ما واژگان ، عادات ، آداب و رسوم و آیین های خود را از خانواده یاد می گیریم. ما همچنین از طریق خانواده خود یاد می گیریم که چگونه دوست داشته و چگونه با دیگران تعامل داشته باشیم.
اگر در یک خانواده سالم با روابط سالم به دنیا بیایم ، احتمالاً یاد خواهیم گرفت که چگونه روابط سالم را حفظ کنیم و اگر در خانواده ای ناکارآمد متولد شویم که برای برقراری ارتباط با یکدیگر دچار مشکل باشند ، ممکن است برای برقراری ارتباط با دیگران ما نیز در آینده دچار مشکل شویم.
مشاوره خانواده نوعی از درمان است که برای رسیدگی به موضوعات خاص موثر بر سلامت و عملکرد خانواده طراحی شده است. این روش می تواند برای کمک به خانواده در یک دوره دشوار یا مشکلات بهداشت روانی یا رفتاری موجود دریکی از اعضای خانواده ،مورد استفاده قرار گیرد.
در واقع مشاوره خانواده، روشی را برای رشد یا حفظ یک خانواده سالم و کارآمد به اعضا ارائه می دهد.
مشاوره خانواده می تواند از تکنیک ها و تمرین های مربوط به درمان شناختی رفتاری (CBT)، درمانی بین فردی یا سایر انواع درمان های فردی استفاده کند. مانند سایر انواع درمان ها ، تکنیک های به کار گرفته شده به مشکلات مراجعه کنندگان بستگی دارد.
همچنین مشکلات رفتاری یا عاطفی در کودکان دلایل شایع مراجعه به یک مشاور خانواده است. لازم به ذکر است که در مشاوره خانواده، اصطلاح خانواده به معنای خویشاوندان خونی نیست. در این زمینه ، “خانواده” هرکسی است که “نقش حامی طولانی مدت در زندگی شخص دارد”
طیف وسیعی از مشکلات جسمی و روانی توسط مشاوره خانواده درمان می شود که شامل تعارضات زناشویی و زوجین ، درگیری والدین و کودک ،استفاده از مشروبات و اعتیاد به الکل و مواد مخدر ، اختلال عملکرد جنسی ، اندوه ، پریشانی ، اختلالات خوردن و مشکلات مربوط به وزن ، مشکلات رفتاری کودکان و مشکلات مربوط به دوران سالخوردگی مانند آلزایمر است.
مشاوره خانواده همچنین بر موضوعات بهداشت روان مانند افسردگی ، اضطراب یا اسکیزوفرنی یکی از اعضای خانواده و تأثیر این مسائل بر بقیه افراد، متمرکز است.
جلسات مشاوره خانواده به طور متوسط بر 12 جلسه متمرکز بر ارائه راه حل تشکیل می شود و ممکن است بسته به ماهیت و شدت مشکلات ، جلسات بیشتری لازم باشد.
در جلسات مشاوره خانواده ، درمانگر روند کاری خود را با ملاقات با تمام اعضای خانواده آغاز می کند و سپس در صورت لزوم با اعضای خانواده به طور جداگانه ملاقات می کند. جلسه اول عموماً برای جمع آوری اطلاعات است ، بنابراین درمانگر می تواند در مورد مشکلی که شما را به سمت درمان آن سوق داده است ، اطلاعاتی کسب کند ، افکار همه افراد را درگیر کند و در عین حال ، باید بتوانید از نقش و شایستگی درمانگر ، اهداف درمان و هرگونه «قوانینی» که باید در داخل و خارج از جلسات رعایت شود ، استفاده کند ، مانند اینکه چه کسی باید در کدام جلسات شرکت کند و محرمانه بودن هر گونه اطلاعاتی که میان اعضای خانواده و درمانگر به اشتراک گذاشته شده است.
با گذشت زمان ، درمانگر نقش ها و رفتارهای فردی خانواده را که منجر به مشاجره می شوند ، مشخص می کند و چالش های خاص را شناسایی و راه هایی را برای حل و فصل فعالانه مسائل جستجو می کند.
این روش در خانواده درمانی ، برای موقعیت هایی مناسب است که در آن افراد نمی توانند یا نمی خواهند اعضای دیگر خانواده را در معالجه دخیل کنند. بوونین تراپی بر اساس دو مفهوم اصلی ایجاد شده است: مثلث (تمایل طبیعی به نفس کشیدن یا صحبت کردن با شخص ثالث) و تمایز (یادگیری واکنشی کم عاطفی در روابط خانوادگی).
ساختاری درمانی بر تنظیم و تقویت سیستم خانواده متمرکز است تا اطمینان حاصل شود که هم والدین بر فرزندان خود کنترل داشته باشند و هم مرزهای مناسبی میان کودکان و بزرگسالان ایجاد شود.
در این روش درمانی ، درمانگر برای مشاهده ، یادگیری و تقویت توانایی ها و روابط ، به خانواده کمک می کند.
مدل سیستماتیک ، نوع درمانی است که در ارتباطات ناخودآگاه و معانی رفتارهای اعضای خانواده متمرکز است.
درمانگر در این نوع درمان بی طرف و از راه دور ، به اعضای خانواده اجازه می دهد تا به عنوان یک خانواده در مسائل و مشکلات خود عمیق تر فرو روند.
این شکل از درمان مختصر و مستقیم تر از سایر روش ها است ، که در آن درمانگر کارهای خانه را به خانواده اختصاص می دهد. این کار در خانه برای تغییر نحوه تعامل اعضای خانواده با ارزیابی و تنظیم نحوه برقراری ارتباط و تصمیم گیری در خانواده است.
درمانگر در این نوع روش درمانی، جایگاه قدرت را به دست می گیرد ، این امر به اعضای دیگر خانواده که معمولاً ممکن است از قدرت لازم برای برقراری ارتباط مؤثر برخوردار نباشند ، کمک می کند.
و موارد مشابه دیگر داشته باشند.
برای به دست آوردن مهارت های لازم برای انجام این کارها ، یک مشاوره خانواده معمولاً مدرک لیسانس مشاوره ، روانشناسی ، جامعه شناسی را کسب می کند و به دنبال آن یک مدرک کارشناسی ارشد مشاوره یا ازدواج و خانواده درمانی را کسب می کند.
در مرحله بعد ، به احتمال زیاد درمانگر پس از فارغ التحصیلی باید دو سال کار نظارت شده را انجام دهد ،که درمجموع 2000 تا 4000 ساعت تجربه بالینی را شامل می شود.
به طور خلاصه ، اهداف مشاوره خانواده این است که با همکاری یکدیگر مشکلات روحی ، عاطفی و روانی را که یک خانواده را از هم پاشیده است ، بهبود بخشد و برای هدایت خانواده به سمت زندگی سالم تلاش کند.
از دیگر اهداف مشاوره خانواده این است که درمانگران برای کمک به مردم در بهبود ارتباطات ، حل مشکلات خانوادگی ، درک و رسیدگی به شرایط خانوادگی و ایجاد یک محیط خانه با عملکرد بهتر، کمک کننده باشند.
همچنین اهداف مشاوره خانواده به مشکلات موجود در مراجعین بستگی دارد. به عنوان مثال ، اهداف ممکن است بر اساس سناریوهای زیر متفاوت باشند:
هدف این است که به سایر اعضای خانواده کمک کند تا این اختلال را درک کنند و با تغییرات روانی که ممکن است بیمار متحمل شود ، سازگار شوند.
هدف بهبود ارتباطات و کمک به اعضای خانواده برای تعیین مرزهای سالم است.
اهداف مشاوره خانواده در اینجا همیشه برطرف کردن مشکلات داخلی نیست ، اما ممکن است به اعضای خانواده در مقابله با عوامل بیرونی مانند نگرش های اجتماعی کمک کنند.
هدف این است که به اعضای خانواده کمک شود تا درک خود را از یکدیگر بیشتر کنند و روابط سالم ایجاد کنند.
هدف تسهیل افزایش همدلی و تفاهم برای فرد در درون خانواده است.
در مواردی که مشکلات به وجود آمده در فرد، عمیقاً بر مشکلات سایر اعضای خانواده ریشه داشته باشد ، هدف پرداختن به موضوعات کمک کننده و حل یا کاهش اثرات این الگو است.
در مشاوره خانواده ، خانواده ها می توانند با راهنمایی یک متخصص بهداشت روان در یک محیط امن و کنترل شده بر روی مشکلات خود کار کنند.
مزایا مراجعه به مشاوره خانواده شامل موارد زیر است:
همچنین مشاوره خانواده ، مهارت های لازم برای عملکردهای سالم در یک خانواده از جمله ارتباطات ، حل و فصل تعارض و حل مسئله را افزایش می دهد. بهبود این مهارت ها همچنین باعث افزایش پتانسیل موفقیت در غلبه بر رفع مشکلات خانوادگی می شود.
پیش از هر چیزی باید این نکته را بدانیم که خشونت خانگی اساسا یک الگوی رفتار تکرار شونده است به این معنی که بار ها در یک سیکل معیوب اتفاق میوفتد خشونتی که تنها بعد از یک استرس یا موقعیت شغلی و خانوادگی تنها برای کی بار اتفاق می افتد غالبا تحت عنوان خشونت خانگی تلقی نمیشود.
بنا بر گفته سازمان جهانی بهداشت از هر سه زن یک زن در جهان مورد خشونت خانگی واقع شده است به طوری که در آسیب های روانی جدی پس از هر خشونت به افراد وارد شده است. خشونت خانگی به عنوان یکی از آسیب های اجتماعی از مشکل ساز ترین مسائل موجود در دنیا است که شامل تمام رفتار های فیزیکی، جنسی، هیجانی، روانی و اقتصادی، غفلت و هرگونه کنترل رفتار در یک رابطه صمیمی می شود. معمولا خشونت علیه زنان شایعترین نوع خشونت خانگی است درحالی که خشونت علیه کودکان و سالمندان هم از دیگر انواع آن به حساب می آیند.
آنچه مطالعات نشان می دهند شیوع خشونت خانگی در دوران کرونا به دلیل قرنطینه های خانگی، تایم های فراغت بیشتر با همسر، قرنطینه شهر ها و همینطور عدم خروج از خانه احتمال وقوع این آسیب اجتماعی را بیشتر کرده است به طوری که اساسا بیش از قبل به یکی از مشکلات جدی سلامت روان در دوران کرونا تبدیل شده است.
همه انواع خشونت به دلیل ماهیتی که دارند تاثیرات جدی و موثری در وضعیت سلامت افراد مختلف میگذارند. به گونه ای که اساسا میتوانند پیامد هایی در زمینه های اجتماعی ، فردی، خانوادگی و تربیتی داشته باشند. طلاع عاطفی و سردی روابط، روابط نامشروع، افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه، یادگیری خشونت توسط فرزندان، فرار از خانه، اضطراب، افت تحصیلی و .. از جمله پیامد های سلامت روان این آسیب اجتماعی است.
خشونت بر علیه زنان ، الگویی از بدرفتاری است که به منظور کنترل و تسلط بر زنان صورت می گیرد. خشونت برعلیه زنان انواع مختلفی داشته و فقط شامل خشونت جسمی نیست و شامل انواع بدرفتاری روانی/ هیجانی، جنسی، اجتماعی، اقتصادی نیز می شود که در زیر به نمونه های خاص این موارد در مورد زنان اشاره می شود.
همان طور که میبینید خشونت خانگی اساسا انواع مختلفی دارد. شاید خیلی از ماها تنها زدن همسر و یا خشونت جسمی را به عنوان خشونت خانگی در نظر بگیریم اما خشونت میتواند تظاهر دیگری هم داشته باشد. به همین دلیل است که در انواع بالا بدرفتاری های مالی و اقتصادی هم به عنوان نوعی خشونت در نظر گرفته میشوند.
همچون خودکشی متاسفانه ما در مورد خشونت هم یکسری باور هایی داریم که اساسا درست نیستند و چه بسا گاهی اوقات باعث می شوند نتوانیم خشونت خانگی را تشخیص دهیم و همینطور به کمک افراد بیاییم.
نه تنها در ایران بلکه در تمام دنیا در تمام طبقات اجتماعی و اقتصادی جوامع این خشونت میتواند اتفاق بیوفتد و به هیچ عنوان محدود به طبقه های خاص نیست
در نگاه اول ممکن است اینطور به نظر آید و خب تاثیر هم دارد اما آنچه مد نظر است این است که گاهی اوقات ما با معتادانی مواجه می شویم که اساسا پرخاشگر نیستند و لزوما کسانی که مواد مصرف نمیکنند یا آن را ترک میکنند خشونتشان کمتر یا بیشتر نمی شود. درست است که در مورد بعضی از مواد مثل الکل و یا شیشه میزان پرخاشگری فرد ممکن است بیشتر شود اما عامل آن نیست تنها یک حالت همبستگی دارد به این معنا که این دو تا حدی همراه هم میتوانند دیده شوند اما لزوما عامل یکدیگر نیستند.
خشونت خانگی یک جرم است. فرضا اگر یک نفر کس دیگری را بکشد و ما متوجه آن بشویم نمی گوییم که این یک مسئله شخصی است شاید به کسی چیزی نگوییم اما اساسا این را یک جرم میبینیم برای مجازات فرد. خشونت خانگی هم دقیقا به همین شکل است ما نمیتوانیم به آن به عنوان یک مسئله شخصی نگاه کنیم چرا که میتواند با نقض عضو، جراحت های شدید و حتی مرگ همراه باشد
این عقیده اساسا نشئت گرفته از این واقعیت است که ما زن و مرد را برابر نمی بینیم. این شاید می تواند یکی از مشکلات فرهنگی به حساب آید. آنچه مسلم است حقوق هر انسانی است که همگی در این حقوق مثل آزادی و امنیت برابر هستیم.
لازم است این را بدانیم که عصبانی شدن و تجربه هیجان خشم دست ما نیست یعنی ما آن را انتخاب نمیکنیم بلکه به طور ناهشیار یا هشیار ممکن است آن را تجربه کنیم اما پرخاشگری یک امر کاملا ارادی است. ادم ها پرخاشگری را انتخاب میکنند درحالی که ادم های دیگری هم هستند که به جای آن از وش های دیگری برای برون دادن خشم خود استفاده میکنند که به طو کلی در روانشناسی به آن می گوییم مدیریت خشم.
اگر در یک رابطه با خشونت مانده اید و به آن پایان نمی دهید حتما دلایلی برای این کار وجود دارد. این به این معنی نیست که خود را سرزنش کنید و گفتگویی که با خود دارید پر از کلمات منفی باشد به جای آن می توانید راهکار های دیگری را انتخاب کنید.
