسبت به خود و دیگران فرد مهمی تلقی شوید، شما یک کمال گرا هستید.
شما همه موارد را ، تمام وقت تجزیه و تحلیل می کنید و در تفکر متدولوژی هستید.با داشتن شخصیتی به رنگ زرد فردی بی تحرک هستید و تصمیم گیری های سریعی می گیرید ، اما اغلب ، به دلیل اضطراب ، به جای اینکه کارها را با سرعت ثابت انجام دهید ، عجله می کنید.
شما به جای اینکه در فعالیت های تیمی یا اجتماعات بزرگ شرکت کنید ، گروه کوچکی از دوستان نزدیک و هم فکر را انتخاب می کنید.
افراد با نوع شخصیت نارنجی را می توان افرادی اجتماعی توصیف کرد. آنها صمیمانه مردم را دوست دارند و دوست دارند در کنار دیگران باشند. اگر رنگ مورد علاقه شما نارنجی است، شما خونگرم ، خوش بین و برون گرا هستید. شما دوستانه ، خوش اخلاق و فردی کاملاً موافق هستید.شما بیش از آنکه فردی تهاجمی باشید ، قاطع و مصمم هستید.
با داشتن شخصیتی به رنگ نارنجی ، از مهمانی و معاشرت و برنامه ریزی برای انواع رویدادهای اجتماعی لذت می برید.
شما از کمک به دیگران رضایت زیادی کسب می کنید و آنها را با نشاط و انرژی مثبت خود همراه می کنید.
اگر بنفش رنگ مورد علاقه شماست ، شما به امنیت عاطفی و ایجاد نظم و کمال در همه زمینه های زندگی ، از جمله زندگی معنوی خود ، توجه عمیقی دارید. شما همچنین پیشرو در کمک به نیازمندان و مشارکت در پروژه های بشردوستانه هستید.
داشتن شخصیتی به رنگ بنفش به معنای حساس بودن و دلسوز بودن ، درک و حمایت دیگران است ،در واقع شما قبل از خود به دیگران فکر می کنید شما روحی ملایم و آزاد دارید. احساسات شما عمیق است و شما می توانید کاملاً نسبت به اظهار نظرهای آزار دهنده دیگران حساس باشید ، اگرچه هرگز آن را نشان نمی دهید.با داشتن شخصیتی به رنگ بنفش ، فردی صلح طلب و آرام هستید.مردم به سمت انرژی کاریزماتیک و جذابیت شما جذب می شوند.
شما معمولاً به جای برونگرا بودن، درونگرا هستید و ممکن است خجالتی به نظر برسید، اگرچه این طور نیست.
اگر رنگ شخصیت شما صورتی است ، باید عمیقاً مورد قبول و دوست داشتن بدون قید و شرط باشید.
اگر صورتی رنگ مورد علاقه شماست ، دوست داشتنی ، مهربان ، سخاوتمند و حساس به نیازهای دیگران هستید.
شما پرورش دهندگان جهان هستید.با داشتن شخصیتی به رنگ صورتی ، شما غریزه مادرانه دارید که با نیاز به محافظت و مراقبت از دیگران همراه است. شما فردی عاشق و حساس هستید.
داروین (1872) ، اولین کسی بود که اظهار داشت که احساسات و بیان آنها در چهره از نظر زیست شناختی، ذاتی ، تطبیقی و تکاملی بوده و شباهت های موجود در آنها را می توان بصورت فیلوژنتیک مشاهده کرد. تحقیقات اولیه و آزمایش ایده های داروین ، بی نتیجه بود و دیدگاه غالب در روانشناسی آن دوره به این شکل بود که بیان چهره با فرهنگ هر ملت ارتباط مستقیم دارد و یعنی این که، دقیقاً همانطور که هر فرهنگی زبان کلامی خود را دارد، حالت خاصی در بیان احساسات را در صورت خود نیز خواهد داشت. ادعاهای داروین توسط تامکینس (1962 ، 1963) تکمیل شد ، که اظهار داشت احساسات، اساس انگیزه افراد است و احساسات در چهره فرد نمایان می شود.اما تامکینز اولین شخصی بود که مطالعه ای را انجام داد که نشان می داد بیان صورت افراد با اطمینان با حالات عاطفی آنان مرتبط است. یافته های بسیاری با توجه به اینکه توسط محققان مختلف در سراسر جهان در آزمایشگاه های مختلف و با استفاده از روش های متفاوت و با شرکت کنندگان در بسیاری از فرهنگ های مختلف ایجاد شده اند، وجود دارد که نشان دهنده آن است که همه گی آن ها در نتایج یکسان هستند. همچنین سایر شواهد و مدارک از منابع بیولوژیکی و ژنتیکی وجود دارد که از بیان احساسات در چهره افراد در حوزه روانشناسی شخصیت از روی چهره، پشتیبانی می کنند. به عنوان مثال ، هنگامی که احساسات به طور خودجوش برانگیخته می شوند ، حتی افراد نابینا نیز همان چهره هایی را که افراد بینا ایجاد می کنند ، خواهند داشت . همان عضله صورت که در انسان های بالغ وجود دارد ، در نوزادان تازه متولد شده نیز وجود دارد و از بدو تولد کاملاً کاربردی است و جالب اینجاست که همان عضله صورت که انسان از آن برای فرستادن سیگنال احساسات استفاده می کنند ، در شامپانزه ها نیز وجود دارد. دومین کشف مهم مربوط به وجود ریز حالات است. هنگامی که احساسات رخ می دهد و دلیلی برای اصلاح یا پنهان کردن آنها وجود ندارد ، معمولاً بین 0.5 تا 4 ثانیه طول می کشد که کل صورت را درگیر می کند و این احساسات هر وقت تنها و یا در کنار خانواده و دوستان نزدیک هستیم اتفاق می افتد. Microexpressions ، عباراتی است که در کسری از ثانیه ، حالت چهره عوض می شود و گاهی اوقات شدت این تغییر به سرعت 1/30 از ثانیه نیز می رسد. این تغییرات آنقدر سریع هستند که اگر چشمک بزنید ، آنها را از دست می دهید.
ریز حالات چهره ممکن است نشانه از احساسات پنهان باشد. آنها به سرعت اتفاق می افتند و اکثر مردم نمی توانند آنها را در زمان واقعی ببینند یا تشخیص دهند. رفتارهای صورت که به طور ارادی قابل کنترل نیستند ، حتی اگر فرد سعی در کنترل عبارات خود داشته باشد ، ممکن است به طور غیر ارادی در چهره افراد تولید شود. تحقیقات در مورد پایه های عصبی و بیان عاطفی در حوزه روانشناسی شخصیت نشان می دهد که چگونه این اتفاق می افتد. دو مسیر عصبی وجود دارد که واسطه های صورت را نشان می دهد ، که هر کدام در ناحیه ای متفاوت از مغز سرچشمه می گیرند. مجرای هرمی اقدامات داوطلبانه صورت را هدایت می کند و از نوار حرکتی قشا مغز منشا می گیرد ، در حالی که دستگاه خارج از مجاری، بیان عاطفی غیر ارادی را هدایت می کند و از مناطق تحت قشا مغزی سرچشمه می گیرد. هنگامی که افراد در شرایط شدید عاطفی قرار دارند ، اما باید کنترل عبارات خود را انجام دهند ، هر دو سیستم را فعال می کنند ، که در این حالت با یک “فشار جنگ عصبی” بر کنترل چهره درگیر می شوند ، که امکان تولید سریع و زودگذر ریز احساسات را در چهره ان ها فراهم می کند.
آیا تا به حال به مواردی برخورد کرده اید که مردم براساس دیدن چهره شما یک نتیجه گیری در مورد شخصیت شما کنند؟ خوب جالب اینجاست که ، آنها درمورد این موضوع در اشتباه نیستند. به گفته ژان هانر ، متخصص روانشناسی شخصیت از روی چهره و نویسنده کتاب Wisdom of Your Face ، شکل صورت شما می تواند موارد زیادی در مورد شخصیت شما بگوید.
شکل: افرادی که با چهره های بیضی شکل متولد می شوند دارای پیشانی های پهن تر و فک باریک تری هستند. گونه های این افراد برجسته تر و چانه آن ها کمی کشیده تر است.
شخصیت: اگر چهره ای بیضی شکل دارید ، پس همیشه حرفهای مناسب را برای گفتن می دانید. شما میهمان نواز و مهربان هستید و باعث می شود مهمانان در حضور شما احساس آرامش داشته باشند. شما تمایل دارید فکر کنید که دیگران چگونه راجب شما فکر می کنند و در پایان ، روی آنچه می گویند تمرکز می کنید و به عقاید خودتان توجه زیادی ندارید.
شکل: افرادی که صورت الماسی شکل یا مثلثی دارند پیشانی کوتاه تر و فک پهن تری دارند.
شخصیت: آنها دوست دارند مسئول باشند ، به خصوص افرادی که چهره آنها نسبت به سایر افراد باریک تر است، این ویژگی مثبت را دارند و ثابت شده است که افراد موفق تری هستند.
شکل: شکل صورت دارای گونه های کامل یک اندازه و تقریبا مساوی در طول و عرض کل صورت هستند.
شخصیت: به طور کلی افراد با شکل صورت گرد، چهره مهربانی و شخصیت از خود گذشتگی دارند. اگر در این گروه قرار گرفتید ، سعی کنید اجازه ندهید افراد دیگر از مهربانی شما سوء استفاده کنند. بیاموزید که به اولویت های خود ارزش قائل شوید.
شکل: یک چهره مربع شکل، دارای خط فکی برجسته ای است.
شخصیت: این افراد به دلیل داشستن استقامت ذاتی، بهترین گزینه هستند که می توانند پروژه های بزرگی را انجام دهند. آنها تمایل به شوخ طبعی دارند و شخصیتی تحلیلی دارند و همچنین می توانند رهبران بزرگی شوند.
شکل: اگر فکر می کنید چهره ای به شکل قلب دارید ، بررسی کنید که آیا پیشانی پهن و چانه برجسته دارید یا نه.
شخصیت: صبر و شکیبایی واقعاً فضیلتی برای افرادی است که دارای چهره های قلبی شکل هستند. بنابراین رسیدن به هدف چیزی است که آنها به هر قیمتی دنبال می کنند. آنها همچنین به داشتن خلاقیت معروف هستند و هنگامی که ذهن خود را بر روی کاری متمرکز می کنند ، تمایل دارند خود را تحت فشار قرار دهند تا ان کار را به اتمام برسانند.
شکل: این افراد پیشانی و چانه ی کشیده شده ای دارند.
شخصیت: افرادی که چهره های کشیده دارند کمال گرا هستند. آنها تمایل دارند که همیشه بهترین کار را انجام دهند.
شناسایی حالات عاطفی دیگران از چهره آنها، یک مؤلفه اساسی برای تعاملات اجتماعی موفق است. با این وجود ، توانایی درک عبارات عاطفی توسط تعدادی از عوامل تعدیل شده است. طبق تحقیقات مشخص شده، رنگ صورت قضاوت در مورد چهره را تعدیل می کند ، در حالی که مطالعه دیگر نشان داده است که رنگ پس زمینه چهره نیز نقش تعدیل کننده ای دارد. بنابراین ، در یک مطالعه ، به طور مستقیم اثرات رنگ چهره و رنگ پس زمینه را بر قضاوت بیان صورت در یک آزمایش واحد مقایسه شده است. نتایج نشان می دهد که داوری در مورد چهره تحت تأثیر هر دو گزینه یعنی رنگ صورت و پس زمینه است. این نتایج حاکی از آن است که رنگ چهره ارتباط مستقیمی برای قضاوت در بیان حالت چهره دارد.
ما به عنوان انسان ، تغییرات رنگی صورت مانند سرخ شدن و رنگ پریدگی را به نمایش می گذاریم و مطالعات فیزیولوژیکی نشان داده اند که این تغییرات با حالات عاطفی خاص همراه است. صورت در هنگام عصبانیت یا لذت سرخ می شود و در حالی که احساس ترس باعث رنگ پریدگی چهره می شود. رنگ صورت یک نشانه مهم در تشخیص حالات عاطفی دیگران است و به همین ترتیب یکی از اجزای اصلی در تعاملات اجتماعی است. در عین حال ، رنگ صورت بر طیف قضاوتهای اجتماعی مانند سلامتی فرد ، سیگنال های جنسی و احساسات تأثیر می گذارد و در میان این موارد ، درک عاطفی برای زندگی روزمره ما از اهمیت خاصی برخوردار است.بنابراین ، هر دو گزینه یعنی رنگ صورت و رنگ پس زمینه بر درک بیان صورت تأثیر می گذارند ، اما ناشناخته است که کدام مورد بیشترین سهم را به خود اختصاص می دهد.
طبق تحقیقات انجام شده، بین ویژگی های صورت و شخصیت افراد ارتباط مستقیمی برقرار است. یک مطالعه علمی به بررسی تصاویر سه بعدی از چهره های 834 داوطلب چینی پرداخت و ارتباطات آماری بین آنها را بررسی کرده است. نتایج آن که در مردان ، عواملی مثل همبستگی و با وجدان بودن با ویژگیهای خاصی از چهره ارتباط معنی داری داشتند. کسانی که ابروهایی بلند و پیشانی کوتاه تری داشتند در مقابل افرادی که مخالف این ویژگی ها بودند، از لحاظ شخصیتی همبستگی بیشتری داشتند.برای زنان ، برونگرایی تنها عامل مهمی بود که با ساختار صورت در ارتباط بود. زنان برونگرا بینی و لب ها و چانه های برجسته تری داشتند ،در حالی که در مقابل ، چهره افرادی که میزان برونگرایی کمتری داشتند ، الگوی معکوس را نشان می داد ، این یافته ها نشان می دهد که شاید ویژگیهای روانشناختی – تا حدودی- از چهره افراد خوانده شود ، اگرچه برای درک این پدیده مطالعات بیشتری بر روی کتاب های خوب روانشناسی و سایر منابع موجود لازم است.
از آنجا که ابراز احساسات صورت بخشی از تاریخ تکاملی ماست و یک توانایی ذاتی بیولوژیکی است ، همه ما توانایی خواندن آنها را از چهره های افراد داریم. اما بیشتر افراد در تشخیص ریز حالات چهره ها، خیلی خوب نیستند. متوسط دقت در افراد قبل از آموزش میزان 48٪ است در حالی که اگر احساساتی مثل شادی و تعجب که دو مورد ساده در حالات چهره افراد است حذف شوند ، آنگاه میزان آن حتی به 35٪ نیز کاهش می یابد. خوشبختانه ، ابزاری برای کمک به افراد در بهبود این مهارت ها ، صرف نظر از اینکه چه میزان توانایی طبیعی داشته باشند، ایجاد شده است. بنابراین اگر فردی در حرفه ای باشد و توانایی خواندن ابراز احساسات در چهره – به ویژه ریز حالات – را داشته باشد ممکن است به فردی کارآمدتر یا دقیق تری تبدیل شود و در تعاملات اجتماعی موفق تر عمل کند.
همانطور که یونگ ( روانشناس معروف اهل زوریخ) معتقد است اگراز آن چیزی که پنهان میکنیم آگاه باشیم قطعا کمتر آسیب میبینیم تا اینکه اصلا ندانیم چه چیزی را پنهان و سرکوب میکنیم. آگاهی یافتن مردم از چیزهایی که به یاد نمی آورند یعنی تاثیر ذهن ناخوداگاه در زندگی تنها راه و روش حل مسائل روانی از دیدگاه یونگ و خیلی از هم پیروانش بود.
