همه چیز در مورد مدیریت استرس

مدیریت استرس، از صفر تا صد

بیایید با یک تصویرسازی شروع کنیم! تصور کنید یک قورباغه را داخل یک قابلمه ­ی آب جوش بیندازیم. چه اتفاقی می­افتد؟  متوجه داغ بودن می شود و سعی میکند فرار کند. اما اگر در قابلمه‌ای قرار گیرد که به آرامی گرم­تر می شود، تا زمانی که آب به جوش نرسد متوجه چیزی نمی شود؛ زمانی که دیگر خیلی دیر است…

آیا تا به حال پذیرش آهسته­ ی فشارهای اطراف خود را تجربه کرده ­اید. تا زمانی که دیگر “خیلی زیاد” شده است و به سختی میتوانید با آن کنار بیایید؟

اگر اینطور است، باید بگویم که شما تنها نیستید. چرا که ایرانی ­های زیادی از استرس، اضطراب و افسردگی رنج میبرند. پس چه می شد اگر بتوانیم علائم جوش را زودتر متوجه شویم و حتی حرارت را کم کنیم؟

استرس به یکی از جدی‌ترین مسائل بهداشتی قرن بیستم و یک اپیدمی جهانی تبدیل شده است. بنابراین زمان آن فرا رسیده است که ابزارهای خود برای مدیریت استرس را توسعه دهیم.

مدیریت استرس چیست؟

به زبان ساده، مدیریت استرس عبارت است از:

مجموعه‌ای از تکنیک‌ها و برنامه‌ها برای مقابله­ی مؤثرتر با استرس در زندگی‌شان همراه با تجزیه و تحلیل عوامل استرس‌زای خاص و انجام اقدامات مثبت برای به حداقل رساندن تأثیرات آن‌ها.

نمونه ­های معروف مدیریت استرس، مدیتیشن، یوگا و ورزش هستند. ما این موارد را با طیف وسیعی از رویکردهای مختلف، به تفصیل بررسی خواهیم کرد تا اطمینان حاصل کنیم چیزی وجود دارد که روی همه جواب میدهد.

اول، بیایید یک چیز را مشخص کنیم: هدف ما این نیست که همیشه بدون استرس باشیم. این خیلی غیر واقع بینانه است. استرس یک واکنش انسانی اجتناب ناپذیر است که همه ­ی ما هر از گاهی آن را تجربه می کنیم و این همیشه هم بد نیست.

با این حال، همه­ ی ما می توانیم از شناسایی استرس خود و مدیریت بهتر آن بهره مند شویم. اجازه دهید قبل از اینکه بیشتر در مدیریت استرس عمیق شویم، درباره­ی خود استرس صحبت کنیم.

استرس چیست؟

استرس عبارت است از واکنش روانی، فیزیولوژیکی و رفتاری یک فرد در زمانی که عدم تعادل بین خواسته‌هایی را که به او تحمیل میشود. و توانایی خود برای برآورده کردن آن خواسته‌ها را درک میکند، که در طی یک دوره زمانی منجر به کاهش سلامتی میشود.

علائم استرس

برخی از علائم رایج عبارتند از:

چرا استرس مفید است؟

از نظر تاریخی استرس دوست ما بود چرا که به عنوان یک مکانیزم محافظتی عمل میکرد که به ما در مورد خطر هشدار میداد. یک واکنش طبیعی که به ما میگفت چه زمانی باید بدویم. این پاسخ اکنون به عنوان پاسخ “جنگ یا گریز” یا “پاسخ استرس” نامیده میشود. وقتی اجداد ما یک شیر را میدیدند و از آن فرار میکردند، این استرس بود که زندگی آن­ها را نجات میداد.

استرس به دلیل کمک به بقا، در تکامل ما باقی مانده است. هنگامی که استرس در زمان مناسب استفاده شود، هشیاری ما را افزایش میدهد و عملکرد فیزیکی را در فواصل کوتاه بهبود میبخشد.

چرا استرس مضر است؟

ثابت شده است که مکررا در معرض استرس قرار گرفتن منجر به مشکلات سلامت روانی و جسمی مزمن مانند بیماری­های قلبی-عروقی، دیابت، اضطراب و افسردگی میشود.

استرس در مقابل فرسودگی

تفاوت بین استرس و فرسودگی چیست؟ استرس اجتناب ناپذیر است و فرسودگی نیست. در حالی که استرس پاسخ ما است، فرسودگی تجمع عوامل استرس زای بیش از حد در طول زمان است که منجر به سطوح استرس غیرقابل کنترل میشود.

اینجاست که مدیریت استرس میتواند ابزارهایی را ارائه دهد و به افراد کمک کند تا از تجربه­ی ناخوشایند فرسودگی اجتناب کنند.

13 واقعیت در مورد استرس

اگر هنوز در مورد اولویت  و نیاز به مدیریت استرس متقاعد نشده­اید، این 13 واقعیت ممکن است به شما کمک کند:

7 نکته برای مدیریت استرس

قبل از بحث در مورد تکنیک­های مدیریت استرس، چندین فاکتور وجود دارد که باید در نظر گرفته شود.

7 نکته­ ی زیر از انجمن روانشناسی آمریکا برای حمایت از افراد دارای برنامه­ ی مدیریت استرس اقتباس شده است:

استرس خود را درک کنید

چطور استرس دارید؟ این میتواند برای هر کسی متفاوت باشد. با درک اینکه استرس برای شما چگونه به نظر میرسد، بهتر میتوانید بهتر آماده شوید و در صورت نیاز جعبه ابزار مدیریت استرس خود را بهتر مدیریت کنید.

 منابع استرس خود را شناسایی کنید

چه چیزی باعث استرس شما می شود؟ کار، خانواده، تغییر یا هر یک از هزاران محرک بالقوه­ی دیگر.

 تشخیص سیگنال­های استرس را یاد بگیرید

ما استرس را متفاوت از هم پردازش میکنیم، بنابراین مهم است که از علائم استرس فردی خود آگاه باشید. زنگ هشدار داخلی شما چیست؟ کم صبری، سردرد، درد معده یا ترکیبی از “علائم استرس”  که بالاتر ذکر شد.

استراتژی­ های خود برای استرس را بشناسید

تاکتیک شما برای آرام شدن چیست؟ این­ها می توانند رفتارهایی باشند که در طول سال­ها آموخته شده­ اند و گاهی اوقات گزینه­ی سالمی نیستند. به عنوان مثال، برخی از افراد با خود درمانی با الکل یا پرخوری و سیگار با استرس کنار می­آیند.

استراتژی­های سالم مدیریت استرس را اجرا کنید

خوب است که مراقب رفتارهای مقابله ­ای ناسالم فعلی باشید تا بتوانید آن­ها را با یک گزینه ­ی سالم جایگزین کنید. برای مثال، اگر در حال حاضر به سراغ پرخوری میروید، میتوانید مدیتیشن کنید یا تصمیم بگیرید که با یک دوست تماس بگیرید تا در مورد وضعیت خود صحبت کنید. انجمن روانشناسی آمریکا میگوید یک تغییر رفتار در یک زمان بیشترین تاثیر را در ایجاد تغییرات مثبت دارد.

مراقبت از خود را در اولویت قرار دهید

ممکن است در شروع وقت گذاشتن برای خودمان و مقدم شمردن رفاه خودمان بر دیگران، احساس خودخواهی کنیم. اما باید مانند موقعیت اضطراری در هواپیما، قبل از کمک به دیگران ماسک اکسیژن خودمان را بزنیم. فراموش نکنید خودمراقبتی، مراقبت گروهی است! غالبا ساده‌ترین چیزهایی که به سلامتی کمک می کنند مانند خواب کافی، غذا، زمان استراحت و ورزش، نادیده گرفته می شوند. در خصوص تغذیه بهتر، ویتامین سی، منیزیم، اسیدهای چرب امگا 3 را با مشورت متخصص در برنامه غذایی تان جای دهید.

در صورت نیاز درخواست حمایت کنید

اگر احساس خستگی میکنید، با یکی از دوستان یا اعضای خانواده که میتوانید با او صحبت کنید، تماس بگیرید. صحبت با یک متخصص بهداشت روانی نیز میتواند استرس را کاهش دهد و به ما کمک کند تا راهبردهای مقابله ­ای سالم تری را بیاموزیم.

13 تکنیک مختلف مدیریت استرس

این نکات چیزهایی هستند که همه­ ی ما میتوانیم از انجام بیشتر آن­ها سود ببریم. تکنیک­ها به سه گروه تقسیم میشوند:

گزینه­ های زیر را کاوش کنید و بیابید که چه ترکیبی برای تحت کنترل نگه داشتن سطح استرس شما بهتر عمل میکند.

رویکردهای عمل گرا

رویکردهای کنش­گرا به شما اجازه میدهد تا اقدام کنید و موقعیت استرس­زا را تغییر دهید.

 قاطع باشید

ارتباط شفاف و موثر کلید قاطعیت است. وقتی قاطع هستیم، میتوانیم آنچه را که میخواهیم یا نیاز داریم درخواست کنیم و همچنین توضیح دهیم که چه چیزی ما را آزار میدهد. نکته کلیدی این است که این کار را به شیوه­ای منصفانه و محکم انجام دهید و در عین حال با دیگران همدلی داشته باشید. هنگامی که آنچه را که برای برقراری ارتباط نیاز دارید شناسایی کردید، میتوانید از خود دفاع کنید و در تغییر وضعیت استرس زا فعال باشید.

محرک­ها را کاهش دهید

استفاده از تکنولوژی و فضای مجازی را را کاهش دهیم. چند وقت یکبار آفلاین می شوید؟ ارزش تغییر دارد، به خاطر خودتان.

هر روز کمی برای سکوت وقت بگذارید. و متوجه شوید که چگونه همه­ ی آن کارهای به ظاهر فوری که باید انجام دهیم اهمیت کمتری پیدا می کنند. به یاد داشته باشید که شارژ مجدد یک راه بسیار موثر برای مقابله با استرس است.

 زمان خود را مدیریت کنید

هنگامی که وظایف خود را اولویت بندی و سازماندهی میکنیم، زندگی کم استرس و لذت بیشتری ایجاد میکنیم.

ایجاد مرزها

مرزها مجموعه قوانینی درونی هستند که ما برای خود تعیین می کنیم. آن‌ها بیان می کنند که ما چه رفتارهایی را می پذیریم و چه رفتار­هایی را نمی خواهیم، چه چیز از دیگران نیاز داشته و چه اولویت‌هایی داریم. مرزهای سالم برای یک زندگی بدون استرس ضروری است. وقتی مرزهای سالمی داریم، به خودمان احترام میگذاریم و با بیان شفاف مرزهایمان برای دیگران، از سلامتی خود مراقبت میکنیم.

از ذهن خود خارج شوید

گاهی اوقات بهتر است سعی نکنید با افکارتان مبارزه کنید. گاهی اوقات شما فقط به یک استراحت نیاز دارید. حواس خود را پرت کنید. یک فیلم تماشا کنید، با یکی از دوستانتان تماس تلفنی داشته باشید، به پیاده روی بروید یا کار مثبتی انجام دهید که میدانید ذهن شما را از همه چیز دور میکند.

رویکردهای هیجان مدار

رویکردهای هیجان مدار برای تغییر نحوه ­ی درک ما از موقعیت­های استرس ­زا استفاده میشود.

به قول ویلیام جیمز:

“بزرگترین سلاح در برابر استرس، توانایی ما در انتخاب یک فکر به جای دیگری است”

 تصویرسازی

در حال حاضر، قدرت تصویرسازی مثبت برای افزایش احساسات مثبت، از نظر علمی ثابت شده است.

چگونه؟ وقتی به یک تجربه­ی مثبت فکر میکنید، مغز شما آن را یک واقعیت درک میکند.

اما فراموش نکنید که این تکنیک صرفا برای مدیریت استرس است و مسائلی مانند دستیابی به اهداف با تصویرسازی مثبت (قانون جذب و امثالهم) پایه­ی علمی ندارند.

 بازسازی شناختی

در اواسط دهه­ی 1950، دکتر آلبرت الیس، روانشناس، بازسازی شناختی را توسعه داد، تکنیکی برای درک احساسات منفی و به چالش کشیدن باورهای گاه نادرست که باعث ایجاد آن­ها میشود. بازسازی شناختی جزء کلیدی درمان شناختی-رفتاری  (CBT) است.

تکنیک ABC

تکنیک ABC نیز در ابتدا توسط دکتر آلبرت الیس ایجاد شد و بعداً توسط مارتین سلیگمن اقتباس شد.

حروف ABC مخفف  A- ناملایمات، یا رویداد استرس زا B- باور شما درباره­ی آن رویداد و C– پیامد (استرس) است.

این نظریه میگوید C نتیجه­ی A نیست و این B یا باور شما است که موجب استرس میشود.

فیلسوف یونانی اپیکتتوس درست میگفت:

انسان­ها نه از چیزها بلکه از دیدگاهی که نسبت به آن­ها دارند ناراحت میشوند

رویکردهای پذیرش­گرا

رویکردهای پذیرش محور در موقعیت­های استرس زایی که نمیتوانید کنترل کنید، مفید هستند.

مراقب داشتن یک رژیم غذایی متعادل و سالم باشید.

پایجاد تغییرات ساده در رژیم غذایی، مانند کاهش مصرف الکل، کافئین و شکر، یک راه اثبات شده برای کاهش استرس است. یکی دیگر از راه­های تضمین شده برای کاهش استرس ورزش است که ثابت شده است که به اندازه داروهای ضد افسردگی در کاهش افسردگی خفیف موثر است.

مدیتیشن و آرامش جسمانی

از تکنیک هایی مانند تنفس عمیق، تجسم های هدایت شده، یوگا و اسکن بدن هدایت شده استفاده کنید. این فعالیت­ها به آرامش بدن کمک میکند.

 

 ایجاد انعطاف­ پذیری

تاب‌آوری توانایی­ ما برای بازپس‌گیری از تجربیات استرس‌زا یا منفی است. به عبارت ساده ­تر، افراد تاب­آور در پذیرش موقعیت رخ داده مهارت دارند، از آنچه رخ داده یاد میگیرند و سپس ادامه میدهند.

صحبت کنید

همه چیز را درون خود نگه ندارید. با یکی از نزدیکان خود در مورد نگرانی­ های خود یا چیزهایی که شما را ناامید میکند صحبت کنید. به اشتراک گذاشتن نگرانی­ ها می­تواند آن­ها را کاهش دهد و همچنین به شما فرصتی می دهد تا در موقعیت­های بالقوه پوچ بخندید. بسیاری از نگرانی های ما وقتی آنها را با صدای بلند بیان می کنیم، بسیار کمتر نگران کننده به نظر می رسند. اگر تمایلی به اشتراک‌گذاری ندارید، نوشتن آن­ها نیز راهی عالی برای رها کردنشان است.

بخوابید

داشتن یک خواب خوب شبانه برای شارژ مجدد و مقابله با موقعیت ­ای استرس زا ضروری است. در حالی که از فردی به فرد دیگر متفاوت است، معمولاً یک خواب بدون وقفه­ی تقریباً 8 ساعت توصیه میشود.

 

مدیریت استرس در محیط کار

استرس محل کار چیزی است که بسیاری از افراد با آن آشنا هستند؛ فشار ساعات طولانی، همکاران متوقع یا روسای ناسپاس.

طبق تعریف سازمان جهانی بهداشت، استرس روانی اجتماعی شغلی یا شغلی، واکنشی است که افراد ممکن است در هنگام مواجهه با خواسته‌ها و فشارهای کاری که با دانش و توانایی‌هایشان مطابقت ندارد و توانایی آن‌ها را برای مقابله به چالش میکشد، داشته باشند.

اما اثرات استرس محل کار صرفاً در محل کار نیست. آن­ها به روابط شخصی ما، زندگی خانوادگی و بهره­وری کلی ما سرایت می کنند.

دانشگاه دوک دریافت که استرس محل کار مسئول بیش از 70 درصد حوادث محل کار، 50 درصد غیبت­ها و بیش از 300 میلیارد دلار هزینه­ های مرتبط است. این ارقام نیاز به اقدام دارند.

پر استرس­ ترین و کم استرس­ ترین گزارش شغلی در سال 2018 که توسط CareerCast انجام شد، نشان داد که پر استرس ­ترین مشاغل سال، پرسنل نظامی، آتش نشانان، خلبانان خطوط هوایی و افسران پلیس بودند. کمترین استرس شغلی سونوگرافی، آرایشگر مو، شنوایی سنجی و استاد دانشگاه بود.

در حالی که برخی مشاغل بدون شک استرس زاتر از سایرین هستند، اما همه­ ی محل­های کار تا حدی مستعد استرس هستند. نمودار زیر که از موسسه WSH (2018)  به دست آمده است، عوامل مختلفی را که میتواند منجر به استرس محیط کار شود، همراه با نقش سازمان و افراد در مقابله با این خطرات را نشان میدهد.

علائم استرس در محل کار

علائم استرس محل کار میتواند به صورت فیزیکی (سردرد، معده درد، درد، خستگی یا تغییر در خوردن و اخلال در خواب)، شناختی (مشکل در تمرکز، تصمیم گیری، تفکر یا به خاطر سپردن) و احساسی (احساس ناراحتی، تنش و تحریک) ظاهر شود.

پیشگیری از استرس محیط کار

زمانی که ترکیبی از تغییرات سازمانی و مدیریت استرس فردی استفاده شود، پیشگیری از استرس محل کار بیشترین موفقیت را دارد. یعنی مانند هر رابطه­ی سالم، هر دو طرف – کارمند و کارفرما تلاش میکنند.

سازمان برای مدیریت استرس چه کاری میتواند انجام دهد؟

اگر محل کار سالمی نداشته باشید و به این زودی­ها تغییر نکند، چه؟ خوشبختانه راه­هایی وجود دارد که افراد بتوانند استرس خود را مدیریت کنند.

استراتژی­های شخصی برای مدیریت استرس عبارتند از:

مزایای مدیریت استرس در محل کار

موارد زیر، مزایای مدیریت استرس در محل کار از منظر سازمان بهداشت جهانی ست:

برای سازمان

برای کارمندان

امروزه، سازمان­ها ارتباط بین بهره وری و سلامتی را تشخیص می دهند و برخی ازآن­ها برای رسیدن به این هدف تلاش زیادی میکنند.

8 فعالیت و تمرین برای کاهش استرس

چگونه؟ اولا، شما می توانید با آگاهی از افکار خود شروع کنید.

سعی کنید افکار خود را به عنوان یک فرد خارجی مشاهده کنید. به آنچه در حال وقوع است توجه داشته باشید، اما بدون قضاوت یا پیوستن به جزئیات. سپس آن­ها را رها کنید. مطمئناً دوباره برمی‌گردند – اما به آرامی کاهش ‌می ­یابند.

یکی دیگر از ابزارهای عالی که همیشه در اختیار دارید، پرت کردن حواس است- یک ترفند مراقبه قدیمی که میتوانید در هر کجا و در هر زمان از آن استفاده کنید. با تنظیم حواس خود؛ ببینید، بو کنید، لمس کنید، بچشید و بشنوید، این کار به طور خودکار مغز را کند میکند.

حداقل یک دقیقه برای هر کدام از آن­ها وقت بگذارید:

تاب آوری: یک مهارت قابل یادگیری

تاب آوری چیست؟

حتما شما هم برخی افراد را میشناسید که در برخورد با مشکلات زندگی همیشه سربلند بیرون می آیند. یا به عبارتی دیگر مثل سپری هستند که در برابر مشکلات مقاومت میکنند. این افراد همان هایی هستند که مهارت تاب آوری را در طول زندگی خود فراگرفته اند و ما امروزه آن ها را با نام افراد تاب آور میشناسیم. پیشنهاد میکنم پیش از خواندن مقاله این اپیزود را در مورد تاب آوری گوش دهید:

تعریف تاب آوری

تاب آوری یعنی اینکه افراد در برخورد با فشار های روانی بتوانند آن شرایط را به خوبی مدیریت و کنترل کنند. و همچنین کمترین آسیب و تنش را تجربه کنند.

این افراد همان هایی هستند که یک مشکل تمام زندگی آن ها را تحت الشعاع قرار نمی دهد. نسبت به کار هایی که انجام می دهند تعلق خاطر بیشتری دارند، تجربه های لذت بخش زیادی دارند. همینظور افراد تاب آور کمتر دچار بیماری میشوند.

تاب آوری آموختنی است نه ذاتی

تاب آوری را میتوان آموزش داد و همچنین میتوان در طول زندگی و در هر سنی یاد گرفت. بسیاری بر این باورند که این مهارت به طور ذاتی در برخی افراد وجود دارد. اما اینگونه نیست و افراد میتوانند آن را یادبگیرند. پس اگر فکر میکنید که تاب آوری کمی دارید میتوانید آن را تقویت کنید.

یک فرد تاب آور چگونه است؟

عزت نفس بالا

افراد تاب آور عزت نفس بالاتری دارند به عبارتی دیگر خود را ارزشمند میدانند و به طور کلی خود را دوست دارند. آن ها نقاط ضعف خود را میبینند. برای رفع آن ها تلاش میکنند. و به دلیل انکه ضعفی دارند خود را سرزنش نمیکنند.

خوش بین هستند

خوش بینی به معنای شاد بودن بدون دلیل نیست بلکه به این معناست که فرد علاوه بر دیدن تاریکی ها، زیبایی ها را هم ببیند. زندگی ما آمیخته ای از هر دوی این جنبه هاست. اگر فقط یک بخشی از آن را ببینیم دچار تحریف در واقعیت شدیم. این افراد سعی میکنند با دیدن سختی ها جنبه های مفید هر تجربه و پدیده را هم ببیند و از آن لذت ببرند.

مهارت های ارتباطی بالا

این افراد شبکه های ارتباطی خوبی دارند و میتوانند با انسان ها ارتباطی پایدار برقرار کنند. مهارت ارتباطی به طور کلی یک مهارت قابل یادگیری است. شوخ طبعی و همدلی از جمله موثرترین این مهارت ها هستند که میتوانند روابط را بهبود بخشند. اگر میخواید در مورد مهارت های ارتباطی بدانید این پادکست را گوش کنید

کنترل درونی دارند

انسان ها دارای دو منبع کنترل هستند. افرادی که باور دارند کنترل محیط در دست آنها نیست بلکه بیرون از آنان است(منبع کنترل بیرونی). و افرادی که خود را مسئول شرایط خویش میدانند(منبع کنترل درونی). این افراد به دلیل هر اتفاقی خود را سرزنش نمیکنند. و همچنین برخی مسائل را که دست ما نیست مثل زلزله و .. را می بینند و برایشان لازم نیست همه چیز را کنترل کنند.

خود را قربانی تصور نمی کنند

این افراد در مواجه با مشکلات زندگی تنها به این فکر میکند که از آن سربلند بیرون آمده اند. خود را نجات یافته تصور میکنند. به همین دلیل قادر هستند متناسب با موقعیت درخواست کمک کنند.

چطور تاب آور شویم؟

به جای مسئله بر توانایی خود تکیه کنیم

آن ها مسائل را به جای دیدن مشکل به شکل فرصت میبیند که توانایی های خود را محک بزنند. در این صورت هر حالتی پیش بیاید آن ها برده اند. اگر شکست بخورند توانایی خود را بهبود میبخشند و چیزی یا گرفته اند اگر هم ببرند لذتش را میبرند.

مهارت حل مسئله را یاد بگیرید

حل مسئله یاد گرفتی است پس کاملا میتوانید آن را از کسی یاد بگیرید در مقالات بعدی این مهارت را به طور مفصل اموزش خواهم داد.

پیدا کردن معنا و هدف در زندگی خود

همه ما برای چیزی زندگی میکنیم. منتها خیلی ها این چیز را پیدا نمیکنند در حالی که به صورت ناهشیار دارند برای آن تلاش میکنند. پیدا کردن معنا در زندگی در هر چیزی میتواند باشد. در ساز زدنمان. در دوست داشتن دیگران، در کارمان و … . این معنا میتواند به صورت یک هدف باشد. پس کسانی که برای چیزی تلاش میکنند که آن را دوست دارند و آن دلیل زنده بودن آنهاست، با مسئال زندگی راحت تر ممکن است برخورد کنند.

نسبت به تغییرات زندگی انعطاف پذیر باشیم

زندگی یعنی تغییر. هیچ انسانی نمیتواند بگوید من همان ادم قبلی هستم. درست است من ما به لحاظ شناختی تغییر نکرده است. اما در واقعیت هم آیا ما تغییر نکرده ایم؟. نگه داشتن زندگی و کنترل همه چیز در مطالعات نشان داده است که افراد را به سمت اختلال هایی همچون وسواس پیش میبرد. انعطاف پذیری در برابر اتفاقات مهمترین مهارتی است که میتوانیم در طول زندگی آن را تمرین کنیم.

خود را دوست داشته باشم و با خود رفیق باشیم

صادقانه بگویم تمام درمان های روانشناسی هدف اصلیشان این است که فرد با خودش رفیق باشد. اگر با خود رفیق باشیم از تنهایی نمیترسیم، از شکست نمیترسیم، خود را دوست داریم و در هر شرایطی ارزشمند هستید. کتاب ها میتوانند در این زمینه به شما کمک کنند که به خودتان فکر کنید و خودتان را بهتر بشناسید. درمان ها میتوانند به شما در این زمینه کمک کنند.

معنویت را در خود تقویت کنید

افرادی که ایمان قوی دارند در مسائل زندگی و سختی ها ضمن تلاش و تعقل، به چیزی توکل میکنند که ماورایی است.

ارتباطات خود را توسعه دهیم

ارتباط داشتن به ما حس ایمنی میدهد. برای همین است که زمانی که حالمان خوب نیست وقتی با کسی صحبت میکنیم حالمان بهتر میشود. دلبستگی هایی که با افراد داریم زندگی را برایمان ایمن تر میکنند. امنیت خاطری که از بودن دیگران میگیریم یکی از مهمترین محافظان ما در برابر اختلال ها و بیماری ها هستند. اگر علاقه مند هستید میتوانید مقاله 38 نکته برای یک ارتباط موفق را بخوانید.

تغذیه مناسب داشته باشیم

از قدیم گفته اند عقل سالم در بدن سالم است. نکات بسیاری در مورد تغذیه و سلامت روان وجود دارد که میتوانید آن ها را مطالعه کنید. این که روزانه از تمام مواد غذایی میل کنید و همینطور به جای گوشت قرمز و چربی ها بیشتر از سبزیجات و سالاد ها استفاده کنیم. کافئین کمتر بنوشیم از دمنوش ها بیشتر استفاده کنیم. همه این ها میتوانند در سلامت روان ما موثر باشند.

 

 

مدیریت خشم: در هنگام عصبانیت این ترفند ها را امتحان کنید!

مدیریت خشم چرا اهمیت دارد؟

یکی از مهمترین مهارت های روانی مدیریت خشم است. چرا که خشم یکی از هیجانات بسیار قدرتمند در انسان است به همین خاطر نحوه بروز آن به شدت در زندگی روزمره ما تاثیر دارد. خشم هیجانی است که باعث میشود چیزی در محیط تغییر پیدا کند. یا ما کاری کنیم که چیزی را عوض کنیم به همین دلیل تاثیر جدی ای در محیط زندگی ما میگذارند. چیزی که بیش از همه امروز سعی دارم برای شما بیان کنم آن است که نحوه بروز خشم خود را بشناسیم و آن را اصلاح کنیم.

مشکل با هیجان خشم نیست با نحوه بروز آن است

پیش از هر چیزی باید این را بدانیم که خشم را همه تجربه می کنند. بسته به بیوشیمی مغز بعضی ها ممکن است در تجربه این هیجان دچار مشکل باشند.  آن را بیش از اندازه و یا کمتر از اندازه ی نرمال تجربه کنند. خب این افراد نیاز دارند تا به روانپزشک برای گرفتن دارو و نحوه مصرف قرص اعصاب مراجعه کنند. تا به لحاظ زیستی اندازه انتقال دهنده های مربوط به خشم  مثل سروتونین در مغزشان به حد نرمال برسد.

مدیریت خشم: چطور خشم خود را کنترل کنیم؟

اما فارغ از این افراد همه ما خشم را تجربه میکنیم. مسئله اصلی خود هیجان خشم نیست بلکه نحوه بروز آن است. افراد روش های مختلفی برای بروز خشم دارند. مثلا برخی ها ممکن است از خانه بیرون روند و نیاز به تنهایی پیدا کنند. اما برخی از افراد پرخاش میکنند. یعنی چیزی را پرت میکنند، چیزی را می شکنند و یا حتی ممکن است به دیگران آسیبی برسانند.

خشم با پرخاشگری فرق دارد

پس چیزی که میخواهیم آن را مدیریت کنیم پرخاشگری است. عیبی ندارد خشم را تجربه کنیم اما اگر پرخاش کنیم نامناسب ترین روش را برای بیرون دادن خشم انتخاب کرده ایم. پرخاشگری یک رفتار است اما خشم یک هیجان است. بسیاری از افراد فکر میکنند اگر پرخاش بکند خشمشان تخلیه می شود. یا اصلا راهی به جز پرخاشگری برای بیرون دادن خشم نمی بینند.

در حالی که پرخاشگری نامناسب ترین روش بیرون دادن خشم است میگویید چرا؟. در ادامه برایتان میگویم

آسیب هایی که پرخاشگری به شما می زند

پرخاشگری سیستم ایمنی شما را ضعیف میکند

کسانی پرخاشگری را انتخاب میکنند. فشاری بسیار زیادی به سیستم اعصاب خود می آورند بدن شما در حالت پرخاش سیستمی را فعال میکند که ما به آن میگوییم سیستم سمپاتیک.

این سیستم معمولا در مواقع استرس فعال میشود تا بدن را برای مقابله با یک بحران آماده کند. اما واقعیت این است که وقتی پرخاش میکنید دقیقا این سیستم فعال میشود و به دلیل آنکه بتواند انرژی حاصله را تامین کنند بدن را در حالت آلارم قرار میدهد. و هورمون های کورتیزول که از فوق کلیه ترشج میشوند پس از مدتی سیستم ایمینی شما را کاهش میدهند.

این دقیقا همان چیزی است که باعث میشود افرادی که پرخاش میکند زودتر بیمارشوند و یا دچار بیماری های قلبی عروقی شوند.

پرخاشگری ارتباطات شما را کاملا مختل می کند

بسیاری از رابطه ها امروزه به دلیل عدم مدیریت خشم مختل می شود. افرادی که نمی توانند خشم خود را به پرخاشگر تبدیل نکنند باعث دوری دیگر افراد از خودشان می شوند. به همین دلیل این خیلی مهم است که بدانیم روش بروز خشم ما آینده ی مهارت های ارتباطی ما را تحت تاثیر قرار می دهد.

پرخاشگری به دلیل آنی بودنش تبعات جانی و مالی معمولا دارد

به دلیل ماهیت و ذات پرخاشگری در آن لحظه نمیتوانیم کاملا به تبعات اینده کاری که انجام میدهیم فکر کنیم. به همین خاطر است که بسیاری از زندانی ها میگویند نفهمیدیم چه اتفاقی برایمان افتاد دست خودمان نبود. این به دلیل آن است که زمانی که خشمگین می شویم تنها بخشی از محرک های بیرونی را میبیینم. و از دیدن جزییات بیشتر عاجز هستیم. پس تنها راهی که باید به کار گیریم آن است که صبر کنیم زمان بگذرد تا به اصطلاح کاری دست خود ندهیم.

علت عدم کنترل خشم

خشم یکی از هیجان های به شدت قدیمی در سیستم هیجانی ماست. به طوری که اگر این هیجان وجود نداشت ما در مواقع ضروری برای دفاع از خود نمیتوانستیم واکنشی نشان دهیم. یا به عبارت دیگر زنده بودن گونه من و اینکه من الان اینجا هستم که برای شما از طریق این لپتاب این مقاله را بنویسم دقیقا به همین خاطر است. و دقیق به همین خاطر هم هست که وقی خشمگین میشویم تمام مغز ما کار های دیگرش را کنار میگذارد تا توجهمان را متوجه علت خشممان بکند.

به عبارتی دیگر آن بخشی از مغز ما خشم را به گونه ای فعال میکند که در پایین جمجمه ما قرار دارد و قدیمی است. و همین قدیمی بودنش این اختیار را به اون میدهد که در مواقع ضروری تمام بخش های دیگر مغز را به خصوص استدلال و تصمیم را از کار بیاندازد و متوجه خود کند.

استراتژی های مدیریت خشم

وقتی خشمگین میشویم به خودمان زمان دهیم

تنها کاری که باید در زمانی که خشمگین می شویم انجام دهیم آن است که کاری انجام ندهیم:). میدانم سخت است اما هر زمان خشم تمام وجودتان را فرا گرفت این بار تا ده بشمرید و یا خانه را ترک کنید. این ها گرچه ساده به نظر میرسند اما راهکار هایی هستند که اگر از پیش به آنها فکر نکنیم در زمان خشم به ذهنمان خطور نمیکنند.

زمان هایی را که خشمگین می شویم جایی بنویسیم

اگر میخواهید در زمانی که خشمگین هستید کاری خطرناک انجام ندهید. اولین کار این است که بدانیم چه زمانی و چه چیز هایی مارا خشمگین میکنند. چه چیز باعث میشود که داخل مغزمان طوفانی از خشم پدید آید. شما ممکن است الان زمان هایی که به ذهنتان برسد. اما این کافی نیست من از شما میخواهم آن ها را چه الان چه زمان هایی که مواجه شدید بر روی یک کاغذ بنویسید. نوشتن خیلی بیشتر از انکه فکرش را بکنید درمان میکند این را میتوانید در مقاله نوشتن درمان میکند بیشتر مطالعه کنید. این کار را میتوانید همچون جدول زیر انجام دهید و آن را پر کنید.

 

استراتژی مدیریت خشم

از دیگران بپرسیم وقتی خشمگین میشوند چه راهکاری را امتحان می کنند

این پرسیدن به شدت مهم است. چرا که متوجه میشویم بسیاری از ادم ها راهکار های مختلفی را در اختیار دارند. و پرخاشگری و چیزی را شکستن تنها راه حل نیست. شنیدن اینکه افراد چه میکنند در هنگام خشونت به ما می آموزد چه راهکار های جایگزینی میتواند وجود داشته باشد. تا آنها ها را در زمان بعدی که خشمگین شدیم امتحان کنیم.

برای مدیریت خشم به ناظری بدون قضاوت تبدیل شویم

پیش از همه چی باید این را بدانیم که ما خشممان نیستیم. خشم تنها بخشی از ما است. به خاطر داشته باشیم که خشم خشم می آورد. به این معنی که اگر به خشممان بها دهیم پس از مدتی خشممان بیشتر از قبل میشود. میفهمم که بعضی از ما ممکن است در محیط هایی خشن بزرگ شده باشیم. و در وهله اول تنها راه حلی که به ذهنمان میرسد این است که خشممان را تخلیه کنیم. اما تحقیقات ثابت کرده اند که کسانی که خشم خود را با پرخاش تخلیه میکنند خشمشان کم نمیشود بلکه بیشتر خشمگین میشوند.

به همین خاطر یکی از تمرین هایی که از شما میخواهم انجام دهید ان است که دفعه بعضی که خشم به سراغتان آمد سعی کنید در ذهن خودتان بدون فرایند ها و هیجاناتی که تجربه میکنید را نگاه کنید. این دقیقا همان چیزی است که باعث میشود شما خود را خشمتان ندانید. تمرین کنیم تا در این زمان خودمان را همچون یک ناظر ببینیم. میدانم سخت است اما اگر فقط یک بار امتحان کنید نتیجه اش را میبینید.

فرایند خشمی که تجربه میکنید را برای خود بنوسید

برای انکه بتوانید خشم خود را بشناسید. باید مراحلی که تجربه میکنید را به همراه هیجان هایش بنویسید. برای این کار میتوانید از جدول زیر استفاده کنید. دفعه بعدی که خشم را تجربه کردید فرصتی است تا این جدول را بهتر تکمیل کنید و یا آن را اصلاح کنید.

استراتژی مدیریت خشم دوم

خیلی از ما ممکن است این را ندانیم اما واقعیت این است که هیجان های مختلفی در خشم وجود دارد. به همین خاطر است که بهتر است ترتیب آن را بنویسیم تا به آن اگاه شویم.

از کتاب های خودیاری مدیریت خشم استفاده کنیم

یکی از راه های مدیریت خشم اگاهی به ساختار آن و تاثیری است که بر ما میگذارد. کتاب های حوزه خشم جزو کتاب های خوب روانشناسی  به حساب می آیند.

کتاب های مدیریت خشم

اگر اهل مطالعه هستید پیشنهاد میکنم کتاب های مربوط به مدیریت خشم را مطالعه کنید . چرا که تمرین های زیادی دارند و در عین حال نکات خوبی را در این زمینه به شما میدهند. به عنوان مثال کتاب مدیریت خشم ام ریلی  تمرین های خوبی دارد. یا کتاب مدیریت خشم در روابط زناشویی از جمله کتاب های مفید برای زوجین است.

علاوه بر موارد ذکر شده در بالا پیشنهاد میکنم اپیزود دست خودم نبود پادکست انگار که را که فردا 21 اردیبهشت منتشر میشود بشنوید:

نقش تماس بدنی و قرنطینه خانگی

نقش تماس بدنی و قرنطینه: «لمس مرا از حس تنهایی نجات داد، ما بدون تماس بدنی چه خواهیم شد؟»

این مقاله ترجمه ریحانه ملاصالحی است از نوشته ایو انسلر، فعال حقوق اجتماعی زنان در مجله The Guardian  در زمینه نقش تماس بدنی و قرنطینه

تماس بدنی امری حیاتی برای سلامتی ما

تماس بدنی از لحظه‌ای که نوزاد هستیم برای سلامت روانی ما امری حیاتی است. تماس، طریقه‌ای‌ست که ما معناها، مراقبت، عشق و ارتباط را منتقل می‌کنیم. از دست‌دادن ناگهانیِ آن، تسلی‌ناپذیر است. من از آنچه بدون لمس خواهم شد، می‌ترسم. چندان که تا الآن هم گوشه‌های نخ‌نمای آن رخ نموده‌اند. لحظات زیادی از زندگیِ من و زندگی بسیاری از زنان از طریق لمس دریافت می‌شود.

ما از کودکی نیاز به لمس کردن داریم

ما کودکان‌مان را لمس می‌کنیم، آنان را بر روی سینه یا شکم‌مان می‌گذاریم، بدن مادران کهنسالمان را می‌شوئیم و موهای دخترانمان را شانه می‌زنیم و می‌بافیم. ما نوازش می‌کنیم، ماساژ می‌دهیم و آرامش می‌دهیم.

با آغوش کشیدن حضور همدیگر را حس میکنیم

ما زنان این نعمت را داریم که همدیگر را در آغوش بکشیم، دست یکدیگر را بگیریم و در آغوش هم بگرییم. ما می‌دانیم که چگونه اندوه و فقدان را با بدن لرزان و اشکهایمان ابراز کنیم، خشم خود را با نوازشی ساده، به درمان مبدل می‌کنیم. بسیاری از ما نوع خاصی از آغوش را آموخته‌ایم که سرپناه و آرامش را به ارمغان می‌آورد. آغوش، وسیله‌ای‌ست که با آن حضور خود و حضور دیگری را حس می‌کنیم. تجربه‌ی آغوش، معنا و ارزش به جوهر ذاتِ آدمی می‌دهد.

تماس بدنی و رشد مغز

همه‌ی ما اهمیت تماس را می‌دانیم. می‌دانیم نوزادانی که ارتباط جسمی را تجربه می‌کنند ظرفیت‌های روانی افزون‌تری در شش ماه نخستین زندگی، نشان می‌دهند. تماس باعث “رشد مغز” می‌شود و می‌دانیم که کودکانی که شدیداً محروم از آن بوده‌اند، کودک پرخاشگر می‌شوند و مشکلات رفتاری بروز می‌دهند. تماس فیزیکی طریقه‌ای است که ما خود را عضوی از این جامعه انسانی می‌دانیم.

نقش تماس بدنی و قرنطینه

این روزها که در میانه‌ی این همه‌گیری بیماری هستیم، می‌دانیم که یک سرفه‌ی ساده، بالقوه می‌تواند کشنده باشد و بدن ما می‌تواند سلاحی مرگبار شود. چطور با این مسئله کنار بیاییم؟ چطور با این عطشِ تحمل‌ناپذیر برای لمس پوست دیگری، زندگی کنیم؟

حتی هنگام مرگ هم احتمال لمس انکار میشود

بخشی از تسلی‌ناپذیریِ این بحران این است که حتی در مرگ، ما احتمالِ لمس بدنها را انکار می‌کنیم. من هرروز پس از ساعت‌ها صداهای مجرد، صورتهای سرد و تار، اخبار بلند و آمار مرگ‌های دسته‌جمعی و سوگ های فراون، پس از روزها خواستن برای رسیدن به چیزی فرای یک صفحه‌ی مجازی، یک خلاء، انزوا، برای حس کردن یک تپش قلب، گرفتن دست یک دیگری، تنفس در کنار کسی، خود را همواره در حال ناپدید شدن می‌یابم.

بدن ها ناپدید میشوند…

اکنون بدن نمی‌تواند و نباید وجود داشته باشد. نه در زندگی و نه در مرگ. هزاران نفر در جهان بدون مراسم تشییع یا حضور نزدیکان‌شان تنها ناپدید می‌شوند. اما من می‌خواهم که هر بدن در این ماجراها را تشخص دهم و هر شخصی که از بین ما می رود را حقیقی کنم. می‌خواهم قصه‌ی آنان را، کسانی که دوستشان داشتند را، قصه افتخارات‌شان را و آنچه در زندگی در پی‌اش بودند را بدانم.