بسیاری از زنان متاسفانه به دلیل انگ موجود در این مسئله ویا به دلایل فرهنگی آن را پنهان میکنند و بروز هر گونه خشونت را انکار میکنند. این میتواند در طولانی مدت آسیب زننده باشد. درست است که در یک رابطه این چنینی به دلیل ترس و خشونتی که وجود دارد ارتباط گرفتن با یک مشاور میتواند سخت باشد. اما یکی از مهم ترین راهکار های موجود برای بیرون رفت از این مسئله دقیقا همین است.
اگر هر پرسش و مسئه ای در این زمینه دارید میتوانید آن را با من در بخش کامنت ها درمیون بذارید تا در اسرع وقت پاسخ داده شود.
در مقالهی شناخت و کنترل هیجانات در کودکان درباره هیجانات اصلی کودکان، نحوه شکلگیری آنها و تاثیر سبکهای فرزندپروری والدین بر شکلگیری هیجانات کودک صحبت کردیم و گفتیم که هیجان خشم، یکی از هیجانات اصلی کودک است که در بدو تولدش شکل میگیرد. در این مقاله به بررسی پرخاشگری، تفاوت آن با خشم و نحوه برخورد با کودکان پرخاشگر خواهیم پرداخت.
خشم یکی از هیجانات اصلی ماست که در ماههای اولیه پس از تولد ما و کودکانمان شکل میگیرد. خشم عموما زمانی بروز میکند که از مرزهایمان عبور کردهاند و حقوقمان نادیده گرفته شده است. خشم دارای سه مولفه است: شناخت، برانگیختگی بدنی و رفتار پرخاشگری.
همانطور که مشهود است پرخاشگری نمود رفتاری هیجان خشم است. درواقع هیجان خشم میتواند منجر به بروز پرخاشگری بشود یا نشود. شناخت یعنی ارزیابیها، انتظارات، نگرشها و باورهای انسان. برانگیختگی بدنی، عنصر فیزیولوژیک هیجان خشم است و در برگیرنده پاسخهایی مانند برافروختگی چهره، انقباض عضلات و غیره است.
هنگامی که حادثهای برایمان رخ میدهد، از یک طرف با جنبه بیرونی آن طرف هستیم یعنی میزانی که آن حادثه واقعا بد است و از طرفی دیگر با جنبه درونی آن مواجهیم یعنی شناخت، برداشتها و ارزیابیهایی که از آن حادثه داریم و تخمین ما از میزان بد بودن حادثه را شکل داده و باعث ایجاد احساسات و هیجانات خاصی در ما میشوند. خشم عموما نتیجهی افکار منفی و محرک است و با شناسایی این افکار و بررسی و اصلاح شناختها و ارزیابیهایمان میتوانیم خشم خود را مهار کنیم. در ابراز خشم خود و مواجهه با خشم دیگران از جمله فرزندمان همواره باید حدود، مقصود، زمان و مکان مناسب و روش بیان خشم را در نظر داشته باشیم.
پرخاشگری کودکان علل رفتاری دارد. یعنی با تقویت یا تنبیه رفتارهای کودکان منجر به واکنشهای پرخاشگرانه در آنها میشویم. گاهی نیز کودکان از طریق الگوبرداری از دیگران (علیالخصوص والدین) پرخاشگری و شیوه مواجهه با مسائل را میآموزند. رفتارهای پرخاشگرانه پاسخهای آموخته شدهای هستند که میتوانند از طریق آموزش تغییر یابند. این بخشی از روانشناسی کودک است
برای مثال در برخی خانوادهها تنها زمانی به خواستها و نیازهای کودکان توجه میکنند و به بیان دیگر او را میبینند که کودک از خود رفتار پرخاشگرانه نشان دهد. یعنی تا زمانی که کودک آرام است به خواسته هایش توجهی نمیکنند مگر اینکه مثلا شروع به سر و صدا و یا آسیب رساندن به خود، اشیا و دیگران کند.
پرخاشگری و در مقابل آن، خجالتی و کمرو بودن در غیاب رفتار جراتمندانه پدیدار میشوند. رفتار جراتمندانه نوعی مهارت ابراز وجود است که در آن نه حقوق خود فرد ضایع میشود و نه حقوق دیگران. با رفتار جراتمندانه، فرد میتواند مشکلات را بدون دعوا و در سمت مقابل آن، کنار کشیدن از حق خود مدیریت کند. اگر خانوادهها خود رفتار جراتمندانه نداشته باشند یا نتوانند آن را به فرزندان خود آموزش دهند ممکن است پیامدهای رفتاری جبرانناپذیری را برای فرزندان خود رقم بزنند.
در سمت مقابل پرخاشگری، کودکانی که والدینشان به آنها اجازه جراتمندی و ابراز وجود نمیدهند و انتظار دارند که فرزندانشان در هر شرایطی سر به زیر باشند، تبدیل به کودکانی کمرو میشوند که دیگران همواره حقوق فردیشان را زیر پا میگذارند. در این زمان است که خشم فرو خورده میشود و به صورتهای مختلف خود را بروز میدهد که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.
هوش هیجانی نیز فاکتور مهمی است که در بروز رفتارهای پرخاشگرانه کودکان نقش دارد. کودکان زمانی که عواطف و هیجاناتشان را شناخته و درک میکنند، میتوانند این هیجانات را در دیگران نیز تشخیص داده و با آنها همدردی کنند یا واکنش متناسب با شرایط نشان دهند و همچنین هیجانات خود را نیز کنترل کنند. هوش هیجانی نیز با تمرین و آموزش رشد میکند.
از طرف دیگر نقش وراثت، سازمان عصبی و خلق و خو را نیز باید در نظر گرفت. مثلا کودکی را تصور کنید که به صورت ژنتیکی ساختمان داخلی گوشش به صداها کمتر حساس باشد یا دوپامین که انتقالدهنده عصبی اصلی در درک لذت و دریافت پاداش است در بدن او کمتر ترشح شود. یا مثلا کودکی را در نظر بگیرید که از زمان تولدش بهانه گیر است و به نحوی از خود سرسختی نشان میداده است. خودتان پیامد چنین رویدادی را تصور کنید! صداهای بسیار بلند برای چنین کودکی معمولی جلوه میکند و یا اینکه این کودک تنها با انجام بازیها و رفتارهای شلوغ یا پر سروصدا لذت کسب میکند و کودک سرسخت نیز هرچند به مرور زمان یاد میگیرد چه رفتارهایی نادرست هستند اما به احتمال بیشتری در برابر شرایط مختلف از خود سرسختی نشان میدهد. خلق و خو مانند نقشه کلی رفتار است. لزوما تعیین کننده نیست ولی بی تاثیر هم نیست.
رفتار جراتمندانه به افراد این توانایی را میدهد که در موقعیتها مختلف از حقوق خود دفاع کنند و اجازه ندهند که آنها بنا به میل خود هرطور که میخواهند رفتار کنند. در رفتار جراتمندانه فرد ضمن احترام به حقوق خود به حقوق فرد مقابل نیز احترام میگذارد. رفتار جراتمندانه طرفین را در یک تعامل برد- برد قرار میدهد. افراد پرخاشگر حقوق دیگران را ضایع میکنند و افراد کمرو و منفعل حقوق خودشان را!
جراتمندی مهارتی آموختنیست و نیاز به آموزش دارد و به افراد کمک میکند تا در ارتباط با دیگران به آگاهی و اعتماد به نفس دست یابند. افرادی که از رفتار جراتنمدانه برخوردار نیستند اغلب از طریق سکوت، عصبانیت، تسلیم شدن یا تلافی کردن با موقعیتها برخورد میکنند. این را هم باید در نظر داشته باشیم که رفتار جراتمندانه با گستاخی متفاوت است و این دو در عنصر ادب با یکدیگر متفاوتند. همچنین جراتمندی به معنای بروز دادن عصبانیت یا برعکس، فرو خوردن خشم نیست.
در رفتار جراتمندانه:
احترام به خود یعنی شناخت نیازها، نقاط ضعف و قوتها و پذیرش آنها. یعنی من با تمام این ویژگیها فرد ارزشمند و قابل احترامی هستم.
کامیابی بدون تعرض به حقوق دیگران حق بدیهی هرکسی است. علاوه بر این که به کودک می آموزیم نیازهایش را به رسمیت بشناسید، ما نیز متقابلا باید نیازهای آنها را به رسمیت بشناسیم.
مثلا “من این غذا را دوست ندارم” یا “من از این رفتار شما ناراحت شدم”. این باعث میشود که کودک بتواند به عنوان موجودی فاعل (در مقابل منفعل)، مستقل و صاحب اختیار به سادگی درباره نیازها و خواستههایش صحبت و اظهارنظر کند.
اشتباه کردن بخش جدایی ناپذیری از فرایند یادگیری است. علاوه بر این که همه ما اجازه اشتباه کردن داریم، کودکمان نیز می تواند اشتباه کند. عمل صحیح این است که کودکانمان را متوجه اشتباهشان کنیم و بهشان فرصت جبران بدهیم. تنبیه بدون توضیح تاثیرات تربیتی مخربی در کودک ایجاد میکند و رفتار موردنظر را در کودک شکل نمیدهد.
انسان ها به مرور زمان تجربه میکنند، می آموزند و رشد میکنند. ما باید به کودکانمان فرصت تجربه کردن و رشد یافتن را بدهیم و طبعا خودمان نیز پذیرای افکار یا رفتارهای متفاوت و سالم کودکانمان باشیم.
زمانی که آموزشهای لازم درباره شیوههای علتیابی مسئله داده شود و به کودک فرصت تحلیل موقعیتها را بدهیم، خواهیم دید که کودک قادر خواهد بود که علل و عوامل جامعی که دست اندر کار یک موضوع هستند را تشخیص دهد.
زمانی که از رفتار جراتمندانه صحبت کردیم گفتیم که به افراد کمک میکند تا در ارتباط با دیگران به اعتماد به نفس دست پیدا کنند. در مقابل، روانشناسان اعتقاد دارند زیرساخت پرخاشگری اعتماد به نفس پایین است. عموما افرادی که احساس میکنند در زمینهای از کفایت لازم برخوردارند هیچگاه در آن حوزه دست به پرخاشگری نمیزنند. فردی که به خود مطمئن است و فاصله ی بین خودپنداره (تصورش از خودش) و خود واقعیاش زیاد نیست، در برخورد با مشکلات به هم نمیریزد و بر هیجاناتش کنترل دارد. اما فردی که به خود اطمینان ندارد و در ذهنش تصویری غیرواقعی و متزلزل از خودش ساخته است، با کوچکترین تهدید و تعرضی به این تصویر آرمانی در هم میشکند و دست به پرخاشگری میزند.
در بالا اشاره کردیم که کودکان بسته به نوع آموزش و الگوهای رفتاریای که در معرضش قرار میگیرند از خودش پرخاشگری یا کمرویی نشان میدهند. پرخاشگری منفعلانه به معنای ابراز خشم (پرخاشگری) غیر مستقیم است. مثلا کودکی را تصور کنید که به خاطر خطای برادر یا خواهر کوچکتر از خود تنبیه میشود و به جای این که از خود دفاع کند (رفتار جراتمندانه) یواشکی به وسایل خواهر و برادر خود آسیب میرساند.
برخی پرخاشگری منفعلانه را از پرخاشگری مستقیم نیز خطرناکتر میدانند. زیرا کودکان پرخاشگر منفعل هرگز خشم خود را (معمولا به علت ترس از تنبیه یا طردی که به طور تدریجی در او ایجاد کردهاند) آشکار نمیکند و به صورت هدفمندانه به حل مشکل نمیپردازند بلکه حتی بدون اینکه ردی از خود بافی بگذارند، خشم خود را به صورتهای مختلف تخلیه کرده و به دیگران آسیبهای بعضا جبرانناپذیری میرساند.
قدم اول در برخورد با کودک پرخاشگر، صبر، صبر و صبر است. پیدا کردن الگوهای رفتاری ناسالم کودکان و جانشین کردن آنها با الگوهای رفتاری سالم مسیری زمانبر است و نیازمند بردباری، تلاش و تمرین مداوم است. یادمان باشد کودکان ما برای دشوار کردن زندگیمان توطئه نکردهاند. بدرفتاریهایشان را شخصی نکنید. بیشتر این الگوهای مخرب را خود ما و اطرافیانشان در آنها ایجاد کردهایم. آنها در برخورد با مسائل مختلف، راه دیگری جز پرخاشگری بلد نیستند و یا راههای دیگر را بیاثر یافتهاند. پیشنهاد ما این است که با یک متخصص روانشناسی کودک مشورت کنید تا ابتدا رد احتمال اختلالات مرتبط با پرخاشگری مانند ADHD یا اختلال سلوک و… را بررسی کنید.
باید بدانیم که کودکان با یکدیگر تفاوت دارند و شکل دهی رفتار مطلوب در آنها نیازمند ارتباط گرفتن با فرزندمان، شناخت روحیات او و دقیق شدن در ترجیحات و رفتارهایش است. مثلا ممکن است پاداشی که یک فرزندمان در قبال تغییر رفتارهایش احتیاج دارد محبت کلامی و تشویق باشد اما فرزند دیگر وقت گذراندن و حضور بیشتر ما در فعالیتهایش را پاداش تلقی کند و تشویق شود تا رفتار خوبش را ادامه دهد.
شاید مهمترین مسئله در برخورد با کودک پرخاشگرمان، رفتارهای خود یا همسرمان است. کودکان علاوه بر تنبیه و پاداش، از طریق الگوگیری نیز رفتارها را میآموزند و تاثیر این روش حتی از تنبیه و پاداش نیز بیشتر است و کودکان با یادگیری مشاهدهای و الگوگیری، سریعتر میآموزند. برای فرزندانمان الگوی خوبی باشیم.
باید در نظر داشته باشیم همانطور که مثلا خلق و خوی سخت یا پرخاشگری کودکان ما بر ما تاثیرات منفی میگذارد، ما نیز با خلق و خوی خود و واکنشهایی که به خلق و خو و رفتارهای پرخاشگرانه کودکمان میدهیم بر او تاثیر میگذاریم. رابطه والدین و فرزندانشان یک جاده دو طرفه است. اینطور نیست که کودکمان در این چرخه ی دعوا و عصبانیت تنها مقصر موجود باشد!
کودکان سرحد شکیبایی ما نسبت به رفتارهایشان را میسنجند و از آن فراتر میروند تا ببینند چقدر محکم است. اگر جریمه یا جبرانی در کار است، بر انجام کامل آن نظارت داشته باشیم.