همه ی ما بخشی به نام ناخودآگاه داریم که ازآن خبرچندانی نداریم فقط گاهی رفتارهایی میکنیم که تمام یا بخشی از آن درگیر و متاثر از ناخودآگاه است. ناخودآگاه و رفتار ناخودآگاهانه خیلی شبیه به کاری است که وقتی هم دیگر را میبینیم انجام میدهیم سلام کردن. خیلی از ما این کار را آگاهانه انجام نمیدهیم بلکه مثل یک نوع شرطی شدن هر بار ناخودآگاهانه انجامش میدهیم.
فروید( پدر روانکاوی و مبدع کلمه ناهشیار و ناخودآگاه) ناخودآگاه را بخش ناهشیارذهن که پراست ازتمایلها، آرزوها، خاطرات خارج از دسترس و آموزه های محیط و والدین تعریف میکند.
هرچه بیشتر از تاثیر ذهن ناخودآگاه در زندگی آگاهی داشته باشیم و برآن تسلط بیشتری داشته باشیم آسیب کاهش می یابد. به عبارتی هرچه ظرف ناخودآگاهمان از ظرف خودآگاهمان پرتر باشد امکان شکست و آسیب بیشتراست.
خودآرمانی یکی از مهمترین بخشهای کارکرد ناخودآگاه است.
آن بخش از وجود فرد که میل دارد به آن برسد را خودآرمانی گویند و براساس محبت و خواست پدرومادر عمل میکند ولی از 6سالگی به بعد همه ی آموزه هایی را که پدرومادر و محیط بهش دادند را همانندسازی میکنند و آنرا درونی میکنند یعنی خودآرمانی را شکل میدهد که القای آموزه های والدین است.
خودآرمانی که شکل میگیرد در واقع خیلی از انتخابها و احساسهایمان را تحت تاثیر قرار میدهد به طور مثال اگر به آن ایده آلی که دوست داریم نرسیم احساس حقارت از شایعترین اتفاقهایی است که می افتد از طرفی بیشتر انتخابهایمان از آن متاثراست برای رسیدن به آن مطلوب و ایده آلمان. بنابراین تشکیل خودآرمانی سالم در فرزندان و توجه به خودآرمانی خودمان از مهمترین هاست.
یکی از مهمترین رفتارهایی که تاثیرات زیادی از بخش ناخودآگاه میگیرد انتخاب کردن است، که دراینجا به بخشی از این فرایند میپردازیم به نام : انتخاب عشق.
امروزه تعداد زیادی از روابط و عشقهایی را داریم که نافرجام اند و به آسیب طرفین منجر میشوند بنابراین به تحلیل انتخاب عشق از دو دیدگاه روانکاوی( دیدگاهی در روانشناسی که توسط زیگموند فروید پایه گذاری شد و مبتنی بر تحلیل های روانی طولانی مدت است که مراجعان در هر مرحله به بخشی از رفتار ناخودآگاه خود و ترس ها و علت های رفتار خود که از آن غافل بوده اند فائق می آیند) و تحلیل رفتار متقابل میپردازیم.
اولین اتفاقی که میافتد فرد به سنین ابتدایی زندگی بازمیگردد و به بازسازی دوباره روابط با والدین میپردازد که این ستون اصلی روابط عاشقانه اش میشود
هرآنچه که در رابطه با پدرومادر کسب کرده و تمامی ناکامیها و کامروایی هایش دوباره دریک رابطه عاشقانه زنده میشوند و چارچوب روابط را شکل میدهند و حدود و واکنشهارا مشخص میکنند
دومین چیزمهمی که اتفاق میافتد نوعی فرافکنی ست یعنی اینکه فرد عاشق با نسبت دادن تمام ایدهآلهایش برشخصیت معشوق درواقع کسی را دوست میدارد که خودش میخواسته باشد یعنی همان خودآرمانیاش که این نوعی ارضای حس خودشیفتگی ست.
هردوی این اتفاقات متاثر از ناخودآگاه هستند درنتیجه عاشق فردی میشویم که حتی ممکن است فکر کنیم که تفاوت عمیقی با پدرو مادرمان دارد درصورتیکه تکرار همان است ؛همان شخصیت و همان رابطه.
《 طرحی از زندگی کردن که درزمان کودکی ریخته میشود ،توسط والدین تقویت میشود و با اتفاقات و حوادث بعدی توجیه میگردد و بیشترین میزان نمودآن در انتخابهای مهمی ست که در زندگی میگیریم.》
طبق این دیدگاه پیشنویسها با تولد در ما وجود دارند اما توسط رفتارهای والدین، الگوها، پیامهای کلامی و غیرکلامی ، بازدارنده ها مانند تنبیه و… و مجوزها مانند تشویق و … طرحی برای زندگی خویش میریزد که سالهای آتی را برآن اساس زندگی میکند، انتخاب میکند و وارد رابطه میشود.
این یک نکته مهم در روانشناسی شخصیت است هرچه از این عوامل ناخودآگاه که برانتخاب هایمان تاثیر میگذارند بیشتر آگاهی داشته باشیم و دیگر ناخودآگاه نباشند و تحت تسلط خودمان باشند انتخابمان بیشتر بر مبنای واقعیت صورت میگیرد و راحتتر میتوانیم بگوییم خودم انتخاب کردم و کمتر دیگران را ( که در واقع عوامل ناخودآگاه خودمان اند) به اشتباه مقصر میدانیم و همچنین کمتر دچار شکست و آسیب میشویم چون فردی را برای عشق انتخاب میکنیم که کمتر ناشی از عوامل گفته شده است و بیشتر به عشق واقعی نزدیک است.
اگر سوال و یا مسئله ای مد نظرتان اس میتوانید در بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه با ما در میان بگذارید..
روانشناسی یونگ و اجزای شخصیت از نگاه یونگ از مباحث روانشناسی شخصیت است که من در این مقاله سعی دارم به طور مختصر به آن بپردازم.
وقتی در جمعی حضور پیدا میکنید چگونه خود را معرفی میکنید؟ درباره شغل، علایق و مهارتهای خود چگونه صحبت میکنید؟ چه چیزهایی را درباره خود به دیگران میگویید و چقدر در این مورد صادق هستید؟ آیا در این میان چیزی هست که باید از دیگران پنهان باشد؟ همه ما تصویری از خود را به دیگران ارائه میدهیم که میدانیم مورد قبول و پذیرش دیگران است.
چون گاهی ما ناگزیر به پنهان کردن ابعادی از خود هستیم که میدانیم شاید برای جمعی که در آن هستیم از خانواده تا محل کار و تحصیل و اجتماع، ممکن است مورد قبول نباشد. این جبر، ما را مجبور به ساختن نقابی میکند که شاید تا آخر عمر باید آن را بر چهره شخصیت خود تحمل کند. برای درک بهتر به طور خلاصه سری به نظریه شخصیت یونگ میزنیم.
از نظر یونگ شخصیت انسان سه بخش دارند:
من تماما هوشیار است. مسئول احساس هویت و محور شخصیت انسان است. باید بین اجزای ناخودآگاه توازن، وحدت و ثبات برقرار کند تا خود به خود شکوفایی برسد.
آگاهیهایی که سرکوب شدهاند و به اسم عقده از آنها نام میبریم در این جا هستند. عقدهها میتوانند خودمختار عمل کنند و کنترل تمام شخصیت را در بر گیرند تا جایی که شخص در خدمت ارضای عقدهها در میآید. یونگ معتقد بود عقدهها منشاء در کودکی دارند ولی به مرور پی برد نسل به نسل میتوانند تکرار شوند.
قویترین و با نفوذترین سیستم روان است منشاء بسیاری از اعمال حیاتی و خلاقیتها و رفتارهای روان رنجور و نامعقول انسان همچون انباری از خاطرات نژادی که در نسلهای مختلف وجود دارد.
مخزن تمام تجارب انسان در طی روند تکامل که نسلها آن را تکرار کردند.
مهمترین بخش ناخود آگاه جمعی «آرکی تایپها» یا کهن الگوهاست که عناصر سازندۀ ناخودآگاه جمعی را در بر دارد. تجربیات و معلوماتی است که در طول تاریخ بشر نسل به نسل وجود دارد مانند میل به جاودانگی در انسان که از زمان اسطورههای کهن بوده است.
نقاب انتخابی انسان برای پذیرفته شدن در اجتماع است. نقاب توسط اجتماع بر فرد تحمیل میشود و هر چقدر تأثیر این تحمیل زیاد باشد ضخامت نقاب بیشتر است. تا جایی که استقلال فرد را از بین میبرد و فرد نمیتواند هدف و امیال خود را دنبال کند. به جای نقش بازی کردن میشود خود نقش.
اصل دو جنس بودن انسان است به این معنا که در هر دو جنس هم نیروی زنانه (آنیما) وجود دارد هم مردانه (آنیموس). همانطور که در بدن انسان هر دو هورمون مردانه و زنانه ترشح میشود، روان آنها هم باید تعادلی از هر دو جنس باشد. به نظر یونگ بر اساس همنشینی دیرینه زن و مرد با یکدیگر آنها از خصوصیات هر دو جنس بهره بردهاند. یونگ عشق را بر اساس این نظریه توضیح میدهد:
«معشوق کسی است که بسیار شبیه آنیما و آنیموس پنهان در ضمیر ناخودآگاه ماست».
تا شخص هر دو جنبه را در شخصیت خود بیان نکند نمیتواند شخصیت کامل و سالمی داشته باشد.
سایه نیرومندترین کهن الگوهاست. همان وجه حیوانی و شیطانی ابتدایی بشر مرکب از مجموعه غرایز حیوانی و خشن که انسان از اجداد خود به ارث برده. از بهترین تا بدترین خصایص تا شر نباشد خیر نیست. یونگ میگوید: اگر شما سایههای خود را نشناسید آنها به زندگی شما عالم میشوند و شما نام آن را سرنوشت میگذارید. به نظر یونگ شخصیت میتواند از مراتب پایین به بالا بیاید تا به خود شکوفایی برسد. خودشکوفایی یعنی رسیدن به حداکثر هماهنگی و تکامل تمام قسمتهای مختلف شخصیت.
جواب بدون مکث «بله» است. زیرا این ما هستیم که نقاب را میپذییم بنا به شرایطی که در آن هستیم. این درست است که جامعه به ما تحمیل میکند ولی کسی که در آخر نقاب را به صورت میزند ما هستیم به هر دلیلی. در این جا «من» آگاه است که تصمیم میگیرد در این نقطه از حیات خویش چه نقابی را داشته باشد. چه بسیار انسانهایی را که در طول تاریخ میشناسیم که برای نداشتن نقاب همرنگ نشدن با جامعهای که در آن زندگی میکردند شجاعانه جنگیدند و زیر بار تحمیل نرفتند و خود را زیستند.طبق نظریه یونگ، نقاب همیشه بد نیست با توجه به شرایط متغیر جوامع و تغییر هنجارها و ناهنجارها شاید گاهی واقعاً ناگزیر به پذیرش نقاب هستیم چون ممکن است موقعیتی آینده ساز را از دست بدهیم. نقاب میزنیم تا شرایط بهتری را بگذرانیم.
کودکان همگی بی نقابند. رها و آزاد، صادق اند، خوشبین و لذت جو، خوش باور و بی گناه و وابسته. همه ما روزی کودک بودهایم و بی نقاب. از کجا و چگونه ما یاد گرتفیم برای خود نقاب بسازیم؟! خوشبینانه هم که بخواهیم به قضیه نگاه کنیم اگر کودکی خوبی را پشت سر گذاشته باشیم بالاخره باید با اژدهای مشکلات و سختیهای زندگی روبرو شویم.
این ما هستیم که تصمیم میگیریم قهرمان باشیم یا بمیریم. شاید نقابی برای خود ساختیم که بتوانیم از مرحلهای عبور کنیم به دور از قضاوت و سرسختیهای جامعه- در آن موقعیت شاید نقاب یک حفاظ برای ما بود. مهمترین نکته مورد توجه این است که انسان نباید با نقاب خود یکی شود و همیشه باید به خاطر داشته باشد که در زیر نقاب چه کسی است؟…
ما هر روز ساعاتی را به گردش در فضای مجازی اختصاص میدهیم. یک دنیا انسان که شاید بیشتر آنها پشت ویترینهای جذابی که برای خود ساختهاند نشستهاند برای اینکه ما آنها را ببینیم و دنبال کنیم. این ویترین خود یک نقاب است که هر روز ضخیم و ضخیم تر میشود. پشت این نقاب عکسهایی جذاب و دوست داشتنی، دختران و پسران زیبا و خندان چه کسی آرام و در سکوت نظاره گر ماجراست؟!
اگر روزی فضای مجازی دیگر وجود نداشت،سرنوشت آدمهای پشت ویترین چه میشود؟؟!!
با پیشرفت تجهیزات و نوآوریهای پزشکی عملهای زیبایی و نگه داشتن جوانی که همان کهن الگوی ابدی بودن انسانها است، روز به روز در حال گسترش است. هر روز به خیل انسانهایی که خواهان جراحی پلاستیک هستند، افزوده میشود. اکثر آنها از خود آدم دیگری میسازند و تا ابد در زیر نقاب جدید پنهان میمانند. آنها نقاب جدید و همیشگی خود را به صورت میزنند تا بیشتر مورد توجه باشند تا زیباتر شوند و پسندیدهتر. در اینجا آنان با نقاب یکی شدهاند. انسان جدیدی که هر روز در آینه او را میبینند نقابی ابدی است که رهایی از آن ممکن نخواهد بود.
انسانها شاید خیلی سطحی و برای تفریح و خوشحال شدن دست به جراحیهای بی رویه زیبایی بزنند ولی در عمق قضیه دردهایی پنهان میماند… بعد دیگری در فضای مجازی وجود دارد و آن بی نقاب شدن بعضی از آدمهاست. بی پروا و بی خیال از قضاوت دیگران به یکباره بی نقاب میشوند و همه هنجارهایی را که یک عمر با خود داشتند را میشکنند و خود واقعی شان را عریان و رها در پیش هزاران چشم به نمایش میگذارند. در مرحله اجتماعی شدن ما کسانی که کودکانی مطیع بودهاند بیشتر دچار سرکوب روانشناختی هستند.
برای اینکه در این مرحله نهادهای اقتدار مثل خانوادهها ، آموزش و پرورش که خوب و بد بودن را تعیین میکنند «من بد» را سرکوب میکنند و نتیجه این است که یک نقاب «من خوب» شکل میگیرد. که هر چه بد است در زیر آن پنهان است این در حالی است که «من بد» هم حق زیستن دارد. همانطور که در بخش کهن الگوی سایه توضیح داده شد ما خصایص خوب و بد را با هم داریم ولی وقتی کسی از سلامت روان برخوردار است قوه تشخیص این را دارد که چه وقتی آرام و مهربان باشد و چه وقتی خشمگین و بی گذشت.
انسانی که در حد افراط کودک مطیع بوده بیشترین سرکوب شدگی روانی را دارد از محدودۀ نهادهای اقتدار خارج میشود و دیگر پذیرفته شدن از جانب آنها برایش اهمیتی ندارد. «من بد» عصیان میکند نقاب «من خوب» را میشکند و خود را نشان میدهد. در فضای مجازی دیدن کسانی که نقاب دارند یا بی نقابند یک بعد قضیه است و کسانی که دنبال کنندگان و علاقهمندان آنان هستند بعد مهمتر ماجراست. ما شخصی را مشاهده میکنیم که به هیچ عنوان شبیه ما نیست ولی هر روز او را دنبال میکنیم و نگاه میکنیم چرا؟!
آیا او زندگی نزیستۀ ماست؟!