آینده ای بدون لمس را تصور کنید

اخیراً دوستی به من گفت که آینده را، آینده‌ای «بدون لمس» می‌بیند. ترس من از این است که این همان آینده‌ای باشد که رویای فاشیست‌ها و تکنوکرات‌ها بود. بدن همواره متواضعانه‌ترین چیزی بوده که انسان در راه خود داشته است -امیال درهم آمیخته‌ای از خشم و شوق. من از نسلی انقلابی می‌آیم که در ناخودآگاهم آموخته‌ام که بدن ما جایگاه ژنهایی از انقلاب و تغییر است. و حالا، اکنون که بدن‌های ما در پشت ماسک‌ها و دستکش‌ها و محافظ‌ها زندانی شده‌اند، هسته‌ی انقلابی ما کجا نهفته است؟ قرنطینه ضروری‌ست، اما باید از خود بپرسیم چه طغیانی در قرنطینه ممکن خواهد بود؟

چه باید بکنیم؟

رفتار من برای مقاومت ساده است من ترسی سالم و مراقبتی بهینه در برابر ویروس دارم و فاصله اجتماعی را رعایت می‌کنم، اما ترسی از بدن‌های دیگران ندارم.

من اشتیاق خود به لمس دیگری را نخواهم کشت، اجازه می‌دهم که این اشتیاق من را هدایت کند، درباره آن خیال‌پردازی خواهم کرد، درباره آن خواهم نوشت، آن را طرح خواهم زد. من آغوش‌هایمان در ژانویه را به یاد خواهم سپرد، رقص‌مان در جنبش‌های اعتراضی ماه جولای را. من حس لمس دستان لطیف تو در دستم را به یاد خواهم داشت. من زمانی که خواهی گریست، تو را در آغوش خواهم گرفت و خیسی اشک‌هایت بر لباسم را عزیز خواهم داشت. من آتش خشم را در درونم و غم پایان‌ناپذیر در گلویم را احساس خواهم کرد.

و در طی زمان خواهم آموخت که چگونه این عطش برای لمس دیگران، برای گرمای پوستشان -این ضروری‌ترین حس بشری را- با تبدیل به مفهومی متفاوت در جهان جدید، بازگردانی کنم.

سلامت روان بعد از قرنطینه چگونه خواهد بود؟

سلامت روان پس از قرنطینه کرونا و اتمام خانه نشینی ها چگونه خواهد شد؟

  سلامت روان پس از قرنطینه کرونا درهاله­ ای از تردید خواهد بود و بهبودی، زمان خواهد برد.

نوشته برایان ای. روبنسن:   او یک رمان نویس، روان­درمانگر با مدرک رسمی و استاد بازنشسته ­ی دانشگاه شارلوت کالیفرنیای شمالی است. او نویسنده ی بیش از 40 کتاب در حیطه روانشناسی، اشتغال و تاب­آوری است.

این مقاله ترجمه ریحانه ملاصالحی است از مقاله What it will be like when the lockdown lifts از سایت روانشناسی امروز

پس از کرونا به چیزی باز خواهیم گشت که هنجار جدید نام خواهد داشت

هرچند ما نمی­دانیم دقیقا کی، اما زمانی در آینده این قرنطینه پایان خواهد یافت و بسیاری از ما به محل کارمان، رستورانها و محلهای عبادت بازخواهیم گشت. اما این فعالیتهای اجتماعی چگونه خواهند بود؟

یک چیز قطعی است: ما هرگز به زندگی به­ هنجار پیش از کرونا بازنخواهیم گشت. ما به چیزی بازمی­گردیم که “هنجارِ” جدید خواهد بود. و هریک از ما نیاز خواهد داشت که شغل و فعالیت خود را با جهانی جدید که تعاریف جدیدی از نزدیکی فیزیکی با همکاران، همسایه­ ها و آنان که دوستشان داریم ارائه می­دهد، اصلاح کند.

سلامت روان پس از قرنطینه کرونا و آسیب های روانی

مسئله فقط نگرانی از شیوع بیماری نیست، بسیاری از ما با آسیب هایی روانشناختی­ روبرو می­شویم که زندگی­مان را در شرایطی از جمله پیش ­بینی ناپذیری مزمن، انزوا، ناامنی­های مالی، از دست دادن شغل و برای برخی از ما مرگ دوستان و عزیزان، تغییر داده است. مجموع تاثیرات این شرایط جدید، به اندازه کافی آسیب جدی برای به وجود آمدن بحرانی کلان در سلامت روانی ما خواهد بود. آسیب و تروما، مانند ویروس است، و به راحتی ناپدید نمی­شود. برای برخی از ما هاله­ هایی از تردید در خاطرمان به صورت افکار روزانه و کابوسهای شبانه به حیات خود ادامه خواهند داد.

 ما باید در انتظار چه باشیم و با چه معیاری این تردیدها را بسنجیم؟

محققانی که بر فجایع بشری پژوهش کرده­ اند، این هشدار را می­دهند که یک اپیدمی می­تواند آسیب­ های شدید روانی دراز مدتی را در مقیاس جهانی بی­سابقه به ما وارد کند. در شرایطی که 2.6 بیلیون نفر در سطح جهان در حالتی از خودقرنطینگی به سر می­برند، الک ون­هوف استاد سلامت روان و مراقبتهای اولیه روانی در دانشگاه وریج بروکسل (Vrije universiteit Brussel) خودقرنطینگی را بزرگترین تجربه ی روانشناختی عصر ما نامید

آسیب های روانی اپیدمی دوم پس از کرونا

پیش­بینی کرد که ما بهای آن را با اپیدمی ثانویه­ای خواهیم پرداخت که خود را به صورت فرسودگی و اختلالات مرتبط با غیبت اجتماعی در نیمه­ی دوم سال 2020 نشان خواهد داد. ون­هوف با اشاره به یک پژوهش در چین، جایی که والدین به همراه کودکان خود در قرنطینه به سر می­بردند، بیان کرد که این پژوهش گزارش داده است برای بیش از 28 درصد از والدینی که در قرنطینه بودند، به طور قطعی تشخیص “اختلالات روانشناختی مرتبط با آسیب و تروما” تعلق می­گیرد :

«به اختصار می­توان بیان کرد، و شاید دور از ذهن نباشد، که افرادی که در قرنطینه بوده ­اند احتمال بسیاری دارد که دامنه ­ی وسیعی از نشانگان اختلالات اضطرابی روانی شامل خلق پایین، بیخوابی، استرس، اضطراب، خشم، بی­قراری، خستگی عاطفی، افسردگی و نشانه­های اختلال اضطراب پس از سانحه را نشان دهند. خلق پایین و کم­ طاقتی به طور ویژه در عموم افرادی که در این پژوهش خاص بررسی شده بودند، ذکر شده است.»

سلامت روان پس از قرنطینه و مسئله تروماها

من با الن میلر-کراس، نویسنده­ی کتاب “تاب­آوری در برابر تروما: تروما و نمونه­های اجتماعیِ تاب­آوری” و  موسس و مدیر بخش نوآوری، نگرش و خلاقیت در موسسه منابع حمایتی تروما در کلرمونت کالیفرنیا، صحبت کردم. او تاکید کرد که ناشناخته بودن مسئله­ی حال حاضر، نقش مهمی در بازآفرینی تجربه­ی آن دارد: «تا زمانی که واکسنی کشف نشود، که ممکن است تا دوسال یا بیشتر طول بکشد، بسیاری از ما احساس امنیتی برای به خطر انداختن خود با ورودمان به اجتماع را نمی­ کنیم و حتی در آن زمان هم [پس از واکسن] نیاز داریم که مسائلی را برای محافظت از خود و خانواده­مان انجام دهیم. در حال حاضر مشاغلی که خدماتشان برای جامعه ضروری­ست، هرروز منازلشان را ترک می­کنند و نمی­دانند آیا ممکن است امروز، روزی باشد که در معرض ویروس قرار می­گیرند یا خیر؟ »

کرونا حمله ای غیر قابل اجتناب

میلر-کراس به من گفت که یکی از توصیفات برای لغت تروما این است که «آسیبی­ که بسیار شدید باشد یا آسیبی­ که بسیار کوچک اما در گستره­ی زمانی بسیار طولانی رخ ­دهد». او گفت مردم در سراسر جهان تحت هجوم “حمله­ ای غیرقابل اجتناب” از سوی دشمنی نامرئی قرار دارند که باعث عدم تعادل در سیستم عصبی آنها شده است. سیستم خودکار پاسخ به خطر در بدن ما راه­اندازی می­شود و دارد  به طور مداوم بدن ما را با هورمن­هایی که برای فعالیت­های کوتاه­مدت تعریف شده­اند، پر می­کند. آنچه ممکن است ما از این فرآیند خودکار متوجه شویم افزایش ضربان قلب، تنقس سریع و خستگی است. در طولانی­مدت بدن ما از انرژی تخلیه شده و این حالت بر افکار و احساسات ما در مورد سلامتی­مان تاثیر می­گذارد و در نهایت ما را به سمت شرایط وخیم سلامت روانی شامل اختلالات اضطرابی و افسردگی هدایت می­کند.

سلامت روان پس از قرنطینه و سوگ های ناتمام

تماس انسانی برای بازگشت سلامت بهینه در شرایط روانی سوگواری ضروری است، اما با وجود طرح رعایت فاصله­ گیری اجتماعی در زمان شیوع کووید-19، سوگواری و غم ناشی از آن -که به نوبه­ ی خود، تجربه­ای از تنها شدن و در انزواماندن است- می­ تواند مدت زمانی بسیار طولانی­ تر (و حتی پس از برداشته شدن قرنطینه) به شکل تجربه­ای پیچیده و پایدار باقی بماند. بدون تماس انسانی مناسب، بسیاری از افراد سوگوار، در معرض اختلال سوگواری تثبیت­ شده (PGD) و اختلال سوگ پیچیده (CG) هستند. نشانگانی که 10 الی 20 درصد افراد را تحت­تاثیر قرار می­دهد و خود را با حالاتی از مشغولیت ذهنی دائمی و ناتوانی­ هایی شبیه به افسردگی و اختلالات جسمانی­ شکل و حتی نوعی از دوری­ گزینی اجتماعی که ممکن است دهه­ها به طول انجامد، نشان می­دهد.

پس از بیان این مسئله، میلر-کراس به دیگر مسائل ماندگارِ پس از حادثه، از جمله ویرانی­های ساختارشکن اپیدمی در سطح جامعه اشاره کرد:

مدل تاب آوری اجتماعی

میلر-کراس با اشاره به پژوهشهای در دست انجام در دانشگاه اِموری وعده داد در حال حاضر نوعی از مداخلات مرتبط با تروما که به آن مدل تاب­آوری اجتماعی (CRM) گفته می­شود، اثرات نویدبخشی نشان داده است. در این مدل، پس از سه ساعت آموزش، کارکنان مراکز بهداشتی که در این طرح شرکت کرده بودند، بهبود در احساس سلامتی را 80 %، بهبود تاب­آوری را 40%، واکنش به استرس ناشی از ترومای ثانویه را 62.5% و کاهش نشانه­های جسمانی شکل را 60% گزارش کردند. آموزش این مدل در مقیاس ملی در آمریکا به صورت آنلاین قابل انجام است.

اهمیت مراقبت از خود: خط مقدم دفاعی

درهنگامه ی یک فاجعه، مانند اپیدمی بیماری، همواره خود را در آخر خط دیدن، به شدت به ضرر شماست. خودمراقبتی باعث می­شود از زمان به صورت درست استفاده کنید: تغذیه سالم داشته باشید، استراحت مناسب و ورزش مرتب داشته باشید تا به شما استقامت لازم برای پایداری در مقابل هرگونه تهدید برای بقا را بدهد. ابتدا از خودتان به خوبی مراقبت کنید تا بتوانید بیشتر به دیگران کمک کنید.

کلیدواژه­ی گ-ع-ت-خ (HULT به انگلیسی) را به یاد بسپارید

زمانی که نگران و مضطرب هستید، درنگ کنید، و از خود بپرسید آیا الان گرسنه، عصبانی، تنها، یا خسته هستم؟ این آژیر ایمنی می­تواند شما را به سمت تعادل برگرداند. اگر یک یا ترکیبی از چهار حالت بالا را دارید، سرعت را کم کنید، چند نفس عمیق بکشید و ریلکس کنید. اگر گرسنه هستید وعده مناسب غذایی بخورید، اگر عصبانی هستید رفتارهای سالم برای کاهش آن انجام دهید، اگر تنها هستید با کسی که مورد اعتمادتان است تماس بگیرید و اگر خسته هستید به خودتان استراحت دهید.

به خودتان خوش بگذرانید.

شما لیاقتش را دارید. آخرین باری که یک حمام آب گرم گرفتید یا یک فعالیت تقویت­ کننده که ذهن و بدنتان را به سمت انرژی و آرامش فکری می­برد، انجام دادید کی بوده؟ در طول روز 10 الی 15 دقیقه را به فعالیتهای مورد علاقه­ تان اختصاص دهید و  برای سرگرمی، یوگا، خواندن، لذت از طبیعت،و … برنامه ­ریزی کنید.

اخبار را کاهش دهید

ورودی­های اطلاعاتی خود را بر روی شبکه­های اجتماعی و خبررسانی­ها در مورد کووید-19 محدود کنید یا آن را در حد آخرین پیشرفت­ها در این حوزه نگه دارید. و به جای آن ارتباط مجازی با دوستان و خانواده را در اولویت قرار دهید.

منبع:

https://www.psychologytoday.com/us/blog/the-right-mindset/202004/what-will-it-be-when-the-lockdown-lifts

شفقت سفری از خویشتن به خویشتن

شفقت چیست؟

شاید باورمان این باشد که تنها، زمانی که عاری از هر نوع نقصی باشیم، دوست داشتنی هستیم. هر چند صحبت کردن از “شفقت” به ساعت های زیادی نیاز دارد اما در این مطلب، برآنیم تا شرحی مختصر از این مفهوم را ارائه نماییم.

لطفا کمی تآمل نمایید:

نقص در ساحتِ روان به چه معناست؟ نقصِ من، چه پیامی برایم‌ به ارمغان می آورد؟

واژه “نقص” در ادبیات عامه به معنای “محرومیت از وجودِ یکی از اعضای بدن و یا ناتوانی و بدکارکردی جسمِ فیزیکی” است. در علمِ روانشناسی و در ساحتِ روان، ” نقص” به مفاهیمی چون “وجودِ بخش های دوست نداشتنی، نقاط تاریک و تکه های ناجورِ روانشناختی” که باعث می شود ما احساساتی چون شرم، غم، ترس، نفرت و اضطراب را تجربه نماییم، اطلاق می شود. البته هوشیاری به وجودِ این نقیصه ها در ساحتِ روان، خود موهبتی عظیم است.

موهبت نقص

خبرِ خوب اینکه همه ما انسان ها، از درجاتی از نقص در ساحتِ روان بهره مندیم و تقریبا انسانی وجود ندارد که از این موهبت بی نصیب باشد. اما چطور می شود که انسان هایی که به نسبتی نقص در ساحتِ روان دارند، عملکردهای متفاوتی داشته باشند؟ تعدادی از ما احساسِ رضایتمندی داریم، به موفقیت دست می یابیم اما تعداد دیگری با یکسان بودنِ شرایطِ محیطی و توانمندی ها، نه احساسِ رضایتمندی داریم و نه دست یافتن به موفقیت را حق خود می دانیم!!

پذیرش

یکی از مهمترین عواملی که باعث تفکیکِ این دو گروه از هم می شود، ظرفیتی است از نوعِ روانشناختی به نامِ “پذیرش”. پذیرش به معنایِ تسلیمِ محض شرایط بودن نیست، به معنایِ بی عرضگی نیست. پذیرش یعنی من با آگاهی کامل، تمام جنبه های مختلفِ وجودم را می پذیرم و با آنها در صلح هستم. در صلح بودن یعنی جنگی با مواردِ ناخوشایند درونی ام ندارم. پذیرش یعنی تکه های ناجورِ من هم، برایِ من است و اجازه ندارم که آنها را نادیده بگیرم. پذیرش یعنی در ساحتِ روانِ من آنقدر ظرفیت وجود دارد که ویژگی های دوست داشتنی و دوست نداشتنی روانم در کنارِ یکدیگر، حقِ ابرازِ وجود دارند.

اما چه کنیم تا ظرفیتِ پذیرش را در خودمان بارور نماییم؟

بسیاری از ما، تنها ادعایِ در پذیرش بودن را داریم. کافی است در یک جمع دوستانه یا خانوادگی، از یکی از ویژگی های ِ ناخوشایندِ ما، انتقاد شود. آیا تحمل شنیدنش را داریم؟ اگر در آن جمع چیزی برایِ دفاع یا تبرئه کردنِ خودمان نگوییم حتما در درونمان، خودمان را برای داشتنِ این خصیصه سرزنش و مذمت می نماییم یا حداقل نسبت به آن شخصی که از ما انتقاد کرده، احساساتی مانند خشم و نفرت را تجربه می نماییم.

 

ما مالک ویژگی های دوست نداشتنی خود هستیم

تمامی این دگرگونی ها به این دلیل است که حاضر نیستیم خود را مالکِ این ویژگی های دوست نداشتنی بدانیم. به هر طریقی که شده می خواهیم این تکه ناجور را یا مخفی نماییم یا از بیخ و بُن بکنّیم و بیرون بیندازیم. آیا به نظرتان این کار شدنی است؟ مگر می توانیم عضوی از اعضای بدن را بریده و دور بیندازیم که این امر، در مورد ویژگی های روانی صادق باشد؟ و اگر به فرض محال شدنی باشد، آیا فکر کرده اید که چه انرژی روانی زیادی را به هدر می دهیم؟

پس راه اصلی از کدام مسیر می گذرد؟

هیچ مسیری امن تر از مسیرِ “شفقت” نیست، مسیری که از دوست داشتنِ خود با تمام ویژگی هایم (چه تاریک و چه روشن) آغاز می شود، مسیری که راه اندازش عشق است، عشق به بهتر شدن و در صلح بودن با خود و در نهایت با دیگری. مسیری که شاید در ابتدا، با ترسِ از روبرو شدن با خودِ حقیقی مان آغاز شود اما مقصدِ آن، سرزمینِ زیبای شفقت است. جایگاهی که در آن، ذره ذره وجودم را، با جان و دل می پذیرم و متعهد می شوم به بهبودشان. دست از جنگیدن، پنهان کردن و انکارِ تمام تکه های ناجورِ وجودم بر می دارم و با محبت، تمامیت ام را در آغوش می گیرم و با هم به سمتِ بهتر شدن، هم مسیر می شویم.

شفقت، سفری از خویشتن به خویشتن است، از پیمودن و مهر ورزیدن به تکه های (جور و ناجور) وجودم تا رسیدن و در صلح بودن با کلِّ انسانی ام.

رفتارِ انسانی که در شفقت با خویشتن است، چقدر می‌تواند متفاوت تر از کسی باشد که هنوز با قسمت هایی از وجودش در ستیز است؟ آیا به نظرِ شما، شفقتِ با خویشتن، ظرفیتِ پذیرشِ دیگری را با نقص هایی که دارد، در من ایجاد می نماید؟

وقت آن رسیده که بیش از پیش، با خودم بعنوان موجودی ناقص اما دوست داشتنی، مهربان باشم. این مهربانی، مفهومی متفاوت از غرور و خودپسندی است. من در موضع غرور، نه باوری به وجود نقص در ساحتِ روانم دارم و نه خودم را، از منظرِ وجودِ انسانی، با بقیه انسانها برابر می بینم. شفقت، یعنی من با تو، در ذاتِ انسانی برابریم. هر دویِ ما، کامل نیستیم اما دوست داشتنی هستیم. و شفقت ورزیدن به خودمان و دیگری فرصتِ متعهد ماندمان برایِ بهتر شدن را فراهم می نماید.

 دارونما در روانشناسی

 

 دارونما در روانشناسی چیست؟

در این روز های کرونایی که همه به فکر درست کردن واکسن هستند واژه ای که زیاد در اخبار شنیده میشود دارونما و واکسن نما است.

اما واقعا دارونما ها چه چیزی هستند و چگونه اثر میکنند؟ در این مقاله به بررسی دارونما در روانشناسی میپردازیم تا در نهایت با هم پاسخ این سوال را پیدا کنیم این مقاله در حوزه روانشناسی بالینی قرار میگیرد

تلقین به عنوان درمان

دارونما یا پلاسیبو به استفاده از یک روش درمانی و در واکسن نما ها به استفاده از یک روش محافظتی تلقینی گفته میشود که اثر آن بار ها اثبات شده است واژه ی پلاسیبو واژه ای به معنای خوب خواهم شد است که در قرن 18 برای این نوع دارو ها مورد استفاده قرار گرفت .

میله های جادویی به عنوان دارونما

در اواخر قرن هجدهم، یک درمانگر آمریکایی اختراع عجیب کرد. اختراع او دو میله فلزی با یک نوک در انتها بود که هر یک حدود هشت سانتیمتر بودند. او ادعا می‌کرد این میله‌ها، از فلزهای غیرمعمول درست شده‌ و می‌توانند باعث بهبود روماتیسم، التهاب‌های بدن و سردرد شوند! او حدود ۲۰ دقیقه نوک میله‌ها را روی بدن بیماران می‌گذاشت و می‌گفت که آنها الکتریسیته زیان بخش زیر بافت‌ها را بیرون می‌کشند.

اولین کسی که تاثیر پلاسیبو یا دارو نما را نشان داد

گرچه برخی از مراجع حرفه ای این اختراع را کلاه برداری بیش نمی‌دانستند، اما مردم حاضر بودند مبلغ زیادی برای خرید این میله‌ها بپردازند. ظاهرا این میله‌ها واقعا تأثیر مثبت روی درمان برخی از بیماری‌ها داشتند. بعد از فوت آن درمانگر، در سال ۱۷۹۹، یک پزشک انگلیسی برای اثبات این باور اشتباه، میله‌هایی چوبی درست کرد و ثابت کرد که این میله‌های چوبی ارزان‌قیمت درست همان اثر را دارند و تأثیر این میله‌ها تلقینی و خیالی است. این برای اولین بار بود که کسی به روشنی، اثر دارونما در روانشناسی یا همان اثر پلاسیبو(Placebo) را نشان می داد.

گاهی بیان می شود که این روش برای درمان اخلاقی نیست و بیماران باید با داروهای واقعی درمان شوند در این وصف آمبروز پاره ، جراح فرانسوی میگوید:در طبابت، وظیفه پزشک نسبت به بیمار این است: گاهی درمان کند، اغلب تسکین دهد، همیشه تسلی بخشد.

کلیسای کاتولیک و دارونما

به نظر میرسد که پلاسیبو کار تسلی بخشیدن ، درمان و تسکین را یک تنه انجام می دهد ، با این وجود این قرص های درمانی چیزی جز ویتامین ها یا کپسول های پر از شکر نیستند. اولین استفاده ازاثر دارونما بعنوان گروه شاهد در تحقیقات، به کوشش‌های کلیسای کاتولیک در اروپای قرن شانزدهم برای اثبات بی‌اعتباری جن‌گیری بازمی‌گردد. به افرادی که به دروغ ادعا می‌کردند که توسط نیروهای شیطانی تسخیر شده‌اند، اشیاء مقدس تقلبی می‌دادند. اگر آن فرد واکنش خشونت‌باری از خود نشان می‌داد، نتیجه گرفته می‌شد که تسخیر شدن، کاملاً خیالی است.

پژوهش های انجام شده روی دارونما در روانشناسی

یک گزارش شگفت انگیز که توسط انجمن پزشکی آلمانی تهیه شده و در سال ۲۰۱۱ منتشر شده است، نشان داد که بیش از نیمی از پزشکان این کشور، در برخی از موارد برای بیماران خود، دارونما تجویز می‌کنند. با این حال بحث اخلاقی راجع به تجویز دارونماها از سوی پزشکان حل نشده و همچنان مورد بحث است. “رابرت جوت” نویسنده اصلی این گزارش گفت: اثر پلاسیبو نقش مهمی ایفا می‌کند. هر پزشک خوب باید دارونما درآستین داشته باشد.خدا می داند خود ما هم تا به حال چند بار دارونما مصرف کرده ایم!

مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۳ روی بیش از ۷۰۰ پزشک عمومی در انگلستان نشان داد که تقریبا همه آنها از اثر دارونما در روانشناسی یا اثر پلاسیبو در بعضی از مراحل درمانی خود استفاده کرده‌اند. گاهی بیماران فلج اعضا با این روش درمان شفا یافته اند.

در بیمارستان رویال لندن در سال ۱۹۳۳، ویلیام اوانز و کلیفورد هویل بر روی ۹۰ نفر آزمایش کردند و نتایج حاصل از تجویز یک داروی فعال و یک «دارونما» را مقایسه کردند. این آزمایش تفاوت معناداری بین درمان دارویی و درمان دارونما نشان نداد یعنی دارونما = دارو.

اثر دارونما در روانشناسی و ضمیر ناخودآگاه ما

اگر یک دکتر، به بیمار خود بگوید تا چند روز آتی خواهی مرد یا بگوید هیچ بیماری نداری، و اگر بیمار کاملا به هر کدام از این جملات باور کند، دقیقا رخ خواهد داد. نکته مهم در اثر پلاسیبو، باور و یقین قطعی است. موارد پزشکی بسیار زیادی وجود داشته است که دکترها عملا نقش بازی کرده و وانمود میکنند داروی بسیار مهمی را به بیمار تزریق کرده اند(و بیمار این موارد را میشنود !)، و پس از تزریق، در عرض چند دقیقه، بیمار کاملا بهبود میابد. این قدرت ضمیر ناخودآگاه و بدن شماست که اثر دارونما در روانشناسی را بکار می اندازد.

ظاهرا سبک اجرای درمان و خصوصیات درمانگر به میزان چشمگیری در تأثیر درمان را کم و زیاد می‌کند. درمانگرانی که علاقه بیشتری را به بیماران خود نشان می‌دهند، اطمینان بیشتری به درمانشان دارند و وجهه بالای حرفه‌ای دارند،  اثر دارونمایی قوی تری را در بیمارانشان ایجاد می‌کنند.

تلقین و توهم و آزاد شدن اندروفین

در لغت‌نامهٔ Lexicon-Medicum Quincy هوپر، دارونما به هر دارویی اطلاق می‌شود که بیشتر برای خشنودی بیمار داده می‌شود تا سود او و این توضیح منطقی هم به نظر می رسد …در مورد نحوه اثر این دارو ها مطالعات زیادی انجام شده و هنوز هم در حال انجام است و موارد زیادی هم ذکر شده که احتمالا شیوه اثر دارونما در روانشناسی را نمایان میکنند از جمله : ایمان_تلقین_آزاد سازی اندروفین(اندروفین مسکن طبیعی بدن است که در هیپوتالاموس ترشح میشود اثر اصلی آن‌ها تسکین درد است.

اندورفین ها..

اندورفین‌ها که مرفین طبیعی بدن (endogenous morphine) خوانده می‌شوند در حقیقت بسیار شبیه به مخدرها – مانند مرفین و دیگر مشتقات تریاک – عمل می‌کنند و تولید آن‌ها در زمان فعالیت بدنی، هیجان، احساس درد، خوردن غذاهای فلفلی، فعالیت جنسی و احساس عشق است) با تمام مطالعات انجام شده چیزی که قطعی مشخص شده است این است که اثر دارونما در روانشناسی ربطی به تیپ شخصیتی خاصی ندارد  ، پلاسیبو ها اگر قرمز باشند اثر بیشتری دارند چون جدی تر به نظر می رسند و اگر سفید باشند کم ترین اثر را دارند و اگر سایز قرص ها بزرگتر باشند اثر بیشتری دارند .

پژوهش های جدیدتر دارونما در روانشناسی

 جادوی دارونما در روانشناسی روی پارکینسون

در مقاله ای که در نشریه انگلیسی الزویر منتشر شده نتایج تحقیق اثر دارونما در روانشناسی روی بیماران پارکینسون بررسی شده است در نتایج این پژوهش بیان شده است که70 درصد این بیماران کاهش لرزش در اندام ها را گزارش داده اند و این پژوهش هم دلیل اصلی اثر جادویی این قرص های شکری ها در آپومورفین ها و مکانیزم های مغزی ناشی از آن میداند .

 اثر کپسول های خالی یا پر از شکر روی هورمون ها

در تحقیقی درباره علائم یائسگی 40 خانم به مدت 8 هفته تحت درمان با دارونما قرار گرفتند تقریبا 43 درصد خانم ها بهبود علائم را گزارش دادند.

با تمام تحقیقات صورت گرفته هنوز هم راز این قرص های جادویی پیدا نشده است هنوز چیزی زیادی در مورد دارونما ها پیدا نشده است اما چیزی که عیان است آن است که  از اثر دارونما در روانشناسی می توان در پزشکی هم استفاده زیادی کرد .

منابع: مقاله انگلیسی الزویر(Parkinsonism and Related Disorders) – مجله علوم پزشکی بیرجند زمستان 87 _ ایسنا

 

 

برای سازگاری با تغییرات پرسرعت دنیای امروز چه کنیم؟

سازگاری با تغییرات در دنیای بی ثبات

­­در دنیای تنیده، شلوغ و در حال تغییر مداوم امروز، چه چالش هایی را پیش رو داریم؟ گسترش اینترنت و ابزارهای آنلاین، پیشرفت ماشین­ها و صنایع گوناگون، توسعه مخابرات، صنایع غذایی  و حمل و نقل، همگی سرعت تغییر رویدادها و زندگی­ها را افزایش داده است. آیا برای شما نیز پیش آمده است که احساس کنید از تغییرات پرشتاب جهان اطرافتان جا مانده­اید و سیل حوادث و رویدادهای گوناگون، شما، زندگی و عزیزانتان را احاطه کرده و هربار به سویی می­کشد؟ شاید مهمترین چالشی که در قرن 21 پیش روی انسان­ها قرار دارد سازگاری باشد. در این مقاله سعی داریم به چالش ­هایی که سرعت بالای تغییرات در زندگی انسان­ها ایجاد کرده است و راه­های سازگاری و کنار آمدن با آن را در حوزه روانشناسی سلامت بررسی کنیم.

معنی سازگاری چیست؟

منظور از سازگاری، رفتارها، واکنش های عاطفی و شناخت هایی است که مطلوب، انطباقی، موثر و یا سالم تلقی می‌شوند. سازگاری توانایی مصالحه، آمیزش، انطباق، همکاری و کنار آمدن با خود، محیط و دیگران است. ممکن است در برخی زمینه­ ها سازگاری داشته باشیم اما در سایر زمینه ­ها ناسازگاری را تجربه کنیم. سازگاری یک فرایند فعال و مستمر است، با گذشت زمان حاصل می شود و نیاز به پرداختن و توجه همیشگی دارد.

انواع سازگاری

سازگاری زناشویی

در زندگی زناشویی زمانی سازگاری را تجربه می­کنیم که در صورتی که با مشکلی مواجه شویم به دنبال حل آن باشیم. سازگاری زناشویی به این معنا نیست که هیچ مشکلی میان زوجین وجود نداشته باشد بلکه به این معناست که به دنبال حل مشکلات باشیم و ظرفیت سازگار شدن با مشکلات را داشته باشیم.

سازگاری اجتماعی

در عرصه اجتماعی، هنگامی به سازگاری میرسیم که با محیط خود رابطه ایمنی برقرار کنیم و به پاسخ دادن به نیازهایمان بپردازیم. سازگاری اجتماعی یک کمیت پیوسته است و در طول زمان با رشد ما شکل می گیرد. ما در نهایت با پیدا کردن جایگاهمان در میان مراودات اجتماعی مان به پذیرش اجتماعی میرسیم. پذیرش اجتماعی منجر به سازگاری اجتماعی می شود.

سازگاری عاطفی

سازگاری عاطفی یا همان سازگاری هیجانی مکانیسم هایی هستند که فرد به وسیله آنها ثبات عاطفی پیدا میکند. سازگاری عاطفی یعنی سلامت روانی خوب، رضایت از زندگی شخصی، و هماهنگی میان احساسات، فعالیت ها و افکارمان. در این حالت این احساساتمان نیستند که ما را کنترل میکنند بلکه ما هستیم که بر آنها تسلط داریم.

آیا باید با مشکلات کنار بیاییم؟

آیا افراد زمانی با محیط خود سازگار می­شوند که بتوانند با شرایط پیش آمده­ شان کنار بیایند؟ کنار آمدن تا چه حد گره­ گشای مسائل ما است و تا چه اندازه به سازگاری و کاهش تنش و اضطراب ما کمک می­کند؟ کنار آمدن به این معناست که برای مهار، کنترل، تحمل، کاهش و یا به حداقل رساندن مقتضیات درونی و محیطی ­مان و تعارض­ های میان آنها، یا به صورت درونی و روانی تلاشی انجام دهیم و یا به صورت بیرونی و عملی. این تلاش ها منفعلانه هستند و منجر به حل مسئله نمی شوند. کنار آمدن نوعی دست و پنجه نرم کردن با مشکل است که در آن برای کاهش تضادها دست به مهار مشکل می زنیم. در حالت مطلوب، زمانی که تنش و تغییری در زندگی­مان رخ میدهد برای حل مشکل تلاش می­کنیم ولی در حالت نامطلوب سعی می­کنیم آن را مهار کنیم، تحمل خود را بالا ببریم، سعی کنیم رنجی که بر ما وارد میشود را کاهش دهیم یا آن را به حداقل برسانیم.

ما عموما چگونه با مشکلات مواجه می­شویم؟

رویکرد هیجان محور (عاطفه محور)

تلاش در جهت تنظیم عواطف است. به تلاش­هایی می­گویند که پیامدهای عاطفی و اجتماعی حوادث تنش ­زا و استرس­ زا را تعدیل کرده یا کاهش می­دهند. مثلا زمانی که رابطه نامزدی فردی به هم بخورد و سعی کند با پرداختن به فعالیت­ های مختلف خودش را سرگرم کند یا مثلا بگوید این ازدواج از اول هم خیلی خوب نبود و نامزد سابقم فرد برازنده و مناسبی نبود.

رویکرد مسئله محور

تلاش برای حل مسئله است.  به تلاش هایی می گویند که فرد برای تغییر موقعیت ناخوشایند و استرس زا یا پیشگیری و کم کردن تاثیرات آن مستقیما فعالیتی انجام دهد. مثلا همان فردی که نامزدی اش به هم خورده است اگر به دنبال حل مشکل باشد و یا این که از مشاور برای کنار آمدن با این موضوع کمک بگیرد، به صورت مسئله محور مشکلش را حل کرده است.

رویکرد هیجان محور برای سازگاری بهتر است یا رویکرد مسئله محور؟

مواجهه عاطفه محور معمولا زمان هایی به کارمان می آید که نمیتوان موقعیتی را تغییر داد و کاری از دستمان ساخته نیست؛ مانند زمانی که عزیزی را از دست می دهیم. مواجهه مسئله مجور و عاطفه محور هر دو در طول زمان اهمیت دارند و به حل مشکل کمک میکنند و ضروری اند. زمانی که از مواجهه عاطفه محور استفاده می کنیم باید در نظر داشته باشیم که اساس مشکل حل نمیشود و زمانی که از مواجهه مسئله محور استفاده می کنیم باید در نظر داشته باشیم که به تاثیرات روانی ای که مشکلمان به همراه دارد نپرداخته ایم و لذا سلامت خود را به خطر انداخته ایم.

راهکارهایی برای سازگاری با تغییرات استرس زای زندگی

میان سبک های مواجهه با مسائل تعادل برقرار کنید

همانطور که پیش تر گفتیم، تعادل برقرار کردن میان سبک های مواجهه مان با مسائل، یکی از مهمترین گام ها در برقراری سازگاری با پیشامدهای ناخوانده است. در برخورد با مشکلات زندگی، میتوانیم راه هایی مانند کسب اطلاعات درباره مشکل، عمل و فعالیت در راستای حل مشکل و درخواست کمک و حمایت (که همگی جزو راهبردهای مسئله محور هستند) را در پیش بگیریم و یا این که به احساسات و فعل و انفعالات درونی و ذهنی مان بپردازیم و یا موقتا احساسات یا تمایلاتمان را به تعویق بیاندازیم (که جزو راهبردهای هیجان محور هستند).

شناخت های ناکارآمد و ناسازگار را اصلاح کنید

در مقاله ی معرفی درمان شناختی رفتاری به طور مفصل درباره شناخت و رفتار صحبت کردیم. شناخت ها یا همان برداشت های ما یعنی نحوه ای که رویدادها، موقعیت ها و مسائل مان را تعبیر می­کنیم. شناخت ها صرفا نوع نگاه ما به مسئله هستند نه همه ی واقعیت درباره آن مسئله. شناخت نادرست و غیر واقع بینانه نسبت به مسائل می تواند تنش و ناراحتی ما را دو چندان کند و مانع سازگاری و مواجهه صحیح ما با مسئله شود. مثلا ممکن است با همکارتان درباره مسئله ای شخصی به مشکل بر بخورید و تصور کنید اکنون او با بدگویی از شما پیش رییس تان شما را تا پای اخراج از محل کار می برد و لذا مضطرب شوید. در حالی که همکارتان مسائل شخصی را از مسائل کاری تمییز داده و موضوع دعوا را چندان جدی نمی گیرد.

شما متفاوتید!

افراد در صفات، مهارت ها، افکار، احساسات و پیشینه زندگی خود بسیار متفاوت هستند. یکی از مهم ترین نکاتی که برای افزایش سازگاری با تغییرات زندگی مان باید در نظر داشته باشیم تفاوت های فردی است. ممکن است شما بنا به دلایل ژنتیکی یا خاطرات  و پیشامدهای قبلی زندگی تان در مقایسه با دوست صمیمی تان نسبت به حوادث ناگهانی یا ناگوار حساستر باشید. مثلا چیزی که شما آن را تهدید و حادثه استرس زا تلقی می کنید برای دوستتان یک رویداد معمولی یا حتی جالب و هیجان انگیز به نظر بیاید!

درماندگی آموخته شده: احساس کنترل بر موقعیت ها، احساس امنیت را به همراه دارد

پژوهش ها نشان می دهند زمانی که احساس می کنیم بر تغییری که پیش آمده یا در آینده پیش خواهد آمد کنترل داریم، استرس مان کمتر از زمانی است که از تغییر هیچ اطلاعی نداریم و خود را نسبت به آن ناتوان فرض می کنیم. سلیگمن در پژوهش های خود درباره پدیده درماندگی آموخته شده، سگی را در قفسی قرار داده و به او شوک وارد میکرد. در یک آزمایش، سگ با فشار دادن اهرمی میتوانست جریان برق را قطع کند و شوک را متوقف کند اما در آزمایش دیگر، اهرمی برای توقف شوک وجود نداشت و سگی که هیچ کنترلی بر شوک وارد شده نداشت در نهایت حالات ترسیده، مضطرب و درمانده از خود نشان داد. گاهی ممکن است واقعا بر شرایط کنترلی نداشته باشیم اما همان “احساس کنترل”، به تنهایی باعث غلبه بر اضطراب و افزایش سازگاری مان میشود. باور فرد به توانایی خود برای تعدیل یا پایان دادن به یک رویداد آزاردهنده، میزان تنیدگی ناشی از آن را کاهش میدهد.

حواس پرتی همیشه بد نیست!

حواس پرتی در این جا یک تکنیک است و به این معناست که فرد به صورت آگاهانه توجه خود را از جنبه های استرس زای موقعیت بردارد و به چیزی غیر از پدیده نگران کننده فکر کند. زمانی که بر اوضاع کنترل واقعی نداریم، سعی می کنیم توجه خود را منحرف کنیم چرا که تمرکز بر رویداد ناخوشایند و غیرقابل اجتناب تنها اضطرابمان را افزایش میدهد و نیرویمان را تحلیل می برد.

جور دیگر باید دید!

بازسازی شناختی تکنیکی دیگر است که در آن بر برخی از جنبه های یک موضوع و نه جنبه های دیگر آن تمرکز می کنیم. مثلا فردی که به تازگی وارد اداره جدیدی شده است که کارکنان قدیمی اداره او را طرد می کنند می گوید در عوض حقوق بهتری دارم یا کسی کاری به کارم ندارد.

بیشتر بدانیم!

با افزایش دانش و مطالعه مان درباره حادثه ای که پیش رو داریم میتوانیم اضطرابمان را کاهش دهیم و با ابعاد مختلف حادثه آشنا شده و برای آن آماده شویم. مثلا زمانی که مبتلا به بیماری صعب العلاجی مبتلا شده ایم میتوانیم با مطالعه درباره بیماری، مراحل درمان و تجارب زیسته سایر افرادی که به آن مبتلا هستند یا آن را پشت سر گذاشته اند، اوضاع را تحت کنترل خود دربیاوریم.

تفکر نقادانه برای سازگاری بیشتر

تفکر نقادانه، توانایی ارزیابی دقیق و عقلانی استدلال ها و داده هایی است که از محیط خارج بر ما وارد میشوند. لازم است که در پذیرفتن استدلال های مختلف از خود سخت گیری نشان دهیم و اطلاعاتی که از محیط دریافت می کنیم را غربال کرده و صحت و اعتبار آنها را بسنجیم. در زمانه ای که به لطف فضای مجازی دسترسی به اطلاعات گوناگون بسیار سریع، راحت و ارزان است، لازم است در پذیرفتن عقاید، اخبار و داده ها ملاحظه به خرج دهیم و از روانمان در برابر فشارهای کاربران شناس و ناشناس آنلاین محافظت کنیم. نیاز داریم که در خواندن هر مطلب، هدف نویسنده از نوشتن متن، سوگیری های احتمالی نویسنده، افرادی که از آن مطلب حمایت کرده و نفع می برند و… را در نظر داشته باشیم. همه این ها تنها با پرورش مهارت تفکر نقادانه امکان پذیر است.