ژان پیاژه، پژوهشگر و روانشناس بزرگ حوزه کودکان درباره رشد فکری کودکان نشان داده است که تفکر و یادگیری کودکان با بزرگسالان تفاوت دارد. کودکان به شیوهی ملموس یاد میگیرند. این یعنی آنچه کودکان با حسهای خود تجربه میکنند (آنچه میبینند، میشنوند، لمس میکنند یا احساس میکنند) تعیین میکند که درباره واقعیت چه فکر کنند. تجربههای حسی آنهاست که باورهایشان را شکل میدهد. شما با کلام و اعمالتان به کودک خود آموزش میدهید اما در نهایت این اعمالتان است که ملموس است و ملاک قرار میگیرد!
مثلا کودکی را تصور کنید که در مهدکودک تشویق به اشتراکگذاری لوازم خود میشود و آن را یک ارزش برمیشمارند اما در خانه بابت به اشتراک گذاشتن وسایلش مورد مواخذه قرار میگیرد. لازم دقت کنیم اطلاعاتی که به کودک هشت ساله پرخاشگر خود می دهیم با اطلاعات و آموزه های او در مدرسه، سایر محیط هایی که کودک با آن مواجه است و یا حتی با سایر آموزه های خودمان مغایرت نداشته باشد!
لازم است که با کودکان درباره رفتارها و پیامدهای آن به روشنی صحبت کنید و توضیح دهید چرا رفتارها در موقعیت خاصی اشتباه است. گاهی باید در عوض تنبیه بی دلیل کودکان، خودمان را بخاطر کوتاهیهایمان در آموزش تنبیه کنیم!
گاهی به جای هدف گرفتن رفتارهای نادرست و تنبیه و جریمه تعیین کردن برای آنها لازم است رفتارهای درست را نشانه بگیریم و با تقویت رفتارهای درست (به جای تنبیه رفتارهای نادرست)، به مرور رفتارهای صحیح را در آنها شکل دهیم.
در اصلاح رفتارهای پرخاشگرانه لازم است همواره به یاد داشته باشیم که رفتار بد است نه خود کودک! اگر به جای رفتار بد، شخصیت کودکمان را هدف بگیریم آسیبهای هیجانی درازمدت و عمیقی را برایش تضمین کردهایم!
لحن شما نباید عصبانی، ناراحت و یا پر تنش باشد. زمانی که لحنمان طبیعی نیست کودک میفهمد که شما به دام افتادهاید، از رفتارش آزرده و مضطرب شده و نمایش را آغاز کردهاید.
آرام کردن کودک عصبانیتان را در نظر داشته باشید و با دلسوزی پدرانه/ مادرانه نسبت او رفتار کنید. بحثها را ادامه ندهید، وقتی گوش نمیدهند به آنها سر بزنید و رفتارهایشان را بررسی کنید و مطمئن شوید که دستورالعملها را درست متوجه شدهاند. طرز برخوردهای کودکان مثل غرغر کردن، پا کوبیدن، به هم کوبیدن، زیرلبی حرف زدن و… را نادیده بگیرید و تنها بر رفتارشان متمرکز بمانید. مثلا زمانی که از آنها میخواهید رفتاری را متوقف کنند فقط بر توقف رفتار تاکید داشته باشید و با مشاهدهی پا کوبیدن فرزندتان با او وارد بحث و مشاجره نشوید.
زمانی که در رفتار با کودکتان زیادهروی میکنید حتما از او معذرت بخواهید.
“چون من میگم” یا “چون من این رو دوست ندارم” قانون مناسبی برای کنترل و تغییر رفتارهای پرخاشگرانه کودک نیست. با تعیین قوانین و پیامدهای منطقی برای کودک، منطقی فکر کردن و سنجش همه جوانب کار را به او بیاموزید.
بحث رفتارها و مشکلات گذشته را پیش نکشید و کودک را بابت گذشته سرزنش نکنید. سابقه مشکلات را در مکالمه با کودکتان پاک کنید. سخنرانی برای کودک یا استفاده از “بهت که گفته بودم” تمام تاثیرات آموزشی شما و ارزشهای طبیعی رفتار را از بین میبرد. مثلا کودکی را تصور کنید که با کتک زدن دوستش در مدرسه از جمع همکلاسیهایش طرد شده است و والدین با گفتن “بهت که گفته بودیم وقتی بچه ها رو کتک بزنی دیگه کسی باهات دوست نمیشه”، فرصت جبران رفتار، تجزیه و تحلیل و تجربه پیامد رفتارهای پرخاشگرانه را از کودک میگیرند.
از جملات مثبت استفاده کنید؛ جملات منفی ناراحتکننده هستند و به کودکان احساس طرد، بیارزشی و کوچک شدن میدهند و به جای اینکه تلاشی برای جلوگیری از رفتار غیرقابلقبول باشند، حمله شخصی هستند. مثلا وقتی به کودک میگوییم “اگر جرات داری یکبار دیگر این کار را بکن” درواقع این پیام نهفته منفی را به او میرسانیم که به بدرفتاریات ادامه بده تا بهت نشان بدهم که من رییس هستم! تاثیر این پیام، به چالش کشیدن، تحریک کردن، شرمنده کردن، سرزنش کردن، انگشت گذاشتن و تحقیر کردن است. در عوض پیامهای مثبت شوق همکاری ایجاد میکنند، نیاز کودک به تعلق داشتن را برآوده میسازند، بر احساس توانمندی و عزتنفس کودک تاکید کرده و اعتماد به نفس حل مسائل چالش برانگیز را به کودک ما میدهند.
اگر قرار نیست در مقابل خط خطی شدن تکالیفش توسط برادر کوچکترش او را کتک بزند پس باید چه کار کند؟ شاید بهتر است همگی مواظب وسایلمان باشیم و آنها را از دسترس عضو کوچک خانواده دور نگه داریم و حالا با هم میزان آسیب وارد شده به تکالیف را بررسی کرده و اوضاع را مرتب کنیم!
منابع:
تنظیم هیجانات کودکان و کنترل و تعادل برقرار کردن میان آنها در طیفی از تاخیر بیاندازه هیجان و نادیده گرفتن کامل آن تا اطاعت کامل از هیجان و احساسات قرار دارد. اما به راستی چگونه میتوانیم به فرزندانمان کمک کنیم که از هیجانات خود آگاه شوند و بتوانند آنها را کنترل کنند؟ چگونه میتوانیم تضمین کنیم که فرزندانمان میتوانند از پس تصمیمگیریهای دشوار زندگیشان بربیایند؟ با ما همراه باشید تا درباره هیجانات و راهکارهایی که والدین برای کمک به شناخت و کنترل هیجانات کودکان، از نوباوگی تا کودکی میتوانند به کار ببرند بیشتر بدانیم و در این باره از روانشناسی کودک و نوجوان بهره ببریم :
بنا به تعریف کتاب زمینه روانشناسی هیلگارد، هیجان وضعیت پیچیدهای است در پاسخ به تجربههای دارای بار احساسات. هیجانات ما 6 مولفه دارند:
ترکیبی از همهی این مولفه ها است که هیجان خاصی را در ما شکل میدهد. همچنین این مولفهها بر یکدیگر تاثیر میگذارند. مثلا به یاد آوردن یک خاطره خوشایند (شناخت و باور خاصی درمورد یک رویداد) باعث لبخند زدنمان میشود (تغییر جلوه چهره).
هیجانهای اصلی ما شامل شادی، غم، علاقه، نفرت، تعجب، ترس و خشم هستند. این هیجانها میان انسانها و سایر پریماتها مشترک هستند. این که هیجاناتمان در طول تاریخ چگونه و اصلا برای چه به وجود آمدهاند هنوز بر ما آشکار نیست. برخی محققان علت آن را زندگی اجتماعی انسانها ذکر میکنند.
هیجانهای خودآگاه مانند احساس گناه، شرم، خجالت، حسادت و غرور دسته دیگری از هیجانات هستند که سطح بالا طبقه بندی میشوند. اینها مختص انسانها هستند و زمانی شکل میگیرند که خودپنداره کودک شکل گرفته باشد؛ یعنی از خودش به عنوان یک فرد تصویری منسجم، مجزا و منحصر به فرد داشته باشد؛ این تصویر حدودا پس از 1.5 سالگی در کودک شکل میگیرد. این هیجانات در اثر صدمه خوردن یا تقویت خودپنداره کودک ایجاد میشوند. مثلا زمانی که کودکان کار نادرستی انجام میدهند که باعث آسیب به کسی یا چیزی میشود احساس گناه میکنند و سعی میکنند جبران کنند. هیجانات خودآگاه مانند هیجانات اصلی، خوادانگیخته نیستند و نیاز به آموزش بزرگسالان دارند تا مثلا کودک بفهمد چه زمانی باید احساس غرور یا شرم بکند.
در معرفی اجزای هیجان، به جلوههای هیجانی صورت اشاره کردیم. نوباوگان پیش از آن که بتوانند جلوههای هیجانیشان را با محیط هماهنگ کنند نیاز دارند بتوانند جلوههای هیجانی دیگران، علی الخصوص والدینشان را تعبیر کنند. مثلا زمانی که والدین به کودک نوباوه خود لبخند میزنند و با مهربانی با او صحبت میکنند، کودک به تدریج میفهمد وقتی لبخند میزند میتواند با دیگران ارتباط مثبتی برقرار کند و نیازهایش را از این طریق برطرف نماید. به بیان دیگر، کودک کمکم میفهمد که با لبخند زدن میتواند دیگران را ترغیب کند زمان بیشتری را در کنار او سپری کنند و این مساوی با احتمال بیشتر رسیدگی شدن به نیازهایش است. علاوه بر این، تعامل با دیگران ذهن کودک را تحریک میکند و او نه تنها به این تحریک احتیاج دارد بلکه از این تعامل لذت میبرد. این اتفاق تنها در بستر رابطهای دلسوزانه، ایمن و بامحبت رخ میدهد.
همانطور که میبینیم، شناخت و کنترل هیجانات از کنترل جلوههای هیجانی شروع میشود و در طی زمان، با رشد کودک، مهارتهای شناخت و کنترل هیجاناتش نیز پیشرفته تر و کارآمدتر میشوند. به این توانایی شناسایی، ارزیابی و اداره احساسات خود فرد در برخورد با دیگران و گروه ها هوش هیجانی میگوییم که در نتیجه تربیت کودکان به درستی شکل میگیرد. هوش هیجانی مشخص میکند تا چه اندازه به ابزار درک خود، دیگران، برقراری ارتباط و مقابله اثربخش با مشکلات زندگی مجهز هستیم. پس مشخص است که محیط کودک و تعامل با دیگران تا چه اندازه در پرورش هوش هیجانی افراد حائز اهمیت هستند.
در ابتدا که مغز نوباوه رشد چندانی نکرده است، توان کودک برای تحمل محرکهای محیطی و ورودیهای دنیای اطرافش اندک است و خیلی زود از توان میافتد. به همین منظور نیاز دارد هنگامی که خسته میشود، گریه میکند و از کنترل هیجاناتش بازمیماند توسط والدین در آغوش گرفته شود و آرام شود؛ مثلا به آرامی تکان داده شود. درواقع کودک چون بر هیجاناتش کنترلی ندارد نمیتواند خودش را آرام کند و احتیاج به کمک والدینش دارد. زمانی که نوباوه بزرگتر میشود و قشر مغزش رشد میکند راحتتر میتواند از پس کنترل هیجانات خود بر بیاید. همچنین به تدریج وقتی ابرازهای شدید هیجانهای منفی کودک مانند گریه کردن و جیغ کشیدن را بیشتر از سایر هیجاناتش منع میکنیم، ذره ذره میآموزد که باید این هیجانات را بیشتر کنترل کند.
پژوهشها نشان میدهند که بین عملکرد و نوع فرزندپروری خانواده با هوش هیجانی ارتباط وجود دارد. سبکهای فرزندپروری، اعتقاد و نظر والدین نسبت به چگونگی ارتباط با کودک است که والدین در رابطه با فرزندان خود اعمال میکنند و در شکلگیری شخصیت آینده کودک نقش به سزایی دارد. عملکرد خانواده در این زمینه بسیار مهم است و سلامت جسمانی، هیجانی و اجتماعی کودک را تحتتاثیر قرار میدهد. باورها، افکار و اسنادهای هیجانی والدین، هدایتگررفتارهای اجتماعی – هیجانی کودکان است و والدین نقش اثرگذاری در سلامت هیجانی، ابراز هیجانی و شکلدهی احساسات فرزندان دارند. داشتن دانش کافی درباره هیجانها، شیوه کنترل آنها و اعتقاد به ارزشمند بودن هیجانات منفی (مانند غم، خشم) متناسب با موقعیت و انتقال این دانش و باور به فرزندان، به آنها کمک میکند تا در موقعیتهای هیجانی پر استرس بتوانند هیجاناتشان را کنترل کنند.
این سبک، بهترین سبک فرزندپروری است که در آن بر فضای خانه دموکراسی حاکم است. در این سبک، درخواستهای معقولانهای از کودک داریم و در عین صمیمیت و محبت، بر پیروی کودک از این درخواستها تاکید میکنیم. مهم است بدانیم که کودک همواره حق اعتراض و اظهارنظر درباره تصمیمات گرفته شده را دارد. در فرزندپروری مقتدرانه باید سطح مناسبی از استقلال و حمایت دوسویه بین خودمان و کودکمان ایجاد کنیم و نسبت به آموزش فرزندان خود شکیبا باشیم. آموزهها و قوانین انضباطیمان با دلایل اجرای آن روشن و واضح هستند و اگر اشتباهی رخ دهد، علاوه بر این که جریمه و تنبیه در نظر گرفته شده با عمل مرتکب شده متناسب است به فرزندمان نیز درباره علت تنبیهش توضیح میدهیم و کودک گیج و سردرگم نمیشود. فرزندپروری مقتدرانه به علت قواعد آشکار و مشخص برای نحوه رفتار فرزندان، درکنار محبت و حمایت بالا، پیامدهای مثبتی مانند پیشرفت تحصیلی و اعتماد به نفس بالا و روابط بهتر با همسالان را در پی دارد.
اگر از کودکمان تقاضاها و توقعات بالایی داریم ولی خودمان به همان اندازه در دسترس کودک و پاسخگو به او نیستیم، سبک تربیتیمان مستبدانه است. این سبک فرزندپروری زمینهساز انواع مشکلات رفتاری در کودکان است. والدین با سبک فرزندپروری مستبدانه اغلب فرزندان خود را تحقیر میکنند و یا درمورد علت تنبیه به کار گرفته شده هیچ توضیحی نمیدهند. این باعث میشود که کودکان نتوانند پیامها و صحبتهای والدین و دیگران را پردازش کنند و همچنین در ترس دائم به سر میبرند. والدین در اینجا بر اطاعت بی چون و چرا و کورکورانه و احترام محض به بزرگترها تاکید دارند. در فرزندپروری مستبدانه، علاوه برا این که به نیازهای عاطفی فرزندانمان توجهی نمیشود، فرزندانمان را در آینده به اطاعتکنندگان محض تبدیل میکنیم و هرگز راهبردهای مقابلهای سازنده و توانایی حل مسئله را کسب نمیکنند.