همۀ ما در طول زندگی آرزوهایی را داشتهایم که شاید به آنها دست نیافتیم و یا فراموششان کردیم. علایقی داشتیم که برای خوش آمد شخص یا اشخاصی به دنبال آنها نرفتیم. هدفهایی داشتیم که هیچ گاه به عمل نرسید. شما شاید یک کارمند باشید ولی در سالهایی که گذشته رؤیای موزیسین شدن داشتید ولی به دلایلی این امر میسر نشد و فراموش شد شما مجبور به انتخاب این شغل شدید شما هر روز کارهای مربوط به شغل خود را انجام میدهید ولی در زیر نقاب کارمندی شما یک نفر هر روز سازش را مینوازد… بی پرده تر وقتی به این نظریه توجه کنیم.
نقاب را همیشه بد ندانستهاند زیرا شما برای حفظ موقعیت اجتماعی و آرامش روانی و دور بودن از قضاوت بی رویه گاهی مجبور به داشتن آن هستید، ولی آگاهانه در واقع داشتن نقاب آگاهانه و سالم برای همرنگ شدن با دیگران است. هر چند برخلاف میل ما باشد و نقاب ناسالم فریب خود و یکی شدن با نقاب است. در نقاب ناسالم من (ego) به جای همانندسازی با ماهیت واقعی فرد با نقاب همانندسازی میکند و اینگونه است که جنبههای دیگر شخصیت مجال رشد پیدا نمیکنند.
این امر شدنی ولی دشوار است. بیشتر ما جمع دوستان یا شخصی را داریم که با آنها من واقعی و بی نقاب خودمان هستیم اطمینان داریم که در کنار آنها قضاوتی در کار نیست و ما هر چه بگوییم و باشیم سرزنش و کنکاش در میان نیست. درست مثل کودکی، رها و بی پروا… اگر در زندگی هنوز همچین اشخاصی را نداریم پس بهتر است خودمان هوای «من» را داشته باشیم. به وجود حقیقی خود با همۀ خوبیها و بدیها، نقصها آگاه باشیم و بپذیریم. خود واقعی و بی نقاب را بشناسیم و عشق بورزیم به آنچه هستیم. وقتی ما از خود تصویری پذیرفته شده و دوست داشتنی داریم این احساس بی شک به دیگران انتقال پیدا میکند که آنها هم ما را همین طور که هستیم بپذیرند و دوست بدارند نه آنطور که دلخواه آنان است.
یونگ میگوید:
دیگران از تو خواهند پرسید تو کیستی و اگر تو پاسخی برای آن نداشته باشی آنها خود پاسخ این پرسش را خواهند داد…
منبع: زندگی نزیسته ات را زندگی کن نوشته رابرت الکس جانسون
اگر سوال و یا مسئله ای در این زمینه داشتید میتوانید با من در بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه در میان بگذارید
فضای مجازی این روزها مکانی است که اکثر ما بیشتر وقتمان را در آن می گذرانیم. به هرحال نه می توان گفت این پدیده مطلقا بد است و نه می توان گفت مطلقا خوب است . مطلقا بد نیست ، زیرا از این فضا می توان استفاده های بسیار خوبی برد و برخلاف گذشته که برای اطلاعات و فهمیدن باید تلاش زیادی می شد ، با توجه به این فضا به راحتی دردرسترس همگان قرار گرفته است . اما چگونگی استفاده از آن بسیار مهم است. زیرا همانطور که قبلا گفته ام کیفیت مطالبی که می خوانیم رابطه ی مستقیمی با کیفیت شخصیتمان دارد بنابراین اگر استفاده درستی نشود ، می توان گفت از این جهت مطلقا خوب نیست.
این مقاله جهت آشنایی شما با بخشی از استفاده درست از فضای مجازی است و به همین دلیل به معرفی چند کانال تلگرام و پیج اینستاگرام با موضوع روانشناسی می پردازیم.
شما اگر تجربه ای با هر کدام از این پیج ها داشته اید و یا آشنایی اولیه ای با آنها دارید میتوانید در بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه نظرتان را با مخاطبان به اشتراک بگذارید
کانال همین سایت است ، که مدیر سایت مطالب کاربردی روانشناسی را به زبان ساده قرار میدهد هدف این کانال ارائه نکات کلیدی در زمینه روانشناسی است فایل های صوتی ویدیو ها و.. به طور خودکار در این کانال قرار میگیرد تا علاقه مندان به این مطالب دسترسی داشته باشند.
کانال دکتر فرهنگ هلاکویی شامل متن ها و فایل های صوتی دکتر می باشد دکتر فرهنگ هلاکویی از روانشناسان محبوب معاصر است که به ارائه مشاوره روانشناسی و تفهیم مسائل روانشناسی میپردازد.
از کانال های تخصصی و خوب روانشناسی که مطالب مفید و علمی این علم را به شما ارائه میدهد. حمید خانی پور استاد دانشگاه و پژوهشگر معاصر ایرانی در زمینه روانشناسی است.
دکترای روانشناسی و مدرس راهکارهای موفقیت ، که کانالشان دارا ی فایل ها ی صوتی و متن های مفید است.
روانشناس بالینی . روانشناسی که خودشناسی و مطالب روانشناسی مهم را به زبانی گیرا مینویسد.
روانشناسی و فلسفه باهم همپوشی زیادی دارند و دراین کانال مطالب جالب و کارآمدی ارایه می شود.
این کانال سخنرانی های تد رادر زمینه های مختلف از جمله روانشناسی با ترجمه های فارسی ارایه می دهد . سخنرانی های تد مربوط به افراد با استعداد در هر زمینه میشود که به صورت یک ارائه از عملکرد خود به دلیل موفقیت خود و یا تحقیقی که انجام داده اند میپردازند. سخنرانی های تد سخنرانی هایی انگیزشی، علمی و .. است که نخبه ها و نوآوران به ارائه تجربیات خود میپردازند
بیشتر در زمینه مسایل روانشناسی ایست که فروید و پیروانش مطرح کرده اند. همان طور که میدانیم فروید از پیشگامان روانشناسی در حدود یک قرن پیش بود که مبنای تحلیل روانکاوی را بنیان نهاد.
روانشناس و مشاور که مطالب کاربردی روزمره را ارایه می دهند.
دکتر مانی منجمی ، روان-فلسفه-هنر را تلفیق کرده و مطالب گیرایی ارایه می دهد.
ترجمه و چکیده مقالات و کنفرانس های روانشناسی به زبان ساده که برای همگان بسیار مفید می باشد.
مطالبی را در زمینه روانشناسی مثبت نگر برای زندگی روزمره ارایه می دهد . روانشناسی مثبت نگر در اصل با روانشناس بزرگی به نام سلینگمن شکل گرفت که بیش از آنکه بر گذشته انسان تاکید داشته باشد بر اهداف اینده ما و اینکه چه میتوانیم بکنیم تا به شادکامی دست پیدا کنیم میپردازد. سلینگمن از روانشناسانی بود که بیش از ناخودآگاه بر خودآگاه انسان تاکید کرد و نقش اراده و هشیاری را در انسان به شدت خطیر دانست به عقیده او انسان تنها در حیطه آگاهی است که میتواند به اهداف خود برسد و تنها در حوزه هشیاری است که میتواند شادکامی واقعی و یا آنچه تجربه اوج خوانده میشود را تجربه کند.
این کانال هم مطالب روانشناسی را به زبانی ساده برای همگان ارایه می دهد.
این کانال محیطی برای خودشناسی فراهم میکند که تلفیقی با مطالب فلسفی است.
مطالبی در زمینه روانشناسی و مشاوره برای زندگی روزانه را مطرح می کند .
کانال دکتر علی نیک جو ، روانپزشکی که مطالب مفیدی را برای زندگی ارایه می دهد. نکات روانشناسی جالبی در این کانال ارائه میشود.
کانالی که مطالب در رابطه با روانکاوی دارد. یکی از مجلات خوب و ساده که رشد خوبی را داشته و مطالب مفید و تخصصی در زمینه روانکاوی ارائه میدهد این کانال است. مقالات مجله مشخصا در زمینه روانکاوی و حوزه ی تحلیلی فروید است که کمک بزرگی به شناخت انسان و مکتب درمانی کرده است. نکات جالبی در زمینه تداعی، عقده ادیپ، انتقال در روانکاوی و … در این کانال مطرح میشود.
مطالب متفاوتی درزمینه های مختلف از جمله روانشناسی دارد. ترجمان مشخصا یک کانال روانشناسی نیست اما میتوان نکات و مطالب آن را در حیطه روانشناسی دید چرا که علوم انسانی و مطالبی که در این کانال قرار داده میشود برای فهم انسان و روان او به شدت کارآمد است. همچنان باید خاطر نشان کنیم که اگر فلسفه ای وجود نداشت روانشناسی پدید نمی آمد.
روانشناس حوزه زنان که مسایل مربوط به روانشناسی زنان را به خوبی ارایه می دهد .
این پیج در زمینه فرهنگ رفتاری و خودشناسی می باشد که در آن استفاده زیاد و مفیدی از دکتر علی بابایی زاد (رواندرمانگر) شده است.
این پیج هم در زمینه روانشناسی کودک و تربیت کودک است و مطالب بسیار مفیدی را در این زمینه ارایه می دهد.
این پیج دکتر سهیل رضایی می باشد ، روانشناسی که مطالب مفیدی را در این زمینه ارایه می دهد
پیجی که مطالب متفاوت و جالبی در زمینه های مختلف از جمله روانشناسی دارد برای علاقه مندان مفید است.
این پیج متعلق به دانش آموخته انستیتو روانکاوی اتریش و عضو انجمن حلقه فروید می باشد که مطالب مفیدی در این تخصص ارایه می دهد .
روانشناس بالینی در حوزه کودک و خانواده که مطالبی را برای تربیت کودک و داشتن خانواده بهتر مطرح می کند
در آخر به امید اینکه استفاده مفیدی از این معرفی ها برده باشید و سهمی در حال خوبتان داشته باشد ، اگر کانال تلگرام یا پیجی در اینستاگرام می شناسید که در زمینه روانشناسی فعالیت می کند و مطالب مفید و معتبری ارایه می دهد با ما به اشتراک بگذارید تا مورد استفاده همه قرار بگیرد .
کتاب های خوب بیش از هر چیزی ارتباطات ما کمک بزرگی میکند اینکه چه کتاب هایی به دردمان میخورد شاید چیزی سلیقه ای باشد برای همین شما هم میتوانید با معرفی کتاب هایی که خواندید و لذت بردید در حوزه روانشناسی به تکمیل شده و بهتر شدن این لیست به ما کمک کنید
در اینجا کتاب هایی که را جانی به جان های شما اضافه خواهد کرد اورده ام تا خوراکی برای همه کتاب خوانان باشد در زیر هر کتاب توضیحی کوچک درباره موضوع آن میدهم تا کلیاتی از آن را در ذهن خود داشته باشید و در صورت تمایل شروع به خواندن آن بکنید.
دراین کتاب جذاب و گیرا نویسنده که خود استاد روانپزشکی دانشگاه استفورد میباشد ، دیدار خیالی را بین نیچه و یوزف برویر ایجاد میکند و به رواندرمانی نیچه میپردازد. این کتاب آمیزهای از واقعیت و تخیل است گویا نویسنده آنقدر باتفکر و آثار نیچه آشنابوده که به رواندرمانی او میپردازد و درخلال داستانی گیرا نحوه ی ارتباط مراجع_درمانگر و درکل روانکاوی را میآموزد.
اابته این کتاب شاید همه ماجرا نیست . این داستان علاوه براین علت عاشقی خیلی هارا برملا میسازد آنقدرکه شاید بعدازخواندنش به خودتان آمدید!
از اسپینوزا ( فیلسوف مشهورقرن ۱۷ و زمینهساز عصر روشنگری قرن۱۸) و زندگی او اطلاعات زیادی در دست نیست اما گویا این نویسنده چنان عمیق اورا شناخته و عقایدش را طوری برروی داستان میآورد که بعداز اتمام کتاب تصور میکنی تمامی کتابهای اسپینوزارا خوانده ای و برعقایدش تسلط کامل داری
بسیاری ازجمله خود یالوم براین اعتقاد هستند که اسپینوزا با نوشته هایش جهان را تغییر داد زیرا آثار گرانقدر او توسط یهودیان تکفیر و توسط مسیحیان سانسور شد.
دراین کتاب جذاب ردپایی از هیتلر هم میباشد ، داستانی جذاب از چگونگی شکل گیری هیتلر و حزب نازی!
میتوان گفت شاید اولین رمان گروهدرمانی جهان ؛ که بطور مسحورکننده ای درمورد دومرد که در جستجوی معنایی هستند . یکی از اهداف این نویسنده از نوشتن این داستان ارائه تصویری درست و دقیق از جلسات یک گروه درمانی معتبر. همچنین وی آرا و عقاید شوپنهاور رابه بهترین نحو در خلال داستانی جذاب و گیرا گنجانده است و درطی آن سعی دارد به مردی که گویا رونوشت شوپنهاور قدیم است بقبولاند که ارتباطهای انسانی ست که به زندگی معنا میبخشد.
این اولین کتابی بود که از یالوم خواندم و هیچگاه تصویر ها شخصیت اصلی داستان یعنی فلیپ را از خاطر نخواهم برد حتی تا آخرین روز زندگی هم..
این کتاب که نویسنده اش شاگرد روانشناسی چون اریک برن بود و همگام بااو از اعضای پایهگذار انجمن تحلیل رفتار متقابل میباشد و مترجم آن ازسال ۷۷ مشغول به حرفه رواندرمانی میباشد تحلیل جالبی رادرباره ی انتخابهایمان و چرایی آنها ارائه میکند و باعث میشود به یک تصمیم عاقلانه و درست برای جنبه های مهم زندگیمان برسیم.
همچنین این کتاب با قشنگی به معمای سرنوشت انسان میپردازد و آشکار میکند که پیش نویسها چگونه درگذشته تصمیم گرفته شده اند.
این کتاب مشهور یونگ به نقش فرهنگ و اساطیر هرملت درشکل گیری شخصیت افراد آن جامعه میپردازد.
اودرفصل فصل این کتاب به ناخودآگاه، اساطیر باستانی، فرایند فردیت انسان میپردازد و بینش عمیقی را نسبت به خودمان و اطرافیانمان ایجاد میکند.
عقیده یونگ به طور کلی بر این است که هر فردی به تنهایی مجموعه ای از همه آنچه گذشتگان او در پی آن بوده اند است. این حافظه ی تاریخی به شکل ناخودآگاه در تمام افراد وجود دارد به همین دلیل ما هر شخصیت و ویژگی ای که بخواهیم را درون خود داریم که در قالب مجموعه ای از محتویات ناخودآگاه به نام کهن الگو ها شکل گرفته اند.
خواندن این کتاب جذاب را به همه بخصوص دراین شرایط پیشنهاد میکنم
ویکتور فرانکل درکتر روانکاوی که جزو معدود کسانیست که از اردوگاه های کار احباری جان سالم بدر برد. او بخاطر تجربه شخصی و نزدیکی که داشته پیامی گیرا را به ما میدهد که میتواند زندگیمان را و دیدگاهمان را زیرورو کند.
او کسی بود که ازبیماران خود اول یک سوال میپرسید “چرا خودکشی نمیکنید؟” معتقدبود درزندگی هرآدمی یک معنایی نهفته است که باید آنرا بیابد.
این کتاب را صرفا برای علاقه مندان به مفاهیم روانشناسی معرفی میکنم زیرا گنجینه ای نسبتا کامل از نظریه ها و عقاید روانشناسان مختلف و معروف استکه خواندنش برای علاقه مندان لذتی سرشاراست. باید خاطر نشان کنم که این کتاب منبع کنکور کارشناسی ارشد و دکتری روانشناسی است ضمن انکه شما را با تقریبا تمام نظریه های شخصیت روانشناسی آشنا میکند اما باید بگویم که نثری روان و گیرا هم دارد.