کنترل رفتاری در راستای سازگاری با زندگی

رفتارهای ویژه ای است که با انجام دادن آن ها می توانیم محیط خود را بهتر کنترل کنیم. مثلا بیماری که آندوسکوپی معده دارد ممکن است با دستان خودش کمک کند که لوله را به داخل معده ببرند و یا فردی که قرار است زندانی شود، وسایلش را جمع کرده، از خانواده اش خداحافظی کند و سر موعد معین برای اجرای حکم به زندان برود.

به فعالیت های روزمره تان تعهد داشته باشید

فعال بودن، تعهد به فعالیت های روزمره زندگی و با جدیت دنبال کردن اهدافمان باعث ایجاد احساس معنا در زندگی مان میشود و احساس اضطراب، بیگانگی از خود و ناتوانی را کنار میزند.

انعطاف پذیر باشید!

تغییرات، جزو جدایی ناپذیر زندگی ما هستند. پذیرش این ویژگی زندگی، به استقبال تغییرات رفتن و چالش ها را به عنوان محرکی و فرصتی برای رشد شخصی در نظر گرفتن همگی باعث افزایش احساس سازگاری با شرایط متغیر زندگی میشوند.

منابع حمایت های اجتماعی برای روزهای ناسازگارمان!

ما در زمان ثبات و آرامش زندگی، روابط و اتصالات عمیقی را با افراد شکل می دهیم و این روابط در زمان فشار و استرس به عنوان منبع اجتماعی به کمک ما می آیند. افرادی که از حمایت اجتماعی برخوردارند در مواجهه با تغییرات و رویدادهای استرس زا بهتر عمل می کنند. همچنین وقوف به این مسئله که در تجربه ی یک رنج و واقعه ناگوار، تنها نیستیم، به کاهش اضطراب و تسریع بهبودی مان کمک میکند.

ورزش کنید

جسم و روان با یکدیگر رابطه تنگاتنگی دارند. ماهیچه های ارادی بدن ما علی الخصوص در قسمت سر و تنه ارتباط نزدیکی با اعصاب دستگاه لیمبیک در مغز ما دارند. اعصاب لیمبیک مسئول عواطف، هیجانات و رفتار جنسی انسان است. هرگونه تنش عصبی می تواند بلافاصله ماهیچه های سر و تنه را تحت تاثیر قرار دهد و ما را درگیر دردهای مزمن و تنشی بکند. سیستم لیمبیک همچنین از طریق ارتباط با سیستم اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک که بدن را در حالت آرامش یا آماده باش قرار میدهند، سیستم ایمنی را سرکوب کرده و باعث آسیب پذیری در برابر انواع بیماری ها و عفونت ها میشود. ورزش و فعالیت جسمانی با فعال کردن مسیرهای اصلی پاراسمپاتیک بدن و کنترل هورمونی، تنش و اضطراب را کنترل می کنند و به ضربان قلب نظم می بخشند.

پای ثابت توصیه های بهداشتی: تغذیه سالم و منظم

در شرایط استرس و اضطراب، خون از اندام های گوناگون بدن جمع شده و به اندام های حیاتی برای کنترل استرس میرود. مانند قلب و مغز. استرس فعالیت سیستم گوارش را کند می کند و منجر به بروز مشکلات گوارشی میشود. همچنین بدن شروع به شکستن و سوزاندن پیوند ذخایر انباشته شده بدن می کند. استرس با توجه به علت آن در افراد مختلف، مصرف غذا را از میزان همیشگی بیشتر یا کمتر میکند. در این شرایط، مصرف غذاهای سالم و مقوی به عملکرد بهتر این سیستم کمک میکند.

اپیزود این مقاله رو میتونید با میثم صالحی اینجا گوش کنید:

 

 

منابع

 

 

 

نوشتن درمان میکند( فواید خواندن و نوشتن)

چرا میگویم نوشتن درمان میکند؟

اگر شما هم مثل من سالهاست که میخوانید و مینویسید، درگیر شخصیت های رمان ها هستید و به قهرمان های آنها فکر میکنید و هنوز هم کتاب های کاغذی را به الکترونیکی ترجیح میدهید و میگویید: گرفتن کتاب و ورق زدنش یه چیز دیگه اس. پس به این مقاله خوش آمدید.. در این نوشته بیش از هر چیزی بر فواید روانی خواندن و نوشتن میپردازم این که وقتی مینوسیم مغز ما چه فرایندی را برای رشد خود طی میکند و همین طور وقتی رمان و کتاب میخوانیم چه تاثیری بر زندگی ما دارد؟ این ها نکات و یافته های جذابی در زمینه روانشناسی سلامت است که نه تنها من بلکه بسیاری از اهل قلم بر این باورند که نوشتن درمان میکند

تاثیر نوشتن بر مغز

هیستری  و آنااو

انااو و فروید

شاید برایتان جالب باشد که بگویم اولین روشی که در درمان انسان به کار رفت گفتاردرمانی بود. این روش را در اصل فروید برای بیمار معروف خود به اسم آنااو به کار برد که البته خیلی اتفاقی بود. انااو دچار بیماری ای شده بود که در زمان فروید ناشناخته بود و فرد در این بیماری دچار آسیب بدنی ای میشد که هیچ علت بدنی و فیزیولوژیکی برای آن یافت نمیشد مثلا فرض کنید که چشمتان به ناگهان کور شده است و دکتر ها نمیتوانند هیچ علت فیزولوژیکی برای کوری شما پیدا کنند بله به همین اندازه وحشتناک!.

صحبت درمانی

فروید پدر رویکرد روانکاوی که نسبت به داشتن علت جسمی برای چنین بیماری هایی تردید داشت شروع به کاوش در علت های روانی آن کرد تا با هشیار شدن علت روانی علامت ایجاد شده در انااو برطرف شود و بهبود یابد. به همین دلیل آنااو را تشویق به صحبت در مورد گذشته خود و اتفاق هایی دردناکی که هیچگاه از آن ها صحبت نمیکرد کرد. این همان چیزی بود که بعد ها فروید و همکارش بروئر نام آن را فن بخاری پاک کنی و یا صخبت درمانی گذاشته اند که به بهبود آنااو کمک کرده بود

چرا بهتر است در مورد مشکلات حرف بزنیم؟

صحبت درمانی از همان زمان به عنوان اولین بهبود دهنده حال افراد به کار رفت. مادامی که ما در مورد مسائلمان صحبت میکنیم و آن ها را به زبان میآوریم انگار آن ها را میبینیم و بیشتر در مورد آن ها اطلاعات به دست می آوریم. این به خصوص زمانی حال ما را بهتر میکند که قشر مغز ما در پردازش هیجاناتی که از قسمت های عمقی مغز وارد میشود مشکل دارد تلاش ما برای پیدا کردن واژه ای برای آن هیجانات سعی در تعریف کردن و پیش بینی پذیر کردن آن میکند و در نتیجه میتواند آن را تا حدی درون خود حل کند. این همان چیزی است که در علوم شناختی امروزه در مورد آن مطالعاتی انجام گرفته است.

قشر مغز با کلمات هیجانات مبهم بخش زیرقشری را تحلیل میکند

تاثیر نوشتن در قشز مخ

قشر مخ آگاهانه است

اگر بخوام عنوان بالا و مطالعات انجام شده زمینه صحبت کردن و نقش کلمات در مغز را برایتان ساده کنم باید بگویم که مغز ما به لحاظ ساختاری داری بخشی است که به آن میگوییم قشر مخ. این بخش فعالیتی کاملا آگاهانه دارد و اعمال ارادی ما و حتی سیستم های پیچیده شناختی مثل تصیمیم گیری و فریب دادن و فکر کردن و .. را انجام میدهد.

بخش زیرقشری غیر ارادی است

مسئله خیلی مهمی که وجود دارد این است که دقیقا در زیر این قشر ساختاری وجود دارد که آن را در علم نوروساینس دستگاه کناری و یا لیمبیک می نامند . این دستگاه از بخش های گوناگونی تشکیل شده که غالبا فعالیت های غیر ارادی ما را به عهده دارد و هیجانات بخش مهمی از فعالیت این ناحیه از مغز است.

قشر مخ ما برای تحلیل به کلمات نیاز دارد

در مواقعی که اضطراب های بی اندازه ای داریم و حالمان خوب نیست قشر مخ ما تلاش میکند تا داده های بخش زیرقشری را تفسیر کند تا اضطرابمان کاهش یابد و بتوانیم هیجان مورد نظر را تحلیل و تفسیر کنیم. باید در اینجا به شما بگویم که قشر مخ ما تنها از طریق کلمات این تفسیر را انجام میدهد. به همین دلیل صحبت کردن در مورد خودمان و مشکلاتمان و هیجاناتمان به تفسیر و آگاهی ما از هیجاناتمان کمک شایانی میکند تا در نهایت احساس آرامش بیشتری بکنیم. این همان چیزی است که در وهله اول در روانکاوی به ان توجه میشود چراکه بر کارکرد درمانی کلمات و صحبت کردن واقفند

نوشتن درمان میکند چون هنگام نوشتن به خودمان و دیگران فکر میکنیم

وقتی مینویسیم ذهن ما بیش از هر زمان دیگری با کلمات در ارتباط است. این به این معنی است که ما نه تنها داریم از نوشتن یک داستان لذت میبریم بلکه در عین حال مجبوریم تا هیجانات و رفتار های شخصیت هایمان را وبپردازیم و به آن ها توجه کنیم و این همان چیزی است که باعث میشود ما به خودمان بیشتر فکر کنیم. وقتی مینوسید بخش قشر مخ شما فعالیت بالایی دارد درنتیجه در طول زمان اتصال سیناپس های این بخش از مغز بیشتر شده و شما توانایی منحصر به فردی در کنترل خود به دست می آورید. این همان کارکرد کلمات است.

فواید نوشتن

نوشتن درمان میکند چون باعث تخلیه هیجانی(catharsis) میشود

تقریبا همه ما در خانه مادری را داریم که بیش از آن که مسائل را درون خود حل کند صبح ها و یا شب ها با تلفن زدن به فامیل و یا اعضای خانواده آن را با دیگران در میان میگذارد. شاید برایتان جالب به نظر بیاید اما این یکی از مهمترین دفاع های مادر ها و به طور کلی خانم ها برای مقابله با اضطراب هایشان است ( چیزی که غالبا مرد ها از آن استفاده نمی کنند و میخواهند خودشان مسائل را به تنهایی حل کنند). این گفتگوی هرچند کوچک با دیگران و به اشتراک گذاشتن آن موضوع از احساس تنش افراد میکاهد.

حرف بزنیم تا افسرده نشویم

به همین دلیل شاید عجیب نباشد که شعار سازمان بهداشت جهانی در همین چند سال گذشته در مورد افسردگی این بود: بیایید حرف بزنیم!. . کلمات بهترین ابزار ما برای تفسیر هیجانمان هستند، بهترین ابزار ما برای بیان خودمان و در نهایت تعریف خودمان هستند این دلیل بسیاری از محققان در این زمینه است که میگویند نوشتن درمان میکند. این تخلیه هیجانی در زمانی که مینوسیم بسیار بسیار بیشتر میشود چرا که ما از بهترین سلاح تکاملی خود یعنی زبان داریم استفاده میکنیم.

یک خاطره از تخلیه هیجانی

خاطرم هست زمانی که در نوجوانی در کلاس نویسندگی آقای امیرحسن چهل تن در موسسه کارنامه شرکت میکردم در اولین جلسه از همه ما سوالی پرسیدند: چرا مینوسید؟ . اغلب افرادی که در آن کلاس بودند این جمله را گفتند: چون وقتی مینوسیم انگار خالی شده ایم.. . البته که افراد دیگری هم بودند که به دلایل دیگری مینوشتند کسانی که فکر میکردند کاری به جز نوشتن بلد نیستند و افرادی که میگفتند ما تنها برای این کار ساخته شده ایم این کاملا درست است. اما بیشترین پاسخی که آن روز شنیدم درمورد ارامشی بود که پس از نوشتن و یا در حال نوشتن افراد تجربه میکردند و شاید بهترین فایده نوشتن برای سلامت روان ماست.

بالا رفتن هوش هیجانی

شاید خیلی ما اسم هوش را شنیده باشیم اما در مورد هوش هیجانی اطلاعات چندانی نداشته باشیم . البته که خود کلمه هوش هیجانی اطلاعات اندکی را در مورد حوزه ی اصلی این مفهوم به ما میدهد اما باید بگویم بهتر است کمی در مورد آن بیشتر بدانیم. هوش هیجانی یا همان EQ به میزان آگاهی ما از احساسات و رفتار های هیجانی خودمان و دیگران اطلاق میشود این که تشخیص دهیم افراد این زمان احتمالا چه احساسی را دارند تجربه میکنند و ما چه ری اکشن هیجانی نسبت به گفته  و یا رفتار دیگران داشته باشیم دقیقا به همین مفهوم مربوط میشود.

وقتی در حال نوشتن رمان هستید بیشتر از هر چیز دیگری باید عمل ها و عکس العمل های دیگران را پیش بینی کنید و یا حداقل در مورد آن ها فکر کنید این همان چیزی است که باعث میشود شما به خودتان هم توجه کنید اینکه اگر شما بودید در آن لحظه چه هیجاناتی را تجربه میکردید. اینجاست که نوشتن خود تبدیل میشود که مهارتی برای افزایش هوش هیجانی شما.

هوش هیجانی اکتسابی است

هوش هیجانی بر خلاف هوش سیال یا IQ اکتسابی است. این به این معنی است که ما میتوانیم آن را ارتقا دهیم. هوش هیجانی در طول تکامل ها به خصوص برای ارتباط بهتر با دیگران و به خصوص در مواقع بحرانی به شدت به کمک گونه های انسان امده به همین دلیل افرادی که هوش هیجانی بالاتری داشته باشند در اکثر مواقع هیجانات را درست تشخیص میدهند و در نتیجه بقای بیشتری هم دارند

نوشتن درمان میکند چون برونی سازی میکند

وقتی فکری را بر روی کاغذ می آورید میتوانید به گونه ای دیگر با آن برخورد کنید و آن را به لحاظ بیرونی ببینید. این یکی از مهمترین روش های درمانی در رویکرد های پست مدرن درمان است که به خصوص روایت درمان گران از ان استفاده میکنند.

نوشتن مشکلات روی کاغذ

نوشتن افکار و احساساتتان و یا برنامه هایتان بر روی کاغذ باعث میشود آنها را تا حدی از خود جدا کنید و به عنوان بخشی جدا از نگاه بیرونی به آن ها بنگرید. تحقیقات نشان داده اند افرادی که برنامه هایشان را میکتوب میکنند و به آن ها فکر میکنند و تصویر روشنی در این باره از آینده و خودشان دارند فکرشان سازمان خاصی پیدا میکند و درجه آگاهیشان به مسائل بالاتر میرود. پس اگر ذهن شلوغی دارد که آزارتان میدهد برای سازماندهی و آرامش ذهنتان نوشتن درمان میکند.

فواید خواندن

فهم دیگران

میدانید یکی از مهمترین پیشنهاد های درمانگران به دانشجو ها برای یک درمانگر خوب شدن چیست؟ اینکه رمان بخوانید.. . رمان ها شخصیت های متفاوتی دارند که هر کدامشان انگیزه ها و اهداف و خلقیات گوناگونی را همراه خود دارند این ها تمام ویژگی هایی است که ما برای شناخت افراد به آن ها نیاز داریم به همین دلیل درمانگرانی که سال هاست رمان میخوانند بهتر میتوانند با درمانجویانشان ارتباط برقرار کنند.

فهم تکثر دیدگاه ها و قضاوت کمتر

این فقط مربوط به درمانگران نیست بلکه میخواهم این نکته را به شما بگویم که اگر رمان میخوانید بدانید درک بهتری از دیگران خواهید داشت چرا که رمان ها ما را با دیدگاه های گوناگون و شخصیت های مختلف و طرز نگاهشان آشنا میکنند و ما را از دنیای تک بعدی خود بیرون می آورند در این صورت متوجه میشویم که فقط ما نیستیم که نگاه متفاوتی به جهان داریم بلکه دیگرانی هستند که زندگی آن ها با تمام پستی ها و بلندی هایش ارزشمند است این ویژگی رمان ها قضاوت کردن را در ما به چالش میکشند و باعث میشود در ارتباط با دیگران به جای قضاوت بدون شرط آن ها را بپذیریم.

به جای یک بار چند بار زندگی میکنید

واقعیت این است که اغلب افرادی که کتابخوان هستند زندگی کردن همراه داستان های کتاب ها را همانند زندگی کردن در دنیای واقعی میبینند آن ها برای شخصیت ها ناراحت میشوند شاد میشوند، احساس غرور میکنند و برای قهرمانشان خوشحال میشوند دقیقا به همان گونه که برای دیگر افراد این احساسات را پیدا میکنند.

رمان ها وجود دارند

رمان ها وجود دارند شخصیت ها وجود خارجی دارند. وقتی شما چیزی را تجسم میکنید در اغلب موارد هیچ فرقی با دنیای واقعی ندارد خود خیال ها هم وجود دارند و  این بخش اعجاب برانگیز فانتزی ها هستند پس اگر رمان و کتاب زیاد میخوانید انگار جاهای گوناگونی رفته اید با افراد و افکار گوناگون آشنا شده اید که هیچگاه فراموشتان نخواهد شد.

بهتر فکر میکنید

بگذارید این را به شما بگویم که هر چقدر با زبان درگیر باشید بهتر هم میتوانید تفکر کنید. اگر دایره لغات بیشتری دارید در نتیجه هوش بالاتری هم در این زمینه خواهید داشت. همان طور که گفتم  قشر مغز ما به خصوص ناحیه پیش پیشانی بیش از هر جای دیگری مسئول تفکر ماست و از این بابت پیوند عجیبی با زبان و ساختار زبان ما دارد تا حدی که برخی از نظریه پردازان همچون ویگوتسکی زبان را همان تفکر میدانند. وقتی میخوانید و مینوسید مجبورید کلمات بیشتری را ببینید و بسازید درنتیجه این خود ابزاری برای توانبخشی مغز شما به کار خواهد رفت و اتصالات مربوط به زبان و تفکر بیش از پیش تحریک خواهند شد.

سخن آخر

در آخر باید به شما بگویم که اگر با کتاب ها سرو کار دارید و اگر مینویسید لذتی خواهید برد که نه تنها فردی نیست بلکه زندگی و مغز شما را هم در آینده تحت تاثیر قرار خواهد داد تا به گونه ای بهتر بیاندیشید و زندگی کنید.

اگر هر تجربه ای از کتاب خواندن و نوشتن دارید و به این جمله که نوشتن درمان میکند باور دارید میتوانید در قسمت کامنت های پایین صفحه با من و دیگران به اشتراک بگذارید

 

روانشناسی ویروس کرونا: یک خطر یا فرصت؟

آیا به راستی ویروس کرونا یک خطر است یا یک فرصت؟

با احتساب امروز حدودا بیست و پنج روز از انتشار خبر فوت دو ایرانی مبتلا به ویروس کرونا گذشته. خبری که همه چیز را تحت تاثیر خود قرار داد، کار ها را تعطیل کرد، مردم را به خانه ها برد و البته برای خیلی از دانش آموزان هدیه ای به حساب می آمد برای مدرسه نرفتن..

تصویر رسانه ها از ویروس کرونا

البته که ماهیت این نوع خبر به سبب مردم چین برای جهانیان تازگی نداشت اما به ایرانیان نگاهی متفاوت و نزدیک تر به پدیده ای جدید و مزاحم بقای انسان یعنی ویروس کرونا میداد. ویروسی که این روز ها تیتر اول خبر ها شده و روز از پی روز آمار کشته شدگان و و مبتلایانش بیرون می آید. تصویری که این روز ها از این مهمان ناخوانده به ما داده میشود فارغ از مبنای پزشکی اش بسیار ضد و نقیض است. رسانه یک چیز میگوید، پرستاران چیز دیگری. مقالات یک چیز میگویند و مردم چیز دیگری.

نگاهی متفاوت به کرونا

اما به راستی ایا گونه انسان هم همچون سلول های ایمنی اش هیچ خاطره ای از این نوع وضعیت ندارد؟ ایا این اولین وضعیت غیر قابل پیش بینی است که همه انسان ها را درگیر خود کرده؟

در این نوشته میخواهم جانب دیگری از تصویری که در ابتدای نوشته گفته ام را برایتان بگویم. جانب دیگری که به کشف واکسن و داروی رمدزویر و هیدروکسی کلروکین و … کاری ندارد اما میتواند برای این روز های متفاوتی که تجربه میکنیم دارویی برای روانمان باشد

چرا به اخبار بد بیشتر توجه میکنیم؟

شاید همه ما این روزها سودای اتمام این وضعیت را داریم سودای اتمام تمام اخباری که هر روز بر ما فشار وارد میکند. اما فرض کنید همین الان گوشی خود را برداشته اید، وارد صفحه اینستاگرام، فیس بوک یا هر رسانه ی دیگری شده اید ناگهان خبر دیگری از فوت یک مبتلای دیگر بر اثر کرونا میبینید و دوباره مغزتان به سبب هیاهویی که در شما ایجاد شده  جزئیات این ویروس را مرور میکند. مرور میکند و مرور میکند. تداعی از پشت تداعی به ذهنتان می آید. ذهنتان ریز میشود، دقت میکند و همه این ها را انجام میدهد تا کمی از هیاهوی درونی و نگرانی شما بکاهد. اما سوالی از شما دارم همان صفحه ای که این خبر را دیده اید را کمی بالا و پایین کنید چند خبر خوب و متفاوت با موضوعی چه مربوط و نامربوط به کرونا وجود داشته و شما ندیده اید؟

خبر بد و تکامل مغز

واقعیت این است که مغز ما به سبب پروسه تکاملی که داشته به طور ناخودآگاه بیش از خبر خوب خبر بد( که در ماهیت خود نوعی خطر برای بقای انسان به شمار میآید) برایش قابل توجه است چرا که بدین وسیله ما در طول تکامل خود توانسته ایم تهدیدات را بیشتر بشناسیم و بهتر از جان خود محافظت کنیم. این دقیقا همان دلیلی است که وقتی وارد اینستاگرام خود میشوید واکنش بیشتر ذهن شما به اخبار بد را توجیه میکند و در عین این که دوست دارید این وضعیت تمام شود اما باز هم به دنیا آن میروید. این طبیعت ذهن ماست. داده های عصب شناسی نشان داده اند که فعالیت مغز در واکنش به چهره خشمگین و یا یک تهدید بیرونی به شدت بیشتر از یک وضعیت خوب و ایستاست. جالب است برایتان بگویم که اتفاقا وزن مغز گونه انسان غالبا در همین مواقع بیشتر شده است مواقعی که در وضعیتی غیر قابل پیش بینی وجود داشته و باید تناقض را تحمل میکرده است و در عین حال راهی برای آن می اندیشیده.

وسواس نتیجه خواستن به فکر نکردن به چیزی

شاید از خود بپرسید این دقیقا خلاف آن چیزی است که خیلی ها این روز ها میگویند: از اخبار بد دوری کنید. باید به شما بگویم که بله همینطور است این جمله خیلی با ساختار تکاملی مغزمان همخوانی ندارد. البته به خودی خود حرف غلظی نیست اما تکیه بیش از اندازه به خصوص در  این مواقع( تاکید میکنم در این مواقع بحران) کار را از جای دیگری سخت تر میکند: وسواس

میدانید گله تمام انسان هایی که با وسواس در گیر هستند چیست؟ همه آنها میگویند فکری در ذهنمان است که دوست نداریم به آن فکر کنیم:). شاید برایتان جالب باید اما این دقیقا همان چیزی است که باعث میشود آن فکر از ذهن های وسواسی بیرون نرود و اتفاقا بیشتر و بیشتر بر آن متمرکز شود. بیایید امتحان کنیم همین الان به مارمولک آبی فکر نکنید!…

صورت مسئله را پاک نکنیم فکری برای آن کنیم

همان طور که میبنید اگر سعی کنید به مارمولک آبی بنا بر دستور فکر نکنید بیش از قبل بر آن تمرکز میکنید. وقتی این عمل مداوم شود و در طول ماه ها امتداد داشته باشد شما دیگر یک ذهن وسواسی دارید. در مورد خبر های بد هم به همین گونه است اگر خبری همچون کرونا ذهن ما را درگیر کرده توجه نکردن به آن میتواند بیشتر از قبل ذهن ما را به سمتش بکشاند. این نکته ما را به رویکرد روانکاوان خیلی نزدیک میکند. وقتی تحت روانکاوی و یا رواندرمانی قرار میگیرید زمانی پیشرفت میکنید که به جای سرکوب هیجان های منفی به آنها نگاه کنید و آنها را به عنوان بخشی از خود بپذیرید.

پیش بینی یک مکانیسم دفاعی بالغ

اگر بتوانیم هیجاناتمان را بپذیریم در این صورت حال میتوانیم واقعیت را تحریف نشده ببینیم و این دقیقا همان چیزی است که به ما قابلیت پیش بینی میدهد. حال میتوانیم این مسئله را به عنوان یکی از مسائل مهمی که این روز ها درگیرش هستیم ببینیم و با فکر کردن درمورد راهکار هایی که پیش رو داریم نسبت به آن کنترلمان را بالا ببریم.

اگر بحران را غیرقابل کنترل ببنینیم اضطراب بالایی را تجربه میکنیم

چرا میگویم کنترلمان را بالا ببریم به دلیل آنکه از قبل آن استرس کمتری را هم تجربه خواهیم کرد. هر بحرانی هر چقدر هم که بزرگ باشد و در ظاهر کاری از دست ما برنیاد  نمیتواند مانع از کنترل ما بر آن شود. این ذات بحران ها هستند که به سبب غیرقابل پیش بینی بودنشان فکر کنترل بپذیریشان را از ما میگیرند. اما تحقیقات نشان داده اند انسان های تاب آور(HARDINESS) یا انسان هایی که از بحران ها به خوبی گذر میکنند هیچگاه مسائلشان را غیرقابل حل و غیر قابل کنترل نمیبینند. این دقیقا همان چیزی است که باعث میشود با اضطرابی کمتر نسبت به مسئله جویای راه حل شوند. اضطراب در همه جای دنیا برای گونه انسان لازم است به دلیل اینکه نقش بسزایی را حفظ بقای انسان ایفا کرده اما اگر بیشتر از اندازه واقعیتی که با آن روبروست باشد کارکرد سازگارانه خود را از دست میدهد.

در مواقع بحرانی چه کنیم؟

کرونا هم قابل پیشگیریست و هم موقت

این شاید از جمله جنبه های مثبت این پدیده است که به ما قابلیت کنترل بر آن را میدهد. این روز ها شاید بیش از هر چیز دیگری بر این مهم تاکید میشود که در خانه هایمان بمانیم. چرا مدام این جمله را میشنویم؟ به دلیل انکه این در حال حاضر تنها راهی است که میتوانیم آن را به کنترل خود در آوریم وقتی توانستیم این کار را بکنیم اضطراب کمتری هم تجربه خواهیم کرد و از قبل آن بقای خود را تضمین میکنیم.

اگر از خود مواظبت کنیم در اصل از دیگران هم مواظبت کردیم

شاید من و شما دانشمندی نباشیم که در آزمایشگاه به دنبال ساخت واکسنی برای این ویروس است اما آیا به همان اندازه خود نمیتوانیم قابلیت کنترل پذیری این ویروس را هم بالا ببریم؟ یافته های فیزیک کوانتوم و میدان شبکه ساز در علم امروز بیش از هر چیز بر تاثیر یک فرد نه تنها در محیط اطرافش بلکه در تمام جهان تاکید میکند. شاید غیر قابل باور باشد اما هر کدام از ما در عین این که در زندگی خود تاثیر داریم، بازتاب کار با تا فرسخ ها دورتر هم امتداد دارد این ذات میدان شبکه ساز است. این دقیقا نشان دهنده همان ازمایش ژاپنی ها بر روی میمون هاست که درک جدیدی را به دنیای اطرافمان به ما گشود. برای اطلاعات بیشتر از این آزمایش میتوانید پادکست اصن میتونیم تغییر کنیم من را در این زمینه گوش کنید.

این تمام آن چیزی است که این در مقابل بحران ها میتوانیم به آنها تکیه کنیم این که آنها را چالشی برای زندگی به حساب آوریم نه یک تهدید، این که انکارشان نکنیم چرا که باعث میشود بیشتر از قبل ما را به سمت خود بشکانند و اینکه آنها را کنترل پذیر ببنیم و هر چقدر کوچک به اندازه خودمان پیش بینی کنیم تا کنترل پذیری بحران را بالا ببریم. اگر تمام این ها را انجام دهید شما تبدیل به یک انسان تاب آور شده اید. انسانی که از روش مقابله او با بحران کیف میکنید!..

مباحث بالا نشئت گرفته از مباحثی در روانشناسی سلامت است.

شما همچنین میتوانید به پادکست در مواقع بحرانی چه کنیم؟ در همین زمینه گوش پسپارید

 

روانشناسی سلامت جامعه ؛ بهترین و کاربردی ترین نکات

 

 

 

روانشناسی سلامت جامعه چیست؟

روانشناسی سلامت چیست؟روانشناسی سلامت جامعه چیست؟ فراتر از تمرکز فردی است و تأثیرات اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی ، زیست محیطی و بین المللی را برای ترویج تغییر مثبت ، سلامت و توانمندسازی در سطح فردی و سیستمی ادغام می کند.

 

روانشناسان سلامت جامعه چه می کنند؟

 

 

 

 

 

 

روانشناسان سلامت جامعه در کجا کار می کنند؟

 

 

 

 

 

 

فرصت های آموزشی روانشناسی سلامت جامعه به چه شکل است؟

تخصص روانشناسان سلامت جامعه چیست؟

روانشناسان سلامت جامعه متخصص در موارد زیر هستند: جوامع در معرض خطر مانند گروه های مهاجر و جوامع روستایی به آنالیز حرفه ای توسط نقشه دارایی جامعه از سرمایه اجتماعی و منابع مرتبط  نیاز دارد که روانشناسان سلامت جامعه این آنالیزها را انجام می دهند. همچنین  حل مسائل باید  بر اساس همکاری و عدالت اجتماعی ایجاد شده در جامعه صورت گیرد. ایجاد ظرفیت جامعه برای مدیریت تغییرات و مقابله با خطرات و تهدیدهاو ارزیابی محیط های روانی- اجتماعی با توجه به احساس اجتماع ، کیفیت زندگی ، شبکه های حمایت اجتماعی ، تاب آوری و غیره صورت می گیرد که روانشناسان سلامت جامعه مسئولیت این موارد را به عهده می گیرند.

مهارت های روانشناسان سلامت جامعه چیست؟

روانشناسان سلامت جامعه دانش و مهارت هایی از جمله موارد زیر دارند:

 

نقش جامع روانشناسی سلامت جامعه چیست؟

o       بهبود سلامت جامعه به شدت تحت تأثیر آموزش های محلی است که در آن منطقه صورت می گیرد.انتظار می رود ائتلافهای جامعه نیازهای جمعیت مورد علاقه خود را تعیین کنند ، یک استراتژی مناسب را انتخاب کنند ، با کیفیت پیاده سازی کرده و برای اثربخشی هر چه بهتر،  آن ها را ارزیابی کنند.شایستگی هایی که روانشناسان سلامت جامعه از آن برخوردار هستند ، آنها را در ارائه این ابتکارها،  بسیار موثر و کمک کننده می کند ، به ویژه هنگامی که پروژه ها صریحاً بر افزایش ارزش بهداشتی توجه دارند. به عنوان بخشی از مطالعات انجام شده ، انتظار می رود ائتلاف های جامعه اهداف مناسب و نمودارهای مربوط و همچنین اجرای پروژه های بهبود کیفیت را برای کمک به دستیابی به این اهداف ارائه دهند.

o       همچنین مطالعات انجام شده نشان می دهد که چگونه روانشناسان سلامت  جامعه در ارزیابی سازنده پروژه ها نقش موثری دارند. صلاحیت های خاص روانشناسی سلامت جامعه در کلیه تنظیمات متنوع در پروژه های بهبود سلامت جامعه قابل استفاده است. در نتیجه ، روانشناسان سلامت جامعه می توانند به میزان قابل توجهی در بهبود سلامت جامعه و پیشرفت عدالت سلامت نقش داشته باشند.

 

o       روانشناسی سلامت جامعه در طیف وسیعی از مشاغل کار می کنند. از آنجا که ابتکارات بهبود سلامت جامعه به شدت تحت تأثیر زمینه محلی است که در آن اتفاق می افتد ، این افراد مستلزم درک عمیق از عوامل اجتماعی و فرهنگی مؤثر بر نتایج سلامتی و تعهد به همکاری نزدیک با جوامع محلی هستند.

o       از آنجا که سازمان های بهداشتی به سمت اجرای بیشتر مدل های بهداشتی جامعه حرکت می کنند ، فرصت های خوبی برای روانشناسان  سلامت جامعه وجود دارد که بتوانند در این پروژه ها،مثبت عمل کنند. صلاحیتهای اصلی تمرین روانشناسی در جامعه و هویت حرفه ای روانشناسان سلامت جامعه به خوبی نشان می دهد که آن ها بتوانند نیازهای بهسازی سلامت جامعه را برآورده سازند.

o       به طور سنتی ، حوزه بهداشت عمومی،  دانش از علوم اجتماعی و رفتاری را به منظور تقویت درک پروژه در سطح بهداشت جامعه درج کرده است (آگاهی از عوامل اجتماعی و زیست محیطی سلامت حوزه ای است که روانشناسان سلامت جامعه در ان ها از تخصص لازم برخوردار هستند.)

o       روانشناسان سلامت جامعه تئوری و تحقیقات عملی را ادغام می کنند و به روابط طولانی مدت با ذینفعان جامعه محلی   اعتماد می کنند. تمرکز بر عدالت اجتماعی ، که بطور مشخص توسط شایستگی های اصلی روانشناسان  سلامت جامعه عملیاتی شده است ، فرصت های قابل توجهی را برای مشارکت گسترده تر جامعه درمورد موضوعات مرتبط با عدالت بهداشتی نشان میدهد.

 

o       شواهد فراوانی وجود دارد که نشان می دهد نابرابری بر نتایج سلامت بویژه در جوامع کم منبع تأثیر منفی می گذارد. تلاش برای رسیدن به عدالت برابر برای همه ، تمرکز اصلی بسیاری از ابتکارات سیاست ملی است. به عنوان مثال ، Healthy People 2020 برابری سلامت را “دستیابی به بالاترین سطح سلامتی برای همه مردم” تعریف می کند. این تعریف ساده ، چالش های پیچیده اخلاقی و عملی را در مورد چگونگی تصمیم گیری مؤثر به عنوان ائتلاف و اقدام مشترک در جهت تعادل بین منابع محدود و ارتقاء عدالت برای همه افراد  و انجام این کار در شرایطی که نابرابری در سیستم های ساختاری و اجتماعی تعبیه شده است ، انجام می دهد.

o       برای دستیابی به این هدف،  مستلزم ورود واقعی جوامع در فرآیند توسعه (به عنوان مثال ، تحقیق ، اجرای مداخله و ارزیابی) است. روانشناسان سلامت جامعه مأموریت دارند تا به این نوع تصمیم گیری ها در جامعه کمک کنند تا در راستای ارتقاء عدالت سلامت در جوامع کم درآمد تلاش کنند و همچنین به همکاری روابط بین اعضای جامعه ، محققان / دانشگاهیان ، سیاست گذاران و سایر افراد مرتبط کمک کنند.

o       استفاده از این مهارتها در محیط های بهداشتی جامعه روشی برای کاهش نابرابری های بهداشتی بین جمعیتهای مختلف و بهبود سلامتی کلی در جوامع است و پیشروی این موارد در کنار هم ، فرایندهای طراحی مشترک را که برای بهبود سلامت جامعه ضروری است ، ارتقا می بخشد. این اصول،  واقعیتی  را نشان می دهد که تجربه زندگی اعضای جامعه و تخصص حرفه ای،  هر دو برای پرداختن به عوامل  موثر بر سلامت اجتماعی و ترویج راه حل های عادلانه، ضروری است.

 

روانشناسی سلامت چیست ؟

 

• روانشناسی سلامت چیست؟
• چگونه روانشناسی سلامت از سایر بخش های روانشناسی متمایز است؟
• موضوعات جاری در روانشناسی سلامت چیست؟
• درک الگوی زیست اجتماعی در روانشناسی سلامت به چه شکل است؟
• چگونه روانشناسی سلامت می تواند به افراد کمک کند؟
• رویکرد کلی نگر به روانشناسی سلامت به چه شکل است؟
• چگونه روانشناسان حوزه سلامت به بیماران کمک می کنند؟
• چه نکاتی را ممکن است در رابطه با روانشناسی سلامت ندانید؟

هرانچه که باید در رابطه با روانشناسی سلامت بدانید در این مقاله برای شما آورده شده است. با ما همراه باشید.

• تعریف روانشناسی سلامت چیست

همان طور که می دانید سلامت و بیماری تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار دارد. در حالی که اکثرا بیماری های مسری و ارثی شایع است ،اما عوامل رفتاری و روانی زیادی وجود دارد که می تواند بر سلامت جسمی و شرایط پزشکی افراد تأثیر بگذارد.
روانشناسی سلامت یک حوزه تخصصی است که معتقد است عواملی همچون زیست شناسی ، روانشناسی ، رفتار و عوامل اجتماعی بر سلامت و بیماری افراد تأثیر می گذارد.

خلاصه ای از روانشناسی سلامت

حوزه روانشناسی سلامت بر ارتقاء سلامت و همچنین پیشگیری و درمان بیماری ها متمرکز است. روانشناسان حوزه سلامت همچنین بر درک چگونگی واکنش ، مقابله و بهبودی بیماری در افراد تمرکز می کنند.
به گفته انجمن روانشناسی آمریکا ، روانشناسان حوزه سلامت با داشتن تئوری و تحقیقات روانشناختی برای ایجاد روشهایی برای کمک به بیماران در حفظ شیوه زندگی سالم در مدیریت بیماری های مزمن و جلوگیری از بیماریهای قابل پیشگیری کمک می کنند.

تمرکز روانشناسان حوزه ی سلامت بر درک بهتر بهداشت و بیماری ، مطالعه عوامل روانی مؤثر بر سلامتی و کمک به سیستم مراقبت ها و سیاست های بهداشتی است.

امید به زندگی فقط در 100 سال پیش بسیار پایین بود و نگرانی های بهداشتی اغلب در مواردی از جمله بهداشت اساسی و جلوگیری از بیماری های عفونی متمرکز می شد. امروزه امید به زندگی در ایالات متحده حدود 80 سال است و دلایل اصلی مرگ و میر بیماریهای مزمن است که غالباً با شیوه زندگی مانند بیماری قلبی و سکته مغزی مرتبط است. روانشناسی سلامت برای کمک به رفع این تغییرات برای سلامت افراد پدید آمده است.

• چگونه روانشناسی سلامت از سایر بخش های روانشناسی متمایز است؟

از آنجا که روانشناسی سلامت تأکید می کند که چگونه رفتارها می تواند بر سلامتی افراد تأثیر بگذارد، در نتیجه روانشناسان این حوزه برای تغییر رفتارهایی که به سلامت و بهزیستی افراد کمک می کند ، در موقعیت ویژه ای قرار داده می شوند.
به عنوان مثال ، روانشناسانی که در این زمینه فعالیت می کنند ممکن است تحقیقات کاربردی در مورد چگونگی جلوگیری از رفتارهای ناسالم مانند سیگار کشیدن انجام دهند و به دنبال راه های جدیدی برای تشویق اقدامات سالم مانند ورزش کردن باشند.
یا ، در حالی که اکثر مردم درک می کنند که خوردن خوراکی با قند زیاد برای سلامتی آنها خوب نیست ، اما بسیاری از افراد بدون توجه به پیامدهای احتمالی کوتاه مدت و بلند مدت همچنان به انجام چنین رفتارهایی ادامه می دهند. روانشناسان حوزه به عوامل روانشناختی مؤثر بر این انتخاب ها نگاه می کنند و راه هایی را برای ایجاد انگیزه در افراد برای انتخاب راه های بهتر و سالم تر، بررسی می کنند.

بیماریهای مرتبط با عوامل روانشناختی و رفتاری شامل:

• سکته مغزی
• بیماری قلبی
• HIV / AIDS
• سرطان
• نقص هنگام تولد و مرگ و میر نوزادان
• بیماری های عفونی
• و..
طبق یک مطالعه ، تقریبا نیمی از کل مرگ و میر می تواند با رفتارها یا سایر عوامل پر خطر که بیشتر آنان قابل پیشگیری هستند ، مرتبط باشد. روانشناسان حوزه سلامت با افراد ، گروه ها و جوامع همکاری می کنند تا این عوامل خطر را کاهش دهند ، سلامت کلی را بهبود بخشند و میزان بیماری ها را نیز کاهش دهند.

• موضوعات جاری در روانشناسی سلامت چیست

روانشناسان حوزه سلامت فعالیتهای گسترده ای را در زمینه های مختلف انجام می دهند. در این جا فقط به برخی از موضوعات فعلی در روانشناسی سلامت اشاره شده است.