در خانوادههای آسانگیر، نظم پایین و قوانین اندکی در خانه حکمفرما است. بر رفتارهای کودک کنترلی وجود ندارد، خانواده آشفته است و به نیازهای کودک بلافاصله و به صورت افراطی و بدون معطلی رسیدگی میشود. کودکان ناپخته میمانند، به علت عدم آموزش کافی نمیتوانند هیجانات و تکانههای خود را کنترل کنند و هیجانات سطح بالا در آنان رشدنایافته باقی میماند. این کودکان اغلب پرتوقع میشوند، از مقررات و خواستهها اطاعت نمیکنند، وابسته هستند و در برابر مشکلات استقامت نمیکنند. این سبک و سبک مقتدرانه منجر به بروز انواع رفتارهای پرخاشگری در کودکانمان میشوند.
در این سبک فرزندپروری، عموما والدین از مشکلاتی مانند افسردگی رنج میبرند و در زندگی خود استرس بالایی را تجربه میکنند. در این حالت کودکان این والدین به حال خود رها میشوند و غفلت و بیتوجهی به کودک، نوعی آزار و بدرفتاری با او محسوب میشود. غفلت و بیتوجهی ما به عنوان والدین، تاثیرت مخربی بر رشد روانی کودکان میگذارد و کودکان که احساس رهاشدگی و اضطراب را تجربه میکنند مجبورند بار وظایفی را به دوش بکشند که هنوز برای آن آماده نیستند. در این سبک، والدین علاوه بر توقعات و دستورات اندک، پذیرای فرزندان خود نیستند و به هیجانات و مشکلات آنها پاسخ نمیدهند.
والدینی که واکنشهای هیجانی غیرحمایتگرانه دارند، در صورت ابراز هیجانات، فرزند خود را تنبیه میکنند و یا نسبت یه هیجانات فرزندانشان بیاعتنا هستند. این والدین درک ضعیفی از هیجانات خود و فرزندانشان دارند و باور دارند که کودک نباید هیجانات منفی را تجربه کند زیرا این هیجانات آزاردهنده، منفی و بیفایدهاند. آنها باور دارند تجربه این هیجانات به معنای این است که اوضاع خوب و خوشایند نیست و باید هرچه زودتر اوضاع را تغییر دهند و از آن اجتناب کنند تا آرامش برقرار شود.
اما والدین حمایتگر و آموزشدهنده، فرزندان خود را تشویق به ابراز هیجاناتشان میکنند، درباره احساسات و هیجاناتشان با هم صحبت میکنند و اعمال و رفتارهایی که به دنبال هیجان خاصی بروز مییابند را هدایت میکنند. مثلا اگر کودک سرحال به نظر نمیرسد و در خودش فرو رفته است علتهای احتمالی را با هم بررسی میکنند (آیا با دوستانت در مهدکودک به مشکل برخورد کردهای؟)، درباره احساسی که نسبت به رویداد ناخوشایند در کودک ایجاد شده است صحبت میکنند(وقتی آن حرفها را به تو زد چه فکری کردی؟ چه احساسی داشتی؟)، بر آن هیجان نام میگذارند (تو بابت حرفهای دوستت غمگین هستی، صحبتهای او ناراحتکننده بود و تو ناراحت شدهای)، تعارضات را حل میکنند (حرفهای دوستت به این معنا نیست که تو را دوست ندارد) هیجان کودک را اصیل میدانند و با آنها همدلی میکنند (تو حق داری غمگین باشی، هرکسی دیگر هم که جای تو بود غمگین میشد)و برای رفع آن به دنبال راهحلهای ممکن میگردند (میتوانی اگر این رفتار تکرار شد به دوستت بگویی این برخورد درست نیست و تو را ناراحت میکند).
منابع:
یکی از مهمترین مزیت های داشتن مدرک (کارشناسی ارشد و یا دکترا) در رشته روانشناسی بالینی این است که فرد متخصص در انواع مختلف حوزه های روانشناسی و روان درمانی می تواند فعالیت کند.
به عنوان مثال ، با دکترای روانشناسی بالینی فرد می تواند استاد دانشگاه ، محقق و روانشناس شود و همچنین می تواند خدمات مشاوره ای را به گروه های خاص مثل: کودکان ، خانواده ها ، زوج ها، گروه های قومی و فرهنگی ، افراد مسن ، مبتلایان به بیماری های مزمن ، افراد مذهبی و غیره ارائه دهد.
به عنوان یک روانشناس بالینی فرد متخصص ممکن است بتواند انواع بیماری ها و اختلالات روانی را در فرد ارزیابی ، تشخیص و درمان کند و همچنین ممکن است بتواند توصیه های پیشگیریانه را به فرد ارائه دهد.
فرد متخصص در درجه اول در آژانس های خدمات اجتماعی ، مراکز خصوصی ، کلینیک ها ، بیمارستان ها ، مراکز درمانی مواد مخدر ، مدارس و یا آزمایشگاه های تحقیقاتی فعالیت خواهد کرد و همچنین ممکن است در مراکز توانبخشی و یا مراکز درمانی فیزیکی کار کند تا به کاهش درد در افراد کمک کرده و به کسانی که آسیب های نخاعی ، شرایط مغزی و یا بیماری های مزمن دارند ، کمک های عاطفی و مشاوره ارائه دهد.
وظیفه اصلی یک روانشناس بالینی کمک به بیماران است که به طور مؤثر با شرایط خود مقابله کنند. به طور مثال برخی از مواردی که ممکن است با آنها روبرو شوند عبارتند از:
اهداف اصلی روانشناسان بالینی این خواهد بود که به بیماران خود کمک کنند تا بر روی مشکلات خود کار کنند ، معالجه مورد نیاز خود را برای عملکرد بهتر به آن ها ارائه دهند و الگوها و رفتارهای منفی را در فرد تغییر دهند تا آن ها بتوانند سالم تر زندگی کنند.
پیشنهاد میکنم بعد از خواندن این مطالب برای اطلاع بیشتر به بخش پادکست روانشناسی انگارکه مراجعه کنید تا در مورد موضوعات مختلف در روانشناسی اشنایی بیشتری پیدا کنید
به عنوان یک روانشناس سلامت رفتاری ، فرد به طور معمول با مراجعه کننده خود در محیط های فردی و گروهی همکاری می کند تا به آنها در غلبه بر مشکلات رفتاری مانند اعتیاد کمک کند.
این بدان معناست که وظیفه متخصص فقط مشاوره با مراجعه کننده خود نیست، بلکه به آنها کمک می کند تا محرک ها را یاد بگیرند ، مهارت های مقابله را بیاموزند و به طور کلی به آنها کمک می کنند تا با روش های سالم تری زندگی کنند.
یکی از محبوب ترین زمینه های حوزه روانشناسی ، روانشناسی کودک است. با داشتن دکترای روانشناسی بالینی فرد می تواند به عنوان روانشناس کودک در مدارس ، مراکز درمانی سرپایی ، بیمارستان های روانی ، کلینیک ها و آزمایشگاه های تحقیقاتی فعالیت کند.وظایف اصلی متخصص در این حوزه شامل موارد زیر خواهد بود:
هدف متخصص در این حوزه تهیه برنامه های درمانی متناسب با مراجعه کننده خواهد بود که از انواع تکنیک های روانشناختی ، روش ها و استراتژی های مختلف تشکیل شده است.
با سابقه در حوزه روانشناسی بالینی ، فرد ممکن است به عنوان مدیر پرونده های بالینی فعالیت کند. در این موقعیت ، متخصص به احتمال زیاد مسئولیت مدیریت مشتریان با نیازهای بسیار متنوع را بر عهده خواهد گرفت. در درجه اول ، وظیفه متخصص حفظ تماس دوره ای با هر مشتری ، اتصال آنها با منابع لازم و کمک به آنها برای حل مشکلات خواهد بود.
اگر از روانشناسی و همچنین آموزش به دیگران لذت می برید ، حرفه ای به عنوان استاد دانشگاه در رشته روانشناسی بالینی می تواند برای شما مناسب باشد. به طور معمول ، اساتید روانشناسی چندین سال تجربه کار در این زمینه را ، چه در یک وضعیت بالینی و چه از نظر تحقیقی کسب خواهند کرد.
به عنوان یک مددکار بالینی اجتماعی ، وظایف متخصص ممکن است کمک به مراجعه کنندگان در دو زمینه اصلی باشد:
اغلب ، مددکاران اجتماعی بالینی در مراکز درمانی ، بیمارستان ها و مراکز اقامتی مشغول به کار هستند ، اگرچه فرد می تواند در کلینیک های خصوصی نیز کار کند.
یک روانشناس مشاوره ، می تواند با پرداختن به مشکلات رفتاری ، عاطفی و روحی که بر زندگی افراد تأثیر منفی گذاشته است ، با آن ها همکاری کند تا بهزیستی آن ها را بهبود بخشد.
فرد به عنوان یک روانشناس پزشکی با بیمارانی کار می کند که عملکرد فیزیولوژیکی آنها بر رفتار آنها تأثیر منفی دارد. یعنی متخصص مباحثی مانند پیشگیری از بیماری و انتخاب سبک زندگی سالم را در بستر یک راهکار روانشناسی بالینی مورد بررسی قرار می دهد.به عنوان مثال ، اگر بیمار از سردردهای مداوم و شدید شکایت دارد ، سعی می کند رفتارهایی را که احتمالاً باعث سردرد می شود ، بفهمد.
با داشتن مدرک لیسانس یا کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی ، فرد می تواند یک مددکار اجتماعی سلامت روان شود. وظایف اصلی فرد ارائه خدمات مشاوره و منابع (تحت نظارت روانشناس یا روانپزشک) به مراجعان و یا بیماران خواهد بود.برخی از وظایف دیگر فرد ممکن است شامل موارد زیر باشد:
همچنین ممکن است به افراد کمک کند تا از طریق مسائل اجتماعی ، شغلی ، خانوادگی ، روابط و یا مسائل شخصی ، مشکلات خود را حل کنند.
با داشتن مدرک دکترا در روانشناسی بالینی، فرد ممکن است بتواند وارد رشته روانشناسی عصبی شوید. این زمینه بر فرایندها و رفتارهای مغز متمرکز است.
وظایف اصلی فرد در این حوزه، تعیین میزان آسیب مغزی با ارزیابی عملکرد شناختی بیمار خواهد بود. متخصص برای مصاحبه ، مشاهده ، ارزیابی ، تشخیص و درمان بیماران با عملکرد فعالیت غیر طبیعی مغز و نقص شناختی از انواع ارزیابی های روانشناختی ، تجهیزات و تکنیک های مختلف استفاده خواهد کرد.
اگر فرد به عنوان رواندرمانگر مشغول کار شود ، معمولاً در یک کلینیک و به صورت یک به یک با مراجعه کنندگان خود ملاقات می کند تا به آنها در ایجاد تغییرات شخصی کمک کند که به آنها در غلبه بر مشکلات یا موانع موجود در زندگی، کمک خواهد کرد.
روان درمانی نوعی روانشناسی بالینی است که بر ارزش ایجاد یک رابطه اعتماد با مراجعه کننده و تکیه بر صحبت ، گوش دادن و ایجاد رابطه تأکید می کند، تا تغییرات مثبتی در فرد ایجاد شود.
فرد به عنوان یک روانشناس توانبخشی ، به اصول روانشناسی بالینی تکیه خواهد کرد تا به مراجعه کنندگان خود در شناسایی بیماری های روانی ، اختلالات رفتاری ، معلولیت و موارد دیگ که تأثیر منفی بر توانایی آنها در عملکرد عادی دارد، کمک کند.
همچنین فرد متخصص ممکن است در مراجعه کننده خود مهارت هایی ایجاد کند که به آنها کمک کند تا تأثیر ناتوانی خود را به حداقل برسانند یا تمریناتی را ارائه دهند که به آنها کمک می کند تا بر جنبه های مثبت زندگی خود تمرکز کنند تا به آنها در غلبه بر افسردگی کمک کند.
به عنوان یک روانشناس مدرسه ، فرد به طور معمول از اصول روانشناختی برای کمک به دانش آموزان در بهبود توانایی یادگیری ، بهبود رفتار آنها و پرداختن به نگرانی های مربوط به سلامت روان استفاده می کند.
علاوه بر این موارد ، فرد متخصص همچنین ممکن است مستقیماً با معلمان همکاری کند تا برنامه های درسی متناسب با سن دانش آموزان ایجاد شود که در یادگیری دانش آموزان موثر باشد و توانایی آنها را در پیشرفت دانش و مهارت های لازم برای موفقیت در مدرسه و زندگی تقویت کند.
با داشتن مدرک لیسانس روانشناسی بالینی ، فرد ممکن است بتواند به عنوان یک معلم آموزشی ویژه وارد حوزه آموزش شود. سوابق تحصیلی فرد ممکن است به او در ارائه خدمات به دانش آموزانی که دارای تأخیر در رشد روانی ، جسمی و عاطفی و ناتوانی در یادگیری هستند کمک کند.
همچنین ممکن است با دانش آموزانی که ناتوانی های خفیف دارند یا با دانش آموزانی که ناتوانی های متوسط تا شدید دارند ، همکاری کند. هدف اصلی فرد متخصص این خواهد بود که دانش آموزان ناتوان، بهترین آموزش های ممکن را دریافت کنند.
وظیفه اصلی فرد این است که برنامه های درسی کلاس را تغییر دهد تا اطمینان حاصل کند که دانش آموزان هر آنچه را که برای یادگیری لازم دارند ، یاد می گیرند تا بتوانند به بهترین حالت ممکن، عمل کنند.
اگر فرد مدرک کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی داشته باشد ، یکی دیگر از تخصص هایی که می تواند در آن فعالیت کند ، مشاوره در مورد سوء مصرف مواد است. در این حوزه فرد قادر خواهد بود به مراجعه کنندگانی که معتاد به الکل ، مواد مخدر ، قمار و یا مواد غذایی هستند ، مشاوره دهد.
فرد متخصص همچنین ممکن است برنامه هایی برای اطلاع رسانی در جامعه ایجاد کند و یا خطرات مربوط به سوء مصرف مواد را به مردم آموزش دهد.