این کتاب منبع درس دو واحدی روانشناسی شخصیت در دانشگاه بود که هیچگاه از خواندنش خسته نشدم امیدوارم اگر شروع به خواندنش کردید شما هم همان قدر که من لذت بردم لذت ببرید
این کتاب برای علاقه مندان به فهم بیشتر فروید بسیارمفید است و بحث های جالبی درمورو اصطلاح ناخودآگاه فروید درآن وجود دارد. همچنین این کتاب فرایند رواندرمانی را همچون هنر معرفی میکند و فهم آنرا برای ما آسانتر میکند.
این را هم باید اضافه کنم که شاید بیش از آنکه اولیت کتاب با فروید باشد با روانکاو پسافرویدی یعنی لکان است خود من این کتاب را وقتی چند کتاب اولیه از لکان خوانده بودم (مثل کتاب لکان شون هومر و با مفاهیم لکان آشنا شدم) خواندم پس اگر بدون زمینه شروع به خواندن این کتاب کردید و از مفاهیم و گستردگی اش خسته شدید علتش میتواند این باشد
این کتاب یک نمایشنامه جذاب است که بی شک اگر به روانشناسی علاقه داشته باشین و آنرا بخوانید عاشقش میشوید.
بکت دراین نمایشنامه انتظار و رنج انسان و بیحرکتی و سکون و شکوه از چنین وضعیتی را به تصویر میکشد.
شاید فلسفه و روانشناسی بیش از هر چیزی به رمان ها و نمایشنامه هایی از این دست مدیون باشند چرا که تصویر ها و جرقه ای در ذهن اندیشمندان ایجاد کردند و حتی بدون آنکه خود بدانند بهترین شارح مکاتب نانوشته زمان خود بودند.
در انتظار گودو پیش از آن که تنها یک نمایشنامه باشد نگاهی مدرن به دنیا بود که ردپایش در اندیشه هاییی چون وجودگرایی و واقعیت گرایی و معنادرمانی هست.
اگر با مباحث تحلیل رفتار متقابل آشنایید و یا علاقه مندید و میخواهید آشنا شوید خواندن این کتاب را به شما پیشنهاد میکنم که با خواندن آن با عقاید اریک برن(بنیان گذار تحلیل رفتار متقابل) به طور مفصلی اشنا خواهید شد. این کتاب نگاهی عامیانه و البته ساده شده به روانشناسی و ارتباطات است.
دراین کتتب ک پرمخاطب ترین اثر فروید است به بهترین شکل تفکر روانکاوانه معرفی شده است. اینطور که بااستفاده از خاطرات شخصی خود و مثالهای عینی و قابل درک زیادی به برسی علت روانشناسانه فراموش کردن برخی نامها، کلمات یا استفاده نادرست از کلمات هنگام صحبت و …. پرداخته است. و بطور لذتبخشی به فهم بهتر و بیشتر خودتان کمک میکند.
اکثرا میدانیم که فروید معتقداست هیچ عملی بدون دلیل و علت نیست این نگاه فروید بعدا به جبرگرایی روانی معروف شد چیزی که نمیگذاشت فروید به سادگی از هر نکته ای در رفتارمان بگذرد.
وقتی این کتاب را خواندم دیگر هیچگاه نتوانستم به تپق هایی که گاهی اوقات میزنم، کلمه هایی که نوک زبانم هستند اما فراموششان کرده ام، بدون دلیل اسم کسی یا کتابی را از یاد برده ام بی تفاوت باشم.
قاعدتا خواندن کتابی که چشم آدم را به روی مشکلات شخصیتیاش بازکند اصلا کار راحتی نیست. بااین حال خواندن این کتاب را برای همه توصیه میکنم.
مطالب این کتاب باعث فهم علت واقعی خیلی از مشکلات ، ترسها، ناآرامی ها، تضادها ، ازخودبیگانگی ها و … را در وجود خود و اطرافیانمان و در رابطه باآنها بفهمیم که این قطعا در بهبود شخصبت خود و بهبود روابطمان بسیار موثر ک مفید است
برای خواندن این کتاب اگر بخواهم راستش را بگویم باید خیلی شهامت داشته باشید چرا که از آن پس مسئول تمام انتخاب هایتان هستید این در ابتدا کمی شهامت میخواهد اما گامی است به سوی سلامت روان پس خوش به حال آن هایی که این شهامت را دارند که بگویند مسئول تمام انتخاب هایشان خودشان هستند
نظریه واقعیت درمانی گلاسر در روانشناسی مدرن یکی از مهمترین نظریه هاست که پشتوانه ای قدرتمند دارد و این کتاب اصلی ترین و مهمترین کتاب این نظریه به حساب می آید پس خواندن آن را از دست ندهید.
محسن عبدالهیان دوره های زبان صورت و تشخیص زیر حالت های چهره را نزد روانپزشک معروف امریکایی یعنی پل اکمن گذرانده است. کتاب او در این زمینه از جمله کتاب های مستند و روانی است که به هوش هیجانی شما و فهمیدن هیجان های دیگران کمک بزرگی میکند.
باید بگویم محسن عبدالهیان از جمله انسان های باهوشی بود که در عمرم دیدم!..
اگر کتاب را خواندید و علاقه مند به فهمیدن بیشتر در این حوزه بودید میتوانید کلاس های او در همین زمینه را در موسسه کارنامه ثبت نام کنید
باید بگویم شیواترین و لذت بخش ترین مبحث روانشناسی مبحث آسیب شناسی روانی است این کتاب به بهترین شکل ممکن به تازه کار هایی که چیزی از اختلالات روانی نمیدانند مفاهیم را روشن خواهد کرد و با مثال هایی از زندگی معاصر ما به درک بهتر اختلالات کمک فراوانی خواهد کرد.
من با این کتاب زمانی که برای کنکور ارشد روانشناسی میخواندم آشنا شدم چرا که یکی از منابع آسیب شناسی روانی کنکور وزارت بهداشت همین کتاب است واقعیتش از بحث رقابت کنکور را کنار بگذاریم به شخصه لذتی بردم که حد نداشت.
اگر مسئله ای مد نظرتان است در باب این کتاب ها و یا کتاب خوبی خوانده اید که خیلی به شما کمک کرده است میتوانید در بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه آن را با ما در میان بگذارید..
شخصیت یا personality از اساسی ترین مباحث روانشناسی در شخصیت شناسی از ابتدای شروع این علم بوده است چیزی که غالب روانشناسان تا به امروز در مورد شخصیت میگویند بیان این جمله است که: شخصیت یک فرد یعنی مشخص کردن صفاتی که از برخی جهات شبیه به برخی از افراد، از برخی جهات شبیه به همه افراد و در برخی از صفات شبیه به هیچکس نیست.
بنا بر گفته بالا شخصیت و شخصیت شناسی یعنی مجموعه از صفات که در نهایت ما را از بقیه متمایز میکند و ما خود را با آن صفات میشناسیم. شخصیت همان چیزی است که شما میخواهید دوستتان را به غریبه ای معرفی کنید طبیعی است که مجموعه ای از اخلاقیات و ظاهر و .. را از دوستتان برای طرف مقابل شرح میدهید این مفهوم یا طرحواره ای را در ذهن مخاطب شکل میدهد که حال یه تصویری است از دوست شما و این دقیقا همان چیزی است که ما از اطرافیانمان در ذهن خود داریم که مفهوم شخصیتشان را شکل میدهد.
شخصیت شناسی از جذاب ترین حوزه های روانشناسی شخصیت و در نهایت علم روانشناسی شخصیت است که چه در مباحث درمانی چه در بنیان نظریه ها نقش اساسی و کلیدی را بازی میکند چیزی که ما امروزه از شخصیت افراد میدانیم در قالب نظریه های روانشناسی بیان میشود تبیین شخصیت یک فرد اساسا به رویکردی که یک روانشناس در نگاه به افراد دارد معنا پیدا میکند.
بگذارید برایتان مثالی بزنم فروید پدر علم روانکاوی در باب حوزه شخصیت شناسی میگوید شخصیت افراد در حدود 5 سال اول زندگی شکل میگیرد کودک با غریزه هایی که دارد در ارتباط با ابژه ها یا اشیا بیرونی شروع به درونی سازی آن ها میکند و در پاسخ به نیاز هایش مدام مراحلی از رشد را میگذراند. تثبیت در هر کدام از این مراحل باعث به وجود آمدن ویژگی هایی در بزرگسالی افراد میشود.
بچه ها در کودکی به دلیل این که نمیتوانند واقعیت بیرونی را از خود تفکیک کنند در نتیجه هر چیزی را درون خودشان میبینند در این نگاه اگر بچه ای در حال مکیدن سینه مادر است و از این راه احساس لذت میکند در خیال خود و در نظام فکری خود مادر را فردی که از او جدا است و بیرون از او قرار دارد نمیبیند در نتیجه نمیتواند خود و جهان خارج را از هم تفکیک کند و همه تمرکزش را بر ارضای امیال خود میگذارد(خود اروتیسم) و مادر را به عنوان بخشی از خودش میبیند.
تصورات و پیش فرض های اولیه کودک در همان سال های نخستین زندگی اش در ارتباط با اولین مراقب روانی اش حال چه مادر باشد و یا چه یک دایه یا پرستار شکل میگیرد و همه چیز بستگی به این دوران دارد اگر در این زمان مادر محیطی امن پر آرامش و مهر و محبت را برای کودک فراهم نکند کودک دچار یک خلا درونی میشود و بعد ها اساسا تیپ شخصیت بزهکاری را ممکن است شکل بدهد که محیط اطراف را دنیایی فرض کند که آدم هایش چیزی به او بدهکار هستند همان چیزی که در کودکی از او دریغ شد: توجه و امنیت…
نمونه ی بالا میتواند تحلیلی از رشد آدمی به طور مشخص یک بزهکار از نگاه فروید و رویکرد روانکاوی باشد یک تیپ شخصیتی بزهکار که میتواند یک نمونه از تیپ های شخصیتی موجود باشد..
اما آنچه که من قصد دارم در این مقاله مشخصا روی آن تاکید کنم و فکر میکنم از بین نظریه های اصلی روانشناسی شخصیت کمک بزرگی در این زمینه به ما میکند تیپ های شخصیتی معرفی شده توسط خانم دکتر کارن هورنای است که مشخصا روانکاوی اجتماعی را بنیان گذاری کردند. غالب رفتار فردی امروز ایرانیان در تیپ های شخصیتی هورنای دیده میشود نظریه ای که در حدودا اواسط قرن بیست مطرح شد و به لحاظ روشنگری مسائل و کلیدواژه های گفته شده قبل از آن نقش بزرگی در فهم کلی رشد آدمی انسان به زبان ساده داشت.
هورنای اساس نظریه روانشناسی شخصیت خود را بر دو کلیدواژه اصلی یعنی خصومت بنیادی و اضطراب بنیادی بر پا کرد
بنا بر پیش فرض های اصلی روانشناسی کودکی انسان پدر انسان است به بیانی دیگر تمام رفتار ها و روابط امروز ما بازنمایی یا تکراری است از پیش نویس ها یا همان درونی سازی هایی که در کودکی مان در قبال رفتار و ارتباطمان با پدر و مادرمان کرده ایم.
بنا بر تحقیقاتی که جان بالبی در نظریه دلبستگی انجام داد غالب افرادی که در بزرگسالی سلامت روانی بالایی دارند کودکی امنی را در مشخصا پنج سال اول زندگی خود داشته اند در حالی که غالب اختلالات روانی بزرگسالی از نبود وجود مادر یا وجود یک تروما و عدم محیطی پر آرامش و امن در کودکی بوده است.
هورنای در کتاب عصبیت و رشد آدمی میگوید همه چیز از ناامنی و ناآرامی و بی مهری محیط یا به عبارت دیگر والدین در کودکی شروع میشود کودکی را در نظر آورید که در همان سال های اول زندگی نسبت به دریافت محبت از والدش دچار مشکل میشود او گریه میکند مادر بدون آنکه متوجه نیاز کودکش باشد پاسخی نامتناسب به نیاز او میدهد او گریه میکند فرضا برای جایی که خیس کرده است اما مادر فکر میکند او شیر میخواهد.. کودکانی را تصور کنید که به سبب دعواهای شدید مادر و پدرشان فکر میکنند خودشان موجودات خشن و بی ارزشی هستند که هیچگاه مورد توجه قرار نمیگیرد(زیرا آن ها نمی توانند خود را از محیط جدا کنند و جدا از پدر و مادرشان خودشان را فرض کنند)
تمام این مشکلات، محیطی برای کودک به وجود می آورد که کودک در برابر آن به ناچار دچار خصومت میشود همان چیزی که هورنای با نام خصومت بنیادی از آن یاد میکند اما کودکان این خصومت را سرکوب میکنند و خود را موجوداتی بی ارزش میبینند که دنیا جایی برای آنها ندارد در نتیجه این به موقعیت ختم میشود که اضطراب بنیادی نامیده میشود. شرایطی که برای کودک به شدت سخت است و تحملش بسیار سنگین. کودکانی که در این شرایط رشد میکنند به دنبال راه ها یا مکانیسم هایی میگردند که اضطراب خود را کاهش دهند. مکانیزم هایی که در نگاه هورنای بر سه دسته تقسیم میشوند: برتری طلبی، مهر طلبی، عزلت طلبی.
این سه روش بعد ها نظام شخصیتی افراد را تحت تاثیر قرار می دهند و انسان های بر مردم، بی مردم و با مردم شکل میگیرند. چیزی که در مورد این کوذکان صدق میکنند خاطر نشان کردن این مهم است که آنها یکی از این سه روش را انتخاب و مکررا به کار میگیرند و دو روش بعدی را در خود سرکوب میکنند. در حالی که انسان های بهنجار اساسا از سه روش به درستی و به اندازه استفاده می کنند.
انتخاب یکی از این سه روش برای کودک هنوز تضاد هایی را به دنبال دارد چون اساسا نتواسته است که اضطراب بنیادین خود را به طور کامل تحقق بخشند در نتیجه در دنیای خیالی خودش و به وسیله تخیلش تصویری از خود میسازد که خودایده آلی نام دارد چیزی که مشخصا وجود خارجی نمیتواند داشته باشد.
کودکی که از خود فعلی و واقعی اش بیزار است حال پناه میبرد به دنیای خیالی از خودش که در آن هیچ نقص و زیانی ندارد و در همه چیز بهترین است. مشکل جدی از جایی شروع میشود که آنها واقعا این تصویر خیالی را باور میکنند و در ادامه زندگی فکر میکنند که دقیقا همانند تصویر نابشان هستند اینجا دقیقا همان جایی است که آسیب های روانی آغاز میشود.
این فرد همچون انسانی میماند که در تمام لحضات زندگی اش مدام به دنبال تامین مهر و محبت از دست رفته اش در کودکی است. او خود را همچون فردی تخیل میکند که انقدر همه چیز تمام است و خوب است که باید محافظت شود باید به او توجه شود چون اساسا از این باور خیالی به این نتیجه رسیده است. احساس غروری میکند که به سبب این تصویر خیالی شکل گرفته است. این افراد غالبا در رابطه هایشان در نقش قربانی ظاهر میشوند در نقش کوزتی که حال به دنبال یک ژان والژانی است که ناجی او باشد. متاسفانه غالب این روابط به سبب جمله هایی مثل: اگر به خاطر تو نبود.. . دوام نمی آورد و این دقیقا همان چیزی است که رابطه آن ها را به بن بست میکشاند
برعکس مهر طلب این افراد خود را همچون کسانی میبینند که باید بر مردم مسلط باشند آنها اعتماد به نفس بیشتری دارند که البته غالب آن کاذب است و این به آن ها کمک میکند که غرور عصبی شان را همچنان حفظ کنند و بر تصویر خود ایده آلیشان بچسبند همان خود ایده عالی که همه چیز آنهاست تا خود واقعی شان را از یاد ببرند. این افراد با این پیش فرض و پیش نویس که من خوبم اما بقیه خوب نیستند مکانیزم های رفتاری خود را شکل میدهند و دنیای خود را از این پنجره میبینند.