کاهش انواع استرس
• مدیریت وزن
• ترک سیگار
• بهبود تغذیه روزانه
• کاهش رفتارهای جنسی پرخطر
• جلوگیری از بیماری ها
• درک اثرات بیماری ها
• بهبود روانی بیماری ها
• آموزش مهارت های مقابله ای با بیماری ها

• درک الگوی زیست اجتماعی در روانشناسی سلامت

امروزه رویکرد اصلی مورد استفاده در روانشناسی سلامت به عنوان مدل زیست اجتماعی شناخته شده است. مطابق این دیدگاه ، بیماری و سلامتی نتیجه ترکیبی از عوامل بیولوژیکی ، روانشناختی و اجتماعی است.

 عوامل بیولوژیکی شامل ویژگیهای شخصیتی ارثی و شرایط ژنتیکی است.
 عوامل روانشناختی شامل سبک زندگی ، خصوصیات شخصیتی و سطح استرس است.
 عوامل اجتماعی شامل مواردی مانند سیستم های پشتیبانی اجتماعی ، روابط خانوادگی و اعتقادات فرهنگی است.

• راهکار کمک به افراد در روانشناسی سلامت چیست

 روانشناسی سلامت یک زمینه با سرعت در حال رشد است. با افزایش تعداد افرادی که به دنبال کنترل سلامت خود هستند ، در نتیجه تعداد بیشتری از افراد امروزه به دنبال کسب اطلاعات و منابع مرتبط با سلامتی هستند. روانشناسان حوزه سلامت با تمرکز بر آموزش، در مورد سلامتی و بهزیستی به افراد کمک می می کنند.

 بسیاری از روانشناسان حوزه سلامت بطور خاص در زمینه های پیشگیری فعالیت می کنند و به افراد کمک می کنند تا از مشکلات سلامتی جلوگیری کنند.این فعالیت ها ممکن است شامل کمک به افراد در حفظ وزن ، جلوگیری از رفتارهای پرخطر یا ناسالم و حفظ دیدگاه مثبتی باشد که می تواند با استرس ، افسردگی و اضطراب مبارزه کند.

 راه دیگری که روانشناسان حوزه سلامت می توانند بسیار کمک کننده باشند ، آموزش سایر متخصصان بهداشت است. با درج مواردی که در زمینه روانشناسی سلامت کشف شده است ، پزشکان ، پرستاران ، متخصصان تغذیه و سایر پزشکان بهداشتی می توانند رویکردهای روانشناختی را در نحوه برخورد با بیماران با کمک روانشناسان این حوزه به نوین ترین شیوه ممکن انجام دهند.

 یکی از راههای دیگری که روانشناسان حوزه سلامت به بیماران کمک می کنند، از طریق آموزش خود بیماران است. آنها بیماران را در یک سطح متناسب در مورد بدن و بیماری آگاه می کنند. اگر بیماران بتوانند درک کنند که چرا بدن آنها در بعضی از شرایط به طور خاص عمل می کند یا به طریقی واکنش نشان می دهد ، آنها قادر به درک کردن خواهند بود که مثلاً مواردی مانند مدیریت استرس چگونه می تواند برای آنان کمک کننده باشد.

 بخش دیگری از آموزش بیمار، یادگیری در مورد رابطه فکر و رفتار است. به طور مثال یک فرد بیمار ممکن است با انجام کارهای زیاد ، بیش از حد خسته بشود. در نتیجه ، استرس و خستگی ممکن است باعث افزایش درد در فرد شود. سپس یک روانشناس حوزه سلامت با این بیمار در تلاش برای یافتن راه هایی برای “حفظ سطح فعالیت مداوم” همکاری می کند.

 همچنین روانشناسان این حوزه، برای کمک به بیماران از ابزارهای شناختی استفاده می کند. می تواند به بیماران در کاهش درد و اضطراب کمک کند و به طور بالقوه می تواند وابستگی آنها به دارو را کاهش دهد.

• رویکرد کلی نگر به روانشناسی سلامت چیست

روانشناسی سلامت چشم اندازی برای داشتن یک جامعه سالم است. این حوزه در روانشناسی نه تنها بیماری های جسمی و علائم آن ها را بررسی می کند ، بلکه تجربه زندگی آنها را نیز در نظر می گیرد. اکثر مواقع اطلاعاتی را که روانشناسان حوزه سلامت درمورد بیمارها می گیرند، شامل خصوصیات بیولوژیکی (به عنوان مثال ، تمایل ژنتیکی به بیماری) ، رفتاری (استرس ، افکار منفی ، ارزش ها) و عوامل اجتماعی (پشتیبانی اجتماعی ، روابط) و .. است.

• چگونه روانشناسان سلامت به بیماران کمک می کنند

 

 روانشناسان حوزه سلامت ابزارهایی را ارائه می دهند و مهارت های جدیدی را به بیماران خود آموزش می دهند تا آن ها بتوانند یاد بگیرند که چگونه به خودشان کمک کنند.
 نقش یک روانشناس حوزه سلامت ، ارائه اطلاعاتی است تا بیماران، خود در نهایت بتوانند تصمیم آگاهانه را بگیرند.

• آنچه ممکن است در رابطه با روانشناسی سلامت ندانید

 

 روانشناسان حوزه سلامت در تیم های چند رشته ای در مراکز مراقبت های بهداشتی با پزشکان ، متخصصان تغذیه و فیزیوتراپ ها ، همکاری می کنند.

 در واقع آنها در کنار پزشکان کار می کنند تا بتوانند اطلاعات مربوطه را در مورد بهترین خدمات رسانی به بیمار خود به بحث و تبادل نظر با دیگر پزشکان قرار دهند.

 آنها علاوه بر کمک به پزشکان در رابطه با چگونگی برخورد صحیح آن ها با بیماران ، به پزشکان و پرستاران و سایر کارکنان مراقبت های بهداشتی نیز کمک می کنند تا با خستگی شغلی مقابله کنند.

 روانشناسی حوزه سلامت ، انگیزه های افراد را در پی جذب برای پذیرش ارتقاء سلامت و پیشگیری از بیماری ها ، بررسی می کند. این حوزه تخصصی به بررسی چگونگی تأثیرگذاری عوامل بیولوژیکی ، اجتماعی و روانشناختی در انتخاب هایی که در مورد سلامتی افراد است، می پردازد.

 روانشناسان سلامت عواملی را بررسی می کنند که به افراد اجازه می دهد سالم باشند ، از یک بیماری بهبود یابند یا با بیماری مزمنی که درگیر آن شده اند، مبارزه کنند.

 آنها متخصص در زمینه های بهداشت و رفتار هستند و به عنوان بخشی از تیم های ارائه دهنده ی خدمات مراقبت های بهداشتی، با سایر پزشکان برای ارائه بهتر این خدمات همکاری می کنند.

چگونه در کارمان شکست نخوریم؟

تکنیکی علیه شکست

آیا به یاد دارید آخرین باری که شاهد شکست یک پروژه مهم یا یک فرآیند حیاتی بوده‌اید، چه زمانی بوده است؟ چنین فجایعی حتی می‌تواند نتایج ویرانگری برای بزرگترین و موفق‌ترین کمپانی‌ها در بر داشته باشد. با اینکه چنین مواردی پرتکرار هستند، اما می‌توان با کمی تلاش، از بروز چنین اتفاقات جلوگیری کنیم. چگونه؟ در این مقاله نکته هایی را در که چکیده شده از انواع روانشناسی: شخصیت، بالینی و … است میخوانید

نمونه هایی از شکست در دنیای تجارت

گاهی بسیاری از مدیران، تمام اعتبارشان را بر روی یک پروژه کلیدی، مثلا به موفقیت رسیدن تولید یک کالای جدید، به گرو می‌گذارند، در حالیکه تحقیقات نشان داده، در بسیاری از موارد اکثر تولیدات جدید با شکست مواجه می‌شوند. برای نمونه، تولید دست‌بند‌های  FuelBand شرکت نایک درسال 2012 ، با سر و صدای زیادی آغاز شد اما از همان اول ناموفق بود. بطوریکه سال 2014 این کمپانی، بیشتر نفرات تیم طراحی این محصول را اخراج و تولید آن را متوقف کرد.

اخراج مدیر عامل ماکروسافت

یکی از مهمترین اتفاقات در دنیای تجارت، تملک و ادغام شرکت‌ها با یکدیگر است و این در حالی است که معمولا 70 تا 90 درصد این ادغام‌ها موفقیت‌‌آمیز نیستند و تنها نتیجه‌ی آن، اخراج شدن مدیرانی‌ست که مسئولیت این پروسه‌ی ناموفق را بر عهده داشته‌اند. به طور مثال، مدیر عامل سابق مایکروسافت، استیو بالمر، به دلیل تنش‌های به وجود آمده‌ی ناشی از تلاشش برای خریدن شرکت نوکیا، وادار به کناره‌گیری شد. موضوعی که برای مایکروسافت 8.4 میلیارد دلار هزینه در بر داشت.

خسارات غذایی و خودرویی

شکست در فرآیند‌های تولیدی نیز، می‌تواند به همین میزان بد باشد! نقص ایمنی باعث شد در سال 2018 بالغ بر 20 میلیون پوند غذا در سراسر امریکا برگشت زده شود. یا از سال 1996 تا 2017 ، بیش از 390 میلیون خودرو و دیگر وسایل نقلیه به دلیل نواقص‌شان جمع‌آوری شده‌اند و باید به این ارقام، 154 میلیون قطعه‌ی مربوط به وسایل نقلیه را که بازپس فرستاده شدند را نیز اضافه کنید.

شرکت تاکاتای ژاپن که سازنده ایربگ خودرو است و درسال 2016 بیش از 50 هزار کارمند و درآمدی در حدود 6.6 میلیارد دلار داشت، به دلیل هزینه ناشی از برگشت ایربگ‌ها به دلیل نقص فنی، مجبور به اعلام ورشکستگی شد.

سهل انگاری شرکت بویینگ و خسارات مالی و جانی

مهندسین شرکت بوینگ با اینکه می‌دانستند نرم افزار سیستم هشدار هواپیمای 737 max دارای نقایصی است، اما هیچگونه تلاشی برای رفع این ایراد تا پیش از سقوط مرگبار اکتبر 2018 در هواپیمایی lion انجام ندادند و بعد از حادثه مارس 2019 در هواپیمایی اتیوپی، که منجر به مرگ 3052 نفر شد، اقدام به زمین‌گیر کردن این هواپیما کردند که این موضوع بیش از 1 میلیارد دلار برای کمپانی خسارت در بر داشت.

اگر چه معمولا این شرکت‌های بزرگ هستند که تبدیل به سر خط اخبار می‌شوند، اما شرکت‌های متوسط و کوچک هم سهم قابل توجهی از این پروژه‌های مصیبت‌بار دارند.

سوگیری شناختی علت اصلی شکست ها

چنین اشتباهاتی عموما از قضاوت‌های اشتباه و خطرناک ناشی می‌شود و نشان می‌دهد چقدر مغز ما انسان‌ها عجیب و غریب و پیچیده است. دانشمندان علوم عصب شناسی، به این گونه رفتار‌ها، تعصب شناختی یا سوگیری شناختی cognitive biases می‌گویند که به معنای خطای تایید خود و نوعی تعصب‌ورزی بر عقاید و افکار خود است. سوگیری شناختی، به فرد اجازه درست دیدن خطاها و خطرات محتمل در محیط پیرامونی را نمی دهد و گه‌گاه باعث فجایعی می‌شود که در بالا به آن‌ها اشاره شد.

تعصب شناختی آفت موفقیت

تعصب شناختی ، ناشی از پیچیدگی مغز انسان است. بیشتر مشکلات ما، ناشی از انجام عادت‌های احساسی و بدون تفکر ماست ؛ رفتارهایی که ریشه در گذشته و سنت‌های ما دارد و مطابقتی با دنیای مدرن امروز ندارد. متاسفانه هنوز رسانه‌های مهم فعال در عرصه کسب و کار، توصیه‌های گمراه کننده‌ای در مورد روش‌های سنتی و کهنه ارائه می‌کنند و مردم نیز، از افکار سنتی خود برای تصمیم‌سازی در تجارت استفاده می‌کنند که این مورد بر اساس نظرسنجی‌های صورت گرفته توسط سایت  top10.com  به اثبات رسیده است.

مراقب سوگیری های شناختی باشید!

خوشبختانه تحقیقات تازه در این زمینه نشان می‌دهد، اگر از یک راهبرد پراگماتیک استفاده کنید، ضمن شناخت این گونه خطای شناختی ، می‌توانید از شکست‌های ناشی از انتخاب‌های غلط در تصمیمات ساده روزانه و یا حتی انتخاب‌های مهم حیاتی‌ در زندگی‌تان نیز جلوگیری کنید.

بیشتر تحقیقات مربوطه، بر روی چشم‌انداز آینده‌نگر است؛ به این معنا که این گونه تحقیقات، به دنبال کمک به شما از طریق ارائه راهکارهایی برای پیش‌بینی آینده، اجتناب از مخاطرات احتمالی در تجارت و همین‌طور، شناخت مزایا و فرصت‌ها هستند. تنها در این صورت است که شما می‌توانید با شکست‌ها، مقابله کنید و بیشترین احتمال موفقیت را در اجرای یک پروژه و یا به نتیجه رساندن یک فرآیند، به دست آورید.

8 گام کلیدی برای جلوگیری از شکست

تکنیک ضد شکست Failure-Proofing راهبردی عملگرایانه برای رسیدن به یک چشم انداز آینده نگر است.

استفاده از این تکنیک، مبتنی بر رفتارشناسی اقتصاد و مطالعات عصب‌شناسی است و من آن را برای بیش از 20 سال، به عنوان یک انتخاب ضروری پیش رو، به مدیران بسیاری از کمپانی‌های بزرگ و متوسط و موسسات غیرانتفاعی ارائه داده‌ام تا آنها را از افتادن به ورطه شکست در پروژه‌ها و پروسه‌های آتی کمک نمایم. من این روش را ارائه داده‌ام تا نه تنها کسانی که از من مشاوره می‌گیرند، بلکه هر فرد دیگری بتواند با استفاده از این شیوه، به حداکثر موفقیت در کسب‌وکار و دور شدن از شکست‌های احتمالی برسد.

بعد از اینکه تصمیم گرفتید هر پروژه مهمی را شروع کنید، از تکنیک ضد شکست Failure-Proofing کنید و همین‌طور این روش را با فرآیند‌ها و روش جاری کنونی خود تطبیق دهید. البته این راهبرد مناسب تصمیمات روزانه و پروژه های کوچک نیست! چرا که مقداری وقت‌گیر خواهد بود و به همین دلیل، برای مقیاس‌های کوچک مناسب نیست. برای کارهای کم اهمیت تر از استراتژی (( 5 سوال اساسی)) استفاده کنید.

استراتژی یا تکنیک ضد شکست Failure-Proofing در کارهای گروهی بسیار مفید است و باید به همه سهامداران ارائه شود.

گام 1 تجمع 

همه‌ی افراد مرتبط با یک پروژه را در یک اتاق جمع کنید. عدد مناسب 6 نفر است و نباید از 10 نفر بیشتر باشد تا امکان بحث و تصمیم‌گیری وجود داشته باشد. اطمینان حاصل کنید که همه افراد حاضر دارای تخصص و تجربه لازم در خصوص موضوع مورد بحث هستند و تنها دنبال دورهم جمع کردن افراد دارای سمت نباشید! هدف، شناخت اشکالات و یافتن راهکار برای اشکالات پیش‌رو ست و اینکه این راهکارها، تا چه میزان درست و قابل اطمینان هستند.

در اینجا تجربه و تخصص مهم‌تر از سمت و مسئولیت است و همین‌طور یافتن افرادی که، مهارت پیدا کردن راهکار و تصمیم‌گیری در خصوص مشکلات و فرصت‌های پنهان را داشته باشند. یک کار بسیار مفید که می‌توانید انجام دهید، این است که از افراد قابل و متخصصی که عضو تیم نیستند، در این نشست دعوت کنید و از کمک آنها بهره بگیرید؛ استفاده از گروه‌های مشاوره‌ای یا حتی افرادی از بخش‌های دیگر سازمان می‌تواند نتیجه‌ی کار را به نفع شما تغییر دهد.

گام2 توضیح 

روش کارِ جلسه و کلیه گام‌ها را به نفرات حاضر در جلسه، به طور دقیق توضیح دهید.

گام3 بهترین جایگزین بعدی  Next Best Alternative

سپس دو تا  NBAیا طرح جایگزین ، برای پروژه تعریف کنید. از همه‌ی شرکت‌کنندگان جلسه بخواهید به صورت ناشناس، یک  NBAبنویسد. ناشناس بودن، اهمیت حیاتی دارد چرا که باعث می‌شود حتی نظرات غیررایج و غیر قابل طرح از لحاظ سیاسی و سازمانی هم شنیده شود.

نوشته‌ها جمع‌آوری شود و بهتر است این کار توسط شخصی خارج از افراد گروه صورت بگیرد تا هیچ گونه آشنایی با افراد و دست خط آنها نداشته باشد. بعد نظرات مکتوب شده را اعلام کنید و از افراد حاضر بخواهید به دو نظر که بهتر است رأی بدهند تا در ادامه جلسه، بحث در مورد این دو نظر ادامه پیدا کند.

افراد را در گروه‌های دو نفره طوری چینش کنید که حداقل یک فرد دارای مسئولیت در هر گروه وجود داشته باشد، تا توازن و عدالت در شنیده شدن صحبت‌ها رعایت شود. پس از گفتگو و بحث در مورد طرح‌های جایگزین NBA، یک رأی‌گیری غیر علنی در خصوص اینکه آیا افراد حاضر در جلسه، روش جاری سازمان در مورد پروژه را ترجیح می‌دهد یا طرح‌های جایگزین را که در جلسه مورد بحث قرار گرفته است؟

اگر روش جاری متداول انتخاب شد (که در بیشتر موارد این اتفاق می افتد) ، این موضوع را هم بررسی کنید که با وارد کردن برخی از اجزاء هر کدام از این NBA  ها، می‌توانید پروژه را تقویت کنید یا خیر؟

گام4 دلایل شکست 

در ادامه، از همه سهام‌داران بخواهید تصور کنند که آنها در زمان آینده هستند و پروژه شرکت نیز با شکست مواجه شده است! این کار را با همه افراد، حتی آن دسته از سهام‌دارانی که بزرگترین پشتیبانان و حامیان طرح و پروژه در حال اقدام هستند، انجام دهید.

این روش، خلاقیت آنها را در مورد احتمالات شکست تحریک خواهد کرد و از طرفی احساسات که معمولا بیش از 80 تا 90 درصد از افکار، رفتار و تصمیمات ما را می سازد و مانع بکارگیری توانایی‌های افراد در قبول امکان شکست می‌شود را کنار می‌زند. به همین دلیل، باید از همه بخواهید احتمال شکست را در ذهن خود تقویت کنند. همواره به یاد داشته باشید که حامیان پروژه، معمولا تحت تاثیر یک پاسخ احساسی دفاعی هستند که باعث می‌شود ذهن آنها، کمتر احتمال خطا و بروز شکست در پروژه را تصور کند.

زمانی که به ‌افراد این امکان را دادید، از همه شرکت‌کنندگان در جلسه بخواهید به صورت ناشناس، دلایل این شکست فاجعه‌آمیز خیالی را بنویسند. در اینجا نیز، ناشناخته ماندن صاحب نظر اهمیتی وافر دارد تا نظرات غیر معمول نیز شنیده شود. از همه بخواهید، حداقل سه دلیل از دلایل شکست احتمالی را بنویسند.

این شکست‌ها باید تصمیمات داخلی تحت کنترل تیم و البته اتفاقات بالقوه خارجی همانند ورود ناگهانی یک رقیب قدرتمند به بازار را شامل شود.

افراد حاضر در جلسه را ترغیب کنید که بر دلایلی تمرکز کنند که معمولا به دلایل اخلاقی و جایگاه شغلی، بیان نمی‌کنند. مثلا انتقاد از استراتژی شرکت یا هر مورد دیگری که بیان آن، می‌تواند موقعیت شغلی افراد را به خطر بیندازد و به همین دلیل لازم است مجددا تاکید کنید که نظرات محرمانه و ناشناس باقی خواهد ماند.

در اینجا نیز، فردی همه نظرات را جمع‌آوری می‌کند و نکات کلیدی را به عنوان دلایل شکست یادداشت می‌کند. تمرکز بر نظراتی است که بطور معمول ابراز نمی‌شوند.

گام5 محتمل‌ترین مشکلات 

تمامی دلایل اشاره شده توسط افراد جلسه را به بحث بگذارید، اما به مواردی که صریح‌تر، بدون محافظه‌کاری و برای کار شما خطرناک‌تر هستند، بیشتر توجه کنید. مواردی که احتمال می‌رود دچار تعصب‌ورزی در برداشت‌ها و شناخت‌هایتان می‌شود و ممکن است بر ارزیابی‌هایتان تاثیر بگذارد را بررسی کنید.

مهمترین مواردی که باید در نظر گرفته شود عبارتند از:

سپس، به صورت غیرعلنی احتمال هر کدام از دلایل شکست را ارزیابی و درصدبندی کنید. اگر درصدبندی مشکل است، از رده‌بندی‌هایی مانند ((بسیار محتمل)) ، (( تا حدودی محتمل)) ، (( بعید نیست)) و (( کاملا بعید است)) استفاده کنید. همچنین این موضوع را در نظر بگیرید که در صورت وقوع هر کدام از این دلایل، آنها چقدر مخرب خواهند بود و به بدترین‌ها و مخرب‌ترین‌ها، توجه خاص نشان دهید.

در این بخش، متخصصین و افراد دارای دانش و تجربه در جلسه، نقش مهمی دارند. مدیر یا مسئول جلسه، وظیفه‌ی ارزیابی احتمالات را دارد.

گام6 حل مشکل 

چند حالت شکست، که قرار است روی آنها تمرکز شوید را انتخاب کنید و روش بارش مغزی را برای حل مشکل بکار ببندید. هر نشانه کوچکی از خطر را به بحث بگذارید.

در اینجا حضور افراد دارای مسئولیت حائز اهمیت است. مدیر یا مسئول جلسه وظیفه‌ی یادداشت راه‌حل‌های احتمالی را بر عهده دارد.

گام7  موفقیت حداکثری 

اکنون ما نقاط ضعف و شکست را شناخته‌ایم! وقت آن رسیده که مطمئن شویم به اندازه کافی، از دلایل شکست دور هستیم و به حداکثر موفقیت خواهیم رسید.

تصور کنید در آینده قرار گرفته‌اید و پروژه در بالاترین شرایط موفقیت حتی بیش از انتظار شما قرار گرفته است! از حاضرین در جلسه بخواهید به صورت محرمانه دلایل احتمالی چنین موفقیتی را به صورت مکتوب ارائه کنند.

از منشی جلسه، بخواهید موارد مهم را برجسته کند. ضمن اینکه حواستان به خطاهای شناختی مورد اشاره در بالا هست، تمام دلایل موفقیت را به بحث بگذارید. به طور محرمانه، دلایل را ارزش‌گذاری کنید و مشخص کنید کدام علت، ارزش وقت گذاشتن بیشتر را دارد. در ادامه، بارش فکری در مورد این دلایل به راه بیندازید. مانند موارد قبلی مدیر جلسه موظف به نوشتن دلایل موفقیت است.

گام 8 بازنگری پروژه 

مدیر باید با توجه به دستاوردهای این جلسه، پروژه یا فرآیند کاری را مورد بازنگری قرار دهد و در صورتی که نیاز دید این تجربه را تکرار کند.

سخن پایانی :

مطمئن شوید تکنیک ضد شکست Failure-Proofing را قبل از هر پروژه بزرگی به کار گرفته‌اید تا بتوانید به حداکثر موفقیت و کمترین احتمال شکست برخورد کنید.

ازین که این محتوا را در وب‌سایت انگار که مطالعه کرده‌اید از شما سپاسگزاریم.

این مقاله ترجمه‌ای از رفرنس زیر می‌باشد:

https://www.psychologytoday.com/us/blog/intentional-insights/201907/8-key-steps-prevent-failure

عنوان مقاله:

تکنیک ضد شکست : هشت گام کلیدی برای جلوگیری از شکست‌ در پروژه‌های بزرگ و کوچک

کلمه کلیدی:

تکنیک ضد شکست

جلوگیری از شکست

خطای شناختی

 

 

38 نکته روانشناسی برای یک ارتباط موفق

 نکته های روانشناسی برای ایجاد یک ارتباط موفق چه تکنیک هایی را به ما پیشنهاد میدهند؟

اگر شما هم جز افرادی هستید که در شرایط‌ اجتماعی خجالت زده و ناراحت هستید می توانید چند نکته را برای افزایش قابلیت های اجتماعی خود استفاده کنید .  این نکته ها در حوزه های متفاوتی از زندگی شما مورد استفاده قرار میگیرد و شما میتوانید آنها را از یک مهمانی شبانه گرفته تا یک مکان رسمی یا یک قرار استفاده کنید . در این مقاله ما به 40 تکنیک روانشناسی میپردازیم. این نکته ها در حوزه های گوناگونی از روانشناسی شخصیت، روانشناسی خانواده و … جای میگیرد

اعتماد به نفس داشته باشید !

حرف زدن درمورد این نکته ساده تر از انجام دادن آن است . اما فرض بر این است اعتماد به نفس گام بزرگی بسوی هدف های بعدی میباشد ! مردم آدمهای با اعتماد به نفس را دوست دارند ، ما آنهارا قابل اعتمادتر و جذابتر می‌یابیم .

وقتی شخصی را برای اولین بار میبینید به رنگ چشمان او توجه کنید !

40 نکته روانشناسی

مسئله این نیست که رنگ چشم آنها مهم است ، تنها این است که با در نظر گرفتن یک لحظه نگاه کردن و توجه ، شما به میزان بالایی از ارتباط چشمی میرسید .  همه ی ما میدانیم ارتباط چشمی در موقعیتهای اجتماعی مهم است.

 نکته مطابقت زبان بدن 

توجه به زبان بدن فرد یک راه موثر برای کسب اطمینان است. اما بیش از حد از این راه حواس پرت کننده استفاده نکنید ، اما بطور نامحسوسی به حالت کلی بدن توجه کنید . مثلا فردی که با فاصله ی زیادی از شما نشسته و دستش را دور از بدنش گرفته است بنظر نمیرسد که با شما احساس راحتی داشته باشد .

از نام فرد استفاده کنید !

اینکه اسم شخصی را که به آن معرفی شدید فراموش میکنید وحشتناک است . کارشناسان توصیه میکنند برای جلوگیری از این اتفاق نام فرد را چندبار در ذهن مرور کنید . این مزیت ذهن برای اشخاصی چون شما خوب است ! مردم دوست دارند که اسمشان را بشنوند زیرا دراین صورت احساس مهم بودن میکنند .

وانمود کنید که احساس راحتی می کنید !

آیا ملاقات با افراد جدید و یا صحبت کردن در برابر یک جمعیت را دوست ندارید ؟ وانمود کنید که با آن مشکلی ندارید ! شما میتوانید با وانمود کردن نقش راحت بودن در موقعیتهای مختلف اضطراب را از ذهنتان دور کنید . اگر دیدن افراد جدید شما را مضطرب میکند وانمود کنید همه ی آنها را میشناسید . هرچه شما راحت تر باشید برای افراد جدید دوست داشتنی تر میشوید .

به پاهای افراد توجه کنید !

هنگامی که شما به یک گروه از افراد نزدیک می شوید، متوجه شوید که پاهای آنها به شما بر میگردد . اگر اینکار را انجام دادند یعنی به شما خوش آمد گفته اند . اگر آنها بدن و سرشان را به سمت شما گرفتند اما پاهایشان به سمت شما برنگشت به شما خوش آمد نگفته اند یا اینکه شما در زمان نامناسبی رفته اید .

سکوت کنید و به موضوع حرف آنها توجه کنید !

نکته روانشناسی دیگر اینکه اگر شخصی به طور کامل به سوال شما پاسخ نداد یا هنوز به نقطه مورد نظر شما نرسیده است، هنگام صحبت کردن او ، سعی کنید ساکت باقی بمانید تا صحبتش را تمام کند . سکوت شما آنها را مجبور خواهد کرد که به صحبت ادامه دهند.

 نکته روانشناسی دیگرصندلی خود را عاقلانه انتخاب کنید !

38 نکته روانشناسی برای ارنباط

اگر فکر میکنید با کسی مخالف هستید در کنار آن شخص بنشینید نه روبه روی او . دراین صورت موضع شما کمتر مخالف است و فردی که کنار شما نشسته است احتمالا کمتر احساس تهدید میکند . مفید است که این روش را در اتاق های کنفرانس یا حتی روز شکرگزاری خود به یاد داشته باشید!

درخواست کمک کنید !

این یکی ممکن است عجیب به نظر برسد، اما اگر به اندازه کافی برای بن فرانکلین مناسب باشد، برای ما نیز مناسب است. بنجامین فرانکلین یک آزمایش انجام داد که  از افرادی که فقط ملاقات کرده بود خواست تا به او کمکی کوچک بکنند . یافته ها نشان می دهد که مردم بیشتر دوست دارند که شما را دوست داشته باشند؛ زیرا اگر آنها به شما کمک کوچکی بکنند مغز آنها این را درونی میکند که قبلا شما را دوست داشته اند . این حتی می تواند یک درخواست کوچک باشد . ساعت را از کسی بپرسید. یا از کسی درخواست دستمال کنید یا نظرش را در مورد مسئله ای بپرسید .

اگر مضطرب هستید آدامس بجویید !

نکته روانشناسی دیگر شما می توانید مغز خود را فریب دهید تا اعصابتان را آرام کنید . اگر درحال خوردن باشید مغزتان به این باور میرسد که ایمن است .  بطور مثال غارنشینان اگر خرس به دنبالشان بود غذا را نشسته نمیخوردند . هنگام مصاحبه یا شنیدن آدامس نجویید. اما جوییدن آدامس در حالی که شما منتظرید ممکن است به کاهش اضطراب کمک کند.

آنها را تایید کنید !

مردم دوست دارند که شنیده شوند و تایید شوند . یک راهی که نشان میدهد شما واقعا گوش میدهید حدس زدن ادامه ی جمله ی آنهاست . این نشان میدهد که شما فهمدید و توجه کنید .

برای بهتر فهمیدن گروه دوستان وقتی آنها میخندند به آنها توجه کنید !

هنگامی که یک گروه از مردم با هم بخندند، هر کس به طور غریزی به فردی در گروه که احساس می کند با آن ارتباط برقرار می کند، نگاه می کند. دوست دارید بدانید کدامیک از اعضای گروه از یکدیگر خوششان می آید ؟ نگاه کنید در آخر خنده چه افرادی به هم نگاه میکنند.

به دنبال هیجان بروید !

اگر می خواهید قرار اول خود را برجسته کنید و به موفقیت برسید، سعی کنید چیزی را که به طور واقعی هیجان انگیز است را اضافه کنید ! هورمون ها توسط هیجان و تعجب ترشح میشوند و حتی ترس باعث ایجاد پیوند میشود . این نکته روانشناسی خاصی است که به هیجاناتمان احترام بگذاریم

سر خود را تکان دهید !

معکوس کردن زبان بدن به نوعی طبیعی است. اگر می خواهید کسی را تشویق کنید که با شما موافقت کند، در حالی که صحبت می کنید، سر خود را تکان دهید ! آنها ممکن است خود در پاسخ سرشان را تکان دهند ، که می تواند مغز را فریب دهد تا فکر کنند که با شما موافق اند !

دستان خود را گرم کنید !

همه ما می دانیم که یک دست دادن خوب مهم است. این نه باید خیلی شل باشد و نه باعث درد گرفتن دست طرف مقابل شود . اما میدانید دستان سرد باعث ایجاد احساس بد اولیه ای میشود ؟ وقتی فردی را ملاقات میکنید مطمئن باشید که دستانتان گرم باشد .  اگر شما آدمی هستید که دستان سردی دارید ، قبل از ملاقات دستان خود را با آب گرم بشورید .

اگر میخواهید به یاد بمانید اولین و یا آخرین باشید !

مردم دوست دارند به یاد آورده شوند ، به ویژه اگر ما بخواهیم در روند مصاحبه از آن استفاده کنیم . نکته روانشناسی آن مربوط به این است که  مردم معمولا ابتدا و انتهای چیزها را بهتر از آنچه که در وسط اتفاق می افتد را به یاد می‌آورند . اگر میتوانید، سعی کنید مصاحبه خود را طوری ترتیب دهید تا اولین یا آخرین داوطلب در لیست شما باشد.

چارچوب دهی به عنوان یک انتخاب !

مردم دوست دارند انتخاب کنند ، اگر شما میخواهید حرفتان مورد قبول واقع شود به مردم حق انتخاب بدهید .

چیزهایی که در آن مشترک هستید پیدا کنید !

اثر هاله یک پدیده روانشناختی است که در آن یک تصور خوب در یک ناحیه تاثیر دیگری بر روی یک فرد تاثیر می گذارد. شما می توانید از این به نفع خود در مصاحبه شغلی، در قرار ها و یا هر زمان که بخواهید احساس خوبی ایجاد کنید ، استفاده کنید. چیزی را که هر دو دوست دارید یا چیزهایی که مشترک دارید پیدا کنید .  لازم نیست چیز زیادی باشد که مثلا هردو شما اسکی بازید و یا غیره میتواند هرچیز کوچکی باشد .

تعصب مضر است !

اگر می خواهید  یک ایده را با مردم در میان بگذارید، در مورد آن به عنوان تعصب نشان ندهید ! اگر می خواهید یک فرد برای دیدن شما هیجان زده باشد، هیجان خود را برای دیدن آنها نشان دهید . هیجان خود را نشان دهید و افراد آن را مهربانانه پاسخ خواهند داد .

درخواست کمک !

اگر شما چیزی را نمیدانید آن را بپرسید و اگر احتیاج به کمک دارید درخواست کنید. این یک چیز فروتنانه و خودآگاهانه ست که مردم آن را در دیگران تحسین میکنند . آنها همچنین می دانند که  شما میتوانید صحیح کار کنید حتی اگر کاملا با کار آشنا نباشید.

لیست های سه تایی بنویسید !

اگر می خواهید کسی یک گزینه خاص را انتخاب کند، لیستی از سه گزینه را به آنها بدهید و یکی از آنها را انتخاب کنید که می خواهید آنها انتخاب کنند. آنها احتمال بیشتری خواهند داشت که از همان ابتدا در ذهن خود همان را  انتخاب کنند.

مثلث برعکس بکشید !

به منظور نشان دادن اینکه شما واقعا به کسی گوش می دهید، به یک چشم، سپس چشم دیگر و سپس دهان او نگاه کنید. این الگوی مثلثی را برای کل گفتگوها نگه دارید. آنها احساس خواهند کرد که واقعا به آنها توجه می کنید.

مثلث سمت راست نیز مفید است !

اگر  بخواهید از مکالمه خارج شوید، برعکس: نگاه کنید به یک چشم، سپس چشم دیگر، و سپس پیشانی آنها. این ارتباط برقرار خواهد کرد که شما با گفتگو راحت نیستید و کارهای مهم تری دارید  تا گوش دادن به صحبت آنها .

اجازه ندهید کسی صحبتتان را قطع کند !

اگر کسی سعی می کند با صدای بلند صحبت کند، فقط حرف بزنید زیرا این فریب واقعی است: صدای خود را افزایش ندهید و یا نگرش خود را به کلی تغییر ندهید. فقط قبل از اینکه آنها را متوقف کنید، دقیقا مانند گذشته صحبت کنید. آنها احساس ناخوشایند میکنند  و به احتمال زیاد به عقب می روند.

به رفتار خوب پاداش دهید !

همانطور که ما ممکن است دوست داشته باشیم فکر کنیم که خاص هستیم، انسان ها طبق عملیات شرطی سازی به همان شیوه ای که حیوانات دیگر انجام می دهند پاسخ می دهند. وقتی کسی چیزی را دوست دارد، آن را بخاطر بسپارید و به آن احترام بگذارید. از یک سو، آنها خوشحال خواهند شد و بیشتر آن رفتار را تکرار میکنند. از سوی دیگر، این نیز یک کار خوب برای انجام دادن است .

مستقیما به چیزی که لازم دارید اشاره کنید !

شما از عباراتی مانند “من به شما نیاز دارم” استفاده کنید، مردم به عنوان اینکه شما در موقعیت اقتدار هستند (حتی اگر واقعا نیستید) پاسخ میدهند. شما همچنین می توانید آن را به عنوان “ما نیاز داریم  * …….* اتفاق بیافتد* انتخاب کنید اگر شما می خواهید چیزی را بدون قدرت کامل انجام دهید .

دفتر یادداشت را حمل کنید !

اگر شما دفتر یادداشت بدست دارید و  در حال پیاده روی با هدف هستید، می توانید خیلی طولانی زندگی کنید . هیچ کس فکر نمی کند که فردی را با دفتر یادداشت متوقف کند که به وضوح در وسط  آن یک کار مهم نوشته است. از آن استفاده کنید.

با هدف راه بروید !

هنگام پیاده روی در پیاده روی  پر از آدم ، با افرادی که در راه هستند، تماس چشمی نداشته باشید. در عوض، به سمت بالا و پشت سر آنها در مسیری که می خواهید بروید، نگاه کنید. آنها ناخودآگاه نشانه را می گیرند و از سر راه شما کنار میروند .

با سوال کوتاه شروع کنید !

در یک کار گروهی شرکت میکنید؟ اگر میخواهید کسی یک کاری انجام دهد با این سوال شروع کنید ” میتوانی این کار را شروع کنی؟” شروع کردن یک چیز بنظر میرسد کار کمتری داشته باشد تا تکمیل پروژه اما به هرحال هرکس کاری را شروع میکند باید آن را به پایان ببرد .

سکوت بلافاصله ی جمعیت !

اگر شما در مقابل یک جمعیت باهوش قرار داده اید، یک روش مطمئن برای رسیدن به آرامش وجود دارد. به سادگی شروع به صحبت کردن با کلمات و حرکات زبانی کنید. آنها شما را می بینند و تقریبا بلافاصله آرام می شوند.

اشاره و تماس !

آیا تا به حال احساس کرده اید که چیزی را در خانه خود فراموش کرده اید – شاید شما فر را روشن گذاشته اید؟ برای مبارزه با این احساس، از روش “اشاره و تماس” استفاده کنید. هنگامی که اجاق را خاموش می کنید، از لحاظ فیزیکی به آن اشاره می کنید و با صدای بلند می گوئید: “اجاق خاموش است.” بعدها، به یاد دارید که این کار را انجام داده اید .

برای نادان ها  احترامی قائل نباشید !

اگر کسی در تلاش است تا شما را در یک استدلال درگیر کند، فقط باید مودبانه، دلپذیر و مثبت باشید. لبخند بزن و بگو: “شاید حق با شماست” .

پیشنهاد آسان دهید

اگر میخواهید کسی کاری برای شما انجام دهد (یا چیزی را از شما بخرید)، از آنها بپرسید و بلافاصله بگویید :” البته خوش آمدی برای مخالفت کردن”. این  آنها را به آسانی تحت فشار قرار میدهد و اغلب اوقات حتی می تواند باعث  تأثیر بر آنها در قبول هر چه که هست شود .

سوالاتی بپرسید !

میخواهید دیگران دوستتان داشته باشند ؟ از آنها در مورد خودشان بپرسید . مردم عاشق این هستند که در مورد خودشان صحبت کنند .

ابروهایتان را بالا بیاندازید !

هنگامی که فردی را می بینید که میشناسید، ابروهای خود را ناخودآگاه بالا می برید، و همچنین ناخودآگاه خود را به راهی برای برقراری ارتباط با دیگری ای که  می شناسید میکشید . با توجه به این موضوع، می توانید ابرو را به مهندسی معکوس تبدیل کنید.  هنگامی که شخصی را برای اولین بار ملاقات کردید کمی ابروها را بالا ببرید و سپس به یک لبخند آرام بزنید.  این ناخودآگاه شما را فریب می دهد تا فکر کنید که در حال حاضر با شما ارتباط برقرار کرده است.

فقط بگویید نه !

اگر کسی از شما میخواهد کاری انجام دهد و شما نمیخواهید (یا نمیتوانید) بگویید فقط «نه» یا «با عرض پوزش، من نمیتوانم» توضیح بیشتری لازم نیست. این ممکن است کمی آنها را فراری دهد، زیرا مردم معمولا سعی می کنند بهانه هایی برای اینکه چرا نمی توانند کاری انجام دهند بیاورند . اما در بیشتر موارد، شما لازم نیست هیچ توضیحی را به کسی بدهید و “نه” یک جمله کامل است.

تا پنج بشمارید !

دفعه بعد که نمیخواهید کاری را انجام دهید که می دانید باید انجام دهید به خودتان بگویید که شما باید تا پنج بشمارید و سپس این کار را انجام دهید. این مدار کوتاه بخشی از مغز شما است که بهانه ای برای اینکه چرا خوردن بستنی به جای رفتن به ورزشگاه بهتر است، ارائه میکند .

پاها و دست هارا باز بگذارید !

همانطور که قبلا گفتیم، زبان بدن از اهمیت زیادی برخوردار است. اگر می خواهید با اطمینان ظاهر شوید، از بسته بودت پاها و سلاح های خود دور شوید. متناوبا، اگر می خواهید مردم را از نزدیک شدن به خود متوقف کنید، دست ها و پاها را جمع کنید تا مانع ایجاد شود .