مشاوره خانواده چیست ؟ همه ما میدانیم وجود یک نظام نادرست خانوادگی چه در خانواده ی دارای فرزند و چه بی فرزند مشکلات زیادی را در درجه اول برای هر فرد و در درجه دوم برای جامعه ایجاد میکند. همچنین میدانیم اکثر مشکلات و کج کاری های رفتاریمان تاثیر زیادی از خانواده و روابط آن میگیرد چون همانطور ک همیشه و در همه گفته شده خانواده اولین جامعه هرکودک و هرفردی است که در آن هم اجتماع را میآموزد وهم فردیت را .
اینکه ازکجا بفهمیم مشکلاتمان نیاز به مشاوره خانواده و خانواده درمانگر دارد یا مشاوره فردی کار ساده ایست! چون تقریبا همه مشکلات انسانی را میتوان هم به صورت فردی و هم به صورت خانوادگی درمان کرد. اما برای حل بعضی مشکلات مراجعه به خانواده درمانگر رایج تر است مانند مشکل کودکان، مشکلات ازدواج و زناشویی، متازعات کهنه خانوادگی ، علائمی ک در فرد وقتی رخ میدهد که تغییری در خانواده ایجاد شده و …
مشاوره خانواده( خانوده درمانی) یک شیوه درمان در حوزه روانشناسی خانواده است ک طرف آن خانواده است و درآن رفتارو اعمال همه ی اعضای خانواده مورد بررسی قرار میگیرد .
همیچنین در مشاوره خانواده مواردی وجود دارد که با مشاوره فردی متفاوت است
مانند:
در روانشناسی خانواده رویکرد ها و نظریه های گوناگونی برای تحلیل یک خانواده و تبیین آن وجود دارد به عنوان مثال رواندرمانگران ساختاری بیش از همه به ساختار خانواده و سلسله مراتب خانواده و جایگاه هایشان توجه میکنند. رواندرمانگران بوئنی بر اضطراب هایی که هر خانواده در مقابل یک بحران تجربه میکند، بر مثلث سازی ها و .. .
سبک و شیوه ای که رواندرمانگران خانواده در پی میگیرند به مثابه یک کل است یعنی خانواده را همچون یک سیستم زنده میبینند که زنده است و دچار تغییراتی میشود و به صورت پویا عمل میکند این نگاه به آنها در تبیین یک خانواده کمک بزرگی میکند.
و….
تلفن: ۹۰۹۹۰۷۱۹۸۵ از ۸صبح تا ۱۲شب حتی روزهای تعطیل.
تلفن:۶۶۰۸۱۲۰۰ ۰۲۱_ ۰۹۲۲۱۱۰۱۸۹۲_۰۹۲۲۱۲۳۱۸۹۲
آدرس۱: سعادت آباد ضلع جنوب غربی چارراه سرو، خ پاکنژاد کوچه گلها،پلاک ۵ طبقه۴
تلفن:۰۲۱۲۲۳۵۴۲۸۲
آدرس ۲: قیطریه، چیذر ، میدان ندا ، جنب بانک دی پلاک ۵۶ طبقه ۴
تلفن: ۰۲۱۲۲۲۴۷۱۰۰
آدرس ۳: شریعتی، چارراه قصر، خیابان قدوسی پلاک ۱۵۶ واحد ۱
تلفن: ۸۸۴۲۲۴۹۵
تلفن:۶۶۹۰۰۶۷۰ ۰۲۱ _ ۹۰۹۹۰۷۱۶۳۹
تلفن برای تهران: ۹۰۹۲۳۰۵۶۴۸
تلفن برای سراسرکشور : ۹۰۹۹۰۷۵۲۲۶
تلفن : ۰۹۰۱۶۳۹۹۵۳۴
آدرس: شهرک غرب ، بلوار دادمان ، فلامک شمالی،کوچه حیدریان، پلاک ۱۸
روزهای کاری شنبه تا ۵شنبه ۱۰ الی ۲۱
تلفن: ۸۸۵۷۱۸۰۰_۸۸۰۷۸۵۸۵_۸۸۰۷۸۸۴۴
آدرس: یوسف آباد- کوچه ۶۴ام- پلاک ۱۵- واحد۱۱
تلفن:۰۲۱۸۸۰۵۲۰۵۲
آدرس: پاسداران خیابان شهید کلاهدوز-کوچه حسینیه- ساختکان پزشکان نرگس – پلاک ۱-طبقه۴- واحد ۳
تلفن: ۰۲۱۲۲۷۹۵۷۰۳_۰۹۰۳۷۶۰۷۹۶۲
آدرس: سعادت آباد- نرسیده به نیایش – خیابان۲۸ام- پلاک۷۶
تلفن:۰۲۱۸۸۶۸۶۲۴۶_۰۲۱۸۸۶۸۴۹۵۸
آدرس: سعادت آباد – بلوار دریا- مطهری شمالی- کوچه گل آذین – پلاک۳۰ طبقه۴-واحد۹
تلفن: ۰۹۱۹۶۸۶۸۳۲_۰۲۱۶۶۱۹۸۸۴۱
آدرس ۱ : مطب کاشانی:صادقیه-بلوارکاشانی-خیابان بهنام-کوچه بهنام یکم-پلاک۱-طبقه۴-واحد۱۴
تلفن: ۰۲۱۴۰۴۴۰۵۳
آدرس۲: مطب پاسداران:پاسداران-پایین ترازچهارراه پاسداران- مرکز خرید پاسداران=طبقه دوم-واحد۸
تلفن:۰۲۱۲۲۷۹۵۰۶۴
آدرس: خیابان نصرت پلاک ۷۰
تلفن: ۰۹۲۱۲۰۳۴۰۵۸_۰۲۱۶۶۳۶۲۶۱
آدرس: آریاشهر- بلوار آیت الله کاشانی- روبه رو بانک شهر(روبه رو بوستان زنبق)- مجتمع افرا-طبقه۲-واحد۲۱۲
تلفن: ۰۲۱۴۴۰۳۰۷۱۹
آدرس: خیابان پاسدلران بوستان دوم بعد از فرخی یزدی
تلفن : ۰۲۱۲۲۷۸۱۳۲۴
آدرس : تهران – لواسانی (فرمانیه) – نبش کوچه عبداللهی جنوبی – پ. 72 – ط. چهارم – واحد 27
تلفن : 22208365_ 021-22399784
آدرس : آفریقا (جردن) -چهارراه جهان کودک – نبش کوچه صانعی – برج امیر پرویز – ط. اول – واحد 11 و 13
تلفن: ۰۲۱۸۸۶۷۶۱۰۰__ ۰۹۳۵۱۷۰۳۴۲۸
آدرس: تهران – شهر قدس (قلعه حسنخان) – آزادی – خیابان طالقانی – روبروی داروخانه رازی – پ. 142 – ساختمان پزشکان مهر
تلفن:
09197808663 46829652__
تلفن : ۰۲۱۸۸۵۲۴۱۰۰
اگر سوال و یا مسئله ای در این زمینه ذهن شما را مشغول کرده میتوانید در بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه آن را با ما در میان بگذارید..
تعریف روانشناسی خانواده به مبانی مفهومی گسترده در سیستم روانشناسی استفاده می کند و به طور منحصر به فرد در فهم و مداخله در سیستم های ارتباطی (زوج ها ، خانواده ها ، گروه ها ، سازمان ها و به طور کلی جامعه) متمرکز است.
تعریف روانشناسی خانواده ، یک تخصص در روانشناسی حرفه ای است که بر روی احساسات ، افکار و رفتارهای افراد ، زوج ها و خانواده ها در روابط با یکدیگر و در محیط وسیع تری که عملکرد آنها مطرح است ، متمرکز شده است.
روانشناسی خانواده از رویکردهای سیستم مبنایی برای شناسایی فرایندهای ارتباطی مشترک که در همه خانواده ها وجود دارد ، صرف نظر از فرهنگ یا ساختار ، استفاده می کند. یک فرآیند و چگونگی عملکرد آن در مرزهای سیستم متمرکز می شود و یک درمان با تمرکز روی ویژگی های آن گروه فراهم می کند.
روانشناسی خانواده به طیف گسترده ای از مشکلات بالینی و همچنین مشکلات مربوط به رابطه از جمله: سوء مصرف الکل و مواد مخدر؛ مشکلات رفتاری در جوان ها؛ افسردگی؛ بیش فعالی جوانان؛ درگیری والدین با فرزند؛ اختلالات رشد؛ جنون جوانی؛ اختلالات طیف دو قطبی؛ روابط خانوادگی؛ سوء استفاده جنسی ، جسمی یا کلامی؛ مسائل پزشکی؛ خودکشی کردن؛ نارضایتی از رابطه زوجین؛ سلامت روان عمومی؛ خشونت شریک زندگی ؛ خیانت؛ ؛ خشونت جوانان و بروز مشکلات متمرکز است.
روانشناسان خانواده به حل و پیشگیری مشکلات موجود در واحد خانواده کمک می کنند. این حوزه روانشناسی ، خانواده را به عنوان یک سیستم مورد بررسی قرار داده و رفتارها ، الگوهای ارتباطی و واکنشهای عاطفی در بین اعضای خانواده را تحلیل می کند. روانشناسان خانواده ، مشاوره در مورد ازدواج و طلاق ، بررسی انواع سوء استفاده های صورت گرفته ، محرومیت ، فرزندپروری و موارد مشابه را انجام می دهند.
روانشناسی خانواده شامل مطالعه و درمان افراد یک خانواده است. فارغ التحصیلان این رشته می توانند مشاغلی به عنوان مشاور ازدواج و خانواده ، مشاور مدرسه یا دانشگاه را داشته باشند و یا محقق در این رشته شوند.
مدرک دکترا رایج ترین گزینه برای رشته روانشناسی خانواده است. دوره های متداول در سطح کارشناسی ارشد ممکن است شامل: رشد کودک ، ازدواج و ارتباطات خانوادگی ، پیشرفت فرد در طول عمر ، تکنیک های درمانی و مهارتهای مشاوره را در بر بگیرد. اما در حالت کلی یک روانشناس خانواده می تواند فرصت های شغلی از موارد زیر را داشته باشد.
با داشتن مدرک لیسانس در روانشناسی خانواده ، گزینه های شغلی می تواند شامل مشاوره جوانان ، رفاه کودکان یا اصلاحات خردسالان باشد. مدرک تحصیلات تکمیلی روانشناسی خانواده می تواند مجوز برای مشاوره ازدواج و خانواده درمانی و ارائه تحقیقات را شامل شود.
روانشناسی خانواده از مهارت ها و روال های کلی و هم به طور منحصر به فرد برای افراد استفاده می کند. تعریف روانشناسی خانواده از ایده های نظری بر طبق پشتیبانی های علمی قابل توجه مبتنی بر شواهد و مدارک ترجمه شده است. هر یک از این الگوهای درمانی ، مبتنی بر تفکر سیستمی و بر دانش تجربی است که یک ویژگی منحصر به فرد در حرفه روانشناسی خانواده است. الگوهای درمانی روانشناسی خانواده به طور گسترده در جامعه مورد استفاده قرار می گیرند و تأثیر مثبت مهمی بر بهزیستی افراد ، زوج ها ، خانواده ها و اجتماعات داشته اند.
خانواده درمانی نوعی مشاوره روانشناختی (روان درمانی) است که می تواند به اعضای خانواده در بهبود ارتباط و رفع تعارض کمک کند.
خانواده درمانی معمولاً توسط روانشناس خانواده ، مددکار بالینی یا درمانگر مجاز انجام می شود. این درمانگران، دارای مدرک تحصیلات تکمیلی یا دکتری هستند. روانشناسی خانواده روند اغلب کوتاه مدتیست و ممکن است شامل همه اعضای خانواده و یا فقط افراد توانا یا مایل به مشارکت باشد.
برنامه درمانی خاص به وضعیت خانواده شما بستگی دارد. جلسات خانواده درمانی می تواند مهارت هایی را برای تعمیق ارتباطات خانوادگی و گذراندن اوقات استرس زا به شما یاد دهد. روانشناسی خانواده می تواند به شما در بهبود روابط آشفته با شریک زندگی ، فرزندان یا سایر اعضای خانواده کمک کند.
شما ممکن است مسائل خاص مانند مشکلات زناشویی یا مالی ، درگیری بین والدین و فرزندان یا تأثیر سوء مصرف مواد یا یک بیماری روانی را بر اعضای خانواده خود مدنظر داشته و به روانشناس خانواده رجوع کنید.
خانواده شما ممکن است خانواده درمانی را به همراه سایر انواع درمان های روانی دنبال کنند ، به خصوص اگر یکی از افراد خانواده، دارای یک بیماری روانی یا اعتیاد باشد که به درمان اضافی یا درمان توان بخشی نیز نیاز داشته باشد.
روانشناس خانواده در صورت برخورد به بیماری های روانی جدی مانند اسکیزوفرنی در یک فرد ، می تواند با اعضای خانواده فرد به طور جداگانه صحبت کند ، اما فرد مبتلا به اسکیزوفرنی باید با یک برنامه درمانی مشخص، که ممکن است شامل دارو درمانی ، درمان های انفرادی یا سایر موارد درمانی باشد، به روند درمانی خود ادامه دهد.
در مورد مساله اعتیاد ، خانواده ها می توانند به مشاوره خانواده رجوع کنند، این در حالیست که باید فردی که اعتیاد دارد، به طور جداگانه به کلینیک های ترک اعنیاد رجوع کند. گاهی اوقات افراد دیگر خانواده ممکن است به روانشناس خانواده رجوع کنند، حتی اگر فرد معتاد به دنبال درمان خود نباشد.
مراجعه به روانشناس خانواده می تواند در هر موقعیت خانوادگی که باعث استرس ، اندوه ، عصبانیت یا درگیری می شود، مفید باشد. این رویه می تواند به شما و اعضای خانواده کمک کند، تا یکدیگر را بهتر درک کنید و مهارت های کنار آمدن با هم، را یاد بگیرید تا این مهارت ها شما را به هم نزدیک تر کند.
پیشینه تحصیلی و آموزشی فرد چیست؟ آیا مجوز مربوطه را دارد؟ آیا توسط سازمانهای حرفه ای معتبر شناخته شده است؟ آیا در رابطه با خانواده درمانی، آموزش تخصصی دارد؟
و سوالاتی از قبیل:
آیا در مواقع اضطراری در دسترس هست؟طول و تعداد جلسات به چه شکل است؟
روانشناس خانواده به طور معمول چندین عضو خانواده را برای جلسات درمانی دور هم جمع می کند. با این حال ، ممکن است روانشناس بخواهد، یک عضو خانواده را به طور جداگانه ببیند. جلسات به طور معمول حدود 50 دقیقه تا یک ساعت طول می کشد. خانواده درمانی اغلب روند کوتاه مدتی دارد و به طور کلی حدود 12 جلسه است. با این وجود ، زمان و تعداد جلسات مورد نیاز شما بستگی به وضعیت خاص خانواده شما و توصیه های درمانی دارد.