کسانی که از اجتماع اجتناب می کنند و دنیای خیالی خود را همچنان برای خود و به دور از دسترس مردم نگه میدارند تا مبادا خدشه ای به این دنیا وارد شود. آنها همان کسانی هستند که به شدت محافظ کاری میکنند در برابر تغییرات به شدت گارد میگیرند و اساسا به خودشان اجازه آزادی نمیدهند. آنها از این مکانیزم رفتاری با کلمه استقلال یاد میکنند هیچ وقت از کسی کمکی نمی خواهند زیرا در تصویر خودایده آلیشان آنها آنقدر انسان های کاملی هستند که نیازی به کمک کسی ندارند. این افراد هیچ وقت خواسته دلشان را بیان نمیکنند اما انتظار دارند که دیگران این خواسته را بفهمند اگر کسی نیاز آنها را به درستی پاسخ ندهد در قبالش به شکل دفاعی رفتار میکنند در نتیجه خیلی روابطشان با دوام نیست
همان طور که گقته شد افراد نوروز یا به تعبیری دیگر عصبی از یکی از این مکانیزم ها به شکل تکراری و افراطی استفاده میکنند. غالب افراد بهنجار هر سه مکانیزم را بنا بر گفته هورنای استفاده میکنند و این یک چیز طبیعی است اما افراد در بکار گیری آنها به وجود آورده تیپ های شخصیتی بالا است که به طور کلی زندگی شادی را تجربه نخواهند کرد.
اگر سوال و یا ابهامی در ذهنتان در مورد مقاله وجود دارد میتوانید در بخش ارسال دیدگاه با ما به اشتراک بگذارید تا نویسنده ها و یا میثم صالحی به آن پاسخگو باشند..
فکر میکنم همیشه هم ناگفته ها و رازها نباید مخفی بمونه و یه جاهایی لازمه که گفته بشن و بقیه بدونن.، یه رازهایی هست برای فهمیدن منتها چون کسی نمیدونه نمیره سراغ فهمیدنش! برای همینم تو این مقاله از یه رازی صحبت میشه که همه داریم و باید بشناسیمش و به دلایلی که درادامه توضیح میدم شناختنش ضروریه.
رازی که قراره ازش صحبت بشه “کودک درون” نام دارد.
خیلی از آدمها با خودشان قرار گذاشتند هرگز کودک نباشند، کودکی نکنند، و آرزوهای دوران کودکیشان را دنبال نکنند.
هرگاه رشد کودک درون از حرکت بایستد،احساسات چه خشم و چه عشق سرکوب میشوند آدمی خواهیم شد که با کوله باری از ناکامی ها به دنیای بزرگسالی آلوده پا میگذاریم. آلودگی ناشی از کودک درون پر از نداشته های عاطفی است. کودکی تایید نشده ،درخود فرو رفته که اکثرمواقع به دنبال محبت است. به طورمثال اگر مرد باشد چندین شریک زندگی خواهدداشت یا اگر زن باشد هیچ “دوستت دارم” ای را رد نخواهد کرد.
این آلودگی باعث بیماری ای به اسم هم-بستگی می شود که یک نوع بیماری هویت است. مانند کسی که با از دست دادن همسرش خودکشی میکندو…
این آلودگی به افراد اجازه نمی دهدتا آنها باروشهای خلاقانه به مسیر زندگیشان ادامه دهند و دایم پیرو افراد دیگر هستندو وابستگی شدیدی به افراد دیگر دارند.
کودک درون به اندازه ای به آنچه برایش رخ میدهد حساس است که میتوان با آگاهی از اصول آن به علت بسیاری از رفتارهای آدمی پی برد.
همانطور که میدانید دوران کودکی دوران رویا و تخیلات شیرین است که در اوج این رویا پردازی ها اطرافیان یا والدین ممکن است با باورهای منفی ای که به کودکان میدهند آنهارا آلوده کنند این یکی از مهمترین اصل ها در روانشناسی کودکی است. ( مانند: به لولو میگم بخورتت، اگر بچه ی خوبی باشی…، آخر مامانو میکشی از بس شلوغ میکنی و…)
آلوده شدن رویاها و باورهای کودکی باعث ازدست دادن باورهای امیدوارانه و رنگ بدبینی گرفتن آنها میشود و یا یااینکه انتظارات بیش از اندازه دازند مانند: اگر پول داشتم خوشبخت می شدم، اگراین کارم درست شود سیگار را ترک میکنم و….
همین میشود که به جای تلاش کردن همه چیز را به گردن کائنات و اطرافیان میاندازیم و می خواهیم که دیگران برایمان همه کار کنند.
اگر کودک درون ما آسیب دیده باشد چشم بسته به دنبال باورها و داستان های غیرواقعی می رویم و همواره به دنبال عاقبت به خیری ناکامی هایی میشویم که هیچ کوششی برای پذیرششان و حل و جبرانشان نمیکنیم چنین افرادی در زندگی به دنبال فال ورق،قهوه ،حافظ و.. میروند تاهرحرکتشان را توجیه فراحسی کنند.
در روانشناسی کودک ،کودکی که همیشه با فعلهایی چون : نریزی، نیفتی، بپوش،بخور بشین، پاشوو… روبه رو بوده است هیچ مفهومی از “خود” به عنوان شخصی که انرژی درون ای دارد که میتواند کارهایی را براساس خواست خود انجام دهد نخواهد داشت چون به او آموخته شده برای دوست داشتن و دوست داشته شدن باید کلیشه ای رفتار کند. ازنظراو نمیتوان از اندک لذت برد و باید کامل بود تا بتوان لذت برد، لبخند زدو همه را خشنود کرد. مانند شخصی که پدرش فوت میکند و او سالهای بعد به جای پدر به قرص های آرام بخش تکیه میکند.
کودکانی که اینگونه رشد میکنند”خود”های ویران شده ای دارند که از درک مفهوم توانستن و اراده محرومند ومسئولیت را درک نمیکنند.
چنین افرادی میگویند : نرو ..اگر بروی من میمیرم!
زیرا نمیتوانند نیازهای تکاملی خود مانند امنیت،صمیمیت،عشق و خودشکوفایی را برآورده کنند که این ناشی از تحقیرهای دوران کودکی و بایدونباید، اینکارا بکن و نکن های والدین است.
ازطرفی اندیشه و تفکر کودک خودمحوراست یعنی فکرمی کند همانطور که او میبیند و فکر میکند بقیه هم میبینند و واقعیت همان است. زمانیکه کودک طردشدگی و رهاشدن را تجربه کند به این نتیجه میرسد نیازهایش هیچوقت رفع نخواهد شد و به هیچکس اعتماد نخواهد کرد این افراد همان هایی هستند که می گویند فقط باورمن حق است و حرف و رفتار من درست است و فقط تو باید تغییر کنی!…
بازیابی حس خلاقیت رمزآلودترین دلیل برای زندگی هدفمند است.
برای درمان کودک درون باید به عقب برگشت،کارهای ناتمام را به پایان برد و زندگی را بار دیگر زندگی کرد. بسیاری از آلودگیهای کودک درون ناشی از نیازهای برآورده نشده، اشکهای ریخته نشده و عواطف ابراز نشده اند…
برای درمان باید زندگیتان را تا مدتی به کودک درونتان بسپارید.
براساس گفته های اریک اریکسون آدمی از دوره های رشدی گوناگونی عبور میکند که هردوره بحران بخصوص خود را دارد که گذشتن ازآن انسان را پخته تر میکند و مهارتهایش را افزایش میدهد.
درمراحل رشد مسایل رفع نشده زیادی هست که باید برآورده شوند.
این افراد دچار شرم و شک اند و به دنیا و حتی خودشان بی اعتماد هستند. گاه بسیار خودشیفته اند وگاه بسیار بی توجه به خود هستند. هرگاه فردی براین باور باشد که نمی تواند خودش باشد به رنج پناه میبرد و به شدت از مکانیسمهای دفاعی ای که در مقالات قبل گفته شد استفاده میکند چنین شخصی ناکارآمد است.
دراین دوره همه چیز نو است . چون نوزاد خودمحوراست همه چیز را از دید خودش میبیند مثلا اگر خرس عروسکی اش را بردارید گویی اصلا خرصی وجود نداشته بیخیال می شود.
به سوالات زیر پاسخ دهید:
_ آیا به خودتان برای حل مشکل اعتماد میکنید یا به شخص دیگر نیاز دارید؟
_میتوانید به دیگران اعتماد کنید؟ _ از طرد شدن میترسید؟ _به علت پایان یک عشق به فکر خودکشی افتاده اید؟ _خودرا از چشم دیگران پنهان میکنید؟ _ درروابط باج میدهید تا ترکتان نکنند؟ _ زبان نیش داری دارید؟ _ ساده و زودباورید؟
اگر تعداد پاسخهای بله شما زیاد است دراین مرحله مشکل دارید.
اگرهنگام تولد مورد تایید قرار بگیریم، پذیرایمان باشند و دوستمان بدارند به یک خودشیفتگی منطقی میرسیم که در بزرگسالی هم باقی میماند و باعث میشود خودمان را دوست بداریم
آنچه میتواند به بازیابی نوزاد درون آسیب دیده شما کمک کند به عنوان گام نخست بازشناسی است. یعنی لازم است درصورت بروز هرمشکلی به گفتگوی درونی بپرازید و بااو گفتگو کنید اینکار سانسور های ناخوآگاه را راحتتر کنار میزند . درونتان را مورد سرزنش و تنبیه قرار ندهید ازجمله های مثبت ، اعتمادبخش و تاییدی استفاده کنید.
گام بعدی ، حس کردن احساسات است، درخودتان جستجو کنید تاحستان را معنی نمایید بسیاری ازما میخوریم بدون اینکه احساس گرسنگی کنیمو… باحس کردن احساسات به این مشکل پایان دهید.
ابن دوره همراه با اثبات “من هستم” است . کودک با کلافه شدن هایش ، نق زدن هایش، ورجهوورجه کردن هایش میخواهد اراده خود را به دیگران تحمیل کند که اگر دراین راه موفق شود به خومختاری می رسد درغیراین صورت اسیر شرم و تردید خواهد بود . بزرگسالانی که برای خرید یک شلوار ساعتها درخیابان وقت می گذرانند ، آنهایی که همیشه از موفق نشدن می ترسند، بی ارادهاند، حتی از سفارش یک غذا یا نواختن موسیقی میترسند جز این دسته هستند آنها انسان خوب را انسان کامل میدانند و فراموش کردند هیچکس کامل نیست و زندگی روند تکامل یافتن است.
کودک نوپای درونتان را به گذشته ببرید به آن زمان ک نیاز به امنیت و توجه و تایید داشتید و اورا باجملههای تاکیدی چون( اینکه کسی ازتو مراقبت کند چیز بدی نیست،، اینکه گاهی نه بگویی نشانه خواست توست، هرچه شود من با تو میمانم و…) اجازه دهید تفاوت جدید شمارا احساس کند و دوباره اعتماد و درک کند.
بعدازآن کودک به سنی میرسد که میخواهد تمرین کند خودش باشد ، دائم سوال می پرسد،خرابکاری میکند، کوشش و خطا میکند تا هویتش را بشناسد .سیستم اورا درک کنید وباآن راه بیایید ، سرزنشش نکنید و جلوی اورا نگیرید مانند مادری رفتار نکنید که عروسک را ازپسرش میگیرد و به زور به او ماشین و کامیون میدهد
دراین دوران در روانشناسی کودک، کودک یادمی گیرد زشتی یک آدم بخاطر ظاهر است یا باطن، میآموزد درقبال نوآوری تشویق خواهد شد با تنبیه.
به سوالات زیر پاسخ دهید:
_ آیا هنوز تحت نفوذ والدین هستید؟ _ به گروه یا هدفی متعهدید؟ _ آدم ناسپاسی هستید؟ _ به چیزی ایمان دارید؟ _ میدانید کی هستید؟ _ دوستان زیادی دارید؟ _ فرمانبردارید؟ _از ایدههایتان با دیگران حرف میزنید ؟ _ الگو یا قهرمان خاصی دارید؟
هویت یابی بحران دوره نوجوانیست به گفته ی اریکسون ما به دنبال پاسخ به پرسش “من کیستم” هستیم.
شاید لازم باشد ویژگیهای نوجوانی را مرور کنیم: عشق ورزیدن، فاصله گرفتن از پدرومادر، دمدمی مزاج بودن، خودمحوری، خودشیفتگی، تجربه گرایی، کوشش و خطا و ….
آنافروید میگوید طبیعی ست اگریک نوجوان روزی از حضور والدینش منزجرباشد و روز دیگر گرم و صمیمی. آنها نه از روی نفرت بلکه ازروی استقلال طلبی باپدرومادر خود نزاع میکنند، آنها را کنار میگذارند و به اتاق دربسته و موسیقی و کامپیوتر پناه میبرند.
نوجوانان سالم سرشار از انرژیاند و کاوشگران خوبی برای شرایط و علائق جنسیشان هستند .. اگر درک درستی ازآنها نداشته باشیم آنها بیاعتماد، بیهویت ، افسرده و پرخاشگرو بیمار خواهند شد.
فهمدن این دوران و مدارا کردن باآنها باعث میشود هویت خویش را درک کنند .
مهمترین گام درهمهی این مراحل بخشش است .
کسی منکر زجری که کشیده اید نیست، آسیبهارا به رسمیت میشناسیم، حتی پدرومادر را به عنوان آسیب رسان می پذیریم کسانیکه رنج رساندند چون رنجور بودند و زجرکشیده به عبارتی آنها هم کودکان درون آسیب دیدهای داشتند.
با بخشش می توانید خود را از دست عمیق ترین زخمها رها کنید و از والدین خود و تکرار اشنتباهاتشان جداشوید! درست است که دیگران باعث رنج شما شدند ولی اگر آنها را نپذیرید و درصدد جبران برنیایید دراشل خودتان باعث رنج خودتان شدید.
علاوه براینها باید قواعد کهنه را برایکودک درونتان بشکنید. قواعدی چون:
حرف نباشد! = فضای امنی ایجاد کنید که اودچار شرم نشود.
فکرخوانی کردن! = مثلا : حتما میخواهد اخراجم کند که صدایم کرده و…
دروغگویی! = اگر کودک درونتان را سرزنش نکنید راستگویی را میفهمد و یادمیگیرد.
مسئولیت زیادی پذیرفتن != اگر مسئولیت زیادازحد بپذیرید غرق میشوید، خسته و آلوده و عصبی خواهید شد.
دیگران را آنگونه که میخواهی دوست بدار!= این قانون آرامش را ازشما میگیرد و برعکس وقتی آنهارا همانطور که هستند دوست بدارید آرامش قرارگرفتن در جمع به شما داده میشود . کودک درون سالم بدون پیشداوری و تحمیل بادیگران برخورد میکند
و درآخر تاکید میکنم براینکه به خود گاهی اجازه کودک بودن بدهید . درحال زندگی کنید و گذشته را بپذیرید و به نیازها و احساساتتان توجه کنید ، درگیر کمالطلبی نباشید! فراموش نکنید که هیچکس کامل نیست و همه ی ما درحال تکامل هستیم.
اگر ابهام و یا سوالی در این زمینه دارید میتوانید در بخش ارسال دیدگاه با ما در میان بگذارید تا نویسنده ها و یا میثم صالحی مدیر سایت به آن پاسخگو باشند..