سندرم ضربه عشقی

ضربه ی عشقی چیست؟

گاهی اوقات ممکن است عشق بسیار آسیب زا باشد و تاثیر طولانی مدتی بر عملکرد فرد بگذارد. این مقاله درباره درد عمیق عاطفی ناشی از روابط عاشقانه شکست خورده است. هنگامی که تجربه از دست دادن عشق بسیار ناراحت کننده باشد، آن را ضربه عشقی می نامیم. ضربه عشقی نوعی فشار روانی است که به بروز مشکلات عاطفی شدید و طولانی مدت منجر می شود، عملکرد اجتماعی و حرفه ای او را مختل می کند و کیفیت زندگی را تنزل می دهد. من این واکنش عمیق نسبت به از دست دادت عشق یا تهدید به از دست دادن عشق  را سندرم ضربه عشقی نامیده ام.

علائم ضربه عشقی

سندروم ضربه عشقی مجموعه ای از علایم است که همچون الگویی قابل پیش بینی ظاهر می شود. این علایم عبارتند از : اختلال در خواب، عصبانیت، خشم، مرور خاطرات و افکار مزاحم و دردناک و اجتناب از یاد آوری ضربه عشقی. در سندرم ضربه عشقی این همه افراد یکسان ظاهر نمی شود. در برخی افراد مشکلات خواب و مرور خاطرات مزاحم و در برخی دیگر خشم با اجتناب از یاد آوری ضربه  عشقی بیش تر دیده می شود. این مقاله در حوزه روانشناسی عشق قرار میگیرد.

شکست عشقی و تفاوت آن با ضربه عشقی

درجه خفیف تری از ناراحتی عاطفی ناشی از شکست عشقی وجود دارد که شدت واکنش عاطفی در آن نسبت به سندرم ضربه عشقی کم تر است. من این واکنش های خفیف تر را ” اندوه عشقی” نامیده ام. در اندوه عشقی ، واکنش های روانی نسبت به شکست عشقی کوتاه تر و خفیف تر هستند و ناراحتی عاطفی شدیدی وجود ندارد و تاثیر منفی زیادی بر عملکرد اجتماعی و حرفه ای فرد نمی گذارد.

ماهیت سندروم ضربه عشقی

ویژگی اصلی سندرم ضربه عشقی، بروز نشانه ها بعد از وقوع رویداد ضربه عشقی است. ابتدا افراد این ضربه را به صورت “شوک” تجربه می کنند، زیرا ضربه عشقی باعث فروپاشی انتطارات، آرزوها، امیدها و احساس امنیت فرد از رابطه می شود. شوک، اغلب با حس بیم، وحشت، ترس و درماندگی همراه است، دقیقا شبیه احساساتی که افراد هنگام وقوع رویدادهای آسیب را مثل مرگ( خطر تهدید مرگ) تجربه می کنند.

استرس ناشی از ضربه عشقی آسیب زاست

در این سندرم، رویداد ضربه عشقی به صورت استرس شدیدی تجربه می شود و به نوعی آسیب زا است. علت به کار گیری واژه “آسیب زا” این است که فرد بلافاصله پس از درک ضربه، به ناراحتی های عاطفی، روانی و فیزیولوژیکی شدیدی دچار می شود، مانند افزایش ضربان قلب، تشنج، گر گرفتگی ، ناراحتی گوارشی، حالت تهوع، اسهال و تب و لرز.

در ضربه عشقی فرد دچار اختلال در عملکرد میشود

ضربه عشقی باید به نوعی رویداد استرس زا در نظر گرفته شود. در چنین رویدادی ، توانایی پردازش ذهنی فرد مختل و به احساس اضطراب، ناامیدی و یاس منجر می شود. رویداد ضربه عشقی باعث استرس می شود و در فرد احساس ناتوانی در کنترل و پیشگیری از رویدادها را ایجاد می کند.

انواع رویداد هایی که منجر به این ضربه میشوند

رویدادهایی که به سندرم ضربه عشقی منجر می شوند را می توان  در دو گروه ضربه نوع یک و ضربه نوع دو طبقه بندی کرد. در ضربه نوع یک، اتفاقات ، غیر منتظره  و ناگهانی هستند، به طوری که فرد احساس می کند مغلوب رویداد شده است . در ضربه نوع دو ، رویدادها ماهیتی مزمن و تکرار شونده دارند و انتظارات فرد از سوی شریک عشق اش مدام زیر پا گذاشته می شود. برای مثال ممکن است فرد در ضربه نوع دو، با خیانت های مکرر شریک عشقی خود مواجه شود، اما همچنان در رابطه باقی بماند. سندرم ضربه عشقی در هر دو نوع رخ می دهد.

پیامد رویداد های ضربه عشقی

رویداد (رویدادها) ضربه عشقی موجب ترس، اضطراب و ناراحتی می شود که این هیجانات به دیگر محرک ها و نشانه هایی که مستقیما ارتباطی با ضربه عشقی ندارند نیز تعمیم داده می شوند.مغز قادر به تمیز دادن برخی حالت ها  نیست، بین این که کدام محرک های محیطی یا محرک های ذهنی درونی (علایم، یاد آوری کننده ها)به طور معناداری با خاطره ضربه عشقی ارتباط پیدا می کند و کدام نشانه ها بی ضررند و ارتباط  معناداری با ضربه عشقی ندارند. نشانه ها و علایم بی ارتباط با ضربه عشقی از طریق شرطی سازی کلاسیک با اشفتگی هیجانی و برانگیختگی ناشی از رویداد ضربه عشقی مرتبط می شود. یندرم ضربه عشقی یک تجربه ذهنی و درونی تکرار شونده است که مدام رویداد ضربه عشقی را “یادآوری ” می کند.

ارزیابی ضربه عشقی

در سندرم ضربه عشقی ، ممکن است دیگران درکی از چگونگی آسیب زا بودن این رویداد نداشته باشند. این یک تجربه کاملا شخصی است. وقتی سندرم ضربه عشقی فرد ارزیابی می شود، مهم است که مفهوم شخصی و ذهنی او از رویداد ضربه عشقی و همچنین پیامدهای ذهنی( روانی- عاطفی) و پیامدهای عینی(تاثیر گذاری رویداد بر موقعیت اجتماعی، تحصیلی و شغلی فرد) بررسی شود. برخی افراد هنگام قطع رابطه ، سندرم ضربه عشقی  را در کم ترین میزان آن هم تجربه نمی کنند و حتی گاهی اوقات پس از قطع رابطه بسیار خوشحال به نظر می رسند.

ضربه عشقی ناشی از تهدید ادراک شده نسبت به رابطه عشقی (ایدئال) است. هر چه فرد “عاشق تر) باشد یا تمایل او برای  ادامه بیش تر باشد، به همان میزان شدت ضربه بیش  تر می شود. این ضربه معمولا در افرادی که رابطه عاشقانه دارند رخ می دهد، اما گاهی اوقات بین اعضای خانواده( مثل والدین و فرزندان، خواهر و برادر یا دوستان صمیمی) یا دوستانی که هیچ رابطه عاشقانه ای ندارند نیز رخ می دهد.

عوامل تهدید زا در عشق

وجود رقیب برتر، طرد فرد از سوی شریک عشقی اش یا جدایی به واسطه بیماری ،مرگ، خودکشی، مسافرت یا مهاجرت و غیره. ضربه عشقی می تواند به تصوری که فرد از “شریک عشقی، خود دارد(مانند : وفادار، فداکار، مهربان، حامی و در دسترس) آسیب وارد کند. چنین تصوری بعد از کشف خیانت یا نقض تعهد در هم می شکند.

نقش تیپ های شخصیتی

برونگرایان بیشتر می خواهند دیگران را دچار این احساس کنند. همانطور که  میدانیم درونگرایان در سکوت رنج می برند، درحالی که برونگرایان  ناراحتی خود را به دنیا اعلام می کنند. در بدترین حالت، کان دارد درونگرایان به خودکشی فکر یا حتا به آن اقدام کنند و برونگرایان درصدد صدمه زدن یا حتا کشتن دیگران باشند. برخی افراد الگوی رفتاری پیچیده ای را نشان می دهند که بیانگر ترکیب دو نوع برونگرایی و درونگرایی است.

خواندن این مقاله
تیپ های شخصیتی در تست روانشناسی MBTI

پاسخ های سالم و ناسالم به ضربه عشقی

پاسخ های سالم و ناسالم به ضربه عشقی اساساً مبتلایان به سندرم ضربه عشقی دو راه پیش رو دارند تا یکی از آنها را انتخاب کنند.

برونگرایان بیشتر میخواهند بیشتر می خواهند دیگران را دچار این احساس کنند.  همانطور که میدانیم درونگرایان در سکوت رنج می برند، در حالی که گرایان ناراحتی خود را به دنیا اعلام می کنند. در بدترین حالت، کان دارد درونگرایان به خودکشی فکر یا حتا به آن اقدام کنند و برونگرایان در صدد صدمه زدن یا حتا کشتن دیگران باشند. برخی افراد الگوی رفتاری پیچیده ای را نشان می دهند که بیانگر ترکیب دو نوع برونگرایی و درونگرایی است.

چه زمانی پاسخ به ضربۀ عشقی نابهنجار است؟

به رغم طبیعی بودن میزان مشخصی از رنج و ناراحتی برای فردی که به تازگی با فرد مورد علاقه اش قطع ارتباط کرده است، چگونه می توان تعیین کرد که پاسخ هیجانی به ضربه عشقی نابهنجار است؟

با توجه به چهار عامل، می توانید تعیین کنید که آیا پاسخ هیجانی به ضربه عشقی بهنجار است یا نه. این چهار عامل عبارتند از:

  1. مدت زمان رنج و ناراحتی؛
  2. شدت رنج و ناراحتی؟
  3. میزان تأثیر رنج و ناراحتی بر عملکرد حرفه ای و اجتماعی؛
  4. اثرات مخرب رنج و ناراحتی بر زندگی و سلامت جسمانی و روانی فرد.

ضربه عشقی چه مدت باید وجود داشته باشد تا ادامه پیدا کند؟ 

زمانی پاسخ به ضربه عشقی مخرب دانسته می شود که این سوگ به مدت طولانی ادامه داشته باشد. هرچند که تعیین مدت زمان مشخص برای سوگواری هر مراجع ممکن نیست. این مسئله تا حدودی به مراجع و طول مدت رابطه بستگی دارد. برای مثال، شش ماه سوگواری برای قطع رابطه ده ساله منطقی است، ولی سوگواری بیش از شش ماه تا یک سال می تواند نشان دهنده مشکل باشد.

ضربه عشقی چگونه شکل میگیرد؟

شدت ضربه عشقی چقدر بوده؟

البته نمی توان فقط به مدت سوگواری توجه کرد، بلکه باید شدت این فرد نیز بررسی شود و لازم است تا شدت آن به مرور کاهش چند بعضی استرسها بعد از قطع رابطه احساسی قابل پیش بینی است. علایم  شدید اضطراب، افسردگی، خشم و بی خوابی به شدت به کیفیت زندگی فرد لطمه می زنند. اگر ناراحتی به حدی شدید باشد که در فعالیت های شغلی و اجتماعی فرد اختلال وارد کند این مشکلی است که باید مورد توجه قرار گیرد، خصوصا اگر اختلال مزمن بوده و در طول زمان بهبود نیابد.

در نهایت وجود رفتارهای مخرب برای کنار آمدن با ضربه عشقی همانند استفاده از مواد غیرقانونی یا مشروبات الکلی برای بی حس کردن خود نسبت به درد، دلیل قطعی وجود پاسخهای ناسالم نسبت به سندرم ضربه عشقی است. هنگامی که فرد در اثر مصرف مواد یا الکل از خود بیخود می شود، بیشتر احتمال دارد تا افکار خشونت آمیز و دیگر کشی خود را به مرحله اجرا بگذارد. اعمال خشونت آمیز هرگز پاسخ مناسبی به ضربه عشقی نیستند.

 چند روش خودیاری برای رهایی از درد سندرم ( سی نکته)

مدت طولانی در غم ضربه عشقی نمانید

البته اگر رویداد ضربه عشقی به تازگی روی داده است (مثلا متوجه شده اید که معشوقتان به شما خیانت کرده، به تازگی جدا شده یا طلاق گرفته اید)، لازم است و دردناک سوگواری را طی کنید. با این حال، نباید به خودتان اجان دهید بعد از چند ماه، به طور کامل مغلوب درد و سوگ شوید چنان که قادر به انجام تعهدات شغلی، خانوادگی و اجتماعیتان نباشید. اگر در غم فرو می روید، فقط باید برای مدت کوتاهی پس از حادثه باشد. من کمترین زمان را برای ماندن در این غم ترجیح می دهم.

منبع

کتاب شکست عشقی از ریچارد. بی اس ترجمه فاطمه مسعودی و …

اگر سوال و یا مسئله ای مد نظرتان بود میتوانید در بخش ارسال دیدگاه آن را با ما در میان بگذارید..

 

 

 

تمرینات ذهن آگاهی: چگونه در زمان حال زندگی کنیم؟

ذهن آگاهی و تمرینات آن

در این مقاله که ترجمه و ترکیبی است از دو مقاله در باب ذهن آگاهی به معرفی این تکنیک روانشناس ها زندگی روزمره میپردازم که در زمینه  زندگی کردن در زمان حال تاثیر بسزایی ایفا میکند

آیا ذهن آگاهی میتواند در خوب زندگی کردن ما تاثیر بگذارد؟

سازمان های بزرگ از تمام جهان مثل گوگل و نیروی دریایی آمریکا و دانشگاه هاروارد آمریکا و … سرمایه گذاری ها عظیمی برای آموزش های ذهن آگاهی میکنند. چرا ذهن آگاهی این قدر جالب توجه است؟ برای جواب محکم و علمی به این سوال ما به متون و مطالعات مربوط به حوزه ذهن آگاهی در حوزه کاری پرداختیم تا یک بررسی قابل توجهی در این زمینه داشته باشیم.

ذهن آگاهی در جنبه های مختلفی از زندگی شما تاثیر میگذارد

ذهن آگاهی بهبود های مهمی در جنبه های گوناگون فعالیت های کاری شامل خوب زندگی کردن، عملکرد، و ارتباطات به ظهور میرساند. این بهبود ها از تغییر عملکرد دقیقه به دقیقه مبتنی بر روش های بنیادی بوجود می آید. علاوه بر آن ما باور داریم که این تاثیرات در یک حوزه خاص آشکار نمیشوند بلکه به جای آن در حوزه های گوناگونی از فعالیت های فرد بروز پیدا میکنند. علت این است که ذهن آگاهی بر جنبه های گوناگونی از عملکرد فرد شامل جسم و بدن ما تاثیر میگذارد. به همین دلیل تاثیراش باید کلی باشد. در نهایت این بهبود ها به طور گسترده ای در تمرینات ساده و سختی مثل مدیتیشن قابل دستیابی هستند.

منظور مردم از ذهن آگاهی چیست؟

این یک کیفیت بودن در زمان حال، در لحظه تجربه کردن، قبول آن لحظه و آگاهی نسبت به کاری که در لحظه انجام میدهیم است. از این طریق انگار ذهن ما از ما جدا شده و ما به طور جداگانه و از بیرون به آن مینگریم. همه ما تجربه صحبت با کسی را داشته ایم که ذهن ما در آن لحظه دقیقا جایی دیگری بوده. بنابر این هر کسی شاهدی بر ذهن آگاهی دارد و ما میتوانیم به طور گسترده ای سطح تمرینات ذهنی ذهن آگاهی را مثل مدیتیشن که باعث میشود به زمان حالمان توجه کنیم افزایش دهیم.

ذهن آگاهی چه تاثیری دارد؟

روانشناسان میگویند بیشتر تاثیر ذهن آگاهی از تغییر در چگونگی نگاه ما به تجربه مان به دست می آید. ذهن آگاهی به ما کمک میکند که توجهمان را به زمان حال معطوف کنیم، آن را به جایی که میخواهیم هدایت کنیم و حتی به طور بلقوه تعداد چیز هایی که را میخواهیم در یک لحظه به آن توجه کنیم افزایش دهیم. در دنیای آشفته امروز افزایش قدرت توجه و تمرکزمان یک بروزرسانی جدی است.

اگر زمان حال را تجربه کنید به گونه ای دیگر می اندیشید

وقتی حضور متفاوتی داشته باشیم متفاوت می اندیشیم احساس میکنیم همچنین عمل میکنیم. افراد ذهن آگاه از بهبود های قابل توجهی لذت میبرند. آنها ممکن است خلاقتر باشند، درون بینی بیشتری داشته باشند و در یک لحظه اطلاعات بیشتری را درون ذهن خود به همراه داشته باشند. نسبت به این که به لحاظ هیجانی عکس العمل نشان میدهند اما آنها تمایل داردن که احساسات منفی کمتری داشته باشند و این برای افراد ذهن آگاه سریعتر اتفاق می افتد. متون علمی در این باره نشان داده اند که افراد ذهن آگاه هدفمندانه رفتار میکنند و دوری از رفتار های خطرزا مثل قمار کردن را برای خود آسان می بینند و رفتار های ناسالم مثل سیگار کشیدن و بد غذایی را کاهش میدهند و آگاهی بیشتری نسبت به انگیزه های شخصی خود دارند.

تغییر توجه یعنی تغییر در طرز کار ذهن

توجه متفاوت به نظر میرسند که چگونگی طرز کار ذهن و بدن را تغییر میدهد. مدیتیشن به طور فیزیکی ذهن را تغییر میدهد تا کنترل شخصی و پردازش بهتری از اطلاعات داشته باشد. ذهن اگاهی همچنین پاسخ های بیوشیمیای استرس را دگرگون میکند و حتی به کمتر سالمند شدن ذهن و سلول هایمان منجر میشود.

مطالعات ذهن آگاهی را تائید کرده اند ؟

مطالعات شروع کردند به نشان دادن این که این تغییرات میتواند برای افراد سر کار بهبود هایی مثل خوب زندگی کردن، عملکرد و ارتباطات داشته باشد. افراد ذهن آگاه درگیری های برتر با سطح استرس کمتری و کار هیجانی کمتری دارند( هیجان های مصنوعی سرکار مثل لبخند یک پیشخدمت به یک مشتری بی ادب) شواهد بیشتری بر ارتباط ذهن آگاهی و عملکرد بهتر وظایف گوناگون وجود دارد. این میتواند شامل توانایی بهتری در مذاکره کردن کمتر تصمیمات اشتباه می گیرند. و رفتار های تخریبگرایانه ای مثل رئیس بد قلق و تلافی کردن بر دیگر همکاران را ندارند.

تمرینات ذهن آگاهی

چند تمرین ذهن آگاهی

توجه ما به طور قابل افزایشی صرف تکنولوژی میشود. ما به ندرت به اینکه وقتمان نه به خواندن و نوشتن مطلب و ایمیل ها بلکه به پیگیری شبکه های اجتماعی، خواندن خبر ها و ویدیو نگاه کردن در بسیاری از لحظه هایمان میگذرد توجه داریم. بنابر این چگونه میتوانیم توجه مان را از تکنولوژی به سمت چیز هایی که میخواهیم تغییر دهیم و بیشتر خودآگاه تر و ذهن آگاه تر شویم؟ یکی از راه های آن این است که تمرین های ذهن آگاهی بخشی از عملکرد روزانه شما باشد.

چرا ما به تمرین های ذهن آگاهی در عصر تکنولوژی نیاز داریم؟

هنگامی که سرگرم رسانه ها و تکنولوزی میشویم یک نوع بی حسی میتواند بروز پیدا کند. ممکن است که احساس بدی نکنیم اما مطمئن هستیم که حالمان خوب هم نیست. نیاز داریم که وقت های استراحتی همچون ذهن آگاهی را که به ما کمک میکند به زمان حال توجه کنیم  تجربه کنیم

این چهار مرحله را برای تمرین های ذهن آگاهی در بخشی از روزمرگی خود امتحان کنید:

  1. از تکنولوژی و رسانه ها برای تایم مشخصی در روز دوری کنید و به خودتان استراحت دهید

برای ذهن آگاهی بیشتر و غلبه بر خستگی ابتدا نیاز داریم که برای زمانی با تکنولوژی و رسانه ارتباطی نداشته باشیم. البته که اغلب ما نمیتوانیم مطئمنا از تکنولوژی دوری کنیم ما نیاز داریم زندگی خود را از این طریق زنده نگه داریم بنابر این برای نگهداری از شادیمان نیاز داریم تا به طور مرتب درگیر تجربه های ارزشمند شویم یا به محیط های ارزشمند بریم که خود اینها یک تمرین ذهن آگاهی هستند تا مهارت های ذهن آگاهی خود را افزایش دهیم.

  1. داشتن تجربه های زنده کننده

تجربه های زنده کننده آنهایی هستند که سه مولفه اصلی دارند: آنها متفاوت از روزمرگی ما هستند آنها تا اندازه ای مبهوت کننده هستند و علاقه ها و نیاز های شما را تنظیم میکنند. اگرچه بسیاری از تجربه ها میتوانند که زنده کننده باشند اما این زمانی معلوم میشود که از روزمرگی شما خارج باشد و این سه مولفه را درون خود داشته باشند

برای مثال برای رفتن به طبیعت اغلب ما باید زندگی مستمر خود را قطع کنیم و کار تا اندازه ای متفاوت انجام دهیم. در طبیعت چیز های بی پایانی برای مبهوت کردن شما وجود دارد درخت ها، گیاهان، حیوانات،  و چیز های دیگری که ما نمیبینیم. قدم زدن در یک پارک نزدیک یا گذراندن یک بعد از ظهر در یک باغ به نظر میرسد که به اندازه کافی نیاز ما را به دور شدن و تجربه کردن چیز های جدید ارضا میکند. این نوع از تمرین ذهن آگاهی به ما در بودن در زمان حال و غلبه کردن بر خستگی کمک میکند.

  1. برای هر بار دور شدنتان از تکنولوژی برنامه ریزی کنید

این ممکن است سخت به نظر برسد که در ابتدا این تجربیات زنده کننده را بیابید. چه کسی زمان، انرژی یا پول را برای دور شدن از این این رسانه ها دارد؟ ممکن است که مجبور باشیم به یک پارک محلی برویم (به جای باغ رویایی که درون ذهنمان تصور میکردیم) تا ذهن خود را پرورش دهیم. مظمئن باشید که فکر کردن به تجربیات مختلفی که میتوانید در طبیعت داشته باشید راهکاری تازه ای به ذهن شما میدهد و نفس تازه ای می کشید. برای مثال ممکن است که رفتن به یک گالری هنری یک نمایشگاه ماشین یک فروشگاه یک مزرعه یک کنسرت یا بسیاری از اتفاقاتی که متفاوت هستند و شما را مبهوت و مجذوب خود میکنند را امتحان کنید.

  1. به تمرینات ذهن آگاهی خود بچسبید

زمانتان را برنامه ریزی کنید تا این تجربیات را حتما در روزمره خود داشته باشید. حداقل ده پانزده دقیقه در محیط های این چنینی باشید هر چقدر بیشتر بهتر و زمانی که کارتان تمام شد حالی که داشتید را بازتاب دهید. در نهایت تجربیات متفاوتی را امتحان کنید تا ببینید کدام یک برای شما بهتر است. اما به خاطر داشته باشید اگر رفتنتان به یک مکان خاص را ادامه دهید لذت هایی که از آنها می برید ممکن است که پایین بیاید پس حتما اطمینان حاصل کنید که محیط های گوناگونی را برای انتخاب پیش روی خود دارید. امیدوارم شانسی داشته باشید که بیشتر احساس ذهن اگاهی کنید حتی برای چند دقیقه در روز.

 

ترجمه از میثم صالحی

منابع

Soga, M., Gaston, K. J., & Yamaura, Y. (2017). Gardening is beneficial for health: A meta-analysis. Preventive medicine reports, 5, 92-99.

Kaplan, Stephen. 1995. “The restorative benefits of nature: Toward an integrative framework.”  Journal of environmental psychology 15 (3):169-182.

Mindfulness Exercises: How to Be Present in the Moment

 

 

 

شادی چیست و چگونه میتوانیم احساس شادی کنیم؟

چگونه میتوانیم احساس شادی و خوشحالی کنیم؟

بگذارید همین ابتدای کار خیالتان را راحت کنم هیچ چیزی قرار نیست از راه برسد تا شما را خوشحال کند. واقعیت این است که ما در این راه تنهای تنها هستیم. اگر به دنبال چیزی هستید که شما را شاد کند شادی ماندگاری را تجربه نخواهید کرد. میدانم که پذیرش این کمی سخت است اما دقیقا همان یادگرفتن ماهیگیری است!..

قبل از شروع مقاله پیشنهاد میکنم حتما این پادکست را در همین مورد گوش کنید:

تعریف شادی چیست؟

خیلی از شما که در حال خواندن این نوشته هستید قطعه به یقین سوالاتی از این دست که: شادی واقعی چیست؟ تعریف شادی چیست و چگونه میتوانم احساس خوشحالی کنم دارید. ارسطو دوهزار و پانصد سال پیش به این نتیجه رسید که زنان و مردان بیش از هر چیز دیگری در جستجوی شادکامی اند. شادکامی به سبب خودش جستجو میشود، در حالی که اهداف دیگر مثلا سلامت و زیبایی، پول و یا قدرت فقط به این دلیل ارزشمند هستند که فکر میکنیم ما را شادمان میکنند. بگذارید در این جا تعریف یک روانشناس مثبت گرای معروف را در مورد تحقیقاتش در باب شادی برایتان نقل کنم: آنچه من کشف کردم این بود که شادی چیزی اتفاقی نیست شادکامی نتیجه اقبال خوب و یا شانس و تصادف نیست. شادکامی چیزی نیست که با پول بتوان آن را خرید یا با قدرت دستور آن را داد. شادکامی به رخداد های بیرونی وابسته نیست، بلکه بیشتر به شیوه تفسیر ما از رویداد ها وابسته است.

ویکتور فرانکل روانشناس اتریشی در پیشگفتار کتاب انسان در جستجوی معنا این مطلب را به زیبایی خلاصه کرده است: قصد موفقیت نکنید هرچه بیشتر به دنبال موفقیت باشید و آنرا هدف قرار دهید بیشتر آن راگم خواهید کرد زیرا موافقیت نیز مانند شادکامی تعقیب کردنی نیست موفقیت باید اتفاق بیوفتد همچون اثر جانبی وقف کردنتان در مسیری مهم تر از خودتان.

هر بیشتر به دنبال شادی باشید بیشتر آن را از دست میدهید!

شادی هیچگاه در بیرون از ما وجود ندارد همه خمیر مایه آن درون ماست ماییم که انتخاب میکنیم که شاد زندگی کنیم و یا مسائل غمگین زندگی را ببینیم. واقعیت این است که بر اساس تحقیقات انجام شده بر روی بهترین های هر رشته که چیک سنت میهای مشخصا طرح پژوهشی آن را بر عهده داشته است شادی و دستیابی به شادکامی محدود به قوم و خویش و محدوده ی اجتماعی و جغرافیایی خاص نبوده بلکه احساس عمیق شادکامی که با نام تجربه اوج و یا غرقگی در روانشناسی از آن یاد میشود اساسا از زبان پیزن های کره ای، بزرگسالان تایلندی و هلندی، نوجوانان توکیویی، چوپانان ناواجو، کشاورزان منطقه آلپ ایتالیا و کارگران خط تولید شیکاگو با واژه هایی مشابه شادکامی گزارش شده است.

تعریف شادی از نظر روانشناسی

البته که سابقه ی تعریف در مورد شادکامی را نباید مشخصا از روانشناسان شروع کرد چرا که فیلسوفانی چون ارسطو و اپیکور در این باره اولین اظهار نظر ها را کرده اند اما شاید کسی که برای اولین بار به دنبال انسان های شاد و خودشکوفا رفت تا به ویژگی های این افراد و سبب تفاوتشان با بقیه بپردازد یعنی آبراهام مزلو را بتوانیم نام ببریم. مزلو یکی از ویژگی های انسان های خودشکوفا و موفق را احساس تجربه اوج نامید. احساسی که آن ها در مورد خود میگفتند و چیزی شبیه به از دست دادن زمان و یکی شدن با کل نظام هستی بود. شادی را میتواند در حوزه روانشناسی شخصیت مورد بررسی قرار داد

تجربه اوج یا غرقگی

البته که شاید تصور این لحظه و احساس کمی برای ما سخت باشد چرا که اساسا تصور کردنی نیست بلکه تجربه کردنی است اما چیزی که این افراد گزارش میداند بعد ها به سبب تلاش های مزلو گسترش یافت و پس از او روانشناسان مثبت گرا به خصوص سلینگمن و میهالی بر روی آن کار کردند تا توصیف مشخص تری از آن ارائه دهند. نهایتا میهالی کتابی در این باب به چاپ رساند با عنوان غرقگی که بیش از همه نتیجه سال ها پژوهش او در زمینه شادکامی را ارائه میداد. این کتاب با اینکه یک کتاب علمی بود اما در عرض چند هفته از پرفروش ترین های کتاب آمریکا شد و مردم استقبال خوبی از این کتاب کردند. تعریفی که میهالی از اوج شادی و تجربه اوج در این کتاب داده بود تعریفی شگفت انگیز بود: غرقگی شیوه ای است که افراد به وسیله آن حالت ذهنی شان را هنگامی که هشیاری به طور موزونی نظم یافته است و آنها میخواهند کاری را که به آن مشغول هستند فقط به خاطر خودش انجام دهند توصیف میکنند. 

باید روی هشیاری خود کار کنید

منظورم از جمله بالا این است که باید هشیاری خود و یا تمرکز خود را بتوانید هدایت کنید این فقط در صورتی امکان پذیر است که شما کار هایی که فکر میکنید دوست دارید را انجام دهید چرا که در این حالت شما فقط به چیزی که دوست دارید مشغول هستید و حواستان پرت مسائلتان نمیشود این همان نظم در هشیاری است واقعیت این است که تنها کسانی احساس غرقگی را گزارش میدهند که بیش از هرچیزی بلدند چطور نظم درونی خود را حفظ کنند چرا که میدانند آشفتگی درونی بنای اضطراب و ترس وجودی است. این انسجام را این افراد خودشان ساخته اند. آنها یاد گرفته اند که بپذیرند خودشان را فدای آینده نکنند و از زمان حال لذت ببرند این یکی از ویژگی های بارز آنهاست.

ما شرطی شده ایم که در آینده زندگی کنیم نه در حال!

به یاد داشته باشید که تمدن اگرچه پدیده ای متمایز کننده بین انسان و حیوان است و ما به آن افتخار میکنیم اما مبنای آن بر اساس سرکوب است. رالف والدو امرسون بارها گفته است: ما همیشه در حال آماده شدن برای زندگی هستیم ولی هرگز زندگی نمیکنیم . از همان ابتدای زندگی ما شرطی شده ایم که خواسته هایمان را موکول به آینده کنیم و موفقیت و شادی را در آینده جستجو کنیم این دقیقا همان چیزی است که باعث میشود زمان حال را از یاد ببریم حال آنکه همه شادی ما در زمان حال است.

چگونه شاد باشیم؟

توجه خود را صرف چیز های غنی در زندگی کنید!

تا به اینجای کار متوجه شدیم که کسانی شادی واقعی را تجربه میکنند که مشخصا خودشان آن ها را ساخته اند و هشیاری و یا تمرکزشان را منحصرا بر روی چیزی گذاشته اند. همه ما میدانیم که قصد هایمان است که اطلاعات را به طور منظم در هشیاری ما نگه میدارد. ما بر اساس قصد ها و یا اهدافمان است که بر روی چیز هایی تمرکز میکنیم و یا چیز هایی را نادیده میگیریم این دقیقا همان چیزی است که به قول آدلر باعث میشود ما به گونه متفاوت از هم رفتار کنیم. در میهمانی ای یکسان یک فرد برونگرا در جستجوی تعامل با دیگران است و از آن لذت میبرد فرد اهل پیشرفت در جست و جوی ارتباطات تجاری سودمند است و فرد پارانوئید در مقابل نشانه های خطری که باید از آن ها اجتناب کند، حالت آماده باش به خود میگیرد. این گونه است که توجه را میتوان صرف بی نهایت چیز های غنی و یا فلاکتبار زندگی کرد. واقعیت این است که ما انتخاب میکنیم که به چه چیزی توجه کنیم و این را فقط قصد ها و اهدافمان میسازد.

نحوه ی تجربه شرایط بیرونی را طوری تغییر دهید که با اهدافتان سازگار باشد

برای مثال احساس امنیت از مولفه های اساسی شادکامی است. یک راه این است که اسلحه بخریم، به مکانی امن تر نقل مکان کنیم و.. همه این ها راهکاری است که شرایطی در محیط ایجاد کنیم که هر چه بیشتر یا اهداف ما سازگارتر باشد. خب این اولین راه و ساده ترین راه است اما راهکار دیگری هم وجود دارد. شیوه ی دیگری که با آن میتوانیم بیشتر احساس امنیت کنیم شامل تغییر دادن منظور ما از امنیت است. اگر فردی انتظار امنیت کامل نداشته باشد، تشخصی دهد که خطر ها اجتناب ناپذیرند و موفق شود از دنیایی که کمتر از وضعیت آرمانی پی بینی پذیر است لذت ببرد، احساس نا امنی او به قدر نخواهد بود که به شادکامی لطمه بزند.

مطالعه یکی از فرایند های خشنود کننده است

تقریبا تمام کسانی که کتابخوان های خوبی هستند از یک لذت مداوم هنگام مطالعه سخن میگویند چرا که این دقیقا همان چیزی است که باعث میشود آنها حواسشان را فقط بر روی یک چیز تمرکز کنند. انگار در این لحظه است که تمام غم های شما از ذهن شما رخت بر میبندند چرا که ذهن شما عملا جایی برای آن ها نمیگذارد. کتاب خواندن تنها یک مثال است شما میتوانید فعالیت هایی را خود به دنبال آن هستید و یک تمرکز حواس را درون خود دارد پی بگیرید.

پروفسور فیزیکی که صخره نورد مشتاقی هم بود حالت روانی اش را در طول کوه نوری چنین توصیف میکند: این طور به نظر میرسید که درون داد حافظه من قطع شده است. همه آن چیزی که میتوانستم به خاطر بیاورم 30 ثانیه آخر و همه آن چیزی که میتوانستم به آن فکر کنم پنج دقیقه بعد بود!.

دنیا در برابر ما نه خشن است و نه مهربان، خنثی است 

اریک برن بنیان گذار تحلیل رفتار متقابل در روانشناسی میگوید: واقعیت دریافت تو از واقعیت است. مسئله اساسی برای این که شاد باشیم در درجه اول این است که منتظر دنیایی نباشیم که شادی را به ما هدیه دهد دنیا اساسا برای شادی ما ساخته نشده است و این یک انتظار نا معقول از آن است که اسباب شادی ما را فراهم کند. این تنها خود ما هستیم که تصمیم میگیریم توجه خود را صرف چیز های مثبت زندگی کنیم و بر روی آنها تمرکز کنیم تا به اهدافمان و قصد هایمان در این دنیا برسیم. تقریبا تمام کسانی که تجربه اوج و غرقگی را گزارش داده اند انسان هایی خودانجام و یا خودمحور بوده اند که اتفاقات زندگیشان را متناسب با برداشت و اهدافشان تنظیم کرده اند.

انقدر تمرین کنید تا بتوانید به خود بگویید من میتوانم

اکثر انسان های موفق و شاد تقریبا هیچ تفاوتی با ما ندارند جز در مواردی اندک و آن هم طرز تفکرشان است. آنها در برخورد با مسائل و چالش های زندگی همیشه جمله ای شبیه به میتوانم را به خود میگویند. همین جمله اگرچه شاید در بعضی از مواقع کاذب به نظر برسد اما به آنها اعتماد به نفس میدهد آنها فرض میکنند که حال کنترل امور را توانسته اند به دست بگیرند. همین فرایند فکری آن ها را اطرافیانشان متمایز میکند.

به موسیقی گوش کنید!

موسیقی یکی از فعالیت هایی است که منجر به احساس غرقگی میشود چرا که تمام توجه شما را جلب خودش میکند. موسیقی اطلاعات شنیداری را سازمان میدهد به سازماندهی ذهنی که به آن موسیقی توجه دارد کمک میکند و بنابر این بی نظمی روانی، یا آشفتگی را کاهش میدهد که ما هنگام تداخل اطلاعات تصادفی با اهداف تجربه میکنیم.

اگر سوال و یا مسئله ای مد نظرتان است میتوانید در بخش ارسال دیدگاه آن را با من درمیان بگذارید..

این نوشته چکیده شده ای از کتاب غرقگی از میهالی چیک سنت میهای است.

پیج ها و کانال های خوب روانشناسی

معرفی پیج ها و کانال های خوب روانشناسی

فضای مجازی این روزها مکانی است که اکثر ما بیشتر وقتمان را در آن می گذرانیم. به هرحال نه می توان گفت این پدیده مطلقا بد است و نه می توان گفت مطلقا خوب است . مطلقا بد نیست ، زیرا از این فضا می توان استفاده های بسیار خوبی برد و برخلاف گذشته که برای اطلاعات و فهمیدن باید تلاش زیادی می شد ، با توجه به این فضا به راحتی دردرسترس همگان قرار گرفته است . اما چگونگی استفاده از آن بسیار مهم است. زیرا همانطور که قبلا گفته ام کیفیت مطالبی که می خوانیم رابطه ی مستقیمی با کیفیت شخصیتمان دارد بنابراین اگر استفاده درستی نشود ، می توان گفت از این جهت مطلقا خوب نیست.

این مقاله جهت آشنایی شما با بخشی از استفاده درست از فضای مجازی است و به همین دلیل به معرفی چند کانال تلگرام و پیج اینستاگرام با موضوع روانشناسی می پردازیم.

شما اگر تجربه ای با هر کدام از این پیج ها داشته اید و یا آشنایی اولیه ای با آنها دارید میتوانید در بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه نظرتان را با مخاطبان به اشتراک بگذارید

 

کانال engarke

کانال همین سایت است ، که مدیر سایت مطالب کاربردی روانشناسی را به زبان ساده قرار میدهد هدف این کانال ارائه نکات کلیدی در زمینه روانشناسی است فایل های صوتی ویدیو ها و.. به طور خودکار در این کانال قرار میگیرد تا علاقه مندان به این مطالب دسترسی داشته باشند.

 

 

کانال دکتر هلاکویی (ma_vaShoma)

کانال دکتر فرهنگ هلاکویی شامل متن ها و فایل های صوتی دکتر می باشد دکتر فرهنگ هلاکویی از روانشناسان محبوب معاصر است که به ارائه مشاوره روانشناسی و تفهیم مسائل روانشناسی میپردازد.

 

 

کانال حمید خانی پور (psychology courses)

از کانال های تخصصی و خوب روانشناسی که مطالب مفید و علمی این علم را به شما ارائه میدهد. حمید خانی پور استاد دانشگاه و پژوهشگر معاصر ایرانی در زمینه روانشناسی است.

 

 

کانال سید حمیدرضا محتشمی  seyedhamidrezamohtashemi

دکترای روانشناسی و مدرس راهکارهای موفقیت  ، که کانالشان دارا ی فایل ها ی صوتی و متن های مفید است.

 

کانال پونه مقیمی (poonemoghimi)

روانشناس بالینی . روانشناسی که خودشناسی و مطالب روانشناسی مهم را به زبانی گیرا مینویسد.

 

 

کانال existentialistt

روانشناسی و فلسفه باهم همپوشی زیادی دارند و دراین کانال مطالب جالب و کارآمدی ارایه می شود.

 

 

کانال تداکس تهران TEDpersiansubtitle

این کانال سخنرانی های تد  رادر زمینه های مختلف از جمله روانشناسی با ترجمه های فارسی ارایه می دهد . سخنرانی های تد مربوط به افراد با استعداد در هر زمینه میشود که به صورت یک ارائه از عملکرد خود به دلیل موفقیت خود و یا تحقیقی که انجام داده اند میپردازند. سخنرانی های تد سخنرانی هایی انگیزشی، علمی و .. است که نخبه ها و نوآوران به ارائه تجربیات خود میپردازند

 

 

کانال sigmundfreud0098

بیشتر در زمینه مسایل روانشناسی ایست که فروید و پیروانش مطرح کرده اند. همان طور که میدانیم فروید از پیشگامان روانشناسی در حدود یک قرن پیش بود که مبنای تحلیل روانکاوی را بنیان نهاد.

 

کانال مانی مظفری (mozaffari_P)

روانشناس و مشاور که مطالب کاربردی روزمره را ارایه می دهند.

 

 کانال مانی منجمی psychonstruct

دکتر مانی منجمی ، روان-فلسفه-هنر را تلفیق کرده و مطالب گیرایی ارایه می دهد.

 

کانال psychtoday

ترجمه و چکیده مقالات و کنفرانس های روانشناسی به زبان ساده که برای همگان بسیار مفید می باشد.

 

کانال  positivepsychologyy

مطالبی  را در زمینه روانشناسی مثبت نگر برای زندگی روزمره ارایه می دهد . روانشناسی مثبت نگر در اصل با روانشناس بزرگی به نام سلینگمن شکل گرفت که بیش از آنکه بر گذشته انسان تاکید داشته باشد بر اهداف اینده ما و اینکه چه میتوانیم بکنیم تا به شادکامی دست پیدا کنیم میپردازد. سلینگمن از روانشناسانی بود که بیش از ناخودآگاه بر خودآگاه انسان تاکید کرد و نقش اراده و هشیاری را در انسان به شدت خطیر دانست به عقیده او انسان تنها در حیطه آگاهی است که میتواند به اهداف خود برسد و تنها در حوزه هشیاری است که میتواند شادکامی واقعی و یا آنچه تجربه اوج خوانده میشود را تجربه کند.