تعریف روانشناسی خانواده به طور خاص به تعامل در یک واحد خانوادگی یا جمعی و زمینه های تأثیرگذار در آن ها شامل می شود.
روانشناسی خانواده بر روابط در خانواده ها ، زوج ها ، گروه ها و سازمان ها و تنظیمات و زمینه های بزرگتر که در آن روابط وجود دارد ، تمرکز دارد.
روانشناسان تحقیق در رابطه با یک خانواده را انجام می دهند و از طریق مشاوره و معالجه در زمینه های مختلفی به تمرین مشغول می شوند.
روانشناسان خانواده ممکن است کارهای مختلفی از جمله مداخلات با افراد و خانواده های آنها ، آزمایش و ارزیابی ، برگزاری کارگاه های آموزشی ، حمایت و سیاست های تأثیرگذار بر خانواده ها ، آموزش ، مشاوره و انجام تحقیقات مربوط به خانواده ها و سایر سیستم های اجتماعی را انجام دهند.
روانشناس خانواده به خودی خود نمی تواند تعارضات خانوادگی شما را برطرف کند و باعث شود که یک وضعیت ناخوشایند از بین برود،اما می تواند به شما و اعضای خانواده تان کمک کند که یکدیگر را بهتر درک کنید و می تواند مهارت هایی را برای مقابله شما با شرایط چالش برانگیز به روشی مؤثرتر فراهم کند. این روند همچنین ممکن است به خانواده ، در دستیابی به حس همدلی با یکدیگر، کمک کننده باشد.
مشاوره قبل ازدواج، نوع درمانی است که به زوجین کمک می کند تا برای ازدواج آماده شوند. مشاوره قبل ازدواج می تواند به افراد اطمینان دهد که شما و شریک زندگی تان، یک رابطه قوی و سالم خواهید داشت و به شما فرصتی بهتر برای یک ازدواج پایدار و رضایت بخش می دهد. این نوع مشاوره همچنین می تواند به شما در شناسایی نقاط ضعف ، مشکلاتی که ممکن است در دوران ازدواج پیش بیاید،نکات روانشناسی زندگی زناشویی و غیره کمک کننده باشد.
مشاوره قبل ازدواج اغلب توسط متخصصین درمانی با مجوزهای مربوط به ازدواج و خانواده درمانی ارائه می شود. این درمانگران دارای مدرک تحصیلات تکمیلی یا دکتری هستند و بسیاری از آنها توسط انجمن روانشناسان خانواده درمانی، اعتبار لازم را کسب کرده اند.
مشاوره قبل ازدواج می تواند به زوجین کمک کند تا روابط خود را قبل از ازدواج بهبود بخشند. در این جلسات از زوجین خواسته می شود تا درباره موضوعات مرتبط با ازدواج صحبت کنند ، مانند:
1.امور مالی
2.ارتباطات
3.اعتقادات و ارزشها
4.نقش یکدیگر در زندگی
5.محبت و رابطه جنسی
6.تمایل به بچه دار شدن
7.روابط خانوادگی
8.تصمیم گیری های مهم زندگی
9.برخورد با خشم
10. زمان صرف شده با هم
11. و موارد مشابه
مشاوره قبل ازدواج ، به زوجین کمک می کند تا توانایی خود در برقراری ارتباط ، تعیین انتظارات واقع بینانه از ازدواج و توسعه مهارتها در زمینه حل و فصل مشکلات، بهبود بخشند. علاوه بر این ، مشاوره قبل ازدواج می تواند به زوجین کمک کند تا نگرش مثبتی در مورد کمک به یکدیگر داشته باشند. به خاطر داشته باشید که هر فرد، ارزش ها ، نظرات و گذشته خود را به یک رابطه می آورد و ممکن است همیشه آنها مطابق با شریک زندگی فرد نباشد. به عنوان مثال ، ممکن است سبک خانوادگی و عقاید مذهبی آن ها با یکدیگر بسیار متفاوت باشد. بسیاری از زوج ها با داشتن نقش ها و تربیت خانوادگی متفاوت ، جایگاه اجتماعی بسیار متفاوتی را تجربه کرده اند. گاهی اوقات بسیاری از افراد به این باور می رسند که نیازهای اجتماعی ، مالی ، جنسی و عاطفی شریک خود را برآورده می کنند ولی ممکن است این موضوع همیشه اینگونه نباشد. با صحبت در مورد اختلافات و انتظارات قبل از ازدواج ، شما و شریک زندگی تان می توانید در طول ازدواج، بهتر همدیگر را را درک و پشتیبانی کنید. آمارهای موجود نشان می دهد، زوج های متاهلی که مشاوره قبل از ازدواج داشته اند نسبت به کسانی که این کار را انجام نداده اند، میزان موفقیت 30 درصدی در دوران متاهلی خود دارند. تقریبا نیمی از زوج هایی که متاهل هستند ، موافق هستند که مشاوره قبل از ازدواج ایده بسیار خوبی است. مشاوره ازدواج فقط برای بعد از ازدواج و یا هنگامی که رابطه زوجین دارای مشکل است، نیست. این یک حرکت هوشمندانه است که قبل از ورود به یک رابطه متعهد و طولانی مدت ، از طریق برخی سؤالات مشاوره قبل از ازدواج صورت می گیرد. بسیاری از مشاوره های قبل از ازدواج با یک مشاور حرفه ای صورت می گیرد که شامل یادگیری نحوه برقراری ارتباط با یکدیگر است. همچنین اختلاف عقاید را کشف می کند و به زوجین این امکان را می دهد تا راه هایی برای مقابله با آن اختلافات پیدا کنند.
معمولاً از هر یک از زوجین خواسته می شود تا به طور جداگانه به یک مجموعه سؤالات کتبی پاسخ دهند تا احساس خود را نسبت به یکدیگر در رابطه مشخص کنند. این فرم ها همچنین می توانند به شناسایی نقاط قوت ، ضعف و مشکلات بالقوه، کمک کننده باشد. مشاور نتایج را تفسیر می کند و در مورد زمینه های نارضایتی یا عدم توافق رایج با زوجین صحبت می کند و برای کمک به غلبه بر چالش ها ، هدف های فردی را با شریک زندگی وی، تطبیق خواهد داد. علاوه بر این ، مشاور ممکن است از زوجین سؤال کند که دیدگاههای آن ها در مورد ازدواج چیست و انتظارات و خواسته های هر یک را برای معقوله ازدواج روشن کند.
گفتگو با یکدیگر در آغاز ازدواج، بهترین راه برای ایجاد استراتژی های ارتباطی خوب است و ارتباطات یکی از بزرگترین موضوعاتی است که زوجین، در این مسیر با آن برخورد می کنند. بنابراین ، معقول است که قبل از نیاز به مقابله با موضوعات پیچیده تر ، پایه و اساس صحبت کردن با یکدیگر را به روش های سازنده ایجاد کنند.
مهم است که درمورد آنچه انتظار دارید که از ازدواج حاصل شود ، با یکدیگر صادق باشید. دلایل مختلف زیادی برای ازدواج وجود دارد و داشتن اولویت های روابطی ای که با یکدیگر مطابقت دارند به شما کمک می کند تا به عنوان یک زوج به سمت اهداف مشترک پیش بروید. اولین سؤالی که ممکن است یک مشاور از زوجین بپرسند این است که چرا آنها تصمیم به ازدواج گرفتند. که اغلب این یک سؤال دشوار برای پاسخ دادن است.
چه خصوصیاتی شما را به سوی شریک زندگی مورد نظر خود جلب کرده است؟ آیا شما صادقانه خطایی را که شخص مقابلتان داشته، میدانید و به آن ها فکر کرده اید؟ آنها چه هستند ، و آیا به راحتی قابل بخشش هستند؟
این سوال در مورد انتقاد از شریک زندگی شما نیست، بلکه در مورد حمایت در کمک به یکدیگر برای رشد است و اینکه چگونه به آن پاسخ می دهید، می تواند در مورد مشارکت آینده شما چیزهای زیادی بگوید.
هیچ دو نفر، در مورد همه موضوعات نظرات موافق و یکسانی ندارد و هیچ اشکالی ندارد، زیرا برای سازگاری لازم نیست در همه جنبه ها یکسان باشید. اما باید بتوانید صادقانه با یکدیگر در مورد آن موضوعات صحبت کنید. آیا می توانید موضوعی را مطرح کنید که هرکدام به طور متفاوتی به آن فکر می کنید ، به شکلی که باعث شود احساس امنیت و احترام به هر دوی شما شود؟
پاسخ صحیحی برای این سوال وجود ندارد. ممکن است شما و شریک زندگیتان، حساب مشترک ، حساب جداگانه یا ترکیبی از این دو داشته باشید. ممکن است یکی از شما تمام صورتحساب ها را بپردازد ، یا ممکن است هرکدام مسئولیت های پرداخت مواردخاصی را داشته باشد. مهم این است که شما قبل از ازدواج می دانید که چگونه همه اینها به نتیجه می رسد و هر دو با شرایط موافق هستید.
آیا وضعیت مالی یکدیگر را می شناسید؟ آیا تعهدات مالی یکدیگر نسبت به موسسات یا اشخاص، مانند وام و بدهی بانکی را می دانید؟ آیا هر یک از این تعهدات مالی مشکلی را ایجاد می کند و آیا در مورد چگونگی حل این مسائل صحبت کرده اید؟ آیا برنامه ای برای حساب مشترک بانکی دارید؟ چه کسی وظیفه پرداخت قبض را بر عهده خواهد داشت؟ آیا شما هر دو به یک برنامه برای داشتن پس انداز کمک می کنید؟ آیا قصد دارید برای بازنشستگی پس انداز کنید و آیا با نحوه انجام این کار موافقت کرده اید؟ چه مقدار پول در حساب مشترک شما مبلغ امنی محسوب می شود؟
باید اطمینان حاصل کنید که ایده های همسرتان در مورد مسئولیت های داخل و خارج خانه با شما مطابقت داشته باشد. آیا در مورد نقش هایی که در ازدواج خواهید داشت بحث کرده اید؟ آیا می خواهید نقش والدین خود را تقلید کنید؟ آیا به توافق رسیده اید که چه کسی در خانه ، کارهایی مانند تمیز کردن ، پخت و پز ، شستن لباس ، مراقبت از خانه و وسایل نقلیه و.. را انجام دهد؟
شما نمی توانید از شریک زندگی خود انتظار داشته باشید که بعداً نظر خود را در مورد تمایل به داشتن فرزندان تغییر دهد. این بدان معنا نیست که نمی تواند اتفاق بیفتد ، اما با این فرض که می توانید عقاید شریک زندگی خود را در مورد این موضوع عوض کنید، ازدواج نکنید. آیا در مورد بچه دار شدن صحبت کرده اید؟ آیا احساسات شریک زندگی خود را در مورد سقط جنین و فرزندخوانی می دانید؟ آیا در مورد تربیت فرزندان خود صحبت کرده اید و آیا هر دو با هم موافق هستید؟ آیا می خواهید فرزندانتان با پدربزرگ و مادربزرگ خود روابط نزدیکی برقرار کنند؟ اگر هیچ یک از شما فرزندان را نمی خواهید ، آیا از تصمیم گیری کاملاً راضی هستید؟ آیا دلایل شریک زندگی خود را برای عدم تمایل داشتن فرزندان می دانید ؟ آیا این دلایل منطقی و قابل قبول هستند؟
آیا پس از ازدواج تصمیم گرفته اید که می خواهید کجا زندگی کنید؟ آیا نزدیکی به والدین، در انتخاب مکان زندگی شما تاثیرگذار خواهد بود؟ آیا شما برنامه ای برای مالکیت خانه دارید ؟ آیا دقیقاً صحبت کرده اید که چگونه قصد خرید یک خانه را دارید؟ آیا یکی یا هردو شما در حال حاضر صاحب خانه هستید و برای یکی یا هر دو خانه برنامه دارید؟
آیا انتظار دارید همه کارها را با هم انجام دهید؟ آیا موافقید که هر یک از شما به زمانی احتیاج دارید که با دوستان یا نزدیکان خود باشید؟ آیا با دوستان یا اقوام شریک زندگی خود مشکلی دارید؟ آیا شریک زندگی شما انتظار دارد که تعطیلات را با والدین و نزدیکان او بگذرانید؟ اگر چنین است ، آیا آنها نظر شما را در نظر گرفته اند؟ به ویژه در مورد چه تعطیلات صحبت کرده اید؟ آیا توافق کرده اید که اختلافات جزئی خود را با دوستان و خانواده ، به ویژه والدین به اشتراک نگذارید؟
چند بار انتظار دارید رابطه جنسی برقرار کنید؟ تابو کدام نوع فعالیت جنسی را دارید؟ آیا به یکدیگر متعهد شده اید که از رابطه جنسی به عنوان راهی برای پیشبرد راه خود یا راهی برای مجازات کردن دیگر استفاده نکنید؟
آیا توقعات خود را در مورد خیانت روشن کرده اید؟ اگر خیانت اگر در رابطه شما رخ بدهد ، آیا شریک زندگی تان می داند که چگونه احساس می کنید و واکنش نشان می دهید؟ آیا شما و شریک زندگی تان در مورد آنچه خیانت محسوب می شود موافق هستید؟ همانطور که شاید متوجه شده باشید ، بسیاری از این سؤالات مربوط به بحث در مورد موضوعات اصلی زندگی است و این که هر دو شما چطور می توانید صادقانه با این مسائل روبرو شوید. کار کردن با یک متخصص مشاوره ازدواج می تواند به شما در یادگیری مسیرهای ارتباطی در طول ازدواج و تصمیم های شما، بسیار کمک کننده باشد.
هرآنچه که باید در رابطه با رشته روانشناسی خانواده بدانید در این مقاله برای شما آورده شده است.
روانشناسی خانواده یک تخصص در زیر شاخه ی رشته روانشناسی حرفه ای است که مبتنی بر اصول نظریه سیستم ها و با تمرکز جدی بر سیستم روابط بین فردی خانواده است.
روانشناسان خانواده مسئولیت طیف گسترده ای از وظایف و نقش ها را بر عهده دارند. برخی از این موارد شامل ارزیابی خانواده ، خانواده و زوج درمانی ، آموزش و پرورش ، حمایت از سیاست هایی که بر خانواده ها تأثیر می گذارد و انجام تحقیقات مربوط به زوج ها و خانواده ها است.