در روانشناسی هوش ، هوش یک توانایی ذهنی است که قابلیتهای متنوعی چون: استدلال، توانایی، استفاده اززبان، یادگیری، برنامه ربزی، حل مسئله و … که البته نظریه های هوش دررابطه با تعریف قطعی ازهوش درطول تاریخ تغییر کرده اند و یک تعریف ثابت از هوش نداریم
دراین بین بایددرنظرداشت که مفهوم هوش را با هوشهیجانی اشتباه نگیریم. هوش هیجانی بخش خیلی مهمی ازهوش است که شامل توانایی شناخت، ادراک، ، تنظیم هیجانات(احساسات) و استفاده ازآنهادر زندگی روزمره است که از ۴ مهارت تشکیل میشود:
خودآگاهی: توانایی تشخیص هیجانات خود
خودمدیریتی: مدیریت واکنشهای هیجانی خود
آگاهی اجتماعی: توانایی تشخیص دقیق هیجانات دیگران
مدیریت رابطه: به کارگیری آگاهی از هیجانات دیگران به منظور موفقیت در تعاملات.
براساس تحقیقات انجام شده ضریب هوشی دربرخی مناطق بالاتر از مناطق دیگراست بنابراین میتوان نتیجه گرفت علاوه برژنتیک و عوامل زیستی ، عوامل محیطی هم برهوش تاثیر میگذارند.
یعنی محیط فرهنگی، اینکه مردم چگونه زندگی میکنند، چه ارزشهایی دارند و چه کاری انجام میدهند
همانطور که درمقالات قبلی گفته شده رشد به هنجار و درست کودک نیازمند مراقبت درست و مسئولانه است
یکی از عواملی که بر رشد عقلانی و هوش تاثیر میگذارد روابط عاطفیست که کودک با والدین و اعضای خانواده برقرار میکندکه درصورت نابهنجاری، ازهم گسیختگی و شرایط متفاوت یا بد خانواده از این رشد محروم میشود.
سطح تحصیلات، شغل،میزان درآمد پدرومادر ، جمعیت خانواده، ترتیب تولد فرزندان،محل سکونت، شباهت و تفاوتهای فرهنگی پدرومادر، انتظارات والدین از کودکان ، روشهای تربیتی، داشتن فرصت های آموزشی و… تاثیرات مهمی بر هوش و رشد عقلانی دارند.
در روانشناسی هوش براساس تحقیقاتی که انجام شده به این نتیجه رسیده اند که ازنظرهوش کلی بین دوجنس تفاوتی وجود ندارد اما از نظربرخی فعالیتها تفاوت وجود دارد مثلا دختران در روانیکلام، خواندن،فهمیدن، مهارت سریع بودن دستهاو… و پسران در استدلال ریاضی، استعدادفنی، هماهنگی حرکات عضلانی درشت، مهارت دارند
اما نکته مهم و قابل توجهی که دراینجا باید درنظرداشت این است که این تفاوتها ناشی از روش های متفاوت تربیت دختران و پسران است .
تحقیقات نشان داده تجارب و تعالیم دوران کودکی رشد و تکامل مغزی را تسریع و تقویت میکنند .پدرو مادر با تحریک ذهنی کودک نقش بسیارمهمی در تقویت هوش او ایفا میکنند و برای این کار تنها ۷ سال اولیه زمان دارند ک دراین ۷سال دوسال اولیه از اهمیت بیشتری برخوردار است. بعدازاین دوران هوش کودک مانند نرمافزاری عمل میکند ک پردازش شده و برای بهره برداری آماده است.
در روانشناسی هوش طبق نظریه گاردنر، برای به دست آوردن تمام قابلیتها و استعدادهای یک فرد، نباید تنها به بررسی ضریب هوشی پرداخت بلکه انواع هوشهای دیگر او مثل هوش موسیقیایی، هوش درون فردی، هوش تصویری-فضایی و هوش کلامی- زبانی نیز باید در نظر گرفته شود. با هشت نوع هوش مختلفی که گاردنر تعریف کرده است بیشتر آشنا میشویم.
نقاط قوت: قدرت تشخیص تصویری و فضایی
کسانی که هوش تصویری-فضایی بالایی دارند در تجسّم چیزها قوی هستند. این افراد معمولاً جهتیابی خوبی دارند و با نقشهها، نمودارها، عکسها و تصاویر ویدیویی مشکلی ندارند.
انتخابهای شغلی
نقاط قوت- کلمات، زبان و نویسندگی
در روانشناسی هوش کسانی که هوش کلامی- زبانی بالایی دارند به خوبی میتوانند از کلمات، به هنگام نوشتن و حرف زدن، استفاده کنند. این افراد غالباً در نوشتن داستان، به خاطر سپردن اطلاعات و خواندن مهارت دارند.
نقاط قوت- تحلیل مسائل و عملیات ریاضی
در روانشناسی هوش کسانی که هوش منطقی- ریاضی بالایی دارند در استدلال، شناسایی الگوها و تحلیل منطقی مسائل قوی هستند. این افراد به تفکر درباره مفهوم اعداد، روابط والگوها علاقهمندند.
نقاط قوت: تحرک فیزیکی، کنترل حرکات
کسانی که هوش اندامی- جنبشی بالایی دارند در حرکتهای بدنی، انجام عملیات و کنترل فیزیکی قوی هستند. این افراد در هماهنگ سازی چشم و دست مهارت دارند و افراد چالاک وتردستی هستند.
نقاط قوت: ریتم و موسیقی
کسانی که هوش موسیقیایی بالایی دارند در فکر کردن به الگوها، ریتمها و صداها قوی هستند. این افراد از موسیقی لذت میبرند و معمولاً در نواختن سازهای موسیقی و آهنگسازی مهارت دارند.
نقاط قوت: ارتباط برقرار کردن و درک دیگران
کسانی که هوش میان فردی بالایی دارند در تعامل با دیگران و درک آنها قوی هستند.این افراد در سنجش هیجانات، انگیزهها، تمایلات و منظور کسانی که دور و برشان هستند مهارت دارند.
نقاط قوت: درون نگری و خودآزمایی
در روانشناسی هوش کسانی که هوش درون فردی بالایی دارند، آگاهی خوبی از وضعیت هیجانی، احساسات و انگیزههای خود دارند. این افراد از خودآزمایی، تخیل روزانه، کند و کاو کردن روابط خود با دیگران و برآورد توانائیهای فردی خود لذت میبرند.
نقاط قوت: یافتن الگوها و روابطی که با طبیعت وجود دارد
در روانشناسی هوش، هوش طبیعتگرا آخرین نوع هوشی است که گاردنر درنظریه خود به هفت نوع قبلی افزوده و با مقاومت و مخالفت بیشتری نسبت به بقیه روبرو گردیده است. به گفته گاردنر، کسانی که دارای هوش طبیعتگرای بالایی هستند، سازگاری بیشتری با طبیعت دارند و معمولاً به پرورش، کشف محیط و یادگیری درباره موجودات علاقهمندند. این افراد به سرعت از جزئیترین تغییرات در محیطشان آگاه میشوند.
باتوجه به مطالب گفته شده اینکه عوامل محیطی گفته شده کدام هوش را در یک فرد تقویت میکند نقش مهمی در بهره مندی فرد از هرنوع هوش ایفا میکنند البته نقش عوامل زیستی و ژنتیکی راهم باید در نظرداشت.
اگر در مورد این مقاله و موضوع ابهام یا سوالی دارید میتونید توی بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه با ما درمیان بگذارید تا نویسنده ها و یا میثم صالحی مدیر سایت به آن پاسخگو باشند..
حتم دارم که این مبحث یکی از جذاب ترین مباحث در میان انبوهی از مباحث روانشناسی فروید به شمار میرود: روانشناسی فراموشی
این دقیقا همان چیزی است که ما هر روزه با آن سر و کار داریم فروید این مبحث را در کنار مباحث شگفت خود در اویل قرن بیست مطرح کرد تا نامش را حتی در زندگی روزانه هم تزریق کند.
باید بگویم که روانشناسی فراموشی یا چیزی که ما امروزه تحت عنوان آسیب شناسی روانی در زندگی روزانه در کتابفروشی ها میبینیم اولین بار توسط فروید پدر علم روانکاوی مورد بررسی قرار گرفت او چیز هایی را که خود و اطرافیانش مشاهده کرده بودند را جمع آوری کرد و به یک نتیجه گیری کلی رسید: هیچ کدام از فراموشی های ما بی معنی نیست و نشان از یک درد درونی در ناخودآگاه است که از این طریق سرکوب میکنیم..
بگذارید مطلب را برایتان روشن تر کنم: قطعا برای شما پیش آمده که چیزی را گم کنید یا اسمی را در عین این که همیشه آن را به کار میبرید فراموش کنید… وقتی شعری میخوانید به جای یک کلمه که از خاطرتان رفته است چیز دیگری که مشابه با آن کلمه باشد جایگزین میکنید تا کل شعر را از فرم قافیه اش نیندازید و ….
به گمان فروید چیز هایی که در بالا مطرح شد شاید در نگاه اول ساده به نظر بیایند که تمام ما در زندگی روزانه هزاران بار با آن مواجه میشویم اما در نگاهی عمیق تر تمام این ها سعی دارند تداعی یا احساسی را در اعماق وجودمان از ما مخفی کنند..
فرض کنید خود را برای یک سخنرانی آماده کرده اید تا در جلسه هیئت مدیره دیگران را تحت تاثیر قرار دهید شما وارد اتاق میشود و می گویید: با اشتیاقی فراوان میخواهم جلسه را ختم کنم!… وقتی به حضار نگاه میکنید میفهمید که جمله کاملا بی معنی است شما وارد اتاق شده اید و باید جلسه را شروع کنید نه آن را ختم کنید. شاید پس از یک عذرخواهی ساده از حضار کار خود را ادامه دهید اما اگر یک روانکاو آنجا وجود داشته باشد کل ماجرا را میفهمد: شما تمایلی به این جلسه ندارید و هر چه زودتر در پی اتمام آن هستید..
این ساده شده مثالی بود که خود فروید در کتابش زده است.
خیلی از اوقات پیش آمده که دقیقا اسم فردی نوک زبانتان ( پدیده نوک زبانی) است اما آن را به یاد نمی آورید فروید میگوید این خیلی از اوقات به سبب یک خستگی ساده و ناشی از نارسایی مغزی و دستگاه خونی نیست بلکه ناشی از رابطه و تداعی ای است که به همراه آن اسم فراموش شده میآید و شما را یاد یک خاطره غمگین می اندازد و یا احساس بدی را در شما به وجود می آورد جالب این جاست که این احساس بد در اعماق وجود ما نسبت به آن شخص و یا آن اسم و در ناخودآگاه ما است به طوری که خودمان نمی دانیم چرا اسم به یادمان نمی آید..
لغزش های زبانی تمام آن چیز هایی هستند که ما به شکل ناخودآگاه در موردشان اشتباه میکنیم مثلا خیلی از اوقات برای شما پیش آمده که کلمه ای را اشتباه تلفظ میکنید و یا وقتی در حال صحبت هستید کلمه دیگری را اشتباها(البته از دید عمومی) جای یک کلمه دیگر به کار میبرید حال این میتواند به سبب تشابه این دو اسم باشد و یا نه میتواند کاملا متفاوت باشد یا حتی میتواند جا به جا شود به عنوان مثال ممکن است به راحتی دو کلمه لحاف سفید را به شکل سفید لحاف بگوییم..
فرض کنید شبی به یک منطقه ی خطرناک برویم و در نهایت مورد هجوم دزدان قرار بگیریم وقتی که پیش پلیس میرویم گزارش دزدی را اینگونه به آنها میگوییم که: تاریکی و تنهایی فلان ساعتم را به سرقت برده اند. با اینکه با این جملات غیر از واقعیت چیزی نگفته ایم اما با این جمله ممکن است به منزله ی کسی به حساب بیاییم که عقل درست و حسابی ندارد در حقیقت این دزدان بوده اند که مرا مورد سرقت قرار داده اند..
خب مکانیسم فراموشی دقیقا شبیه به یک همچین مثالی است فراموشی به وسیله ی خستگی ما را از دسترسی به کلمه دزدان محروم داشته است اما مسئله اینجاست که کلمه دزدان برای ما خاطره ی سرقت آن شب را زنده میکند و حال مدام بدتر میکند ما در این مواقع مکانیسم هایی به کار میبریم که از ما را از خاطرات بد دور نگه دارند فراموشی هایی از این دست به این دلیل اتفاق می افتند
نتیجه ی جالبی که میتوان از این مثال به دست آورد این است که: هر اسمی یا هر فراموشی مختصری که برای ما نسبت به هر چیزی اتفاق میآفتد رابطه ای با یک خاطره یا تداعی منفی در درون ناخودآگاه ما دارد دقیقا همان چیزی که فروید آن را لغزش های کلامی نامید..
تصور کنید سربازی را که هر روز صبح بدون این که خودش بخواهد یادش میرود که بند کفشانش را درست ببندد این وظیفه ی اوست اما در این مورد همیشه دچار فراموشی یا همان حواس پرتی از دیدگاه عمومی میشود در نگاه اول می تواند یک فراموشی ساده باشد که برای همه اتفاق می افتد چیزی که همه ما روزانه در نمونه هایی دیگر با آن سر و کار داریم اما از دیدگاهی دیگر میتواند عدم تمایل ناخودآگاهانه او به خدمت سربازی باشد که به این شکل نشان داده میشود چیزی که مربوط به یک حس منفی درونی نسبت به سربازی است.
حتما برای شما هم اتفاق افتاده است که با کسی قرار ملاقاتی میگذارید اما براحتی آن را فراموش میکنید و مورد بازخواست از طرف مقابل قرار میگیرید چیزی که روانکاوی در این مواقع می گوید این است که شما احتمالا خاطره ای منفی یا یک تداعی منفی از طرف مقابل خود دارید که به شکل فراموشی هر قرار ملاقاتی که به او مربوط میشود خودش را نشان میدهد.
خب شاید این رایج ترین و همچنین ملموس ترین پدیده ی زندگی خود من باشد و قطعا شما هم در زندگی خود این تجربه را داشته اید که نمیدانید چرا اما چیزی را جایی می گذارید و تمام!… دیگر تا مدت ها آن را پیدا نمی کنید.
بگذارید در اینجا مثالی از خود فروید برایتان بیاورم: روزی زن فروید به او کتابی هدیه میدهد فروید صمیمانه از همسرش تشکر میکند و به او قول میدهد که کتاب را با دقت بخواند اما دقیقا از روز بعد جایی که کتاب را گذاشته بود از یاد میبرد.. پس از مدتی مادر فروید دچار بیماری خاصی میشود که نیاز به مراقبت دارد همسر فروید برای مادر شوهرش خود را اماده میکند تا با کمال احترام روزی از او پرستاری کند زمانی که حال مادر فروید رو به بهبودی میرود بی اختیار فروید کتاب همسرش را در کشوی میز تحریرش پیدا میکند!..
خب تحلیل تا حدی میتواند ساده باشد: فروید به سبب گله ای که از همسرش داشته است کتابی که او هدیه داده بوده را از یاد میبرد تا زمانی که محبت همسرش را به مادرش میبیند و کتاب در این هنگام ناگهانی پیدا میشود..
خود من شگردی عجیب در گم کردن اتود هایم دارم به طوری که هر بار که اتودی تازه میگیرم به دو روز نمیکشد که کاملا یادم میرود آن را کجا قرار داده ام در مواقعی این چنینی برای این که علت این رفتار را بفهمید فکر خود را بر روی اتود یا هر چیزی که گم کرده اید متمرکز کنید و هر تداعی یا فکری که به ذهنتان می آید را روی کاغذ بنوسید شاید رابطه ای بین چیز هایی که روی کاغذ نوشته اید به وجود آید که خودتان هم فکرش را نمیکردید به این کار در روانکاوی تداعی آزاد گفته میشود که کاربردی شگرف در تمام مباحث روانکاوی دارد..