کانال mrpsychologist

این کانال هم مطالب روانشناسی را به زبانی ساده برای همگان ارایه می دهد.

کانال  psychologyphilosophy

این کانال محیطی برای خودشناسی فراهم میکند که تلفیقی با مطالب فلسفی است.

 

کانال   Dr_mosazadeh_Hosein

مطالبی در زمینه روانشناسی و مشاوره برای زندگی روزانه را مطرح می کند .

 

 کانال  alipsychiatrist

کانال دکتر علی نیک جو ، روانپزشکی که مطالب مفیدی را برای زندگی ارایه می دهد. نکات روانشناسی جالبی در این کانال ارائه میشود.

 

کانال مجله روانکاوی تداعی TadaeiBlog

کانالی که مطالب در رابطه با روانکاوی دارد. یکی از مجلات خوب و ساده که رشد خوبی را داشته و مطالب مفید و تخصصی در زمینه روانکاوی ارائه میدهد این کانال است. مقالات مجله مشخصا در زمینه روانکاوی و حوزه ی تحلیلی فروید است که کمک بزرگی به شناخت انسان و مکتب درمانی کرده است. نکات جالبی در زمینه تداعی، عقده ادیپ، انتقال در روانکاوی و … در این کانال مطرح میشود.

 

 کانال  tarjomaanweb

مطالب متفاوتی درزمینه های مختلف از جمله روانشناسی دارد. ترجمان مشخصا یک کانال روانشناسی نیست اما میتوان نکات و مطالب آن را در حیطه روانشناسی دید چرا که علوم انسانی و مطالبی که در این کانال قرار داده میشود برای فهم انسان و روان او به شدت کارآمد است. همچنان باید خاطر نشان کنیم که اگر فلسفه ای وجود نداشت روانشناسی پدید نمی آمد.

 

پیج های خوب اینستاگرام در زمینه روانشناسی

پیج مدیر سایت انگارکه میثم صالحی _meysamsalehi_

 

 Samanehjahanbakhsh

روانشناس حوزه زنان  که مسایل مربوط به روانشناسی زنان را  به خوبی ارایه می دهد .

 

  بابک برادران(Babak_baradaran)

این پیج  در زمینه فرهنگ رفتاری و خودشناسی  می باشد که در آن استفاده زیاد و مفیدی از دکتر علی بابایی زاد (رواندرمانگر) شده است.

 

 Childpsychology

این پیج هم در زمینه روانشناسی کودک و تربیت کودک است و مطالب بسیار مفیدی را در این زمینه ارایه می دهد.

 

سهیل رضایی( Bonyadfarhangzendegi)

این پیج دکتر سهیل رضایی می باشد ، روانشناسی که مطالب مفیدی را در این زمینه ارایه می دهد

 

 گروه روانشناسی ژرف(Jarfgroup )

 

  ترجمان (Tarjomaan)

پیجی که مطالب متفاوت و جالبی در زمینه های مختلف از جمله روانشناسی دارد برای علاقه مندان مفید است.

 

Dr.psychoanalyst

این پیج متعلق به دانش آموخته انستیتو روانکاوی اتریش و عضو انجمن حلقه فروید می باشد که مطالب مفیدی در این تخصص ارایه می دهد .

 

 Mahbobeasadi

روانشناس بالینی  در حوزه کودک و خانواده که مطالبی را برای تربیت کودک و داشتن خانواده بهتر مطرح می کند

 

در آخر به امید اینکه استفاده مفیدی از این معرفی ها برده باشید  و سهمی در حال خوبتان داشته باشد ، اگر کانال تلگرام یا پیجی در اینستاگرام می شناسید که در زمینه روانشناسی فعالیت می کند و مطالب مفید و معتبری ارایه می دهد با ما به اشتراک بگذارید تا مورد استفاده همه قرار بگیرد .

کتاب های خوب روانشناسی

 کتاب های خوب روانشناسی

کتاب های خوب بیش از هر چیزی ارتباطات ما کمک بزرگی میکند اینکه چه کتاب هایی به دردمان میخورد شاید چیزی سلیقه ای باشد برای همین شما هم میتوانید با معرفی کتاب هایی که خواندید و لذت بردید در حوزه روانشناسی به تکمیل شده و بهتر شدن این لیست به ما کمک کنید

در اینجا کتاب هایی که را جانی به جان های شما اضافه خواهد کرد  اورده ام تا خوراکی برای همه کتاب خوانان باشد در زیر هر کتاب توضیحی کوچک درباره موضوع آن میدهم تا کلیاتی از آن را در ذهن خود داشته باشید و در صورت تمایل شروع به خواندن آن بکنید.

وقتی نیچه گریست (اثر اروین د.یالوم)

کتاب روانشناسی وقتی نیچه گریست

دراین کتاب جذاب و گیرا نویسنده که خود استاد روانپزشکی دانشگاه استفورد میباشد ، دیدار خیالی را بین نیچه و یوزف برویر ایجاد میکند و به روان‌درمانی نیچه میپردازد. این کتاب آمیزه‌ای از واقعیت و تخیل است گویا نویسنده آنقدر باتفکر و آثار نیچه آشنابوده که به رواندرمانی او میپردازد و درخلال داستانی گیرا نحوه ی ارتباط مراجع_درمانگر و درکل روانکاوی را می‌آموزد.

اابته این کتاب شاید همه ماجرا نیست . این داستان علاوه براین علت عاشقی خیلی هارا برملا میسازد آنقدرکه شاید بعدازخواندنش به خودتان آمدید!

مسئله اسپینوزا (اثراروین د.یالوم)

کتاب روانشناسی مسئله اسپینوزا

از اسپینوزا ( فیلسوف مشهورقرن ۱۷ و زمینه‌ساز عصر روشنگری قرن۱۸) و زندگی او اطلاعات زیادی در دست نیست اما گویا این نویسنده چنان عمیق اورا شناخته و عقایدش را طوری برروی داستان می‌آورد که بعداز اتمام کتاب تصور میکنی تمامی کتابهای اسپینوزارا خوانده ای و برعقایدش تسلط کامل داری

بسیاری ازجمله خود یالوم براین اعتقاد هستند که اسپینوزا با نوشته هایش جهان را تغییر داد زیرا آثار گرانقدر او توسط یهودیان تکفیر و توسط مسیحیان سانسور شد.

دراین کتاب جذاب ردپایی از هیتلر هم میباشد ، داستانی جذاب از چگونگی شکل گیری هیتلر و حزب نازی!

درمان شوپنهاور (اثر اروین د. یالوم)

کتاب روانشناسی درمان شوپنهاور

 

میتوان گفت شاید اولین رمان گروه‌درمانی جهان ؛  که بطور مسحورکننده ای درمورد دومرد که در جستجوی معنایی هستند . یکی از اهداف این نویسنده از نوشتن این داستان ارائه تصویری درست و دقیق از جلسات یک گروه درمانی معتبر. همچنین وی آرا و عقاید شوپنهاور رابه بهترین نحو در خلال داستانی جذاب و گیرا گنجانده است  و درطی آن سعی دارد به مردی که گویا رونوشت شوپنهاور قدیم است  بقبولاند که ارتباطهای انسانی ست که به زندگی معنا میبخشد.

این اولین کتابی بود که از یالوم خواندم و هیچگاه تصویر ها شخصیت اصلی داستان یعنی فلیپ را از خاطر نخواهم برد حتی تا آخرین روز زندگی هم..

پیشنویسهای زندگی ( اثر کلود استینر و ترجمه دکتر علی بابایی زاد)

کتاب روانشناسی پیش نویس های زندگی

این کتاب که نویسنده اش شاگرد روانشناسی چون اریک برن بود و همگام بااو از اعضای پایه‌گذار انجمن تحلیل رفتار متقابل میباشد و مترجم آن ازسال ۷۷ مشغول به حرفه رواندرمانی میباشد تحلیل جالبی رادرباره ی انتخابهایمان و چرایی آنها ارائه میکند و باعث میشود به یک تصمیم عاقلانه و درست برای جنبه های مهم زندگیمان برسیم.

همچنین این کتاب با قشنگی به معمای سرنوشت انسان میپردازد و آشکار میکند که پیش نویسها چگونه درگذشته تصمیم گرفته شده اند.

انسان و سمبولهایش (اثر کارل گوستاویونگ)

کتاب روانشناسی انسان و سمبول هایش

این کتاب مشهور یونگ به نقش فرهنگ و اساطیر هرملت درشکل گیری شخصیت افراد آن جامعه میپردازد.

اودرفصل فصل این کتاب به ناخودآگاه، اساطیر باستانی، فرایند فردیت انسان میپردازد و بینش عمیقی را نسبت به خودمان و اطرافیانمان ایجاد میکند.

عقیده یونگ به طور کلی بر این است که هر فردی به تنهایی مجموعه ای از همه آنچه گذشتگان او در پی آن بوده اند است. این حافظه ی تاریخی به شکل ناخودآگاه در تمام افراد وجود دارد به همین دلیل ما هر شخصیت و ویژگی ای که بخواهیم را درون خود داریم که در قالب مجموعه ای از محتویات ناخودآگاه به نام کهن الگو ها شکل گرفته اند.

انسان درجستجوی معنا (اثر ویکتور فرانکل)

کتاب روانشناسی انسان در جستجوی معنا

خواندن این کتاب جذاب را به همه بخصوص دراین شرایط پیشنهاد میکنم

ویکتور فرانکل درکتر روانکاوی که جزو معدود کسانی‌ست که از اردوگاه های کار احباری جان سالم بدر برد. او بخاطر تجربه شخصی و نزدیکی که داشته پیامی گیرا را به ما میدهد که میتواند زندگی‌مان را و دیدگاهمان را زیرورو کند.

او کسی بود که ازبیماران خود اول یک سوال میپرسید “چرا خودکشی نمیکنید؟” معتقدبود درزندگی هرآدمی یک معنایی نهفته است که باید آنرا بیابد.

نظریه های شخصیت (اثر جی فیست و گریگوری فیست)

کتاب روانشناسی نظریه ها شخصیت

این کتاب را صرفا برای علاقه مندان به مفاهیم روانشناسی معرفی میکنم زیرا گنجینه ای نسبتا کامل از نظریه ها و عقاید روانشناسان مختلف و معروف استکه خواندنش برای علاقه مندان لذتی سرشاراست. باید خاطر نشان کنم که این کتاب منبع کنکور کارشناسی ارشد و دکتری روانشناسی است ضمن انکه شما را با تقریبا تمام نظریه های شخصیت روانشناسی آشنا میکند اما باید بگویم که نثری روان و گیرا هم دارد.

این کتاب منبع درس دو واحدی روانشناسی شخصیت در دانشگاه بود که هیچگاه از خواندنش خسته نشدم امیدوارم اگر شروع به خواندنش کردید شما هم همان قدر که من لذت بردم لذت ببرید

فروید درمقام فیلسوف (اثر ریچارد بوتبی)

کتاب روانشناسی فروید در مقام یک فیلسوف

این کتاب برای علاقه مندان به فهم بیشتر فروید بسیارمفید است و بحث های جالبی درمورو اصطلاح ناخودآگاه فروید درآن وجود دارد. همچنین این کتاب فرایند رواندرمانی را همچون هنر معرفی میکند و فهم آنرا برای ما آسانتر میکند.

این را هم باید اضافه کنم که شاید بیش از آنکه اولیت کتاب با فروید باشد با روانکاو پسافرویدی یعنی لکان است خود من این کتاب را وقتی چند کتاب اولیه از لکان خوانده بودم (مثل کتاب لکان شون هومر و با مفاهیم لکان آشنا شدم) خواندم پس اگر بدون زمینه شروع به خواندن این کتاب کردید و از مفاهیم و گستردگی اش خسته شدید علتش میتواند این باشد

درانتظار گودو (اثر ساموئل بکت)

این کتاب یک نمایشنامه جذاب است که بی شک اگر به روانشناسی علاقه داشته باشین و آنرا بخوانید عاشقش میشوید.

بکت دراین نمایشنامه انتظار و رنج انسان و بی‌حرکتی و سکون و شکوه از چنین وضعیتی را به تصویر میکشد.

شاید فلسفه و روانشناسی بیش از هر چیزی به رمان ها و نمایشنامه هایی از این دست مدیون باشند چرا که تصویر ها و جرقه ای در ذهن اندیشمندان ایجاد کردند و حتی بدون آنکه خود بدانند بهترین شارح مکاتب نانوشته زمان خود بودند.

در انتظار گودو پیش از آن که تنها یک نمایشنامه باشد نگاهی مدرن به دنیا بود که ردپایش در اندیشه هاییی چون وجودگرایی و واقعیت گرایی و معنادرمانی هست.

تحلیل رفتار متقابل ( اریک برن)

کتاب روانشناسی تحلیل رفتار متقابل

اگر با مباحث تحلیل رفتار متقابل آشنایید و یا علاقه مندید و میخواهید آشنا شوید خواندن این کتاب را به شما پیشنهاد میکنم که با خواندن آن با عقاید اریک برن(بنیان گذار تحلیل رفتار متقابل) به طور مفصلی اشنا خواهید شد. این کتاب نگاهی عامیانه و البته ساده شده به روانشناسی و ارتباطات است.

روانکاوی برای همه ( اثر زیگموند فروید)

دراین کتتب ک پرمخاطب ترین اثر فروید است به بهترین شکل تفکر روانکاوانه معرفی شده است. اینطور که بااستفاده از خاطرات شخصی خود و مثالهای عینی و قابل درک زیادی به برسی علت روانشناسانه فراموش کردن برخی نام‌ها، کلمات یا استفاده نادرست از کلمات هنگام صحبت و …. پرداخته است. و بطور لذتبخشی به فهم بهتر و بیشتر خودتان کمک میکند.

آسیب شناسی زندگی روزمره (اثر زیگموند فروید)

کتاب روانشناسی

اکثرا میدانیم که فروید معتقداست هیچ عملی بدون دلیل و علت نیست این نگاه فروید بعدا به جبرگرایی روانی معروف شد چیزی که نمیگذاشت فروید به سادگی از هر نکته ای در رفتارمان بگذرد.

وقتی این کتاب را خواندم دیگر هیچگاه نتوانستم به تپق هایی که گاهی اوقات میزنم، کلمه هایی که نوک زبانم هستند اما فراموششان کرده ام، بدون دلیل اسم کسی یا کتابی را از یاد برده ام بی تفاوت باشم.

عصبیت در رشد آدمی( اثر کارن هورنای)

قاعدتا خواندن کتابی که چشم آدم را به روی مشکلات شخصیتی‌اش بازکند اصلا کار راحتی نیست. بااین حال خواندن این کتاب را برای همه توصیه میکنم.

مطالب این کتاب باعث فهم علت واقعی خیلی از مشکلات ، ترسها، ناآرامی ها، تضادها ، ازخودبیگانگی ها و … را در وجود خود و اطرافیانمان و در رابطه باآنها بفهمیم که این قطعا در بهبود شخصبت خود  و بهبود روابطمان بسیار موثر ک مفید است

تئوری انتخاب ( ویلیام گلاسر)

کتاب روانشناسی تئوری انتخاب

برای خواندن این کتاب اگر بخواهم راستش را بگویم باید خیلی شهامت داشته باشید چرا که از آن پس مسئول تمام انتخاب هایتان هستید این در ابتدا کمی شهامت میخواهد اما گامی است به سوی سلامت روان پس خوش به حال آن هایی که این شهامت را دارند که بگویند مسئول تمام انتخاب هایشان خودشان هستند

نظریه واقعیت درمانی گلاسر در روانشناسی مدرن یکی از مهمترین نظریه هاست که پشتوانه ای قدرتمند دارد و این کتاب اصلی ترین و مهمترین کتاب این نظریه به حساب می آید پس خواندن آن را از دست ندهید.

زبان صورت( محسن عبداللهیان)

کتاب روانشناسی زبان صورت

محسن عبدالهیان دوره های زبان صورت و تشخیص زیر حالت های چهره را نزد روانپزشک معروف امریکایی یعنی پل اکمن گذرانده است. کتاب او در این زمینه از جمله کتاب های مستند و روانی است که به هوش هیجانی شما و فهمیدن هیجان های دیگران کمک بزرگی میکند.

باید بگویم محسن عبدالهیان از جمله انسان های باهوشی بود که در عمرم دیدم!..

اگر کتاب را خواندید و علاقه مند به فهمیدن بیشتر در این حوزه بودید میتوانید کلاس های او در همین زمینه را در موسسه کارنامه ثبت نام کنید

آسیب شناسی روانی (دیویدسون)

باید بگویم شیواترین و لذت بخش ترین مبحث روانشناسی مبحث آسیب شناسی روانی است این کتاب به بهترین شکل ممکن به تازه کار هایی که چیزی از اختلالات روانی نمیدانند مفاهیم را روشن خواهد کرد و با مثال هایی از زندگی معاصر ما به درک بهتر اختلالات کمک فراوانی خواهد کرد.

من با این کتاب زمانی که برای کنکور ارشد روانشناسی میخواندم آشنا شدم چرا که یکی از منابع آسیب شناسی روانی کنکور وزارت بهداشت همین کتاب است واقعیتش از بحث رقابت کنکور را کنار بگذاریم به شخصه لذتی بردم که حد نداشت.

اگر مسئله ای مد نظرتان است در باب این کتاب ها و یا کتاب خوبی خوانده اید که خیلی به شما کمک کرده است میتوانید در بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه آن را با ما در میان بگذارید..

کودک درون چیست؟

کودک درون به مثابه یک راز

فکر میکنم همیشه هم ناگفته ها و رازها نباید مخفی بمونه و یه جاهایی لازمه که گفته بشن و بقیه بدونن.، یه رازهایی هست برای فهمیدن منتها چون کسی نمیدونه نمیره سراغ فهمیدنش! برای همینم تو این مقاله از یه رازی صحبت میشه که همه داریم و باید بشناسیمش و به دلایلی که درادامه توضیح میدم شناختنش ضروریه.

رازی که قراره ازش صحبت بشه “کودک درون” نام دارد.

آلودگی کودک درون

خیلی از آدمها با خودشان قرار گذاشتند هرگز کودک نباشند، کودکی نکنند، و آرزوهای دوران کودکیشان را دنبال نکنند.

هرگاه رشد کودک درون از حرکت بایستد،احساسات چه خشم و چه عشق سرکوب میشوند آدمی خواهیم شد که با کوله باری از ناکامی ها به دنیای بزرگسالی آلوده پا میگذاریم. آلودگی ناشی از کودک درون پر از نداشته های عاطفی است. کودکی تایید نشده ،درخود فرو رفته که اکثرمواقع به دنبال محبت است. به طورمثال اگر مرد باشد چندین شریک زندگی خواهدداشت یا اگر زن باشد هیچ “دوستت دارم” ای را رد نخواهد کرد.

این آلودگی باعث بیماری ای به اسم هم-بستگی می شود که یک نوع بیماری هویت است. مانند کسی که با از دست دادن همسرش خودکشی میکندو…

این آلودگی به افراد اجازه نمی دهدتا آنها باروشهای خلاقانه به مسیر زندگیشان ادامه دهند و دایم پیرو افراد دیگر هستندو وابستگی شدیدی به افراد دیگر دارند.

کودک درون به اندازه ای به آنچه برایش رخ میدهد حساس است که میتوان با آگاهی از اصول آن به علت بسیاری از رفتارهای آدمی پی برد.

جادو در کودکی

همانطور که میدانید دوران کودکی  دوران رویا و تخیلات شیرین است که در اوج این رویا پردازی ها اطرافیان یا والدین ممکن است با باورهای منفی ای که به کودکان میدهند آنهارا آلوده کنند این یکی از مهمترین اصل ها در روانشناسی کودکی است. ( مانند: به لولو میگم بخورتت، اگر بچه ی خوبی باشی…، آخر مامانو میکشی از بس شلوغ میکنی و…)

آلوده شدن رویاها و باورهای کودکی باعث ازدست دادن باورهای امیدوارانه و رنگ بدبینی گرفتن آنها میشود و یا یااینکه انتظارات بیش از اندازه دازند مانند: اگر پول داشتم خوشبخت می شدم، اگراین کارم درست شود سیگار را ترک میکنم و….

همین میشود که به جای تلاش کردن همه چیز را به گردن کائنات و اطرافیان میاندازیم و می خواهیم که دیگران برایمان همه کار کنند.

اگر کودک درون ما آسیب دیده باشد چشم بسته به دنبال باورها و داستان های غیرواقعی می رویم و همواره به دنبال عاقبت به خیری ناکامی هایی میشویم که هیچ کوششی برای پذیرششان و حل و جبرانشان نمیکنیم چنین افرادی در زندگی به دنبال فال ورق،قهوه ،حافظ و.. میروند تاهرحرکتشان را توجیه فراحسی کنند.

خود در کودکی

در روانشناسی کودک ،کودکی که همیشه با فعلهایی چون : نریزی، نیفتی، بپوش،بخور بشین، پاشوو… روبه رو بوده است هیچ مفهومی از “خود” به عنوان شخصی که انرژی درون ای دارد که  میتواند کارهایی را براساس خواست خود انجام دهد نخواهد داشت چون به او آموخته شده برای دوست داشتن و دوست داشته شدن باید کلیشه ای رفتار کند. ازنظراو نمیتوان از اندک لذت برد و باید کامل بود تا بتوان لذت برد، لبخند زدو همه را خشنود کرد. مانند شخصی که پدرش فوت میکند و او سالهای بعد به جای پدر به قرص های آرام بخش تکیه میکند.

کودکانی که اینگونه رشد میکنند”خود”های ویران شده ای دارند که از درک مفهوم توانستن و اراده محرومند ومسئولیت را درک نمیکنند.

چنین افرادی میگویند : نرو ..اگر بروی من میمیرم!

زیرا نمیتوانند نیازهای تکاملی خود مانند امنیت،صمیمیت،عشق و خودشکوفایی را برآورده کنند که این ناشی از تحقیرهای دوران کودکی و بایدونباید، اینکارا بکن و نکن های والدین است.

ازطرفی اندیشه و تفکر کودک خودمحوراست یعنی فکرمی کند همانطور که او میبیند و فکر میکند بقیه هم میبینند و واقعیت همان است. زمانیکه کودک طردشدگی و رهاشدن را تجربه کند به این نتیجه میرسد نیازهایش هیچوقت رفع نخواهد شد و به هیچکس اعتماد نخواهد کرد این افراد همان هایی هستند که می گویند فقط باورمن حق است و حرف و رفتار من درست است و فقط تو باید تغییر کنی!…

بازیابی خلاقیت

بازیابی حس خلاقیت رمزآلودترین دلیل برای زندگی هدفمند است.

برای درمان کودک درون باید به عقب برگشت،کارهای ناتمام را  به پایان برد و زندگی را بار دیگر زندگی کرد. بسیاری از آلودگیهای کودک درون ناشی از نیازهای برآورده نشده، اشکهای ریخته نشده و عواطف ابراز نشده اند…

برای درمان باید زندگیتان را تا مدتی به کودک درونتان بسپارید.

براساس گفته های اریک اریکسون آدمی از دوره های رشدی گوناگونی عبور میکند که هردوره بحران بخصوص خود را دارد که گذشتن ازآن انسان را پخته تر میکند و مهارتهایش را افزایش میدهد.

درمراحل رشد مسایل رفع نشده زیادی هست که باید برآورده شوند.

این افراد دچار شرم و شک اند و به دنیا و حتی خودشان بی اعتماد هستند. گاه بسیار خودشیفته اند وگاه بسیار بی توجه به خود هستند. هرگاه فردی براین باور باشد که نمی تواند خودش باشد به رنج پناه میبرد و به شدت از مکانیسمهای دفاعی ای که در مقالات قبل گفته شد استفاده میکند چنین شخصی ناکارآمد است.

بازیابی خود نوزاد

دراین دوره همه چیز نو است . چون نوزاد خودمحوراست همه چیز را از دید خودش میبیند مثلا اگر خرس عروسکی اش را بردارید گویی اصلا خرصی وجود نداشته بیخیال می شود.

به سوالات زیر پاسخ دهید:

_ آیا به خودتان برای حل مشکل اعتماد میکنید یا به شخص دیگر نیاز دارید؟

_میتوانید به دیگران اعتماد کنید؟ _ از طرد شدن میترسید؟ _به علت پایان یک عشق به فکر خودکشی افتاده اید؟ _خودرا از چشم دیگران پنهان میکنید؟ _ درروابط باج میدهید تا ترکتان نکنند؟ _ زبان نیش داری دارید؟ _ ساده و زودباورید؟

اگر تعداد پاسخهای بله شما زیاد است دراین مرحله مشکل دارید.

اگرهنگام تولد مورد تایید قرار بگیریم، پذیرایمان باشند و دوستمان بدارند به یک خودشیفتگی منطقی میرسیم که در بزرگسالی هم باقی میماند و باعث میشود خودمان را دوست بداریم

آنچه میتواند به بازیابی نوزاد درون آسیب دیده شما کمک کند به عنوان گام نخست بازشناسی است. یعنی لازم است درصورت بروز هرمشکلی به گفتگوی درونی بپرازید و بااو گفتگو کنید  اینکار سانسور های ناخوآگاه را راحتتر کنار میزند . درونتان را مورد سرزنش و تنبیه قرار ندهید ازجمله های مثبت ، اعتمادبخش و تاییدی استفاده کنید.

گام بعدی ، حس کردن احساسات است، درخودتان جستجو کنید تاحستان را معنی نمایید بسیاری ازما میخوریم بدون اینکه احساس گرسنگی کنیمو… باحس کردن احساسات به این مشکل پایان دهید.

بازیابی خود نوپا و دبستانی

ابن دوره همراه با اثبات “من هستم” است . کودک با کلافه شدن هایش ، نق زدن هایش، ورجه‌وورجه کردن هایش میخواهد اراده خود را به دیگران تحمیل کند که اگر دراین راه موفق شود به خومختاری می رسد درغیراین صورت اسیر شرم و تردید خواهد بود . بزرگسالانی که برای خرید یک شلوار ساعتها درخیابان وقت می گذرانند ، آنهایی که همیشه از موفق نشدن می ترسند، بی اراده‌اند، حتی از سفارش  یک غذا یا نواختن موسیقی میترسند جز این دسته هستند آنها انسان خوب را انسان کامل میدانند و فراموش کردند هیچکس کامل نیست و زندگی روند تکامل یافتن است.

کودک نوپای درونتان را به گذشته ببرید به آن زمان ک نیاز به امنیت و توجه و تایید داشتید و اورا باجمله‌های تاکیدی چون( اینکه کسی ازتو مراقبت کند چیز بدی نیست،، اینکه گاهی نه بگویی نشانه خواست توست، هرچه شود من با تو میمانم و…) اجازه دهید تفاوت جدید شمارا احساس کند و دوباره اعتماد و درک کند.

بعدازآن کودک به سنی میرسد که میخواهد تمرین کند خودش باشد ، دائم سوال می پرسد،خرابکاری میکند، کوشش و خطا میکند تا هویتش را بشناسد .‌سیستم اورا درک کنید وباآن راه بیایید ، سرزنشش نکنید و جلوی اورا نگیرید مانند مادری رفتار نکنید که عروسک را ازپسرش میگیرد و به زور به او ماشین و کامیون میدهد

دراین دوران در روانشناسی کودک، کودک یادمی گیرد زشتی یک آدم بخاطر ظاهر است یا باطن، می‌آموزد درقبال نوآوری تشویق خواهد شد با تنبیه.

بازیابی نوجوانی

به سوالات زیر پاسخ دهید:

_ آیا هنوز تحت نفوذ والدین هستید؟ _ به گروه یا هدفی متعهدید؟ _ آدم ناسپاسی هستید؟ _ به چیزی ایمان دارید؟ _ میدانید کی هستید؟ _ دوستان زیادی دارید؟ _ فرمانبردارید؟ _از ایده‌هایتان با دیگران حرف میزنید ؟ _ الگو یا قهرمان خاصی دارید؟

هویت یابی بحران دوره نوجوانی‌ست به گفته ی اریکسون ما به دنبال پاسخ به پرسش “من کیستم” هستیم.

شاید لازم باشد ویژگیهای نوجوانی را مرور کنیم: عشق ورزیدن، فاصله گرفتن از پدرومادر، دمدمی مزاج بودن، خودمحوری، خودشیفتگی، تجربه گرایی، کوشش و خطا و ….

آنافروید میگوید طبیعی ست اگریک نوجوان روزی از حضور والدینش منزجرباشد و روز دیگر گرم و صمیمی. آنها نه از روی نفرت بلکه ازروی استقلال طلبی باپدرومادر خود نزاع میکنند، آنها را کنار میگذارند و به اتاق دربسته و موسیقی و کامپیوتر پناه میبرند.

نوجوانان سالم سرشار از انرژی‌اند و کاوشگران خوبی برای شرایط و علائق جنسی‌شان هستند .. اگر درک درستی ازآنها نداشته باشیم آنها بی‌اعتماد، بی‌هویت ، افسرده و پرخاشگرو بیمار خواهند شد.

فهمدن این دوران و مدارا کردن باآنها باعث میشود هویت خویش را درک کنند .

مهمترین گام درهمه‌ی این مراحل بخشش است .

کسی منکر زجری که کشیده اید نیست، آسیبهارا به رسمیت میشناسیم، حتی پدرومادر را به عنوان آسیب رسان می پذیریم کسانیکه رنج رساندند چون رنجور بودند و زجرکشیده به عبارتی آنها هم کودکان درون آسیب دیده‌ای داشتند.

با بخشش می توانید خود را از دست عمیق ترین زخمها رها کنید و از والدین خود و تکرار اشنتباهاتشان جداشوید! درست است که  دیگران باعث رنج شما شدند ولی اگر آنها را نپذیرید و درصدد جبران برنیایید دراشل خودتان باعث رنج خودتان شدید.

علاوه براینها باید قواعد کهنه را برایکودک درونتان بشکنید. قواعدی چون:

حرف نباشد! = فضای امنی ایجاد کنید که اودچار شرم نشود.

فکرخوانی کردن! = مثلا : حتما میخواهد اخراجم کند که صدایم کرده و…

دروغگویی! = اگر کودک درونتان را سرزنش نکنید راستگویی را میفهمد و یادمیگیرد.

مسئولیت زیادی پذیرفتن != اگر مسئولیت زیادازحد بپذیرید غرق میشوید، خسته و آلوده و عصبی خواهید شد.

دیگران را آنگونه که میخواهی دوست بدار!= این قانون  آرامش را ازشما میگیرد و برعکس وقتی آنهارا همانطور که هستند دوست بدارید آرامش قرارگرفتن در جمع به شما داده میشود . کودک درون سالم بدون پیش‌داوری و تحمیل بادیگران برخورد میکند

و درآخر تاکید میکنم براینکه به خود گاهی اجازه کودک بودن بدهید . درحال زندگی کنید و گذشته را بپذیرید و به نیازها و احساساتتان توجه کنید ، درگیر کمال‌طلبی نباشید! فراموش نکنید که هیچکس کامل نیست و همه ی ما درحال تکامل هستیم.

اگر ابهام و یا سوالی در این زمینه دارید میتوانید در بخش ارسال دیدگاه با ما در میان بگذارید تا نویسنده ها و یا میثم صالحی مدیر سایت به آن پاسخگو باشند..

روانشناسی هوش و انواع هوش

هوش چیست؟

در روانشناسی هوش ، هوش یک توانایی ذهنی است که قابلیتهای متنوعی چون: استدلال، توانایی، استفاده اززبان، یادگیری، برنامه ربزی، حل مسئله و … که البته نظریه های هوش دررابطه با تعریف قطعی ازهوش درطول تاریخ تغییر کرده اند و یک تعریف ثابت از هوش نداریم

دراین بین بایددرنظرداشت که مفهوم هوش را با هوش‌هیجانی اشتباه نگیریم. هوش هیجانی بخش خیلی مهمی ازهوش است که شامل توانایی شناخت، ادراک، ، تنظیم هیجانات(احساسات) و استفاده ازآنهادر زندگی روزمره است که از ۴ مهارت تشکیل میشود:

خودآگاهی: توانایی تشخیص هیجانات خود

خودمدیریتی: مدیریت واکنشهای هیجانی خود

آگاهی اجتماعی: توانایی تشخیص دقیق هیجانات دیگران

مدیریت رابطه: به کارگیری آگاهی از هیجانات دیگران به منظور موفقیت در تعاملات.

عوامل تاثیر گذار هوش

براساس تحقیقات انجام شده ضریب هوشی دربرخی مناطق بالاتر از مناطق دیگراست بنابراین میتوان نتیجه گرفت علاوه برژنتیک و عوامل زیستی ، عوامل محیطی هم برهوش تاثیر میگذارند.

عوامل محیطی

یعنی محیط فرهنگی، اینکه مردم چگونه زندگی میکنند، چه ارزشهایی دارند و چه کاری انجام میدهند

همانطور که درمقالات قبلی گفته شده رشد به هنجار و درست کودک نیازمند مراقبت درست و مسئولانه است

یکی از عواملی که بر رشد عقلانی و هوش تاثیر میگذارد روابط عاطفیست که کودک با والدین و اعضای خانواده برقرار میکندکه درصورت نابهنجاری، ازهم گسیختگی و شرایط متفاوت یا بد خانواده از این رشد محروم میشود.

سطح تحصیلات، شغل،میزان درآمد پدرومادر ، جمعیت خانواده، ترتیب تولد فرزندان،محل سکونت، شباهت و تفاوتهای فرهنگی پدرومادر، انتظارات والدین از کودکان ، روشهای تربیتی، داشتن فرصت های آموزشی و… تاثیرات مهمی بر هوش و رشد عقلانی دارند.

تفاوت جنسی درهوش

در روانشناسی هوش براساس تحقیقاتی که انجام شده به این نتیجه رسیده اند که ازنظرهوش کلی بین  دوجنس تفاوتی وجود ندارد اما از نظربرخی فعالیتها تفاوت وجود دارد مثلا دختران در روانی‌کلام، خواندن،فهمیدن، مهارت سریع بودن دستهاو… و پسران در استدلال ریاضی، استعدادفنی، هماهنگی حرکات عضلانی درشت، مهارت دارند

اما نکته مهم و قابل توجهی که دراینجا باید درنظرداشت این است که این تفاوتها  ناشی از روش های متفاوت تربیت دختران و پسران است .

دوران طلایی رشد مغزوهوش

تحقیقات نشان داده تجارب و تعالیم دوران کودکی رشد و تکامل مغزی را تسریع و تقویت میکنند .پدرو مادر با تحریک ذهنی کودک نقش بسیارمهمی در تقویت هوش او ایفا میکنند و برای این کار تنها ۷ سال اولیه زمان دارند ک دراین ۷سال دوسال اولیه از اهمیت بیشتری برخوردار است. بعدازاین دوران هوش کودک مانند نرم‌افزاری عمل میکند ک پردازش شده و برای بهره برداری آماده است.

نظریه ی جذاب هوش از گاردنر

در روانشناسی هوش طبق نظریه گاردنر، برای به دست آوردن تمام قابلیت‌ها و استعدادهای یک فرد، نباید تنها به بررسی ضریب هوشی پرداخت بلکه انواع هوش‌های دیگر او مثل هوش موسیقیایی، هوش درون فردی، هوش تصویری-فضایی و هوش کلامی- زبانی نیز باید در نظر گرفته شود. با هشت نوع هوش مختلفی که گاردنر تعریف کرده است بیشتر آشنا می‌شویم.

 

هوش تصویری – فضایی 

نقاط قوت: قدرت تشخیص تصویری و فضایی

کسانی که هوش تصویری-فضایی بالایی دارند در تجسّم چیزها قوی هستند. این افراد معمولاً جهت‌یابی خوبی دارند و با نقشه‌ها، نمودارها، عکس‌ها و تصاویر ویدیویی مشکلی ندارند.

 

ویژگی‌های هوش تصویری-فضایی

انتخاب‌های شغلی

 

 هوش کلامی – زبانی 

نقاط قوت- کلمات، زبان و نویسندگی

در روانشناسی هوش کسانی که هوش کلامی- زبانی بالایی دارند به خوبی می‌توانند از کلمات، به هنگام نوشتن و حرف زدن، استفاده کنند. این افراد غالباً در نوشتن داستان، به خاطر سپردن اطلاعات و خواندن مهارت دارند.

 

ویژگی‌های هوش کلامی- زبانی

انتخاب‌های شغلی

 

 هوش منطقی – ریاضی 

نقاط قوت- تحلیل مسائل و عملیات ریاضی

در روانشناسی هوش کسانی که هوش منطقی- ریاضی بالایی دارند در استدلال، شناسایی الگوها و تحلیل منطقی مسائل قوی هستند. این افراد به تفکر درباره مفهوم اعداد، روابط والگوها علاقه‌مندند.

 

ویژگی‌های هوش منطقی- ریاضی

انتخاب‌های شغلی

 هوش اندامی- جنبشی 

نقاط قوت: تحرک فیزیکی، کنترل حرکات

کسانی که هوش اندامی- جنبشی بالایی دارند در حرکت‌های بدنی، انجام عملیات و کنترل فیزیکی قوی هستند. این افراد در هماهنگ سازی چشم و دست مهارت دارند و افراد چالاک وتردستی هستند.

 

ویژگی‌های هوش اندامی- جنبشی

انتخاب‌های شغلی

 

 هوش موسیقیایی 

نقاط قوت: ریتم و موسیقی

کسانی که هوش موسیقیایی بالایی دارند در فکر کردن به الگوها، ریتم‌ها و صداها قوی هستند. این افراد از موسیقی لذت می‌برند و معمولاً در نواختن سازهای موسیقی و آهنگسازی مهارت دارند.

 

ویژگی‌های هوش موسیقیایی

انتخاب‌های شغلی

 هوش میان فردی 

نقاط قوت: ارتباط برقرار کردن و درک دیگران

کسانی که هوش میان فردی بالایی دارند در تعامل با دیگران و درک آن‌ها قوی هستند.این افراد در سنجش هیجانات، انگیزه‌ها، تمایلات و منظور کسانی که دور و برشان هستند مهارت دارند.

 

ویژگی‌های هوش میان فردی

انتخاب‌های شغلی

 

 هوش درون فردی 

نقاط قوت: درون نگری و خودآزمایی

در روانشناسی هوش کسانی که هوش درون فردی بالایی دارند، آگاهی خوبی از وضعیت هیجانی، احساسات و انگیزه‌های خود دارند. این افراد از خودآزمایی، تخیل روزانه، کند و کاو کردن روابط خود با دیگران و برآورد توانائی‌های فردی خود لذت می‌برند.

 

ویژگی‌های هوش درون فردی

انتخاب‌های شغلی

 هوش طبیعت‌گرا 

نقاط قوت: یافتن الگوها و روابطی که با طبیعت وجود دارد

در روانشناسی هوش، هوش طبیعت‌گرا آخرین نوع هوشی است که گاردنر درنظریه خود به هفت نوع قبلی افزوده و با مقاومت و مخالفت بیشتری نسبت به بقیه روبرو گردیده است. به گفته گاردنر، کسانی که دارای هوش طبیعت‌گرای بالایی هستند، سازگاری بیشتری با طبیعت دارند و معمولاً به پرورش، کشف محیط و یادگیری درباره موجودات علاقه‌مندند. این افراد به سرعت از جزئی‌ترین تغییرات در محیط‌شان آگاه می‌شوند.

ویژگی‌های هوش طبیعت‌گرا

انتخاب‌های شغلی

 

باتوجه به مطالب گفته شده اینکه عوامل محیطی گفته شده کدام هوش را در یک فرد تقویت میکند نقش مهمی در بهره مندی فرد از هرنوع هوش ایفا میکنند البته نقش عوامل زیستی و ژنتیکی راهم باید در نظرداشت.

اگر در مورد این مقاله و موضوع ابهام یا سوالی دارید میتونید توی بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه با ما درمیان بگذارید تا نویسنده ها و یا میثم صالحی مدیر سایت به آن پاسخگو باشند..

علائم جسمی استرس در زندگی روزمره

 علائم جسمی استرس

اختلالات عاطفی و جسمی متعددی در روانشناسی بالینی وجود دارد که با استرس، افسردگی، اضطراب، حملات قلبی، سکته مغزی، فشار خون بالا، اختلالات سیستم ایمنی، افزایش حساسیت به عفونت، تعداد زیادی از بیماری های مرتبط با ویروس از جمله سرماخوردگی و تبخال و ایدز در ارتباط هستند. .

اثرات استرس

سرطان های خاص، و همچنین بیماری های خود ایمنی مانند آرتریت روماتوئید و مولتیپل اسکلروز هم جز این دسته از بیماری ها می باشند که با اختلالات عاطفی و فیزیکی در ارتباط می باشند. علاوه بر این، استرس می تواند اثرات مستقیم بر روی پوست بثورات،درماتیت آتوپیک، سیستم گوارشی، زخم معده، سندرم روده تحریک پذیر داشته باشد و همچنین می تواند به اختلالات بی خوابی و اختلالات نورولوژیک مانند بیماری پارکینسون دامن بزند.