بسیاری از این متخصصان همچنین مداخلات را با افراد و خانواده ها انجام می دهند ، مانند: آزمایش و ارزیابی ، راهنمایی کارگاه ها ، شکل گیری سیاست هایی که بر خانواده ها تأثیر می گذارد ، آموزش ، مشاوره و انجام تحقیقات مربوط به خانواده ها و سایر سیستم های اجتماعی از جمله این موارد است.
روانشناسی خانواده یک تخصص در روانشناسی معاصر است که شامل جنبه های اساسی و کاربردی است و مداخلات درمانی و پیشگیری را تحت پوشش قرار می دهد و در برنامه های آموزش کارشناسی ارشد ، عموماً در روانشناسی بالینی / کودک یا مشاوره آموزش داده می شود. اگرچه سابقه رسمی و طولانی تری نسبت به تخصصهای شناخته شده و تثبیت شده مانند روانشناسی بالینی ، مشاوره یا روانشناسی مدرسه دارد ، اما در بین تخصص های جدید مانند روانشناسی سلامت و پزشکی قانونی قرار گرفته است. نام آن ممکن است نشانگر موضوع مشخصی باشد ، اما تخصص روانشناسی خانواده قلمروهای گسترده ای را در بر می گیرد. پیشرفت های مربوط به مسائل خانوادگی و زناشویی و تحقیقات و مداخلات فرآیندی و همچنین ایده های اصلی نظری روانشناسی خانواده (مفهوم گرایی و منظر سیستم ها) در عناوین بسیاری از زمینه های روانشناسی از جمله روابط اجتماعی ، طراحی تحقیق و روش شناسی محیطی و اجتماعی ، جنسیت ، صنعتی / سازمانی ، بهداشت ، پزشکی قانونی و البته بالینی ، مشاوره و روانشناسی مدرسه قرار دارد. روانشناسی خانواده با استفاده از دیدگاه سیستمی ، تأکید سنتی روانشناسی بر فرد را گسترش می دهد و با اینکه تأکید اصلی بر حفظ و تحکیم ازدواج و خانواده را دارد ، اما از سیستمی برای تمرکز بر ماهیت و نقش افراد در ساختارهای روابط اولیه و همچنین بطور گسترده تر ، بوم شناسی اجتماعی خانواده استفاده می کند.
روانشناسان خانواده در در بیمارستانها ، درمانگاهها ، کلینیک های خصوصی ، مدارس، دانشگاهها ، شرکت ها ، مراکز تحقیقاتی و دولتی و سازمانهای دیگر کار می کنند.
برای اینکه به عنوان یک روانشناس خانواده شناخته شوید ، باید مدرک کارشناسی روانشناسی را داشته باشید و در سطح کارشناسی ارشد مدرک خود را دریافت کرده باشید. دانشجویان دارای این مدرکها باید درک کاملی از تئوری سیستمهای عمومی و همچنین کاربرد این مفاهیم مهم در رفتار و تعامل انسان ها داشته باشند. این روانشناسان همچنین باید در روانشناسی رشد و نمو ، نظریه شخصیت و روان شناسی رشد ، پویایی گروهی و سازمانی ، روانشناسی زیست محیطی ، نظریه ارتباطات ، مدل های عملکرد خانواده ، روش ها و مدل های زوج و خانواده درمانی ، ارزیابی خانواده ، مسائل حقوقی و اخلاقی خانواده و … آموزش ببینند.
اولین کاری که یک روانشناس خانواده مشتاق بعد از دبیرستان باید انجام دهد ، اخذ مدرک لیسانس در روانشناسی عمومی است. معمولاً چهار سال طول می کشد تا یک دانشجوی تمام وقت دوره های مورد نیاز خود را پشت سر بگذارد ، که شامل حدود 120 واحد دانشگاهی اعم از روانشناسی و آموزش عمومی است.
پس از اتمام دوره لیسانس خود در رشته روانشناسی ، روانشناس خانواده آینده نیاز به اخذ مدرک فوق لیسانس در رشته روانشناسی خانواده دارد. داوطلبان آزمون دکتری باید تحقیقات تخصصی را انجام دهند و پایان نامه ای را برای توضیح یافته های خود بنویسند. این تحقیق باید در برخی از زمینه های روانشناسی خانواده ، مانند خانواده های ناکارآمد یا رشد و نمو یک خانواده باشد. یک مقاله کتبی و همچنین یک دفاع شفاهی که به اعضای هیئت علمی منتخب ارائه می شود لازم است. برخی دانشگاه ها نیاز به انتشار مقاله در ژورنال روانشناسی ارجاعی دارند. اکثر کشورها همچنین در طول دوره دکترا به یک سال کارآموزی فرد در تحت نظارت سازمان نیاز دارند.
تخصص روانشناسی خانواده یک زمینه مهم روانشناسی حرفه ای است. وجود این متخصصان برای زوج ها و خانواده ها بسیار مهم هستند. با همکاری با یک روانشناس خانواده ، زوجین و خانواده ها می توانند راه هایی را برای الگوهای رفتاری ناسازگار خود و تبدیل آنها به موارد مثبت پیدا کنند. همکاری با این متخصصان می تواند به معنای تحکیم خانواده ها در کنار هم باشد. برای آن دسته از افراد علاقمند به کار با خانواده های نیازمند ، مدرک پیشرفته روانشناسی خانواده گزینه ای عالی است.
فضای مجازی این روزها مکانی است که اکثر ما بیشتر وقتمان را در آن می گذرانیم. به هرحال نه می توان گفت این پدیده مطلقا بد است و نه می توان گفت مطلقا خوب است . مطلقا بد نیست ، زیرا از این فضا می توان استفاده های بسیار خوبی برد و برخلاف گذشته که برای اطلاعات و فهمیدن باید تلاش زیادی می شد ، با توجه به این فضا به راحتی دردرسترس همگان قرار گرفته است . اما چگونگی استفاده از آن بسیار مهم است. زیرا همانطور که قبلا گفته ام کیفیت مطالبی که می خوانیم رابطه ی مستقیمی با کیفیت شخصیتمان دارد بنابراین اگر استفاده درستی نشود ، می توان گفت از این جهت مطلقا خوب نیست.
این مقاله جهت آشنایی شما با بخشی از استفاده درست از فضای مجازی است و به همین دلیل به معرفی چند کانال تلگرام و پیج اینستاگرام با موضوع روانشناسی می پردازیم.
شما اگر تجربه ای با هر کدام از این پیج ها داشته اید و یا آشنایی اولیه ای با آنها دارید میتوانید در بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه نظرتان را با مخاطبان به اشتراک بگذارید
کانال همین سایت است ، که مدیر سایت مطالب کاربردی روانشناسی را به زبان ساده قرار میدهد هدف این کانال ارائه نکات کلیدی در زمینه روانشناسی است فایل های صوتی ویدیو ها و.. به طور خودکار در این کانال قرار میگیرد تا علاقه مندان به این مطالب دسترسی داشته باشند.
کانال دکتر فرهنگ هلاکویی شامل متن ها و فایل های صوتی دکتر می باشد دکتر فرهنگ هلاکویی از روانشناسان محبوب معاصر است که به ارائه مشاوره روانشناسی و تفهیم مسائل روانشناسی میپردازد.
از کانال های تخصصی و خوب روانشناسی که مطالب مفید و علمی این علم را به شما ارائه میدهد. حمید خانی پور استاد دانشگاه و پژوهشگر معاصر ایرانی در زمینه روانشناسی است.
دکترای روانشناسی و مدرس راهکارهای موفقیت ، که کانالشان دارا ی فایل ها ی صوتی و متن های مفید است.
روانشناس بالینی . روانشناسی که خودشناسی و مطالب روانشناسی مهم را به زبانی گیرا مینویسد.
روانشناسی و فلسفه باهم همپوشی زیادی دارند و دراین کانال مطالب جالب و کارآمدی ارایه می شود.
این کانال سخنرانی های تد رادر زمینه های مختلف از جمله روانشناسی با ترجمه های فارسی ارایه می دهد . سخنرانی های تد مربوط به افراد با استعداد در هر زمینه میشود که به صورت یک ارائه از عملکرد خود به دلیل موفقیت خود و یا تحقیقی که انجام داده اند میپردازند. سخنرانی های تد سخنرانی هایی انگیزشی، علمی و .. است که نخبه ها و نوآوران به ارائه تجربیات خود میپردازند
بیشتر در زمینه مسایل روانشناسی ایست که فروید و پیروانش مطرح کرده اند. همان طور که میدانیم فروید از پیشگامان روانشناسی در حدود یک قرن پیش بود که مبنای تحلیل روانکاوی را بنیان نهاد.
روانشناس و مشاور که مطالب کاربردی روزمره را ارایه می دهند.
دکتر مانی منجمی ، روان-فلسفه-هنر را تلفیق کرده و مطالب گیرایی ارایه می دهد.
ترجمه و چکیده مقالات و کنفرانس های روانشناسی به زبان ساده که برای همگان بسیار مفید می باشد.
مطالبی را در زمینه روانشناسی مثبت نگر برای زندگی روزمره ارایه می دهد . روانشناسی مثبت نگر در اصل با روانشناس بزرگی به نام سلینگمن شکل گرفت که بیش از آنکه بر گذشته انسان تاکید داشته باشد بر اهداف اینده ما و اینکه چه میتوانیم بکنیم تا به شادکامی دست پیدا کنیم میپردازد. سلینگمن از روانشناسانی بود که بیش از ناخودآگاه بر خودآگاه انسان تاکید کرد و نقش اراده و هشیاری را در انسان به شدت خطیر دانست به عقیده او انسان تنها در حیطه آگاهی است که میتواند به اهداف خود برسد و تنها در حوزه هشیاری است که میتواند شادکامی واقعی و یا آنچه تجربه اوج خوانده میشود را تجربه کند.
این کانال هم مطالب روانشناسی را به زبانی ساده برای همگان ارایه می دهد.
این کانال محیطی برای خودشناسی فراهم میکند که تلفیقی با مطالب فلسفی است.
مطالبی در زمینه روانشناسی و مشاوره برای زندگی روزانه را مطرح می کند .
کانال دکتر علی نیک جو ، روانپزشکی که مطالب مفیدی را برای زندگی ارایه می دهد. نکات روانشناسی جالبی در این کانال ارائه میشود.
کانالی که مطالب در رابطه با روانکاوی دارد. یکی از مجلات خوب و ساده که رشد خوبی را داشته و مطالب مفید و تخصصی در زمینه روانکاوی ارائه میدهد این کانال است. مقالات مجله مشخصا در زمینه روانکاوی و حوزه ی تحلیلی فروید است که کمک بزرگی به شناخت انسان و مکتب درمانی کرده است. نکات جالبی در زمینه تداعی، عقده ادیپ، انتقال در روانکاوی و … در این کانال مطرح میشود.
مطالب متفاوتی درزمینه های مختلف از جمله روانشناسی دارد. ترجمان مشخصا یک کانال روانشناسی نیست اما میتوان نکات و مطالب آن را در حیطه روانشناسی دید چرا که علوم انسانی و مطالبی که در این کانال قرار داده میشود برای فهم انسان و روان او به شدت کارآمد است. همچنان باید خاطر نشان کنیم که اگر فلسفه ای وجود نداشت روانشناسی پدید نمی آمد.
روانشناس حوزه زنان که مسایل مربوط به روانشناسی زنان را به خوبی ارایه می دهد .
این پیج در زمینه فرهنگ رفتاری و خودشناسی می باشد که در آن استفاده زیاد و مفیدی از دکتر علی بابایی زاد (رواندرمانگر) شده است.
این پیج هم در زمینه روانشناسی کودک و تربیت کودک است و مطالب بسیار مفیدی را در این زمینه ارایه می دهد.
این پیج دکتر سهیل رضایی می باشد ، روانشناسی که مطالب مفیدی را در این زمینه ارایه می دهد
پیجی که مطالب متفاوت و جالبی در زمینه های مختلف از جمله روانشناسی دارد برای علاقه مندان مفید است.
این پیج متعلق به دانش آموخته انستیتو روانکاوی اتریش و عضو انجمن حلقه فروید می باشد که مطالب مفیدی در این تخصص ارایه می دهد .
روانشناس بالینی در حوزه کودک و خانواده که مطالبی را برای تربیت کودک و داشتن خانواده بهتر مطرح می کند
در آخر به امید اینکه استفاده مفیدی از این معرفی ها برده باشید و سهمی در حال خوبتان داشته باشد ، اگر کانال تلگرام یا پیجی در اینستاگرام می شناسید که در زمینه روانشناسی فعالیت می کند و مطالب مفید و معتبری ارایه می دهد با ما به اشتراک بگذارید تا مورد استفاده همه قرار بگیرد .
کتاب های خوب بیش از هر چیزی ارتباطات ما کمک بزرگی میکند اینکه چه کتاب هایی به دردمان میخورد شاید چیزی سلیقه ای باشد برای همین شما هم میتوانید با معرفی کتاب هایی که خواندید و لذت بردید در حوزه روانشناسی به تکمیل شده و بهتر شدن این لیست به ما کمک کنید
در اینجا کتاب هایی که را جانی به جان های شما اضافه خواهد کرد اورده ام تا خوراکی برای همه کتاب خوانان باشد در زیر هر کتاب توضیحی کوچک درباره موضوع آن میدهم تا کلیاتی از آن را در ذهن خود داشته باشید و در صورت تمایل شروع به خواندن آن بکنید.
دراین کتاب جذاب و گیرا نویسنده که خود استاد روانپزشکی دانشگاه استفورد میباشد ، دیدار خیالی را بین نیچه و یوزف برویر ایجاد میکند و به رواندرمانی نیچه میپردازد. این کتاب آمیزهای از واقعیت و تخیل است گویا نویسنده آنقدر باتفکر و آثار نیچه آشنابوده که به رواندرمانی او میپردازد و درخلال داستانی گیرا نحوه ی ارتباط مراجع_درمانگر و درکل روانکاوی را میآموزد.
اابته این کتاب شاید همه ماجرا نیست . این داستان علاوه براین علت عاشقی خیلی هارا برملا میسازد آنقدرکه شاید بعدازخواندنش به خودتان آمدید!
از اسپینوزا ( فیلسوف مشهورقرن ۱۷ و زمینهساز عصر روشنگری قرن۱۸) و زندگی او اطلاعات زیادی در دست نیست اما گویا این نویسنده چنان عمیق اورا شناخته و عقایدش را طوری برروی داستان میآورد که بعداز اتمام کتاب تصور میکنی تمامی کتابهای اسپینوزارا خوانده ای و برعقایدش تسلط کامل داری
بسیاری ازجمله خود یالوم براین اعتقاد هستند که اسپینوزا با نوشته هایش جهان را تغییر داد زیرا آثار گرانقدر او توسط یهودیان تکفیر و توسط مسیحیان سانسور شد.