خب برای من اینگونه بود که به مسئله گم کردن مداوم اتود هایم فکر کردم و اولین تداعی که به ذهنم آمد اسم دوست دبستانی ام بود که نمیدانستم چرا اما اولین چیزی که در ذهنم آمد این بود آن را روی برگه ای نوشتم و تصادف جالب این بود که من حدودا یک سال بود که با این فرد به دلیل کدورتی که بینمان پیش آمده بود دیگر ارتباطی نداشتم..
اعمال نشانگر تمام آن چیز های هستند که امروزه ما تحت عنوان عادت به آن ها مینگریم و تقریبا ناخواسته آن ها را انجام میدهیم. مثل زمانی که مدام با ریشهایمان بازی میکنیم مثل زمانی که روی میزی ضرب میگیریم آنقدر که دیگران را از این کار به ستوه می آوریم مثل زمانی که با سکه های درون جیبمان صدا در می آوریم و این کار ها را تنها زمانی متوجه اش میشویم که دیگران ما را متوجه آنها میکنند.. اینها تماما نشانگری یک قصد و تجربه ی درونی هستند که دقیقا در ناخودآگاه ما جای دارند در اعماق وجود ما که حال به صورت یک رفتار نمود پیدا کرده اند..
اعمال نشانگر در مباحث زناشویی مباحثی اغلب جدی هستند معمولا زمانی که در ماه عسل یکی از طرفین حلقه ازدواج خود را گم بکند ما نشانه خوبی نمیدانیم شاید نشان از یک فراموشی یا عدم تمایل به طرف مقابل است و یا نه شاید هم میتواند تنها ناشی از خستگی باشد معمولا تکرار یک عمل اینچنینی میتواند هشداری به ما باشد تا ما معنای ناخودآگاهانه آن را درک کنیم..
قطعا که مثال های فراوانی از این دست میتوانیم بیاوریم چیز هایی که روزانه با آنها سر و کار داریم در غالب موارد در روانکاوی تنها به عنوان عملی گذرا دیده نمیشود بلکه نشانه ای است تا ما را به معنایی برساند معنایی که شاید خیلی از اوقات رابطه ای عمین با مسائل عاطفی درونی فرد دارد که مدام آنها را از این طریق سرکوب میکند.
البته باید گفته شود در مبحث روانشناسی فراموشی این حوزه های زندگی روزانه همواره وجود داشته که به سبب خستگی یا نوسانات خونی یا مغزی بوده است و خب معنی خاصی را در بر نداشته است چیزی که غالب این فراموشی ها نشان داده اند به گفته فروید یک ارتباطی با مورد فراموش شده و مسائل روانی فرد بوده است.
همچنان باید خاطر نشان کنم که در این مقاله بیشتر از هر چیزی تاکید بر فراموشی های زندگی روزانه و اشتباهات و سهو هایی که همه ما در روزمره با آن سر و کار داریم بوده است مباحثی مانند آلزایمر و اختلالات خفیف شناختی مباحثی کاملا جداگانه هستند که به عنوان یک بیماری در نظر گرفته میشوند و قصد ما و موضوع ما در این مقاله ارتباطی با مسئله ای همچون آلزایمر ندارد.
حرف آخر این که به یادزدودگی های سطحی و فراموشی های جزئی زندگی روزانه تان و عادت ها و لغزش های کلامی و نوشتاری و خواندنی روزمره تان توجه کنید شاید که ارتباطی دارند با یک تداعی که در شما اضطرابی به وجود میآورند و شما از این طریق آنها را سرکوب میکنید..
اگر علاقه مند به کسب اطلاعات بیشتر در ارتباط با روانکاوی و رویکرد روانتحلیل گری هستید مقاله روانکاوی به مثابه یک تحلیل عمیق روانی را بخوانید..
اگر سوال و یا ابهام و یا تجربه ای در زمینه فراموشی دارید میتوانید در بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه با ما در میان بگذارید..
روانشناسی رنگ ها و مطالعه رنگ ها در واقع عامل وجوه رفتار های انسانی می باشند. رنگ بر روی تصورات تاثیر می گذارد اما به مانندی طعم غذا قابل اشکار نیست. یکی از اثرات باور نکردنی و جذاب رنگ ها اثر بخشی هر یک بر روی مکانیسم بدنی انسان است. به عنوان مثال رنگ قرمز یا نارنجی به عنوان یک عامل محرک شناخته شده هستند. در واقع یک رنگ می تواند یک شخص را تحت تاثیر قرار دهد. با این حال، مهم است که به یاد داشته باشید که این اثرات در بین افراد متفاوت است.
عواملی مانند جنسیت، سن، فرهنگ می توانند بر فردی که رنگ را درک می کند تاثیر بگذارند.
در این مقاله قصد داریم که روانشناسی برخی از رنگ ها به خصوص رنگ های اصلی چون قرمز، سبز، ابی و زرد بپردازیم و تاثیر هر یک را بررسی کنیم.
این رنگ تاثیر گذاری عجیبی بر فیزیک انسانی دارد.
تاثیر مثبت: فیزیکی، قدرت، گرما، انرژی، بقای اساسی، پرواز، تحریک، مردانگی، هیجان
تاثیر منفی: اختلال، تجاوز، تاثیر بصری، فشار رنگ قرمز در بین امواج نور طولانی ترین طول موج را دارا است.
در نگاه اول نظر هر کسی را جلب می کند، از این رو اثر آن در چراغ های راهنمایی در سراسر جهان کاملا مشهود است. اثر گذاری این رنگ بیشتر فیزیکی است؛ ما را تحریک می کند و تعداد ضربان نبض را افزایش می دهد،این تاثیر بیشتر مربوط به اصل ویژگی مردانه است.
قرمز رنگی پرقدرت و پر نفوذ است. قرمز خالص از ساده ترین نوع رنگ هایی است که در عین قدرت با ظرافت هم می باشد. تحریک کننده و پر جنب و جوش، همچنین حالت دوستانه و صمیمیت را متبلور می کند. در عین حال، می توان از ان به عنوان رنگی تهاجمی یاد کرد.
رنگی است که بیشتر بر ذهن آدمی تاثیر می گذارد.
تاثیر مثبت: هوش، ارتباطات، اعتماد، کارایی، آرامش، وظیفه، منطق، خنکی، انعکاس و آرامش
تاثیرات منفی: سردی، بی اعتمادی، عدم احساس، عدم دوستی.
آبی رنگ مختص به تفکر و ذهن ماست و اساسا آرامش بخش می باشد؛این رنگ از لحاظ اثر گذاری ذهنی، بسیار ما را تحت تاثیر قرار می دهد به همان اندازه ای که قرمز بر روی جسم ما تاثیر دارد.
رنگ ابی تیره تفکری روشن و واضح تر را متبلور می کند و رنگ ابی روشن ذهن و تمرکزی آرام را ایجاد می کند.به خاطر همین؛ این نشانه از آرامش و حالتی روحانی است که معمولا از آن به عنوان رنگ ارتباطات هم یاد می کنند و بخش اعظم رنگ این جهان آبی است آن هم به واسطه آب دریاها و اقیانوس ها که آبی هستند و از این همین طریق با هم در ارتباط هستیم اما با این حال به عنوان یک رنگ سرد، بی ثبات و غیر دوستانه هم درک می شود.
رنگی تاثیر گذار بر عاطفه انسانی
تاثیرات مثبت: خوش بینی، اعتماد به نفس، عزت نفس، قدرت احساسی، دوستی، خلاقیت.
تاثیرات منفی: غیر منطقی بودن، ترس، احساسات شکننده ، افسردگی، اضطراب، خودکشی طول موج زرد هم نسبتا طولانی و اساسا تحریک کننده است.
در این حالت، محرک احساسی هم می باشد. بنابراین زرد قوی ترین رنگ از نظر روانی است. رنگ زرد، روحیه ما و اعتماد به نفس ما را افزایش می دهد؛ این رنگ علاوه بر اعتماد به نفس، خوش بینی را هم به دنبال دارد. بیش از حد آن، و یا تلفیق اشتباهی با رنگ دیگر می تواند باعث کاهش عزت نفس، ترس و اضطراب شود.
در بردارنده تعادل
مثبت: هماهنگی، تعادل، راحتی،ترمیم،اطمینان، آگاهی محیط زیست، تعادل، صلح.
تاثیرات منفی: خستگی، رکود، رطوبت، رنگ سبز القا کننده تعادل و آرامش است به طوری که نیازی به تنظیم چیزی نیست. در مرکز طیف رنگ ها قرار دارد و ایجاد کننده توازن است. ترکیبی از رنگ سبز و Hبی که در جهان زیستی ما فراوان هستند می توانند ملقای حسی از تعادل و آرامش باشند و اینکه جهان فارغ از قحطی و خشکسالی است. اما گاهی هم به اشتباه انواعی از حس های منفی چون رکود را در بر دارد.
تاثیر مثبت: راحتی فیزیکی، غذا، گرما، امنیت،اشتیاق، فراوانی، سرگرم کننده
منفی: محرومیت، سرخوردگی، ناامیدی، عدم بلوغ.
از آنجا که ترکیبی از قرمز و زرد است، نارنجی هم تحریک کننده است.واکنش به آن ترکیبی از تاثیرات فیزیکی و عاطفی است.تمرکزی که ما از این رنگ داریم بیشتر بر مسائلی چون راحتی فیزیکی، غذا، گرما، پناهگاه و غیره است. نارنجی همچنین یک رنگ سرگرم کننده و منفعل است. ممکن است بر خلاف ویژگی های دیگر بر محرومیت هم تمرکز کند. این به احتمال زیاد زمانی است که نارنجی را با رنگ سیاه استفاده کنیم. به همین ترتیب، نارنجی بیش از حد نشانی از نقض و فقدان ارزش های فکری جدی می باشد.
مثبت: آرامش فیزیکی، پرورش، گرما، زنانه بودن، عشق، جنسیت، بقای نسل
منفی: مهارکننده، کشش احساسی، تخریب، ضعف فیزیکی و بدنی رنگ قرمز و صورتی نیز از لحاظ جسمی ما را تحت تاثیر قرار می دهند. اما صورتی آرام می کند، نه تحریک.. صورتی یک رنگ قدرتمند و روان شناختی است. که همین عامل نشان دهنده اصل زنانگی و بقای گونه است؛ این رنگ همان طور که گفته شد پرورش دهنده و تسکین دهنده جسمی هم می باشد. اما استفاده بیش از حد از رنگ صورتی از لحاظ فیزیکی چندان مناسب نیست و می تواند تا حدی تخریب و زوال را القا کند.
مثبت: حالت بیطرفی
منفی: عدم اطمینان، رطوبت، افسردگی، خواب زمستانی، کمبود انرژی
خاکستری خالص تنها رنگی است که خواصیت روانشناختی مستقیم و واضحی را در برندارد. با این حال، کاملا باید گفت تا حدودی سرکوبگر و ویرانگر است. کمی وجود رنگ یکنواخت خاکستری ناراحت کننده است. برای تصور این حالت روز های پایانی پاییز و اوایل زمستان را یاد آور شویم که مه دود و فضای خاکستری سرد ما را برای ورود به یک خواب زمستانی خالی از انرژی فرا می خواند. خاکستری همچنین در استفاده با دیگر رنگ ها معمولا عدم اطمینان وترس را در معرض نمایش قرار می دهد. به خاطر همین در استفاده از ان با سایر رنگ ها دقت شود و معمولا با رنگ های گرمی چون قرمزو صورتی باید استفاده شود تا کمی از سردی و بی انرژی بودن آن بر طرف شود.
مثبت: پیچیدگی، زرق و برق، امنیت، ایمنی احساسی، کارایی، ماده.
منفی: سرکوب گر، سردی، تهدید، سنگین بودن.
پیامدهای روانشناختی رنگ سیاه قابل توجه است. رنگ سیاه موانع محافظتی ایجاد می کند، زیرا که تمام انرژی هایی را که به سوی شما می آید جذب می کند و شخصیت را جذب می کند. سیاه در اصل عدم وجود نور است، چرا که هیچ طول موجی منعکس نمی شود و بنابراین می تواند تهدیدکننده باشد؛ بسیاری از مردم از تیره می ترسند اما با وضوح مطلق، ارتباط برقرار می کند. این ارتباط پیچیدگی و برتری بی نظیری را به همراه دارد و به ویژه با سفید کارایی خوبی دارد. سیاه جدیت را ایجاد می کند. یک تفکر قدیمی وجود دارد که لباس های سیاه اندام و جثه آدمی را لاغر نشان می دهد.
میتوانید نظرات خود را در بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه با ما در میان بگذارید
امروز می خواهم برایتان از مکانیسم های دفاعی چیزی که متفکران روانشناسی تا به امروز به شکل علمی به آن دست پیدا کرده اند بگویم..
رسیدن به ارتباط بهتر و موفقیت در برقراری ارتباط با خودمان ازجمله نیازهای زندگی روزانه است . از طرفی از بین تمام عواملی که بر ارتباط تاثیر می گذارند، یکسری عوامل ناهشیار وجود دارند که اغلب از آن آگاهی نداریم درصورتیکه آگاهی و فهم آن باعث کنترل کردن و استفاده ی صحیح میشود طوریکه دیگر نه به دیگران آسیب می رسانیم و هم چنین باعث درک بهتر طرفین می شود.
دراینجا به معرفی تعدادی از عوامل ناهشیاری که در روانشناسی شخصیت مطرح میشود میپردازم و درآخر به تیپ شخصیتی ای اشاره میکنم که با انجام تستی می توانید به تیپ شخصیتی تان پی ببرید:
فروید ( روانکاو اتریشی که به پدر روانکاوی معروف است ) مبحثی را به نام مکانیسم های دفاعی مطرح کرد.
مکانیسم های دفاعی دفاع روانی یک فرد برای فرار از تجربه احساسات و تعارضات درونی بشمار میروند که چند ویژگی دارند
گرچه آنها تاحدی به هنجار هستند و همه از آنها استفاده میکند اما اگر به افراط کشیده شوند به رفتارهای وسواسی ، مکرر و روان رنجور میشوند چون برای به وجود آوردن و حفظ آنها باید انرژی مصرف کنیم .
زمانی اتفاق میفتد که شما به طور اغراق آمیزی عکس آن چیزی که بوده است را ابراز می کنید.مثلا شما از یک مهمانی بدتان می آید اما بیشتر از مهمانان دیگر به او احترام میگذارید و تحویلش میگیرید
جابه جا کردن یک چیز دردسترس و کم اضطراب برای برطرف کردن نیاز با چیزی که در دسترس نیست و اضطراب بیشتری دارد.به طور مثال : مردی از رفتار کارفرمای خود دریک روز ناراحت و عصبی است ولی وقتی به خانه می رسد از یک کار کوچک فرزند خود عصبانی می شود و خشم او از کار بچه اش افراطی است و علت اصلی خشم او رئیسش است اما چون کودک در دسترس است و کمتراز کارفرما او خطرناک است او خشمش را از رییسش به فرزندش جا به جا میکند .
فرد به سنین پایینتر بازمیگردد و حرکاتی مانند گازگرفتن انگشت ، کودکانه حرف زدن و…. درشرایط استرس زا به خانه والدین بر میگردد و یااینکه تمام روز را در بستر که اورا از دنیا دور نگه میدارد و در امان است به سر میکند و.. هرگونه گریز از تفکر واقع بینانه وموثر موجب این مکانیسم میشود به عبارتی عقب نشینی از واقعیت و گرایش به تخیلات است.