چند علامت و نشانه مشترک از استرس

 نشانه های استرس میتواند سردردهای مکرر، فشار یا دردلکنت یا لرزیدن لرزش، لرزش لب ها، دست ها گردن درد، کمر درد، اسپاسم عضلانی، عرق کردن، عرق سرد دست و پاسرگیجه، ضعفدهان خشک، مشکلات بلعیدنسرماخوردگی، عفونت،تبخالبثورات، خارش،عصبانیتالرژیدرد معده، حالت تهوع، نفخ شکم، یبوست، اسهال، از دست دادن کنترل ادرار، تنفس دشوار، درد قفسه سینه، تپش قلب، ضربان سریع میل جنسی یا کاهش عملکرد جنسی باشد

استرس را جدی بگیرید

همانطور که در لیست بالا نشان داده شده است، استرس در رواشناسی بالینی می تواند اثرات گسترده ای را بر احساسات، خلق و خو، جسم و رفتار آدمی داشته باشد.   عواملی که نشان می دهند شما تحت فشار استرس هستید: استرس همان طور که در بالا به آن اشاره شد خود می تواند بر ارگان های بدن تاثیر بگذارد و سیستم دفاعی بدن را مختل کند که به دنبال این اختلال بیماری ها کم کم به بدن و سیستم های دفاعی حمله ور می شود.

استرس چه میکند؟

اما در روانشناسی بالینی استرس چه کار می کند، چه تاثیری بر این ارگان ها دارد که آن ها را با اختلال مواجه می کند. وقتی استرس بر بدن غلبه می کند در ابتدا هورمونی به نام کورتیزول ترشح می شود برای اینکه بدن را به حالت آماده باش نسبت به عامل استرس زایی که حکم فرما شده آگاه کند، این روند و ترشح این هورمون اگر به مراتب بیشتر شود و همچنان ادامه یابد شروع به افت سیستم ایمنی، دستگاه گوارش، آسیب به سیستم عصبی و همچنین سیستم عضلانی و حرکتی می کند.

چند نکته برای کاهش استرس

چاقی و به دنبال آن بیماری های قلبی و عروقی از جمله عوارض همیگشی و شایع افسردگی هستند که خود نیز مسبب دیگر بیماری های شایع می باشند. بهترین راه برای کاهش استرس این است که به اندازه کافی بخوابید و استراحت کنید خواب یکی از عوامل اساسی و کلیدی می باشد یعنی خوابی ۷ الی ۸ ساعته در طول یک شبانه روز برای یک انسان  بالغ کفایت می کند. علاوه بر خواب، خوردن غذاها و مواد غذایی ضروری از جمله میوه ها و سبزیجات تاثیر بسزایی در کنترل و کاهش استرس دارند.

ورزش کنید

همچنین هیچ گاه نباید ورزش را فراموش کنید و آن را جز الویت های زندگی خود قرار دهید. شما همچنین بهتر است که بدن خود را همیشه آماده در برابر عوامل استرس زا و خطرناک، آماده نگه دارید قبل از اینکه همه این عوامل به یک شرایط وخیم و طولانی مدت تبدیل شوند. به همین دلیل به برخی از این خط قرمز ها نگاهی می اندازیم.

علائم جسمی استرس

 درد معده

بنیسی آبراهام، متخصص گوارش در دانشکده پزشکی بیلور، می گوید: سیستم عصبی مغز به روده متصل است بنابراین استرس ذهنی می تواند باعث تخریب دستگاه گوارش شما شود.

با توجه به وضعیت شما، پزشک ممکن است با توجه به کم کاری تیروئید اگر داشته باشید،تغییرات غذایی ویژه ای را برای شما اتخاذ کند. در عین حال، بهترین درمان طبیعی برای یبوست ناشی از استرس، اسهال، تهوع یا استفراغ،ورزش است. این روش به نظر اخرین کار اساسی و طبیعی باشد زمانی که درد معده دارید اما ناچارید که به سمت ان بروید تا اندورفین بدن افزایش یابد که همین هورمون بسیار اثر بخش و شفا بخش است برای کل سیستم بدنی من جمله ارگان مربوط به گوارش که باعث می شود بدن احساس راحت تری داشته باشد.

ریزش مو

تقریبا سه تا شش ماه پس از یک رویداد بزرگ استرس زا، مانند بیکاری  و یا به پایان رساندن یک پروژه بزرگ، ممکن است موهای زیادی را از دست بدهید که همه نشان از استرسی است که در چند ماهه گذشته داشته اید. البته توجه داشته باشید که ریزش ۱۰۰ رشته مو در روز کاملا طبیعی است.روبرت سان جلمان متخصص پوست در سانتا باربارا، کالیفرنیا می گوید: سطح فوق العاده بالایی از هورمون های جنسی به نام آندروژن ها، که در طول استرس بیشتر می شوند، می توانند با فولیکول های مو مواجه شوند و این منجر به از دست دادن و ریزش مو می شود.

خواندن این مقاله
نشانه های استرس و راهکار های مقابله با آن

 اسپاسم پلک

این اسپاسم عضلانی مزاحم معمولا در اطراف یک چشم رخ می دهد و به مدت چند دقیقه ادامه می یابد. استرس یکی از شایع ترین علل آن است، گرچه پزشکان به طور قطع دلیل اصلی آن را نمی دانند. هنگامی که در شرایط استرس زا قرار دارید، چشمان خود را ببندید، سعی کنید استراحت کنید و عمیق نفس بکشید. به مدت چهار ثانیه نفس بکشید، نفس خود را برای هفت ثانیه نگه دارید، سپس هشت ثانیه آن را بیرون بدهید. این شمارش ها را می توانید با انگشت دست خود انجام دهید

آنس سومرس،از آکادمی چشم پزشکی می گوید: اشک مصنوعی نیز می تواند کمک به کاهش اسپاسم، شود. اگر این گرفتگی و انقباض به قسمت های دیگر چهره شما گسترش پیدا کرد، حتما به پزشک مراجعه کنید، چرا که می تواند نوع جدیدی از اسپاسم باشد.   آکنه درست مثل موهای شما، پوست شما نسبت به آندروژن های بالاتر حساس است، که می تواند موجب شکنندگی و اسیب به پوست  شما شود.  سعی کنید اگر برای شما امکان دارد به پزشک متخصص پوست مراجعه کنید. التهاب مزمن می تواند حتی منجر به آلرژی هم  بشود.

استرس در افراد بسیار متفاوت است و هر فردی واکنش خاصی نسبت به استرس دارد اما حالت معمول آن وجود جوش و آکنه بر روی پوست است که حتی همین جوش ها نیز با توجه به هر فرد و دلایل گوناگون متفاوت هستند یعنی از دسته خفیف تا حاد و دمل  متفاوت می باشند که نیاز به مراقبت ویژه دارند.

خواندن این مقاله
انواع استرس و اختلال های اضطرابی به زبان ساده

میتوانید در بخش ارسال دیدگاه نظرات خود را با ما در میان بگذارید تا به آن پاسخگو باشیم..

 

گفتگوی درونی یک نکته ناب روانشناسی

ما در وهله اول با خودمان حرف میزنیم تا با دیگران

همه ی ما انسان ها به  جز گفتگوهای روزمره با افراد دیگر گفتگوی پنهان دیگری نیز داریم. گفتگوی درونی یک نکته ناب روانشناسی است که به شدت به اعتماد به نفسمان کمک میکند.  گفتگو با خودمان به صورتی مونولوگیست که در سراسر زندگی با خودمان داریم به نوعی این گفتگو بازخوردی از اتفاقات و حوادث اتفاق افتاده یا نیافتاده و همه ی قضاوت های ما درباره خودمان و دیگران است .

به این گفتگوی درونی واگویه گفته میشود واگویه ها می توانند سازنده باشند یا تخریبی و منفی باشند  

گفتگو های درونی منفی و مثبت

اجازه بدهید با مثال ساده ای برایتان توضیح بدهم:

تصور کنید در جلسه ی امتحانی مهم متوجه می شوید که مداد یا خودکار خودتان را جا گذاشته اید در اینجاست که واگویه ها شروع به کار میکنند.

 واگویه های منفی 

تو همیشه بی مسئولیتی یه مداد نمیتونی جا نذاری”،”حالا بدون مداد میخواهی چکار کنی؟”،”وقتی مدادتو نمیتونی بیاری انتظار داری بتونی تو امتحان موفق شی؟”،”تو هیچ وقت بخاطر حواس پرتیات موفق نمیشی”،”تو همیشه دست و پا چلفتی هستی”

این ها نمونه هایی از واگویه های منفی هستند که ممکن است هر کدوم به سراغتان بیاید، واگویه های منفی اغلب سعی دارند که شخصیت شما را به طور کلی تخریب کنند به نوعی که اکثرا اشتباه شما را اغراق آمیز کرده و آن را به تمامی زندگی شما نسبت می دهند و به شما دید بدی نسبت به خودتان  میدهند. در این شرایط خاص اگر درگیر واگویه های منفی خود شوید استرس بی جا گرفته و تعادل فکر کردن ، زمان و عملکرد موثر از شما گرفته میشود.

واگویه مثبت

حالا بیاید شرایط را جور دیگری تصور کنیم شما سر جلسه متوجه می شوید که مداد خود را جا گذاشته اید و واگویه مثبت دست به کار شده است :

“ای بابا مدادم جا موند احتمالا خیلی عجله داشتم که برسم “،”این بار اشتباه کردم حواسمو دفعه بعد بیشتر جمع میکنم “،”الان چکار باید بکنم ؟”،”بذار از مراقب یا بقیه یه مداد  قرض کنم”

همونطور که مشاهده کردید زمانیکه از واگویه مثبت صحبت می کنیم منظورمان این نیست که اشتباه را نادیده بگیرید و شما هیچ حس بدی نخواهید داشت بلکه منظورمان فقط این است که با واگویه مثبت ،احساسات بدتان را بصورت افراطی بزرگ نکنید زیراواگویه مثبت در همان لحظه دنبال راهکار است و زمان و عملکرد موثر را از بین نمی برد و همچنین با واگویه مثبت  برای دفعات بعد در همان شرایط احتمال خطا و اشتباه دوباره بسیار کمتر می شود. برای مثال دفعه بعد مغزیاد گرفته است که باید حواسش به جا نگذاشتن مدادتان باشد

یک نکته

شاید به نظر شما هرچقدر بیشتر سخت بگیرید وخودتان را بیشتر سرزنش کنید احتمال بیشتری وجود داشته باشد که بخاطر ناراحتی امروزتان فردا دیگر اشتباه را تکرار نکنید اما واقعیت این است که وقتی به واگویه های منفی به این عنوان که خودتان را تنبیه کنید اجازه ی ابراز وجود می دهید  تا از بروز اشتباه دوباره جلوگیری کنید، درست برعکس عمل میکند به گونه ای که در ضمیر ناخودآگاهتان(ناهشیار) به خودتان اجازه ی اشتباه می دهید چون واگویه های منفی اغلب کل رفتار هایتان را خطا می دانند و برای کسی که همیشه بی دست و پاست یا همیشه اشتباه میکند و حواس پرت است، احتمال خطای دوباره هست چون از کسی که حواس پرت است انتظار دیگری نمی رود و به گونه ای با گفتن اینکه من همیشه اشتباه میکنم راه را برای اشتباهات بعدی باز می کنید.  

اما با واگویه های مثبت در نظر می گیرید که فقط این بار اشتباه کردم و به ضمیر ناخودآگاهتان این فرمان را می دهید که این بار اشتباه کردی و در موقعیت بعدی اجازه ی تکرار اشتباه نداری…  

به طور کلی واگویه ها تصویرکلی ذهنی به شما می دهند و چه اثر مثبت واگویه مثبت و چه اثر تخریبی واگویه منفی از اثرات صحبت های افراد دیگر بر شخصیت شما تاثیر بیشتری دارند  برای مثال :

اگر افراد دیگر به شما بگویند نمی توانید، اثر خیلی کمتری نسبت به اینکه خودتان به خودتان بگوید نمی توانید دارد و متاسفانه باید خبر بدی به شما بدهم به دلیل نوع تربیت ما درخانواده ها و مدارس  که بیشتر علاقه به سرزنش و تنبیه داشته اند امروزه برای اکثر ما واگویه های منفی بیشتر از واگویه های مثبت عمل میکنند

پس نیازمند تمرین و توجه برای جایگزینی واگویه مثبت به جای واگویه های منفی خود هستیم در این مقاله من سعی در دادن چند تمرین کوتاه برای آنکه واگویه های منفی را تبدیل به واگویه مثبت کنیم دارم .

به حرف هایی که به خودتان میگویید گوش دهید

ما از چیزایی که به خودمان میگوییم هوشیارانه یادداشت برنمی داریم در مرحله ی اول بیاید ازچیز هایی که به خودتان می گویید یادداشت بردارید بعد از یادداشت برداشتن از خودتان بپرسید

اغلب مواقع واگویه های من مثبت هستند یا منفی؟

واگویه های خودتان را به چالش بکشید

از خودتان بپرسید:

اگر دوستم درهمین شرایط بود جای حرفایی که به خودم زدم به اوچه چیزی می گفتم؟

اگر این اتفاق برای فرد دیگری افتاده بود چقدر این اتفاق و بزرگ میدیدم؟

راهی هست که بتونم کمی به قضیه مثبت نگاه کنم؟

همه ی اتفاقات را سنجیده ام که الان انقدر به خودم سخت میگیرم شاید واقعا اشتباه تقصیر من نبوده؟

من همه چیز را به نحوی تغییر نمی دهم که حالم را بد کند ؟

اگر این حرفای منفی رو به خودم نمیزدم و احساساتم را میتوانستمدر دستم نگه دارم عمل موثر و درست من چه بود؟

تغییر مستقیم واگویه منفی به مثبت:به صورت مستقیم هر بار که واگویه منفی داشتید آن را تبدیل به واگویه مثبت کنید

برای مثال اگر میگوید “من نمی تونم این کارو انجام بدم” سریع آن را به این واگویه که”چه کاری میتونم بکنم که کمکم کنه که بتونم این کارو انجام بدم؟” تغییر بدید

شاید عجیب به نظر برسه ولی این تمرین ها خیلی کارسازند و شاید بتوانند زندگی را برایتان دلپذیر تر کنند

شک دارید؟امتحان کردنش مجانی هست!

در بخش ارسال دیدگاه میتوانید سوالات خود را با ما در میان بگذارید..

نشانه های استرس و راهکار های مقابله با آن

نشانه های استرس و سه تیپ شخصیتی 

حتما نشانه های استرس خود را جدی بگیرید . ما همیشه نمیتوانیم شرایطی را که در آن زندگی میکنیم انتخاب کنیم این از نکات مهم روانشناسی بالینی است  .

استرس ، لزوم سازگاری جسمانی ، روانی و هیجانی ما با تغییرات است . استرس میتواند مثبت نیز باشد و مقداری از آن برای ایجاد انگیزه ضروری است . استرس را مساوی با انجام مسئولیت های متعدد ندانیم . بعضی افراد با وجود مشغله های بسیار استرس کمی را تجربه میکنند .

نحوه ی برخورد ما با استرس به خلق و خویی که با آن متولد میشویم و تربیت والدین بستگی دارد و ترکیب این دو میتواند تیپ شخصیتی خاصی را که در مقابل استرس آسیب پذیرتر است پدید آورد .

تیپ های شخصیتی استرس آور

تیپ کمال گرا

توجه افراطی به جزئیات و نظم دارد با از دست دادن کوچک ترین نظمی در زندگی عادی دچار استرس میشود .

تیپ شخصیت محرک خواه

تمایل زیادی به ریسک کردن دارد به دلیل حس رقابت و تجربه ی امور مخاطره آمیز استرس زیادی را متحمل میشود .

تیپ جاه طلب

کنترل همه کس و همه چیز و کار کردن افراطی را به تفریح و سرگرمی ترجیح میدهد ، همواره از لحاظ جسمی و روحی تحت فشار است .

خواندن این مقاله
تیپ های شخصیتی در تست روانشناسی MBTI

علائم جسمی استرس

استرس ، علائم جسمانی و هیجانی و رفتاری متعددی دارد که عبارتند از : سر درد ، زخم معده ، خشکی دهان ، تکرر ادرار ، بی خوابی ، پرخاشگری ، عدم تمرکز حواس و پرخوری یا امتناع از غذا خوردن ، جویدن ناخن و افزایش سیگار کشیدن و…

چه باید بکنیم؟

برای رفع استرس به بدن خود فرصت استراحت بدهید .

زمانی که حجم زیادی کار انجام میدهید 5 الی 10 دقیقه استراحت کنید و خوراکی مختصری به صورت نشسته بخورید زیرا کنار یخچال ایستادن و یه سیب میل کردن به استراحت شما کمکی نمی کند این یکی از نکات مهم در روانشناسی بالینی است .

محیطی که اطرافیان مشغول کار کردن هستند را ترک کنید و به محیط دیگری بروید حتی اگر آن محیط دست شویی باشد . در این تایم گوش دادن به موسیقی مورد علاقه خودتان نیز میتواند موثر باشد .

به ذهن خود استراحت بدهید

ایجاد تصاویر ذهنی آرامش دهنده را دست کم نگیرید در کاهش نشانه های استرس نقش بسزایی دارد  . مثلا با چشمان بسته قدم زدن در چمنزارهای بیرون شهر را تصور کنید . دقت داشته باشید که هرچقدر جزئیات تصورات بیشتر باشد حالت آرمیدگی شما نیز بیشتر خواهد شد. مرور خاطرات زمان های لذت بخش گذشته نیز میتواند مفید باشد .

از دیگران طلب کمک کرده و تقسیم کار کنید

اگر به دلیل تجربه ی ناخوشایندی از درخواست کمک امتناع میکنید بدانید که این کار موجب افزایش استرس میشود . فرصت ابراز وجود و مفید بودن را از دیگران نگیرید . از دیگران کمک بخواهید تا از این طریق دوستان واقعی خود را پیدا کنید . به دیگران اعتماد کنید و باور داشته باشید آنها میتوانند به خوبی شما کارها را انجام دهند .

کیفیت خواب خود را بهبود ببخشید

خوب خوابیدن در روانشناسی بالینی پادزهری برای نشانه های استرس محسوب میشود. قبل از خواب به مدت 2 الی 5 دقیقه به اعضای بدن خود کشش دهید. گرسنه نخوابید و در مقابل ،فاصله ی مناسب بین شام و خوابیدن را رعایت فرمایید. بستن چشم ها و گوش دادن به داستان صوتی یا رادیو نیز موثر است. قبل از خواب به جای مرور امور انجام نشده سه نکته ی مثبت ،هرچند کوچک را در روز سپری شده مرور کنید .

عشق و محبت خود را به همسر و فرزندان و اعضای خانواده خود ابراز نمایید وآن را دست کم نگیرید. یکی از جنبه های مهم عشق و حمایت ، توانایی در میان گذاشتن مشکلات با فردی دیگر است . در حضور فردی که به او مطمئن هستید احساسات خود را نشان داده و درباره آنها با وی صحبت کنید .

تبسم ، خندیدن و ایجاد حس شوخ طبعی نیز از استرس جلوگیری میکند

دیدن تبسم دیگران ما را به تبسم وامی دارد و موجب شل شدن عضلات صورت و تسهیل جریان خون به مغز میشود. روز را با تبسم قلبی آغاز کنید . شوخی و خنده فشار موقعیت های سخت را کاهش میدهد. خنده در محیط کار باعث افزایش خلاقیت و تمرکز میشود.

عزت نفس خود را افزایش دهید

عزت نفس پریشانی و استرس را کاهش میدهد. خطا و اشتباهات خود را بپذیرید و سعی در رفع آن ها کنید . برای موفقیت های کوچکتان خود را تحسین کنید و آنطور که دیگران میخواهند عمل نکنید . با خود و دیگران صادق باشید.

اگر سوال و یا ابهامی مد نظرتان است که فکرتان را مشغول کرده میتوانید در بخش ارسال دیدگاه با ما در میان بگذارید..

نکات کوتاه و جالب روانشناسی

چند نکته جالب و کوتاه روانشناسی در نگاه من

تا به امروز چیز های زیادی را از روانشناسی یاد گرفته ام مشتاقانه و بدون درنگ دلم میخواهد آنها را در قالب نکات کوتاه و جالب روانشناسی با شما در میان بگذارم.. قبل از هر چیزی این را بگویم که روانشناسی دنیای پیچیده ای است مسائل روانی صحنه همه چیز هستند.

استادی داشتم که در اولین جلسات مشاوره خانواده سرش را خم کرد، به صندلی های ما نزدیک شد و گفت: همه دنیا صحنه انسان است و شما میخواهید انسان را تسخیر کنید..شما کار پیچیده ای دارید… بنابراین نکاتی که امروز میخواهم برایتان بگویم تنها بخشی از علم پیشرونده ای است که انسان برای شناخت خود دارد.

امروز میخواهم نکاتی برایتان بگویم که اگر بی انصافی نکنم شاید خیلی از زندگی من را تغییر داد یا حداقل نگاهم به زندگی و رفتار را دگرگون کرد. در اینجا به شش نمونه از آنها می پردازم

پیش از هر چیزی پیشنهاد میکنم این نکات را در مورد ارتباط بشنوید:

 

اگر میخواهید علت رفتارهای اصلی تان را بفهمید باید ناخودآگاهتان را خوب بشناسید

چیز هایی که از یاد برده ایم

ناخودآگاه واژه ی عجیبی است شاید در نگاه اول و در نگاه عرفی همه ما بشناسیمش، هزاران باز شنیده باشیمش اما باورتان نمیشود که بگویم حداقل نیمی از تئوری های بزرگی که امروزه رفتار بشری را تبیین و تشریح میکنند تحقیقاتشان را روی این بعد از انسان گذاشته اند.به گفته فروید 80 درصد شخصیت ما از ناهشیار تشکیل شده است آن بیست در صدی که ما میبینیم و هشیار مینامیمش عملا تحت تاثیر شگرف دنیای ناخودآگاهمان است.مثل کوه یخی که تنها یک لایه نازکی از آن بیرون آب است و نه دهم آن زیر آب. ناخودآگاه و ناهشیار بخشی از شخصیت ماست که ما آن را به یاد نمی آوریم در ما درونی شده اند و علت رفتار های امروز ما را تشکیل میدهند.

یک مثال ساده در باب ناخودآگاه

اگر بخواهم ساده تر برایتان بگویم دختری را تصور کنید که شکست عظیمی در رابطه اش خورده است. او تنها مانده و پسری که با او رابطه داشته است وارد یک رابطه ی دیگر شده. فک میکنید این رابطه و تجربه در ارتباطات بعدی دختر چه تاثیری میتواند داشته باشد؟

حال او بدون درنگ پسر دیگری را نمونه ای برای انتقامش میبینند. وارد رابطه هایی میشود که مثلث میسازند. یک طرف پسر، یک طرف کسی که پسر دوستش دارد و یک طرف خود او که میخواهد این رابطه را بهم بزند.

برایتان عجیب است اما باید بگویم که این مکانسیم انتقام گیری اساسا دست خود دختر نیست او اینگونه رفتار میکند و شاید خود او هم به این رفتارش آگاهی نداشته باشد و گله این را بکند که چرا در رابطه هایش موفق نمیشود. موضوع اینجاست که این رفتار اساسا ناهشیارانه شکل گرفته است. ناهشیار ما سیستم هایی را برای کاهش تنش در زندگی روزمره برای ما تدارک میبینند که خودمان از آنها خبر نداریم.

درک ناهشیار درک ساده ای نیست. نیاز به مشاوره دارد، نیاز به آموزش دارد. اما زمانی که بر آنها آگاهی پیدا کنیم دلیل اصلی خیلی از رفتارهایمان را میفهمیم..

دوران کودکیمان را تحلیل کنیم

بی انصافی نیست اگر بگویم حداقل دو سوم نظریه های قرن گذشته کودکی را به مثابه خطیرترین بخش زندگی انسان میدیدند. فروید و آدلر شکل گیری شخصیت انسان را در کودکی میدیدند. مارگارت ماهلر یا ملانی کلاین روابط امروز ما را بر اساس نوع ارتباطمان با پدر و مادر تا حدی تحلیل میکردند.

این مسئله ای به شدت تاثیر گذار است بدانیم نقش طرحواره های شکل گرفته در کودکیمان امروزه چه تاثیری بر ارتباطاتمان، بر تصمیم گیری هایمان و بر خودکارآمدی هایمان دارد. در مشکلاتتان همیشه به گذشته تان نگاه کنید اینکه چه چیزی اساس این را تشکیل داده است، آن میتواند جوابی راهگشا برای مشکل امروزتان باشد. برای این تحلیل البته نیاز به یک روانکاو دارید چراکه به تنهایی که این امکان پذیر نیست. کتاب ها تاحدی در این زمینه به ما کمک میکنند اما اگر بخواهیم نسبت به احساسات و الگو های رفتاری خود آگاهی پیدا کنیم یک روانکاو بیش از هر کسی میتواند به ما کمک کند.

معنایی برای زندگی خود داشته باشیم

عمیقا به چیزی باور داشته باشید که شما را از زندگی ساکن بیرون بکشد. اگر بخواهیم واقعی فکر کنیم زمانی که از ما بپرسند که چرا زنده هستی چه میگوییم؟ شاید همه دلیلی داشته باشیم ودر عین حال هیچ دلیلی نداشته باشیم واقعی ترین چیز و درست ترین چیز این است که ما هستیم بدون هیچ قید دیگری.

ما فقط هستیم. حال اگر میخواهیم لذت ببریم راهی نداریم جز اینکه به زندگیمان معنا بدهیم وگرنه افسردگی تار و پودمان را نابود میکند. به خاطر چیزی بجنگید، به چیزی باور داشته باشید و از آن تا پای وجود دفاع کنید..

همیشه شک کنیم

تمام ارزش هایی که امروز ما داریم و رفتار خوب و بد امروزمان را با آنها تعیین میکنیم چقدر واقعی هستند؟ چقدر خودمان باورشان داریم؟ اصلا تا به حال به این فکر کرده اید که چقدر ذهنمان را این ارزش های اجتماعی تسخیر کرده اند؟ اساس مشکل مشاوره خانواده امروز ایران بر سر بعضی از کلیدواژه های ارزشی غلطی هستند که در فرهنگ ما جا افتاده اند.

همین امروز و همین لحظه همه آنها را در ذهنتان مرور کنید. سوسور زبان شناس معروف فرانسوی کسی که دنیای فهم ما از زبان را تغییر داد و دیدگاه او را همپایه انقلاب علمی کپرنیک میدانند میگوید: زبان فرع بر آگاهی نیست بلکه برداشت ما از زبان است که آگاهیمان را تشکیل میدهد.

چیزی که ما را از هم متفاوت میکند برداشت هایمان از مفاهیم است. این نکته است که سبب میشود کار درست در موقعیت های متفاوت از نظر بعضی ها خوب و از نظر بعضی دیگر بد باشد.

باید بدانیم که ما بخاطر دیگران با آنها ارتباط نداریم ما به خاطر خودمان ارتباط برقرار میکنیم.

بگذارید کمی برایتان بازش کنم داستان ارتباط ما داستان ساده است که وقتی جلوی یک آیینه می ایستیم برایمان اتفاق می افتد. زمانی که خودمان را میبینم بر صورتمان دست میکشیم اگر جوشی روی صورتمان باشد شاید فرض کنیم که زیبایی بصریمان کم شده و سریعا کرم های گوناگون یا محلول های ضد جوش را روی صورتمان میمالیم. ما تصویر خود را میبینم و مدام اصلاحش میکنیم.

داستان ارتباطاتمان عینا به همین شکل است. پس هیچگاه نمیتوانیم کسی را بخاطر اینکه با او ارتباط داریم سرزنش کنیم یا بار منتی بر دوشش بگذاریم. دنیای ما دنیایی ارتباطیست چون هر انسانی آینه ی دیگری است. ما به خاطر اینکه دوست داشته شویم و تصویرمان از خودمان ما را تکمیل کنیم، ارتباط داریم..

تمرین کنیم که انتظار نداشته باشیم اگر برایمان سخت است پس لطف نکنیم..

در نگاه اول شاید احساس خوبی نسبت به این جمله پیدا نکنیم. اما همین جمله ساده زندگی ای را در دوران رابطه به شما هدیه میدهند که دقیقه هایش را کل دنیا عوض نمیکنید. تا جایی که میشود در رابطه هایتان به همدیگر لطف نکنید مگر اینکه انتظار پس از آن از هم نداشته باشید..

با خودمان صادق باشیم و احساساتمان را همانگونه که هست به دیگران بگوییم

حرف دلتان را باید بزنید چون شما انسان هستید فرقی نمیکند همسرتان چه درخواستی از شما دارد، اگر میخواهید زندگیتان سالم بگذرد جوابی واقعی به او بدهید. و همینطور از او هم بخواهید به شما جوابی صادقانه بدهد

در نهایت ماییم که تصمیم میگیریم و مسئول هستیم

آن رفتاری را بکنید که شما مد نظرتان است نه به دلخواه دیگری رفتارتان را تغییر دهید مهم نیست این حرف چقدر همسرم را ناراحت میکند یا نگاهش به من چه میشود. مهم این است که این رفتار چقدر در سلامت روانی ارتباطان موثر است.

اگر خودمان را تغییر دهیم دیگران هم خود به خود تغییر میکنند

شاید هیچ کدام از ما قبول نکنیم اما دلیل تمام مشکلاتی که در رابطه هایمان داریم خودمان هستیم. با آدم ها زندگی میکنیم به آنها لطف میکنیم از آنها انتظار جوابی برای لطفمان داریم و اگر جوابی نگیریم فاجعه بر پا میکنیم. خیلی از ما تمام طول زندگی خود را صرف این میکنیم که دیگران را تغییر دهیم و افسوس آن را میخوریم که چرا دیگران تغییر نمیکنند این دقیقا همان چیزی است که ما را از فکر کردن به خودمان غافل میکند و از یاد میبریم که خودمان چه نقشی در این داریم که دیگران با ما اینگونه رفتار میکنند. اگر روی رفتار های خودمان کار کنیم نتیجه ای به مراتب بهتر از رفتار دیگران میگیریم.

اگر ورزش میکنید یک قدم جلو هستید

ورزش کردن یکی از بهترین دفاع ها در زندگی به حساب می آید. تقریبا تمام ورزش ها تعادل سلول های ایمنی شما را در تمام بدنتان حفظ میکنند به همین دلیل است که کسانی که ورزش میکنند از دستگاه ایمنی بهتری برخوردار هستند. هورمون های اندورفین به اندازه کافی در هنگام ورزش ترشح می شود و حس شادابی ماندگاری را به شما هدیه میدهد علاوه بر آن ورزش به موقع و مدام هورمون کورتیزول در بدن که که هورمون استرس نام دارد به تعادل میرساند و زمانی که بی دلیل نگران هستید و استرس بالایی دارید به تعادل میرسید.

 

 

 

 

 

 

انواع استرس و اختلال های اضطرابی به زبان ساده

انواع استرس به زبان ساده

بیماری ها و آسیب شناسی روانی مشخصا مربوط به حوزه روانشناسی بالینی میشود لفظ بالینی برای اشاره به بیماری ها و امراض و اختلالات روانی است.

استرس ها اساسا برای ما مضر هستند یا نه؟

بگذارید قبل هر چیزی ابتدا ذهنتان را نسبت به مفهوم کلی اضطراب در روانشناسی بالینی روشن کنم و پس از آن به انواع استرس و اضطراب بپردازم.

همه ما در زندگی با بحران هایی مواجه میشویم  که اساسا سعی داریم میزان بحرانی بودن آن قضیه را برای خودمان کاهش دهیم. بگذارید برایتان مثالی بزنم زمانی که زلزله ی حدودا 5 ریشتری تهران را لرزاند همه ما به معنای واقعی ترس را تجربه کردیم: قلبمان به شدت تند میزد، گوش هایمان داغ شده و خون به شدت در رگ هایمان با فشار عبور می کرد. همان شب وقتی شبکه های اجتماعی را نگاه میکردیم باور کردنی نبود اما واقعی ترین خنده ها روی لب هایمان می نشست چون فضای مجازی پر از جوک های با موضوع زلزله شده بود.

خواندن این مقاله
نشانه های استرس و راهکار های مقابله با آن

استرس به مثابه یک سیستم دفاعی

اما بگذارید این فرایند را از منظری دیگر ببینیم. سیستم دفاعی بدن اساسا ناهشیار است یعنی ناخودآگاهانه رفتار میکند. ما رفتار هایی اساسا ناخودآگاه داریم که در کاهش تنش زندگی روزمره ما نقش مستقیم دارند. وقتی انسان با بحرانی مواجه میشود سیستم های ناخودآگاهانه ای مثل ترس باید فعال شوند تا از هسته اصلی ما یعنی بقا حفاظت کنند. در نتیجه اولین مکانیسم دفاعی ترس در مواجه با زلزله برای ما فعال میشود. در ادامه چندی پس از زلزله ما شروع به جوک سازی و فانتزی جلوه دادن بحران میشویم به دلیل اینکه از بحرانی بودن زلزله و ترسی که نسبت به آن داریم بکاهیم در نتیجه مکانیسم بعدی یعنی جوک سازی فعال میشود.

مکانیسم های دفاعی انواع گوناگونی دارند به گفته فروید(مبدع این کلید واژه) ما گاهی اوقات رفتار هایی میکنیم و مواردی بر ما تسلط پیدا میکنند که مشخصا آگاهی تام به آنها نداریم. این رفتار ها، رفتارهای ناهشیارانه ی ما برای کاهش تنش در زندگی هستند مثل ترس، مثل بهانه گیری هایمان یا فرافکنی هایمان و مثل اضطراب هایمان..  .

اضطراب و استرس با توجه به موارد فوق برای انسان باید وجود داشته باشند زیرا یک نوع نقش حفاظتی دارند اما مسئله بر سر شدت و زمان این مسائل اضطراب است.

چه زمانی باید نسبت به اضطراب هایمان احساس خطر کنیم؟

به طور کلی هرگاه عملکرد کلیتان در زندگی به سبب اضطراب هایی که دارید مختل شود یعنی زندگی روزمره تان را نتوانید به همان شکل قبلی ادامه دهید این نشانه ای اصلیست برای یک اختلال. اما همیشه به خاطر داشته باشید که این اضطراب به سبب اتفاق یا مسائل دارویی نباشد یا اگر بخواهم ساده تر بگویم یک محرک خارجی موقتا باعث اضطراب شما نشده باشد طبیعیست که هر انسانی در سال کنکور به سبب پیش بینی هایی که برای آینده خود میکند دچار یه دوره نگرانی و استرس میشود اما این اضطراب یک اختلال نیست مگر اینکه تا یک سال بعد از کنکور همچنان به مسائل اضطرابی دچار باشیم.

انواع اختلالات اضطرابی

بر اساس مرجع نشانه های تشخیصی اختلالات در دنیای روانشناسی یعنی DSM5 برای اضطراب علائم گوناگونی مشاهده شده است که در موضوعات و منبع اضطرابی با هم متفاوت هستند در اینجا به مهمترین آنها میپردازم:

اختلال اضطراب جدایی

در این نوع اضطراب فرد نسبت به جدایی از کسانی که به آنها دلبسته است به شدت واکنش نشان میدهد و مضطرب میشود. همیشه نگران آن هاست که مبادا در تصادفی یا حادثه ای آسیب ببینند و آنها را از دست بدهد. افراد این دسته از خانه خود بیرون نمیروند به مدرسه یا سرکار نمیروند به دلیل اینکه جدایی از افرادی که به آنها دلبسته اند موجب اضطراب آنها میشود. کابوس های مکرری که موضوع آنها جدایی است. ریشه اصلی این اختلال در عدم موفقیت دلبستگی ایمن دوران کودکی نسبت به مادر است.

انواع استرس

 اختلال هراس اختصاصی

یک نوع ترس یا اضطراب نسبت به موقعیت و یا یک جسم خاص است به عنوان مثال: پرواز، ارتفاع، حیوانات و ..  . در این نوع احتلال اضطرابی همیشه آن شی یا موقعیت باعث اضطراب و ترس میشود. این ترس و اضطراب بیش از آن ترس و اضطرابی است که همه ما به طور عادی نسبت به این موقعیت ها داریم. همه این افراد از مواجهه با این مکان ها به شدت اجتناب می کنند.

انواع استرس

اختلال اضطراب اجتماعی

ترس اضطراب از قرار گرفتن در جمع های انسانی و به طور کلی در معرض دید قرار گرفتن به وجود می آید که شامل تعاملات اجتماعی ( مثلا مکالمه با افراد غریبه)، مشاهده شدن ( خوردن و آشامیدن) و اجرا کردن در حضور دیگران ( مثلا سخنرانی کردن است).

انواع استرس

حملات پانیک

این نوع حملات مشخصا در زمینه اختلال های اضطرابی قرار نمیگیرد بلکه مفهوم کلی تر است که در مثلا در اختلال اضطرابی پس از سانحه هم رخ میدهد. اما به طور کلی حملات پانیک ناگهانی هستند و علائم فیزیولوژیکی به شدت بالایی دارند: کوبش شدید قلب، تعریق، احساس خفگی، درد یا ناراحتی قفسه سینه، تهوع یا ناراحتی شکمی، احساس سرگیجه بی ثباتی گیجی، احساس گرما یا لرز مثل گرگرفتگی و لرز…

انواع استرس

گذر هراسی

ترس یا اضطراب در مورد استفاده از وسائل نقلیه مثل اتوبوس، اتومبیل، قطار، هواپیما و… و همچنین قرار گرفتن در فضاهای بسته و یا باز و یا ایستادن در صف یا جاهای شلوغ که به طور مداوم و همیشگی برای این افراد ایجاد اضطراب میکند. در گذر هراسی حملات پانیک هم در مواجهه با این موقعیت ها دیده میشود و نگرانی این افراد از این است که راهی برای گذر و فرار در این موقعیت ها ندارند و در نهایت کسی هم نمیتواند آن ها را نجات دهد بنابراین علام اضطرابی از خود نشان میدهند.

انواع استرس

اختلال اضطراب فراگیر

مشخصه اصلی اضطراب فراگیر بدون منبع بودن آن است فرد در این نوع از اضطراب نمی داند که دقیقا از چه چیزی دچار اضطراب میشود. تقربیا به طور مداوم و همیشگی دچار اضطراب های بالایی است. بی تابی، احساس زود خسته شدن اشکال در تمرکز و زود خالی شدن ذهن تحریک پذیری و … .

مشخصه های اصلی و همیشگی اختلالات اضطرابی

چیزی که خیلی مهم است در فهم این نوع اختلالات و مشخصه اصلی آن به حساب می آید اجتناب است. اجتنابی که افراد از منبع استرس و اضطراب خود دارند. مثلا در فوبی ها همیشه فرد از مواجهه با منبع یا موقعیت اضطراب آور دوری میکند و این خود عامل اصلی تداوم این نوع از اختلالات است. نکته بعدی اینکه اغلب این اضطراب ها زمانی اختلال محسوب میشوند که حداقل شش ماه تداوم داشته باشند نه کمتر.

اگر سوالی در زمینه مسائل اضطرابی دارید میتوانید در بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه با ما در میان بگذارید تا در اسرع وقت به آن پاسخگو باشیم..

نکات روانشناسی کوتاه درباره ی زبان بدن که در روابط میان فردیتان موثر است

به زبان بدنتان اهمیت وافری بدهید

برخی از مردم به سرعت نزد اطرافیان محبوبیت پیدا میکنند. شاید یکی از دلایل عمده آن آگاهی ایشان از موارد اساسی اشارات غیر کلامی است. این نکات روانشناسی کوتاه که در روانشناسی شخصیت مطرح میشود علاوه بر تقویت ارتباط از بسیاری از سوء تفاهم ها جلوگیری میکند. بیش از 41 % از تاثیر اولین برخورد را اشارات غیر کلامی ما تشکیل می دهد.

انواع اشارات غیر کلامی

 لحن مناسب داشته باشید و سعی کنید صدای خود را ثابت، آرام و قوی حفظ نمایید.

خیلی بلند یا آهسته صحبت نکنید. تاکید کردن بر لغات و عبارات اساسی تاثیر مثبتی دارد. هم چنین سرعتی ثابت داشتن و بدون مکث طولانی صحبت کردن از عوامل تاثیرگذار است.

مراقب نحوه نشست و برخاست خود باشید

مقابل یک نفر نشستن و ایستادن ممکن است احساس بدی را در مخاطب ایجاد کند. بهتر است زوایای مناسب تری را انتخاب کنید برای مثال بومیان استرالیا با فاصله 90 درجه در کنار یکدیگر مینشینند.

اگر قد بلند هستید آنقدری به مخاطب خود نزدیک نشوید

فرد مجبور شود برای نگاه کردن به شما سرش را خیلی بالا نگه دارد.هریک از نکات را روزانه تمرین کنید

نحوه و میزان خم شدن برای نشان دادن توجه میتواند موجب افزایش یا کاهش فشار بر فرد مقابل شود

اندکی خم شدن به سوی گوینده باعث کاهش فشار روانی وی میشود اما بیش از 75 درجه خم شدن این توجه را به افزایش فشار روانی در مخاطب تبدیل میکند.

نقش ارتباطی در کاهش و افزایش فشار فرد

همان طور که ارتباط پایین چشمی نشان از بی علامتگی به صحبت های مخاطب است و غیر قابل اعتماد بودن شما را به مخاطب می رساند خیره شدن به افراد نیز نشان از جاه طلبی شما می باشد. ارتباط چشمی باید معقول باشد.

هنگام برقراری ارتباط آرامش خود را حفظ نمایید

در هنگام صحبت کردن آرام و بی حرکت باشید. البته این آرام و بی حرکت بودن به معنای شق و رق بودن نیست منظور از آرام بودن اجتناب از تکان دادن بدن است زیرا این حالات آشفتگی درونی را نمایان می سازد.