وقتی اتفاق میافتد که خود نتواند تمایلات نامطلوب را در دنیای بیرون نگه دارد بنابراین آنها را به دیگران نسبت می دهد (همانطور که می دانید مشروعیت یک خواسته ویا آرزو معمولا به دنیای خارج بستگی دارد ) مثلا: دانش آموزی که در امتحان تقلب کرده علت نمره کم خود و بالا بودن نمره دیگران را به فراوانی تقلب کردن آنها نسبت می دهد یا به عبارتی همان ضرب المثل قدیمی که میگوید کافر همه را به کیش خود پندارد.
نوع شدید همانندسازی می باشد. درونی کردن ویژگیها، احساسات و ارزشهای فرددیگر که خودمان در آن ضعف داریم و تقلید ازآنها. مثلا فردی که قرار است کنفرانس بدهد خود را به جای یک سخنران نامدار قرار می دهد و اینگونه اعتماد به نفس خودرا پیدا میکند
فرد انرژی خودرا صرف فعالیتهایی با هدف اجتماعی یا فرهنگی میکند یعنی به سمت اهداف پسندیده تر مانند نقاشی، موسیقی ، ادبیات و… به عبارتی خروج غیرمستقیم انرژی مثلا فردی که گرایشات جنسی و خشونت آمیز قوی ای دارد به ورزش بوکس روی می آورد و علاقه مند میشود.
انکار و نفی واقعیت ،رفتار ،کردار و عامل اضطراب زا. عدم پذیرش واقعیت و رد رویدادها . مثلا معتادان همیشه اعتیاد خود را انکار می کنند و یا هنگامیکه پزشک سرطان را تشخیص می دهد بیمار آنرا نادرست پنداشته و سراغ پزشک دیگر می رود.
استفاده ا ز استدلالهای منطقی و پذیرفتنی برای توجیه رفتار و احساس غیرموجه. مثلا : فردی که از اداره خود اخراج شده علت اخراج خود را چنین توجیه میکند که من چون آدم چاپلوسی نبودم و چاپلوسی رییس را نمی کردم اخراج شدم
استفاده از کنشهای فیزیکی بجای کنار آمدن مستقیم با چالشها و صحبت درباره آن . مثال : فردی که هنگام خشمگین شدن قادر به کنترل و حرف زدن درمورد علت خشم نیست و به همه چیز آسیب می رساند.
یونگ (روانشناس سوییسی) مبحثی را به عنوان پرسونا مطرح می کند . پرسونا آن جنبه از شخصیت است که افراد به دنیا نشان می دهند او معتقد بود هریک از ما باید نقشی را بازی کنیم ، نقشی را که جامعه به هریک ازما حکم میکند در واقع نوعی ماسک دست ساز است که فرد برای نهایت تاثیر گذاری بر دیگران و پنهان کردن حقیقت خود انرا میسازد.
اگرچه قسمت ضروری ماست اما نباید این را که جنبه ی ظاهری شخصیت ماست باخود کامل و واقعیمان اشتباه بگیریم . اگر خیلی با پرسونا همانند سازی کنیم ارتباط باخود درونیمان را ازدست می دهیم و به انتظارات جامعه از خودمان وابسته می مانیم به طور مثال پزشکی که جدای از شغلش احساس بی هویتی میکند . درنتیجه باید بین درخواست های جامعه و آنچه واقعا هستیم تعادل برقرار کنیم.
مبحث دیگریست که یونگ مطرح میکند. ویژگیهایی است که دوست نداریم تایید کنیم که آنها را داریم و آنرا از خودمان و دیگران پنهان می کنیم به نوعی بخش تاریک شخصیت است که از لحاظ اخلاقی ناخوشایند است البته میتواند شامل ویژگیهای سازنده و خلاق هم باشند که بخاطر اعتماد به نفس پایین مخفی و سرکوب میشوند یونگ معتقد بود برای اینکه کامل باشیم باید سایه ی خود را بشناسیم ولی چون متاسفانه اغلب افراد از آن خودداری میکنند در نتیجه آنرا به دیگران نسبت می دهندو این افراد شکستهای خود را به بدشانسی نسبت میدهند به اعتقاد یونگ رویارویی با سایه اولین آزمون شهامت است.
– برونگرا و درونگرا : درونگرایان با دنیای درونی خود هماهنگ شده اند این افراد دنیای بیرون را درک میکنند ولی به صورت گزینشی و از دریچه دیدگاه ذهنیشان . برونگرایان افرادی هستند عینی گرا و تحت تاثیر محیط اطرافشان هستند و همچنین عملگرا هستند و با واقعیت زندگی روزمره کاردارند .
ازنظر یونگ درکل افراد نه کاملا درونگرا هستند و نه کامل برونگرا و فردی سالم است که بتواند بین این دو تعادل ایجاد کند یعنی هم از دنیای درونی احساس آرامش کند و هم از دنیای بیرونی
یونگ برای درونگرایی و برونگرایی 4 کارکرد مطرح میکند : حس کردن ، تفکر، احساس و شهود
حس کردن همان حواس 5گانه است که به افراد میگوید چه چیزی وجود دارد، تفکرفرد را قادر میسازد تا معنی آنهارا درک کند ، احساس ارزش آنهارا بیان میکند ( دوست داشتن و خوشایندی یا دوست نداشتن و ناخوشایندی) و شهود امکان شناخت محرک را میدهد بدون اینکه بدانیم از کجا شناختیم..
یونگ براساس این کارکردها 8 تیپ شخصیتی را بیان میکند :
به شدت افکار عینی دارد البته میتواند ازافکارانتزاعی که دیگران مانند معلم یا والدین به او دادند هم استفاده کند طبق مقررات جامعه زندگی میکنند ، احساسات و هیجانات خودرا سرکوب میکنند ، بسیار واقع بین هستند وعقاید متعصبی دارند.
آنها محرکهای بیرونی را می فهمند ولی از آنها تعبیراتی با توجه به معنای درونی خود میکنند یعنی اطلاعات قدیمی را بصورت جدید تعبیر میکنند . آنها درانتقال عقاید مشکل دارند و قضاوت ضعیفی دارند ، عمیقا خلوت گزین هستندو برشناخت خود بجای شناخت دیگران تمرکز میکنند
برای قضاوت و ارزیابی از اطلاعات عینی استفاده میکنند و توسط عقاید ذهنی هدایت نمیشوند . درموقعیتهای اجتماعی راحت هستند و بخاطر اجتماعی بودنشان افراد دوست داشتنی هستند. آنها از ارزشهای سنتی و اصول اخلاقی استفاده میکنند و خیلی حساس و عاطفی هستند همچنین به سرکوب کردن تفکر گرایش دارند و هیجانی هستند
قضاوتهای خود را برمبنای برداشت ذهنی انجام می دهند طرز رفتار آنها آرام است وکم حرف هستند و روان آنها اسرارآمیز و دست نیافتنی ست آنها به متواضع بودن و بیگانه بودن گرایش دارند و به احساسات و افکار دیگران و افکار و عقاید سنتی بی اهمیت و بی توجه هستند و این بی اعتنایی به دنیای بیرون آنها سرد، منزوی وازخود مطمئن بنظر می رساند
برلذت ، خشنودی و جستجو کردن تجربیات تازه تمرکز دارند. همچنین به دنیای عملی گرایش دارند و سازش پذیر هستند و قابلیت زیادی برای لذت بردن از زندگی دارند. آنها محرهای بیرونی را بصورت عینی درک میکنند و حسشان خیلی تحت تاثیر نگرشهای ذهنیشان قرار ندار
به جای خود محرکهای دیدنی،شنیدنی،چشیدنیو لامسه به وسیله تعبیر ذهنیشان از آنها هدایت میشوند. آنها منفعل ،آرام و جدااز دنیای روزمره هستند و خودرا اغلب درقالب هنر و موسیقی ابراز میکنند. همچنین به فعالیتهای انسان به عنوان سرگرمی نگاه میکنند. این ازجمله نکات روانشناسی افراد است.
جلوی بسیاری از احساسهای خود را می گیرند و با گمانهایی که برخلاف اطلاعات حسی هستند هدایت می شوند آنها توانایی در غنیمت شمردن فرصتها دارند و موفقیتشان را در کسب وکار و سیاست می یابند. همچنین بسیار خلاق ،الهام بخش و تغییرپذیر هستند
تماس کمی با واقعیت دارند. خیال پرداز،کناره گیر و بی اعتنا به مسایل عملی هستند و دیگران را خوب درک نمی کنند . این افراد مانند نقاشان سورئال، آدمهایی با تعصبات مذهبی ،عرفاو… اغلب برای افراد دیگر عجیب به نظر میرسند .
این تست برمبنای نظریه تیپهای شخصیتی است که یونگ مطرح می کند توسط مایزر و بریگزر طراحی شد که هدف آن مشخص کردن ویژگیها و شخصیت واقعیست نه آن کسی که می خواهید باشید ویا دیگران ازشما توقع دارند . این تست افراد را به 16 الگوی شخصیتی دسته بندی میکند و یک ابزار خودسنجیست که پیشنهاد میکنم بعد از خواندن این مقاله حتما امتحانش کنید .
همه ی ما انسان ها به جز گفتگوهای روزمره با افراد دیگر گفتگوی پنهان دیگری نیز داریم. گفتگوی درونی یک نکته ناب روانشناسی است که به شدت به اعتماد به نفسمان کمک میکند. گفتگو با خودمان به صورتی مونولوگیست که در سراسر زندگی با خودمان داریم به نوعی این گفتگو بازخوردی از اتفاقات و حوادث اتفاق افتاده یا نیافتاده و همه ی قضاوت های ما درباره خودمان و دیگران است .
به این گفتگوی درونی واگویه گفته میشود واگویه ها می توانند سازنده باشند یا تخریبی و منفی باشند
اجازه بدهید با مثال ساده ای برایتان توضیح بدهم:
تصور کنید در جلسه ی امتحانی مهم متوجه می شوید که مداد یا خودکار خودتان را جا گذاشته اید در اینجاست که واگویه ها شروع به کار میکنند.
“تو همیشه بی مسئولیتی یه مداد نمیتونی جا نذاری”،”حالا بدون مداد میخواهی چکار کنی؟”،”وقتی مدادتو نمیتونی بیاری انتظار داری بتونی تو امتحان موفق شی؟”،”تو هیچ وقت بخاطر حواس پرتیات موفق نمیشی”،”تو همیشه دست و پا چلفتی هستی”
این ها نمونه هایی از واگویه های منفی هستند که ممکن است هر کدوم به سراغتان بیاید، واگویه های منفی اغلب سعی دارند که شخصیت شما را به طور کلی تخریب کنند به نوعی که اکثرا اشتباه شما را اغراق آمیز کرده و آن را به تمامی زندگی شما نسبت می دهند و به شما دید بدی نسبت به خودتان میدهند. در این شرایط خاص اگر درگیر واگویه های منفی خود شوید استرس بی جا گرفته و تعادل فکر کردن ، زمان و عملکرد موثر از شما گرفته میشود.
حالا بیاید شرایط را جور دیگری تصور کنیم شما سر جلسه متوجه می شوید که مداد خود را جا گذاشته اید و واگویه مثبت دست به کار شده است :
“ای بابا مدادم جا موند احتمالا خیلی عجله داشتم که برسم “،”این بار اشتباه کردم حواسمو دفعه بعد بیشتر جمع میکنم “،”الان چکار باید بکنم ؟”،”بذار از مراقب یا بقیه یه مداد قرض کنم”
همونطور که مشاهده کردید زمانیکه از واگویه مثبت صحبت می کنیم منظورمان این نیست که اشتباه را نادیده بگیرید و شما هیچ حس بدی نخواهید داشت بلکه منظورمان فقط این است که با واگویه مثبت ،احساسات بدتان را بصورت افراطی بزرگ نکنید زیراواگویه مثبت در همان لحظه دنبال راهکار است و زمان و عملکرد موثر را از بین نمی برد و همچنین با واگویه مثبت برای دفعات بعد در همان شرایط احتمال خطا و اشتباه دوباره بسیار کمتر می شود. برای مثال دفعه بعد مغزیاد گرفته است که باید حواسش به جا نگذاشتن مدادتان باشد
شاید به نظر شما هرچقدر بیشتر سخت بگیرید وخودتان را بیشتر سرزنش کنید احتمال بیشتری وجود داشته باشد که بخاطر ناراحتی امروزتان فردا دیگر اشتباه را تکرار نکنید اما واقعیت این است که وقتی به واگویه های منفی به این عنوان که خودتان را تنبیه کنید اجازه ی ابراز وجود می دهید تا از بروز اشتباه دوباره جلوگیری کنید، درست برعکس عمل میکند به گونه ای که در ضمیر ناخودآگاهتان(ناهشیار) به خودتان اجازه ی اشتباه می دهید چون واگویه های منفی اغلب کل رفتار هایتان را خطا می دانند و برای کسی که همیشه بی دست و پاست یا همیشه اشتباه میکند و حواس پرت است، احتمال خطای دوباره هست چون از کسی که حواس پرت است انتظار دیگری نمی رود و به گونه ای با گفتن اینکه من همیشه اشتباه میکنم راه را برای اشتباهات بعدی باز می کنید.
اما با واگویه های مثبت در نظر می گیرید که فقط این بار اشتباه کردم و به ضمیر ناخودآگاهتان این فرمان را می دهید که این بار اشتباه کردی و در موقعیت بعدی اجازه ی تکرار اشتباه نداری…
به طور کلی واگویه ها تصویرکلی ذهنی به شما می دهند و چه اثر مثبت واگویه مثبت و چه اثر تخریبی واگویه منفی از اثرات صحبت های افراد دیگر بر شخصیت شما تاثیر بیشتری دارند برای مثال :
اگر افراد دیگر به شما بگویند نمی توانید، اثر خیلی کمتری نسبت به اینکه خودتان به خودتان بگوید نمی توانید دارد و متاسفانه باید خبر بدی به شما بدهم به دلیل نوع تربیت ما درخانواده ها و مدارس که بیشتر علاقه به سرزنش و تنبیه داشته اند امروزه برای اکثر ما واگویه های منفی بیشتر از واگویه های مثبت عمل میکنند
پس نیازمند تمرین و توجه برای جایگزینی واگویه مثبت به جای واگویه های منفی خود هستیم در این مقاله من سعی در دادن چند تمرین کوتاه برای آنکه واگویه های منفی را تبدیل به واگویه مثبت کنیم دارم .
ما از چیزایی که به خودمان میگوییم هوشیارانه یادداشت برنمی داریم در مرحله ی اول بیاید ازچیز هایی که به خودتان می گویید یادداشت بردارید بعد از یادداشت برداشتن از خودتان بپرسید
اغلب مواقع واگویه های من مثبت هستند یا منفی؟
از خودتان بپرسید:
اگر دوستم درهمین شرایط بود جای حرفایی که به خودم زدم به اوچه چیزی می گفتم؟
اگر این اتفاق برای فرد دیگری افتاده بود چقدر این اتفاق و بزرگ میدیدم؟
راهی هست که بتونم کمی به قضیه مثبت نگاه کنم؟
همه ی اتفاقات را سنجیده ام که الان انقدر به خودم سخت میگیرم شاید واقعا اشتباه تقصیر من نبوده؟
من همه چیز را به نحوی تغییر نمی دهم که حالم را بد کند ؟
اگر این حرفای منفی رو به خودم نمیزدم و احساساتم را میتوانستمدر دستم نگه دارم عمل موثر و درست من چه بود؟
برای مثال اگر میگوید “من نمی تونم این کارو انجام بدم” سریع آن را به این واگویه که”چه کاری میتونم بکنم که کمکم کنه که بتونم این کارو انجام بدم؟” تغییر بدید
شاید عجیب به نظر برسه ولی این تمرین ها خیلی کارسازند و شاید بتوانند زندگی را برایتان دلپذیر تر کنند
شک دارید؟امتحان کردنش مجانی هست!
در بخش ارسال دیدگاه میتوانید سوالات خود را با ما در میان بگذارید..