چگونه پاسخ مناسبی به گوینده بدهیم

عوض کردن ناگهانی مسیر گفتگو و مطرح کردن موضوعی کاملا متفاوت از صحبت های مخاطب نوعی بی احترامی است تکرار کردن مطالب گوینده پاسخی مناسب به شمار می آید. تاکید بر قسمت های مهم صحبت های وی نیز تاثیر مثبتی دارد.

پرسیدن سوالات باز مثل کمی درباره ی … توضیح میدی؟ هم میتواند گوینده را به صحبت کردن تشویق کند این یک نکته مهم در روانشناسی شخصیت است .

علائم منفی زبان بدن

به علائم منفی زیر توجه داشته باشید:

  1. خاراندن صورت و گردن
  2. کاهش ارتباط چشمی
  3. مشت کردن دست و گره کردن آنها به یکدیگر
  4. پوشاندن دهان و بینی
  5. بیرون دادن سریع هوا از شش ها
  6. بی قراری و ناآرامی مثل ضربه های متوالی با مداد

علائم مثبت زبان بدن

علائم مثبت را دریابید:

  1. متفکرانه سر تکان دادن
  2. قرار دادن پاها و بدن به سوی گوینده
  3. دست کشیدن روی چانه
  4. راحت بودن

تا جایی که میتوانید این عادت ها را تمرین کنید چیزی که خیلی به شما کمک میکند که آنها را خوب اجرا کنید تنها و تنها توجه و تمرین شماست.

اگر سوالی داشتید در بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه میتوانید با ما در میان بگذارید..

نکات کاربردی روانشناسی که همه باید بدانند و در روزمره به کار ببرند

نکات کاربردی روانشناسی شخصیت

14 نکته از نکات کاربردی روانشناسی در زندگی روزمره که غالبا از نکات روانشناسی شخصیت است به شدت میتواند به شما در بهبود روابط بین فردیتان کمک کند چیزی که خیلی از ما ایرانی ها امروزه به آن احتیاج داریم..

اینترنت هر روز پر از نکات روانشناسی است که عملا هیچ کمکی به ما نمیکنند. نکاتی که روز به روز هم بیشتر وبیشتر میشوند اما خیلی پایه و اساس روانشناسانه ای ندارند. چیزی که امروز میخواهیم راجع به آن صحبت کنیم نکات کاربردی روانشناسی در زندگی روزمره است 14 نکته که کاملا برای شما میتواند کارآمد باشد..

در دنیای روانشناسی شخصیت و به خصوص روانشناسی ارتباطی نکاتی به شدت قابل تامل وجود دارد که هم عملی هستند و هم علمی در اینجا ما به شاخص ترین این نکات میپردازیم..

رنگ چشم افراد را به خاطر بسپارید

در طول معارفه به رنگ چشم افراد توجه داشته باشید. شما قرار نیست که از این اطلاعات استفاده کنید. این تنها یک تکنیک برای دستیابی به مقدار بهینه ای از ارتباط چشمی است که مردم شما را بیشتر تائید کنند و اعتماد به نفس بیشتری به هم خودشان و هم شما دهند.

 

اولین ها و آخرین ها به یاد می مانند

مردم همیشه از اولین و آخرین چیزی که اتفاق می افتد، واضح ترین خاطره را دارند، هنگامی که میانی ها مبهم و غیر معلوم می شوند. پس اگر شما زمانی را برای مصاحبه قرار دادید، سعی کنید اولین یا آخرین نفر هنگام عبور از در باشید.

به فرم پاها توجه کنید

پاهای مردم اغلب بینشی است راجع به چیزی که آنها فکر می کنند. برای مثال، اگر شما به دو نفری که دارند صحبت می کنند، نزدیک شوید و آنها کمر به بالای خود را بدون پاهایشان به سمت شما بچرخانند، آنها ترجیح می دهند که شما تنهایشان بگذارید. درعین حال اگر شما با اشخاصی صحبت می کنید و پاهایشان از شما دور است، آنها می خواهند فرار کنند.

اگر جمعی خندیدند کسی که به شما نگاه خواهد کرد دوستتان دارد

وقتی که خنده در یک گروه از افراد شیوع می یابد، هر فرد به طور غریزی به شخصی نگاه خواهد کرد که احساس نزدیکی بیشتری با وی در گروه دارد.

 

به سکوت اهمیت بدهید

مانند همه ی درمانگران که ارزش دستمزدشان را دارند، به خاطر بسپار که از قدرت سکوت بهره ببری. اگر شخصی پاسخ غیر قابل قبولی به سوال شما داد، ساکت بمانید و ارتباط چشمی خود را حفظ کنید این باعث میشود آنها احساس فشار بیشتری بکنند و در نتیجه جواب را به شما بگویند.

صمیمی شوید

اگر می دانید که شخصی در قرار ملاقات به شما می آید، عمدا درست در کنارش بنشینید. این مجاورت و نزدیکی موجب عدم راحتی آنها برای تهاجمی و یا پرخاشگر بودن می شود و شما راحت تر میتواند با آن ها ارتباط برقرار کنید.

از مردم بخواهید به شما توجه کنند

درخواست کمی توجه و یا همراهی از مردم، مغز آنها را تعلیم می دهد که باور کنند شما را دوست دارند.

اسم اشخاص را صدا بزنید

هر چند سخت است اما اگر میخواهید ارتباط خوبی داشته باشید بیشتر از هر چیز اسم افراد را صدا بزنید انسان دوست دارند که دوست داشته بشوند و یکی از راه ها صدا زدن اسمشان است زیرا فکر میکنند که خیلی با دیگران صمیمی هستند.

برای رفتار با هرکس از زبان بدن خود او استفاده کنید

زبان بدن افراد را تقلید کنید زمانی که می خواهید در راه ساختن اعتماد، بر روی آنها اثر متقابل بگذارید. فقط در مورد آن زیرک و دقیق باشید.

 

راهتان را باز کنید

زمانی که در بین جمعیت راه می روید نگاه خیره تان را بر روی شکاف های بین مردم به جای خود مردم نگهدارید. معمولا، آنها راه ها را جدا می کنند تا بگذارند شما عبور کنید.

کاری کنید که دیگران از بودن با شما لذت ببرند

زمانی که شامل آدرنالین می شود ـ ترن هوایی، فیلم های ترسناک، کتک خوردن ( باشه شاید نه این یکی ) ـ به تحریک برانگیختگی در مغز کمک خواهد کرد، و باعث میشود مردم فکر کنند که از هم نشینی با شما لذت می برند. چیزی که آنها به طور امیدوارانه در هر حال خواهند برد.

صمیمانه دست بدهید

گرم دست دادن شما را بسیار برای مردم  جذاب تر می کند. زیرا به آنها می فهمانید که خیلی خیلی بهشان احترام میگذارید

اگر میخواهید خوب یاد بگیرید خوب یاد بدهید و آن را تمرین کنید

بهترین راه برای یادگیری، یاد دادن است. اگر شما یک مهارت جدید یا قدری از دانش را کسب کردید، در اولین فرصتی که دریافت می کنید، آن را با شخص دیگری به اشتراک بگذارید.

تصویر خود مردم را به آنها بازتاب بدهید

در نهایت: هیچ چیزی برای مردم مهم تر از تصویر خودشان نیست. کشف کن که مردم دوست دارند چگونه درباره ی خودشان فکر کنند، و آن را به سود خودت تقویت کن.

خواندن این مقاله
پنج نکته روانشناسی رابطه برای ادامه دار کردن رابطه هایتان

اگر سوالی دارید میتوانید در بخش ارسال دیدگاه با ما درمیان بگذارید

پنج نکته کاربردی روانشناسی

این مقاله ترجمه ای است از مقاله ی دکتر ویتبورن از سایت روانشناسی امروز

 

سوزان کراس ویتبورن ، پی اچ دی، تکمیل در هر سن

پنج نکته کاربردی روانشناسی که می توانید آنها را برای استفاده به منظور پیشرفت خود و زندگی تان قرار دهید.

رشته ی روانشناسی با حدود تقریبا یک قرن است که شروع به رشد کرده است. اخیرا، من یک وبلاگ با 101 از بهترین دیدگاه های روانشناسی را منتشر کردم، در اینجا پنج نکته کاربردی روانشناسی را برای شما بازگو میکنم تا در روابطتان عملکرد بهتری داشته باشید.

بسیاری اوقات، از جانب شاگردان، دوستان، و گاهی اوقات نویسندگان رسانه ها از من درخواست می شود که نکاتی کاربردی برای حل مشکلات مخصوص ارائه کنم. چه توصیه هایی درباره ی روابط باشد و یا راه های توسعه ی حافظه، به نظر می رسد که مردم اطلاعات دست اولی را می خواهند که می توانند بلافاصله اعمال کنند. بنابراین، من فکر کردم که بر مبانی اصول کلی روانشناسی تمرکز خواهم کرد.

تسلط بر این ها می تواند شما را به راهی ببرد که در طی آن هر موضوع و یا مشکل به خصوصی را که اکنون در زندگی تان با آن مواجه می شوید رسیدگی و رفع کنید.

 

  1. چیزها همیشه آنگونه که به نظر می رسند، نیستند.

شما لازم نیست که به نظریه ی فروید باور داشته باشید تا این واقعیت را درک کنید که شرایط، مردم، و همه نوع از روابط تحت تاثیر عواملی هستند که همیشه به چشم غیر مسلح قابل مشاهده نیستند. دو فردی که مکالمه دارند ممکن است به نظر برسد که در مورد یک مشکل واقعی بحث می کنند، مانند نحوه توزیع بار کاری در دفتر چگونه است یا چگونه تصمیم گیری کنند برای شام چه بپزند.

در زیر این شرایط روزانه همه نوع پویایی وجود دارد، از حس ناامنی مردم (آیا رئیس من گمان می کند که من به اندازه ی کافی کار نمی کنم؟ آیا آشپزی من واقعا آنقدر بد است؟) تا تنفر یا رنجش و خشم (چرا من با همه ی کارها گیر افتادم؟) تا علاقه ی واقعی و حس همکاری.

روابط بین فردی پیچیده است و ما هر یک به طور بالقوه مقدار زیادی از توشه ی فردی را به شرایط ظاهرا دنیوی (خاکی) می آوریم. شخصی به شما می گوید که او کاری را انجام می دهد که موجب می شود شما درد شدید حسادت را حس کنید. با این حال، شما اینکه مایل نیستید اعتراف کنید (به خودتان یا به او) که موفقیت وی باعث می شود احساس نقص کنید را با تمجید و تبریک به او پوشش می دهید.

چگونه می توانید این دانش را برای کمک به خودتان در زندگی روزمره تان بازگردانی کنید؟ اول، با دانستن این که شرایط ساده به ندرت ساده هستند، شما بهتر می توانید با تعارضات احتمالی وفق پیدا کنید.

به جای فرض کردن اینکه مشکل بار کاری منتج به عقلانیت و خردپذیری ساده می شود، متوجه شوید که ممکن است سهوا موجب شوید شخصی احساس آسیب دیدگی و بی میلی کند. یا شما ممکن است کسی با آن احساسات باشید.

به جای نادیده گرفتن یا انکار آنها، با تایید و تصدیق آن پویایی ها، شما می توانید از بروز خشم ناگهانی و سوتفاهم ها جلوگیری کنید. احساس نقصان و ناراحتی شما به موجب موفقیت دوستتان، می تواند شما را به سمت احساس شرم و گناه سوق دهد.

دانستن اینکه حسادت یک واکنش طبیعی است می تواند به شما در پذیرش بیشتر خودتان در رابطه با احساساتتان کمک کند. نیازی نیست که به واکنش های ناخوشایندی که هم اکنون تجربه می کنید، خجالت را اضافه کنید.

همه حسادت را احساس می کنند. حیله برای شما این است که از آن حسادت برای به دست آوردن بینش در مورد آنچه که می خواهید در مورد خودتان تغییر دهید، استفاده کنید، در نتیجه شما احساس کسری و نقص نمی کنید.

آگاهی از پویایی های درونی، گام اول است، اما، برای کاهش دادن تنش های بین فردی است. این نکته ی بعدی شما را به مکان بسیار بهتری خواهد برد که می توانید کمتر از این احساسات متناقض ناخوشایند داشته باشید.

  1. همدلی کار می کند

همدلی شاید یکی از مهم ترین مهارت هایی است که روانشناسان می آموزند. آن بویژه برای آن روانشناسانی که روان درمانی یا مشاوره را تمرین می کنند، بسیار مهم است. کارل راجرز افسانه ای، کسی که درمان متمرکز بر درمان جو (یا شخص محور) را توسعه داد، همدلی را سنگ بنای همه ی آموزه هایش قرار داد.

حتی روانشناسانی که در روش های رفتاری آموزش دیده اند، یاد می گیرند که ابتدا باید پیش از شروع فرایند درمان آنچه را که «اتحاد درمانگر» می نامند با درمان جوی خود برقرار کنند. این بدین معناست که آنها مهارت های شنیداری خود را افزایش داده و تجربیاتی در زمینه ی دیدن جهان از چشم درمان جویانشان کسب می کنند. حتی خارج از قلمرو مطب پزشک، روانشناسان ارزش همدلی را به عنوان راهی برای بهبود ارتباط بین مردم در همه ی انواع موقعیت ها تصدیق می کنند.

بازگشت به شماره 1 بالا، همدلی است که می تواند به شما کمک کند تا برخی ازآن مشکلات بین فردی را که می تواند ارتباط خوب را خراب کند، حل کنید. قبل از اینکه برای انتقاد از همکاران، دوستان و یا شریک خود عجله کنید، خودتان را در جای آن شخص دیگر قرار دهید. چه احساسی خواهید کرد اگر کلمات خود را از شخص دیگری بشنوید؟

شما ممکن است علاقه ای نداشته باشید به اینکه چیزی که می گویید، انتقادی به نظر برسد، اما اگر شما واقعا متوقف شوید و در مورد آن فکر کنید، شما درک خواهید کرد که افراد دیگر چه احساسی خواهند داشت زمانی که کلمات شما را می شنوند. شما همچنین ممکن است قادر به تغییر درد حسادتی که نسبت به دوست موفق تر خود احساس می کنید، شوید اگر خودتان را جای آنها گذاشته و متوجه شوید که چقدر آنها خوشحال هستند.

همدلی جنبه ی دیگری نیز دارد، و این چگونگی بیان احساسات شما به دیگران است. ممکن است گفتن این پیش پا افتاده به نظر برسد، اما به طور صادقانه استفاده از اظهارات «من» مزایایی دارد. به جای گفتن « تو این را انجام بده، » با گفتن « من احساس می کنم وقتی شما بدین شیوه عمل می کنید …، » نشان می دهید که رفتار اشخاص دیگر برای تعبیر باز است.

اظهارات «من» همچنین کمتر اتهامی به نظر می رسد و بنابراین افراد دیگر کمتر محتمل به رفتار به طور تدافعی هستند. شما حتی نباید اظهارات «من» خود را برای افرادی که بهتان نزدیک بوده و یا با آنها کار می کنید، محدود کنید. شما هیچ چیزی را از دست نخواهید داد، و با ابراز خودتان به طریقی که این نوع از بازی ( آشکاری )، احترام و همدلی را مخابره می کند، بسیار بدست خواهید آورد.

  1. ما محصولات محیطمان هستیم

به نظر می رسد مطبوعات مردمی برای بدست آوردن توضیحات ژنتیکی برای رفتار با سرسختی شدید به رقابت می پردازند. نقشه برداری از ژنوم انسان، به وضوح پیشرفت بزرگی برای علم بود، اما متاسفانه به نظر می رسد که همراه با تحقیق برای پیوند ویژگی های خاص به ژن های خاص است.

اگر شما بدنبال مشاوره ی کاربردی از روانشناسی هستید، امید داشتن به ردیابی کردن رفتار به سبب های ژنتیکی، شما را خیلی دور نخواهد کرد. ما نمی توانیم ژن هایمان را تغییر دهیم، اما می توانیم محیطمان را تغییر دهیم.

نگاه کردن به علت های محیطی و موقعیتی رفتار همچنین می تواند به شما کمک کند تا همدلی بیشتری را بدست آورید. با توجه به خطای اسناد بنیادی، ما خودمان را برای رفتار مشابهی که دیگران را برای انجام آن سرزنش می کنیم، می بخشیم.

این آسان است که ببینیم شرایط و موقعیت ها چگونه بر روی ما تاثیر می گذارند، اما دشوارتر است که به رفتار فرد دیگری نگاه کنیم و آن عوامل موقعیتی مشابه را به حساب آوریم. مردم ممکن است خودخواهانه، گستاخانه یا از روی بی ملاحظگی رفتار کنند، نه به خاطر شخصیت شان ( ژن ها )، اما به این دلیل که آنها تحت تنش بوده اند یا با آنها به طور غیر منصفانه رفتار شده است.

شاید حتی شما آن کسی باشید که موجب استرس شده یا با افراد دیگر غیرمنصفانه رفتار می کند. بسیاری از متخصصان ازدواج و خانواده یک رویکرد سیستمی را اتخاذ می کنند که در آن ، آنها رفتار یک عضو خانواده را به عنوان یک عبارت روابط ناکارآمد می بینند. یک سناریوی الگو از این طبیعت زمانی اتفاق می افتد که والدین یک رابطه ی متعارض داشته باشند و فرزند نوجوان احساسات خود را در گرو عمل نشان دهد.

دانستن نقش محیط همچنین به شما کمک می کند تا در رویکرد سلامت روحی و جسمی خود کمتر جبرگرایانه باشید. شما توسط ژنتیک خود محکوم نشده اید تا هر نوع نقص یا بیماری که در خانواده شما وجود دارد را داشته باشید.

اگر آزمایش ژنتیک مردم را هدایت کند به اینکه فرض نکنند که آنها ناچارا بیماری را توسعه می دهند برای اینکه در معرض خطر تغییر رفتارهایی هستند که ممکن است بیماری را اگر نه دائمی، برای سال ها ناپدید کند، عالی خواهد بود.

 

  1. هر چیزی را که درباره ی روانشناسی در رسانه ها می خوانید، باور نکنید.

بسیاری از مطالعات روانشناختی، به طور ناکامل توصیف می شوند زمانی که توسط خبرنگاران پوشش داده می شوند. حتی اگر این اطلاعات به درستی توصیف شده باشد، خبرنگار ممکن است مطالعات نویسنده را به بیان اظهاراتی که فراتر از محدودیت های عقل می روند، (با زور) سوق دهد.

از نقطه نظر رسانه ها، بخشی که کمترین جذابیت را از هر مقاله ی علمی دارد، بخشی است که محدودیت های مطالعات را توصیف می کند. پر از ماله کالپا ( تقصیر من است)، نویسندگان باید محدودیت های نمونه، روش ها، تحلیل ها، و شاید حتی نظریه پایه ای را ثبت کنند.

اگر شما واقعا علاقه مند به گزارش تحقیقاتی هستید که در مطبوعات می خوانید، سعی کنید دست هایتان را بر مقاله های واقعی بگذارید. یک رویکرد درمانی جدید ممکن است خوب به نظر برسد، اما قبل از اینکه شما برای درخواست از یک درمانگر برای امتحان آن بر روی شما، عجله کنید، تلاش برای انجام تحقیقات بیشتر بر روی خودتان ارزشمند خواهد بود.

اغلب، نویسندگان مقاله های علمی خوشحال می شوند تا اطلاعات بیشتری را برای شما تهیه کنند اگر شما نمی توانید اصل مقاله را بگیرید یا اصلاح فنی را درک کنید. این همچنین می تواند به شما در دادن بینش در مورد اینکه آیا تحقیق واقعا برایتان کاربردپذیر است، کمک کند.

روشی که کمک می کند تا اضطراب را در دوره های تحصیلات تکمیلی کالج کم کند( کسانی که اغلب شرکت کننده در مقالات روانشناختی هستند ) ممکن است کاملا برای افرادی که در دهه ی 30 یا 40 زندگی شان هستند، یا افرادی که تحصیلات دانشگاهی ندارند، نامناسب باشد. شما باید صحت هر تحقیقی را که درباره اش می خوانید قبل از اجرای آن در زندگی تان، ارزیابی کنید.

 

  1. ذهن باز را نگهدارید.

تغییر روانشناختی در هر نقطه از زندگی ممکن است، اما فقط اگر شما برای تغییر باز باشید. این بسیار آسان است که یک راه مشخص را برای تفکر و رفتار تنظیم کنید، چون شباهت، راحت و آسان است. ما همچنین خیلی تحت فشار قرار می گیریم زمانی که می خواهیم به چیزی که می دانیم کار می کند، بچسبیم.

اما، بسیاری از شرایط در زندگی نیاز به تغییر ما دارد، حتی اگر ما نخواهیم. شما بهتر است آماده شوید تا آن انطباقات را ایجاد کنید اگر شما به سمت راست و باریک از زمانی به زمان دیگر، تغییر مسیر دادید.

سمت جسور یک ذهن باز، مجموعه روانی است. وقتی شما دائما به یک راه مشابه برای حل یک مشکل می چسبید، شما کمتر کارآمد خواهید بود زمانی که یک مشکل جدید در راه شما قرار می گیرد. همه ی ما به این گرایش را داریم که فکر کنیم، اولین راه حل ما برای یک مشکل، درست است، و به عنوان یک نتیجه، ممکن است نابهنگام، قبل از نظر به همه ی احتمالات، آنها را ببندد.

شاید شما تجربه داشته باشید زمانی که یکی از محصولات مورد علاقه تان از قفسه ها ناپدید می شود. این می تواند چیزی ناچیز به اندازه ی خمیر دندانی باشد که شما بزرگ شده اید تا به آن عشق بورزید یا کفش های کاری که به خوبی فیت پاهای شما هستند.

بعد از تخلیه ی همه ی دسترسی ها بر ایبی ( سایتی که مردم برای خرید و فروش چیزها از آن استفاده می کنند ) یا بخش های محرمانه تر وب، شما اکنون باید سوئیچ ترس را بسازید. بیا و ببین، شما واقعا محصول جایگزین را بهتر می پسندید! اگر شما مجبور نباشید تغییر کنید، ممکن است برای سال ها بدون استفاده از مزایای چاره های دیگر ادامه دهید.

به طور مشابه، باز نگهداشتن ذهن، چه به افراد، نگرش ها، مکان های جدید یا موسیقی، می تواند به شما کمک کند تا زندگی تان را غنی کنید و آن ذهن را برای مدت طولانی تری هوشیارتر نگهدارید.

بزرگسالان سالمندتری که شیوه ی زندگی مشخص شده با نگرش های باز دارند، بر توانایی های ذهنی و جسمی خود برای مدت طولانی تری نسبت به آنهایی که از تغییر و چالش ها می ترسند یا اجتناب می کنند، متکی هستند.

 

برای خلاصه، من امیدوارم شما دریابید که این توصیه به شما ابزارهای دم دستی روحی می دهد تا زندگی، روابط و سلامتی تان را بهبود بخشید. روانشناسی همه ی جواب ها را ندارد، اما به طور قطع برخی پیشنهادات بسیار خوبی دارد.

نکته جالب روانشناسی در مورذ لبخند های لذت بخش

انواع لبخند های لذت بخش

بیشترین نوع لبخند های بسیار لذت بخش و اصیل در روانشناسی شخصیت شناخته شده اند تا شما را سوپرایز کنند.

تحقیقات جدید این را ثابت کرده اند که وقتی راجع به یک خنده و یا لبخند موفق صحبت می کنیم ، خنده هایی اثرگذاری بیشتری دارند که کمتر هستند. اغلب لبخند های لذت بخش و موفق و تاثیرگذار، خیلی دندان ها را نشان نمی دهند . در این لبخند ها ،دهان اندازه ای معمولی و لبخند انرژی و گستردگی متعادلی دارد. در مقاله نکته جالب روانشناسی در مورد لبخند به بررسی این نوع لبخند ها میپردازیم.

لبخند های درست و دلنشین

یقینا این امر که لبخند های بزرگ تر ، لبخند های بهتری هستند ، صحیح نمی باشد . براساس نوشته ی زیر این گونه توضیح داده شده که:

نکته جالب روانشناسی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خیلی لبخند نزنید

تصویر فوق بعضی از انواع مختلف لبخند را که در تحقیقات مورد آزمایش قرار گرفته، نشان می دهد. با احترام به کسی که زیاد لبخند می زند ؛ یک نکته ی مهم در مورد گستردگی لبخند ، غلط دانستن این اصل است که بیان می کند : هرچه بیشتر بخندیم ، بهتر است.

لبخند هایی که در اطراف دهان و در کنار آن ، روی صورت ، تازگی ایجاد می کنند ، بسیار لبخند های موفقی هستند . شما می توانید ۱۳، ۱۴ و یا ۱۰ مورد از این تازگی ها را در اطراف دهان ببینید و متوجه شوید که این لبخند ، لبخندی بسیار موفق است .

باز کردن به اندازه دهان به شدت در زیبایی لبخند شما موثر است

تمام این سه حالتی که در عکس به عنوان لبخند های موفق نشان داده شده اند ، از نظر گستردگی ( باز کردن بیش از حد دهان ) متعادل بوده و خنده های بزرگی نیستند . نشان دادن بیش از حد دندان ها ، می تواند منجر به ایجاد حالتی در چهره شود که بیانگر پیامی است که شما قصد ارسال آن را نداشتید .

به معنای لبخند هایتان دقت کنید

ساختار لبخند هایی که با دهانی گسترده زده می شوند و یا خنده های کوچک و فرشته گونه می تواند یک ادراک ناخواسته ای را در مخاطب شما ایجاد کند که این ادراک ممکن است به دلیل حالتی که در چهره ی شما است ، اشتباه باشد؛ به طور مثال می تواند به جای نشان دادن احساس شادی ، احساس ترس و یا تاخیر را به مخاطب شما انتقال دهد .

جلوی آیینه رفته و تمرین کنید

در این جا، ما یک سری ویژگی های علمی خنده ی موفق را برای کسانی که لبخند حرفه ای دارند ، ذکر کردیم. ما فهمیدیم که یک خنده ی موفق شامل یک تصویر بهینه از گوشه های دهان و گستردگی و مقدار لبخند است. قانون دوم بیانگر این امر است که میزان صحیح نشان دادن دندان برای همپوشی و ترکیب بین گوشه های دهان و مقدار لبخند است . اصل سوم بیان می کند که یک تناسب فعال و پویا مانند هماهنگی سمت راست و سمت چپ دهان شما در مدت زمان 125 میلی ثانیه اتفاق می افتد .

با توجه به تمامی نکات علمی که بیان شد ، اکنون موقع آن است که جلوی آیینه رفته و تمرین خود را آغاز کنید.

اگر سوالی داشتید میتوانید در بخش ارسال دیدگاه با ما در میان بگذارید..

سه نقل قول یا نکات کوتاه روانشناسی در رابطه با اعتماد

نکته کوتاه روانشناسی در مورد اعتماد

این مقاله ترجمه است از سایت روانشناسی امروز

نان اس راسل تراست

قطعات اعتماد برای رهبران محل کار

در حوزه روانشناسی شخصیت برای قرن ها، نقل قول ها (عبارات)، یک راه قدرتمند برای انتقال اعتماد یا  هوش یا دانش رایج بوده اند. بسیاری از نقل قول ها امروزه راهشان را به برنامه های اینستاگرام، پینترست، و توییتر به منظور برانگیختن، الهام کردن، و اثر گذاشتن بر تفکر، پیدا کردند. کتاب های رهبری، حتی بعضی از کتاب های خودم، از آنها مرتبا برای تقویت و برجسته کردن اعتماد و  پیام ها استفاده می کنند.

این اندیشه های عقل سلیم بر فرهنگ های کار روز به روز (روزانه) ما نیز تاثیر دارند. اما مانند هر پیام کوتاهی، بعضی اوقات نقل قول ها از بافت خارج می شوند، موضوع را مغشوش می کنند، با آخرین تحقیقات به رقابت می پردازند، یا به راحتی اشتباه گرفته می شوند.

بنابراین، در راستای تاثیر مثبت اعتماد در محل کار، من سه نقل قول یا نکته کوتاه روانشناسی را جمع آوری کردم و به آنها تفسیر الحاق کردم، تا برای شما دانش عقل سلیمی را به ارمقان بیاورد که می تواند به هر رهبری در جهت افزایش اعتماد کار گروهی کمک کند.

خواندن این مقاله
نکات کوتاه و جالب روانشناسی

نقل قول هایی که هر رهبری نیاز دارد درباره ی اعتماد در کار بداند:

ـ این نقل قول تام پیتر حیاتی است: «اعتماد، نه تکنولوژی، نتیجه بحث دهه هاست.»

نظرسنجی گالاپ به تایید آنچه که بسیاری از قبل می دانستند، ادامه می دهد: اکثریت کارکنان در سر کار، بیکار ( آزاد و رها ) هستند. برای توضیح اینکه چرا تلاش های احتیاطی تضعیف شده اند، اشتیاق برای کار زودگذر می باشد، و ایده ها مهار می شوند، به هیچ تحقیق ( بازرسی ) کارکنان نیاز نیست.

شما نیاز به استخدام یک مشاور ندارید تا توضیح دهد که چرا بدبینی بالا، اشتیاق پایین، و اعتماد، ارز (پول) از محل جدید است. فقط یکی از حکایت های ایساپس را بازخوانی کنید، « غازی که تخم های طلا می گذارد. » با پایان داستان، وی غاز را کشته و بدون هیچ تخم طلایی باقی مانده بود. عدم اعتماد. عدم تخم های طلای دائمی.

 

ـ اعتماد، زمانی که این نقل قول از رونالد ریگان بی موقع بکار برده شود، کم می شود: « اعتماد کن، ولی تحقیق کن (صحت و سقم آن را بررسی کن). »

کار کردن با شیوه ی « اعتماد کن، اما تحقیق کن » می تواند یک اشتباه در جهت کاهش اعتماد باشد که رهبران ندانسته انجام می دهند. در حالی که « اعتماد کن، اما بررسی کن »، در زمان هایی می تواند یک شیوه ی ضروری باشد، بیشتر مواقع زیان آور است.

تمرین های موثر رهبری که اعتماد را می سازند، نیاز به دانستن اینکه چه موقع و چرا از آنها استفاده شود، دارند. پاسخ ساده؟ زمانی که پیامد حیاتی و مهم تر از رابطه است، از اعتماد استفاده کن، اما تحقیق و بررسی کن. زمانی که رابطه حائز اهمیت بیشتری از هر یک از پیامدهاست، استفاده نکن.

در طول جنگ سرد 1980، رئیس جمهور ریگان یک عبارت محبوب ساخت. این به پایایی (قابلیت اطمینان) اطلاعات و افزایش شفافیت مربوط به انبار (زرادخانه) هسته ای اشاره می کند. در آن مورد، پیامد به طور قطع، رابطه را مغلوب کرد.

 

ـ رمان نویس قرن نوزدهم، شارلوت یونگ یک نیاز مخفی اعتماد سازان را عرضه کرد: « اشتباهی که ما انجام می دهیم زمانی است که می خواهیم مورد عشق واقع شویم ( معشوق باشیم )، به جای عاشق بودن. »

ما اعتماد را عقب می زنیم. برخلاف باور عمومی، اعتماد مانند عشق، خود به خود بدست نمی آید. اگر شما آن را می خواهید، باید آن را بگیرید. ممکن است شما محبوب باشید، اما آن به شما عشق نخواهد داد ــ تنها عشق ورزیدن خواهد داد. اشتراک گذاری، نه احتکار اطلاعات برای تو ارتباط می آورد، و احترام به دنبال احترام گذاری به دیگران می آید. به عنوان یک روند روابط، اعتماد، متفاوت نیست.

اشتباهی که رهبران انجام می دهند این است که می خواهند فقط مورد اعتماد واقع شوند، به جای اعتماد کردن. اگر شما می خواهید یک رهبر مورد اعتماد باشید، باید ابتدا بروید و اعتماد کنید. اما، اعتماد یک تغییر کم نیست و دانستن اینکه چطور اعتماد صحیح را بدهد، رشد و تقویت کند، نشانه ی یک رهبر موثر است.

اعتماد در کار بر روابط، خطوط پایین، راه حل های ابتکاری و نو، تلاش های مشارکتی، و خوشبختی تاثیر می گذارد. درحالی که نقل قول ها می توانند یادآوری ها و تذکرهای مفید باشند، چگونه و چه زمانی ارائه دادن و ساختن اعتماد، مهارت یک رهبر قرن بیست و یکمی است که نیازمند دانش و تمرین مداوم است. می خواهید بدانید چگونه اعتماد را در جایی که کار می کنید، ترویج کنید؟

در بخش ارسال دیدگاه میتوانید با ما در ارتباط باشید و سوالات خود را مطرح نمایید..

 

 

چهار نکته روانشناسی برای وادار کردن مردم به این که شما را دوست بدارند

چهار نکته جذاب روانشناسی

این مقاله ترجمه است از مقاله ای در سایت روانشناسی امروز

چهار نکته روانشناسی شخصیت  که هنگام خواندن روانشناسی در کالج یادگرفتم:

اگر میخواهید دیگران با روی باز شما را بپذیرند یا شما را دوست بدارند، انها را مهمترین چیز در جهان بکنید. در روانشناسی این برمیگردد به چیزی تحت عنوان شنیدن فعال تمام چیزی که شما باید انجام دهید این است که تمام توجهتان را وقتی راه میروند به انها دهید. اینجا راه های مختلفی وجود دارد که شما میتوانید این را اجرا کنید:

فکر کنید که شما مجبورید یک ارائه یک ساعته یا طولانی در باره ی این که آنها چه میگویند راجع به روز بعد دهید

جوری عمل کنید انگار که انها چیزی دارند که تقسیمش میکنند که به شما یک ملیون دلار خواهد داد. طوری گوش کنید انگار که شما با قهرمان یا خدایتان سخن میگویید. این تفاوت در چشمان شما بسیار کوچک و ریز است. اما آن تاثیر نیمه هشیار که دارد بسیار بزرگ است.

مردم معمولا آن را احساس میکنند و عاشق گفتگوی با شما میشوند زیرا شما کاری کردید که انها احساس کنند که شما هم مسئله انها را دوست دارید که این یکی از موثرترین احساس هایی است که در جهان وجود دارد.

سعی کنید که برید و تمام روز به دیگران توجه کنید و پاسخ هایی که انها در روز بعد میدهند را بگیرید. و شما شگفت انگیز خواهید شد  وقتی تفاوت رفتای انها را ببینید.

شما همان چیز هایی را میبینید که راجع بش فکر میکنید. بگذارید یه مثال بزنم…..

این یک مکانیزم خیلی مخفی در ذهن شماست که درست بودن تان را تایید کنید. و خود یا منتان را افزایش دهید. جالبترین بخش این مکانیسم این است که شما متوجه خواهید شد که این راهکار برای همه چیز به کار شما خواهد امد.

وقتی ما راجع به چیز های مثبت فکر میکنیم مثل اینکه چقدر دنیای خوبیست یا زندگیمان چقدر شگفت انگیز است ما در زندگی واقعیمان موارد بیشتری را میبینیم که این نگاه را اثبات کند. در این صورت چیزهایی که همیشه عادی به نظر می رسند از این دیدگاه به شدت بزرگ و قدرتمند جلوه می کنند.

به همین صورت وقتی ما راجع به چیز های منفی فکر می کنیم مثل اینکه زندگی برخلاف ما دارد عمل میکند حوادث خیلی عادی را به عنوان شروع یک مشکل غول اسا در نظر میگیریم. بهترین کارایی این طرز فکر در جهت منفعت ما این واقعیت است که ما دوست داریم یا میخواهیم دنیا را چگونه ببینیم زیرا ما برای این نگاه مداراک و اسنادی را میابیم و این برای ما یاداور این مسئله است که میخواهیم دنیا را چگونه ببینیم در غیر این صورت بقیه برای ما تصمیم خواهند گرفت.

استفاده موثر از اینها میتواند منجر به یک زندگی شاد شود مملو از حق شناسی و سپاس گزاری و شگفتی. اما در هر حال این نیاز به تلاش و تمرین دارد.

جنبش و حرکت احساسات را می سازد

این یک موضوع تحقیق بسیار رایج در علم روانشناسی است که مطالعاتی  از جنبه های مختلف روی ان انجام شده است که مثلا یکی از مشهورترین ان این است که چگونه ما احساس اعتماد به نفس بیشتری بکنیم. تحقیقات در این مناطق نشان داده است که هوای بیشتری که شما استشمام میکنید، اعتماد بیشتری است که شما احساس میکنید. مثلا وقتی که شما نشستید پاها و دستهایتان را باز و راحت بگذارید و هنگامی که ایستاده اید محکم و گشاده بایستید.

چیزی که باعث شگفتی بیشتر شما میشود این است که راهکار گفته شده برای هر احساسی به کار برده میشود مثلا هنگامی که میخواهید شاد، هیجان زده، با اعتماد به نفس، عاشق یا…. باشید. فقط به انسانی یا این کیفیت و ویژگی ها فکر کنید و انسانی را در یک همچین وضعیت مشابهی تصور کنید و این سوالات را از خود بپرسید: که انها چگونه رفتار میکنند؟ چگونه صحبت میکنند؟چگونه فکر میکنند؟

از خودتان این سوالات را بپرسید و خیلی ساده از آن شخص کپی برداری کنید. بسته به اینکه شما چگونه رفتار می کنید یا چگونه حرکت میکنید ذهن شما مناطقی را فعال میکند که به صورت متقابلا احساساتی را که شما تصور کردید میسازند یا هورمون هایی مشابه ترشح میکنند تا شما همان طور که تصور کردید احساس کنید.

امتحان واقعیت

امتحان واقعیت بیشتر مشکلات روزانه ما از اشتباه فکر کردن ماست. ما مشکلات بزرگ و کوچک را بیش از انچه واقعا هستند میسازیم. و نیاز داریم به کمک یک سری استراتژی هایی که واقعیت را انطور که هست ببینیم. بدون این نمی توانیم مشکلاتمان را حل کنیم.

در امتحان واقعیت روانپزشک تشویق میکند مراجعینش را که به مشکلاتشان را عینی و مشخص ببینند و یک بازگشتی به افکار منفیشان داشته باشند و ان ها را تحلیل کنند.بعضی از روش های رایجی که قصد داریم ارائه کنیم این ها هستند:

پدیده ی عمومی بخشیدن

فکر کردن راجع به یک حادثه منفی منجر خواهد شد به حوادث منفی بیشتر و بیشتر دیگر. این چیزی است که ما نمی دانیم. ما معنی آنچیزی را که اتفاق خواهد افتاد عمومی می کنیم حتی اگر هیچ ایده ای نداشته باشیم به جای اینکه فکر کنیم این فقط یه حادثه  یا دوره است. این فقط یک حادثه است و حادثه بعدی به صورت کاملا جداگانه ای از این ظاهر میشود. اگرچه ممکن است تجربه ی شما اینگونه نباشد، اگر چنین تصوری داشته باشید، بیشتردر موقعیت هایی قرار خواهید گرفت که حس می کنید قدرتمند هستید و به قدرت داشتن برای تغییر وقایع ایمان پیدا می کنید.

مقایسه کردن با دیگران

این یک پدیده ی به شدت رایج است. با دیگران صادق باش. ما هیچ ذهنیتی نداریم که چه بر یک انسان گذشته که به این جا رسیده است. ممکن است که 18 ساعت توی سال گذشته کار کرده، گریه کرده و عرق ریخته است تا برسد به جایی که امروز است.

جایی که انها رسیدند را با همان تلاشی که تو کردی ارزیابی نکن. هیچ نکته ای در مقایسه با دیگران وجود ندارد. اگر چه ما با هم زندگی میکنیم هیچ ایده ای نداریم راجع به اینکه چه چیز هایی را گرفته اند تا رسیده اند به اینجا حتی اگر که به ما بگویند انها یک ادراک ناقص داشته اند. به جای اینکه خودت را با کسانی که اطرافت هستند مقایسه کنی خودت را با یک ماه و یکسال قبلت مقایسه کن. تنها نکته و منبع واقعیی که تو داری گذشته خودت است.

سرزنش کردن دیگران

ما دوست داریم زندگی ساده ای برای خودمان بسازیم و چیزی که این ایده را ساده میکند گفتن این جمله است که در هر اتفاقی که افتاده ما اشتباهی نداشتیم. این ساده است که ما اشتباهات رو گردن دیگران و زندگیشان بیندازیم در حالی که انها قدرت دفاع از خود را ندارند. زمانی که دیگران را برای بدشانسی مان مقصر می دانیم، روان پزشکان وارد عمل شده و یک تغییر الگویی را برای مراجعان شروع خواهند کرد. آنها مراجعان را برای قبول مسئولیت آنچه که برای مدت زمانی انجام داده اند تشویق می کنند. واضح است که این می تواند منجر به عدم تعادل شود اما نکته اینجاست که ابتدا باید عادت مقصر دانستن دیگران را ترک کنیم.

وقتی که ما مسئولیت خودمان را قبول میکنیم این بیشتر شبیه این است که ما داری کاری میکنیم که ان را درست تر و صحیح ترش کنیم.

فکر کردن به همه چیز و هیچ چیز

برای غلبه بر این شما باید به شدت به چیزی که دارید میگویید واقف و دقیق باشید. این همچنین چگونگی شروع دعوا های زوج هاست. عبارت هایی مثل اینکه تو همیشه این کار را انجام میدهی یا هیچ وقت ان کار را انجام نمیدهی. به جای اینکه راجع به اینکه چقدر اتفاق میافتد بعضی چیز ها در ماه یا هفته گذشته اتفاق می افتد. این فکر های افراطی را حذف میکند و شما را به راه حل مسئله خود نزدیک تر می کند.

اگر سوال و یا ابهامی مد نظرتان است میتوانید در بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه با ما درمیان بگذارید