دراین کتاب جذاب ردپایی از هیتلر هم میباشد ، داستانی جذاب از چگونگی شکل گیری هیتلر و حزب نازی!
میتوان گفت شاید اولین رمان گروهدرمانی جهان ؛ که بطور مسحورکننده ای درمورد دومرد که در جستجوی معنایی هستند . یکی از اهداف این نویسنده از نوشتن این داستان ارائه تصویری درست و دقیق از جلسات یک گروه درمانی معتبر. همچنین وی آرا و عقاید شوپنهاور رابه بهترین نحو در خلال داستانی جذاب و گیرا گنجانده است و درطی آن سعی دارد به مردی که گویا رونوشت شوپنهاور قدیم است بقبولاند که ارتباطهای انسانی ست که به زندگی معنا میبخشد.
این اولین کتابی بود که از یالوم خواندم و هیچگاه تصویر ها شخصیت اصلی داستان یعنی فلیپ را از خاطر نخواهم برد حتی تا آخرین روز زندگی هم..
این کتاب که نویسنده اش شاگرد روانشناسی چون اریک برن بود و همگام بااو از اعضای پایهگذار انجمن تحلیل رفتار متقابل میباشد و مترجم آن ازسال ۷۷ مشغول به حرفه رواندرمانی میباشد تحلیل جالبی رادرباره ی انتخابهایمان و چرایی آنها ارائه میکند و باعث میشود به یک تصمیم عاقلانه و درست برای جنبه های مهم زندگیمان برسیم.
همچنین این کتاب با قشنگی به معمای سرنوشت انسان میپردازد و آشکار میکند که پیش نویسها چگونه درگذشته تصمیم گرفته شده اند.
این کتاب مشهور یونگ به نقش فرهنگ و اساطیر هرملت درشکل گیری شخصیت افراد آن جامعه میپردازد.
اودرفصل فصل این کتاب به ناخودآگاه، اساطیر باستانی، فرایند فردیت انسان میپردازد و بینش عمیقی را نسبت به خودمان و اطرافیانمان ایجاد میکند.
عقیده یونگ به طور کلی بر این است که هر فردی به تنهایی مجموعه ای از همه آنچه گذشتگان او در پی آن بوده اند است. این حافظه ی تاریخی به شکل ناخودآگاه در تمام افراد وجود دارد به همین دلیل ما هر شخصیت و ویژگی ای که بخواهیم را درون خود داریم که در قالب مجموعه ای از محتویات ناخودآگاه به نام کهن الگو ها شکل گرفته اند.
خواندن این کتاب جذاب را به همه بخصوص دراین شرایط پیشنهاد میکنم
ویکتور فرانکل درکتر روانکاوی که جزو معدود کسانیست که از اردوگاه های کار احباری جان سالم بدر برد. او بخاطر تجربه شخصی و نزدیکی که داشته پیامی گیرا را به ما میدهد که میتواند زندگیمان را و دیدگاهمان را زیرورو کند.
او کسی بود که ازبیماران خود اول یک سوال میپرسید “چرا خودکشی نمیکنید؟” معتقدبود درزندگی هرآدمی یک معنایی نهفته است که باید آنرا بیابد.
این کتاب را صرفا برای علاقه مندان به مفاهیم روانشناسی معرفی میکنم زیرا گنجینه ای نسبتا کامل از نظریه ها و عقاید روانشناسان مختلف و معروف استکه خواندنش برای علاقه مندان لذتی سرشاراست. باید خاطر نشان کنم که این کتاب منبع کنکور کارشناسی ارشد و دکتری روانشناسی است ضمن انکه شما را با تقریبا تمام نظریه های شخصیت روانشناسی آشنا میکند اما باید بگویم که نثری روان و گیرا هم دارد.
این کتاب منبع درس دو واحدی روانشناسی شخصیت در دانشگاه بود که هیچگاه از خواندنش خسته نشدم امیدوارم اگر شروع به خواندنش کردید شما هم همان قدر که من لذت بردم لذت ببرید
این کتاب برای علاقه مندان به فهم بیشتر فروید بسیارمفید است و بحث های جالبی درمورو اصطلاح ناخودآگاه فروید درآن وجود دارد. همچنین این کتاب فرایند رواندرمانی را همچون هنر معرفی میکند و فهم آنرا برای ما آسانتر میکند.
این را هم باید اضافه کنم که شاید بیش از آنکه اولیت کتاب با فروید باشد با روانکاو پسافرویدی یعنی لکان است خود من این کتاب را وقتی چند کتاب اولیه از لکان خوانده بودم (مثل کتاب لکان شون هومر و با مفاهیم لکان آشنا شدم) خواندم پس اگر بدون زمینه شروع به خواندن این کتاب کردید و از مفاهیم و گستردگی اش خسته شدید علتش میتواند این باشد
این کتاب یک نمایشنامه جذاب است که بی شک اگر به روانشناسی علاقه داشته باشین و آنرا بخوانید عاشقش میشوید.
بکت دراین نمایشنامه انتظار و رنج انسان و بیحرکتی و سکون و شکوه از چنین وضعیتی را به تصویر میکشد.
شاید فلسفه و روانشناسی بیش از هر چیزی به رمان ها و نمایشنامه هایی از این دست مدیون باشند چرا که تصویر ها و جرقه ای در ذهن اندیشمندان ایجاد کردند و حتی بدون آنکه خود بدانند بهترین شارح مکاتب نانوشته زمان خود بودند.
در انتظار گودو پیش از آن که تنها یک نمایشنامه باشد نگاهی مدرن به دنیا بود که ردپایش در اندیشه هاییی چون وجودگرایی و واقعیت گرایی و معنادرمانی هست.
اگر با مباحث تحلیل رفتار متقابل آشنایید و یا علاقه مندید و میخواهید آشنا شوید خواندن این کتاب را به شما پیشنهاد میکنم که با خواندن آن با عقاید اریک برن(بنیان گذار تحلیل رفتار متقابل) به طور مفصلی اشنا خواهید شد. این کتاب نگاهی عامیانه و البته ساده شده به روانشناسی و ارتباطات است.
دراین کتتب ک پرمخاطب ترین اثر فروید است به بهترین شکل تفکر روانکاوانه معرفی شده است. اینطور که بااستفاده از خاطرات شخصی خود و مثالهای عینی و قابل درک زیادی به برسی علت روانشناسانه فراموش کردن برخی نامها، کلمات یا استفاده نادرست از کلمات هنگام صحبت و …. پرداخته است. و بطور لذتبخشی به فهم بهتر و بیشتر خودتان کمک میکند.
اکثرا میدانیم که فروید معتقداست هیچ عملی بدون دلیل و علت نیست این نگاه فروید بعدا به جبرگرایی روانی معروف شد چیزی که نمیگذاشت فروید به سادگی از هر نکته ای در رفتارمان بگذرد.
وقتی این کتاب را خواندم دیگر هیچگاه نتوانستم به تپق هایی که گاهی اوقات میزنم، کلمه هایی که نوک زبانم هستند اما فراموششان کرده ام، بدون دلیل اسم کسی یا کتابی را از یاد برده ام بی تفاوت باشم.
قاعدتا خواندن کتابی که چشم آدم را به روی مشکلات شخصیتیاش بازکند اصلا کار راحتی نیست. بااین حال خواندن این کتاب را برای همه توصیه میکنم.
مطالب این کتاب باعث فهم علت واقعی خیلی از مشکلات ، ترسها، ناآرامی ها، تضادها ، ازخودبیگانگی ها و … را در وجود خود و اطرافیانمان و در رابطه باآنها بفهمیم که این قطعا در بهبود شخصبت خود و بهبود روابطمان بسیار موثر ک مفید است
برای خواندن این کتاب اگر بخواهم راستش را بگویم باید خیلی شهامت داشته باشید چرا که از آن پس مسئول تمام انتخاب هایتان هستید این در ابتدا کمی شهامت میخواهد اما گامی است به سوی سلامت روان پس خوش به حال آن هایی که این شهامت را دارند که بگویند مسئول تمام انتخاب هایشان خودشان هستند
نظریه واقعیت درمانی گلاسر در روانشناسی مدرن یکی از مهمترین نظریه هاست که پشتوانه ای قدرتمند دارد و این کتاب اصلی ترین و مهمترین کتاب این نظریه به حساب می آید پس خواندن آن را از دست ندهید.
محسن عبدالهیان دوره های زبان صورت و تشخیص زیر حالت های چهره را نزد روانپزشک معروف امریکایی یعنی پل اکمن گذرانده است. کتاب او در این زمینه از جمله کتاب های مستند و روانی است که به هوش هیجانی شما و فهمیدن هیجان های دیگران کمک بزرگی میکند.
باید بگویم محسن عبدالهیان از جمله انسان های باهوشی بود که در عمرم دیدم!..
اگر کتاب را خواندید و علاقه مند به فهمیدن بیشتر در این حوزه بودید میتوانید کلاس های او در همین زمینه را در موسسه کارنامه ثبت نام کنید
باید بگویم شیواترین و لذت بخش ترین مبحث روانشناسی مبحث آسیب شناسی روانی است این کتاب به بهترین شکل ممکن به تازه کار هایی که چیزی از اختلالات روانی نمیدانند مفاهیم را روشن خواهد کرد و با مثال هایی از زندگی معاصر ما به درک بهتر اختلالات کمک فراوانی خواهد کرد.
من با این کتاب زمانی که برای کنکور ارشد روانشناسی میخواندم آشنا شدم چرا که یکی از منابع آسیب شناسی روانی کنکور وزارت بهداشت همین کتاب است واقعیتش از بحث رقابت کنکور را کنار بگذاریم به شخصه لذتی بردم که حد نداشت.
اگر مسئله ای مد نظرتان است در باب این کتاب ها و یا کتاب خوبی خوانده اید که خیلی به شما کمک کرده است میتوانید در بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه آن را با ما در میان بگذارید..
بر این نکات روانشناسی رابطه به منظور قوی نگهداشتن روابطتان تسلط پیدا کنید
بنابراین راز ادامه یافتن رابطه برای مدت طولانی چیست؟ تحقیقات فراوانی در مورد این هم از سوی متخصصان و هم از سوی کسانی که بر هنر روابط تسلط یافتند، وجود دارد. در اینجا 5 نکته برتر وجود دارد که در روانشناسی خانواده مهم است:
آری، آری، شما این را قبلا هزار دفعه شنیده اید اما ارتباط خوب، واقعا بنیاد هرچیز دیگری است. اگر شما نمی توانید ارتباط برقرار کنیدـ به این دلیل که شما از مواجهه و یا صدمه زدن به احساسات افراد می ترسیدـ مشکلات هیچ گاه حل نشده، نیازهایتان شناخته نشده و درک نمی شوند.
بسیاری از زوج هایی دیده شده اند که بحث انفجاری داشته، روز بعد با گفتن متاسفم درستش کردند ، اما میترسند به عقب برگردند و به دلیل ترس از شروع یک بحث دیگر، به مشکل برسند.مشکل این است که مشکل از بین نمی رود، تنها به یک دست انداز دیگری تبدیل می شود که به طور پیوسته باید از آن عبور کنی. پس از سال ها این دست اندازها روی هم انباشته شده و تنها موضوعات امن شما، هوا و فوتبال کودکان می شود.
ارتباط، همچنین، بستر صمیمیت است، پیش نوازی برای سخن گفتن برای هر چیز دیگری. من می شنوم که زنان تمام مدت درباره ی فهم چیزی که مردانشان فکر و احساس می کنند و چیزی که آنها را سرسخت می کند، شکایت می کنند. این جایی است که افراد نیاز دارند بیاموزند با وجود اینکه عجیب هستند، گام بردارند. نه، آنها مجبور نیستند که درباره ی روزشان در زمان واقعی صحبت کنند.
ارتباط خوب و صمیمیی اغلب شامل خطر یا ریسک کردن است. در حقیقت، شما خواهید فهمید زمانی صمیمی می شوید که احساس می کنید در مرز اضطراب و تهدید هستید، به شما اجازه می دهد بدانید که در حال عبور از یک قلمرو احساسی جدید هستید ـ این خوب است.
شما این یکی را نیز به همان خوبی شنیده ایدـ نسبت معروف 4:1 از نظرات مثبت به منفی برای افراد دیگر به منظور شنیدن هر چیز مثبتی. به این به این معنی است که شما وقتی تحت فشار هستید نکات منفی را بیشتر مورد دقت قرار میدهید در حالی که باید این روند را تغییر داده و نکات مثبت را بیشتر مورد توجه قرار دهید. کار این دیدگاه یا ذهنیت چیزی است که رابطه را در تعادل نگه می دارد، آن روزهایی را جبران می کند که استرس تان به شما می گوید که بینی شوهر شما بسیار بزرگ است، یا شما متنفرید از اینکه همسرتان کفش هایش را در وسط اتاق نشیمن رها کند.
مجددا تحقیقات روانشناسی خانواده تایید کرد که چه دوست داشته باشید و یا نه، شما و شریکتان هر 7ـ8 سال در بعضی جهات تغییر خواهید کرد و رابطه تان نیاز به ادامه همراه با این تغییرات دارد. ما به ارتباط برمی گردیم، جایی که شما نیاز دارید بسنجید که کجا هستید و صحبت کنید و به شریکتان اجازه دهید که بداند اکنون چه چیزی نیاز دارید.
اگر شما این کار را انجام ندهید یا نتوانید انجام دهید، این نیازهای اساسی پوشیده و مخفی می شوند. شما همچنین به پرت کردن حواس خودتان از این موضوعات مهم به وسیله ی مشغول شدن با کودکان یا کارتان، یا فاصله گرفتن برای خودداری از درگیری، احساس کردن اینکه هم اتاقی هستید و ادامه دادن زندگی های همتا، ادامه می دهید، یا در نهایت تظاهر می کنید ـ یک رابطه دارید
کلید این است که بر پایه ای منظم با خودتان چک کنید و به طور فعال در مورد اینکه چه چیزی کار می کند و چه چیزی نه، صحبت کنید. فقط به طور منطقی به یکدیگر اجازه دهید بدانید در کجا قرار دارید و چه چیزی نیاز به تغییر دارد. آیا ما به ارتباط و ریسک پذیری اشاره کردیم؟
روابط غیر فعال آنهایی هستند که شما در آن کودک محورید، در هفته به 20 بازی فوتبال می روید؛ جایی که شما هر روز هفته 12 ساعت کار می کنید یا هر آخر هفته را با بستگان سپری می کنید؛ جایی که در عرض 10 دقیقه از بچه ها به خواب می روید، جایی که در آن قرار شبانه نداشته اید … چه کسی می تواند به یاد آورد.
روابط فعال جایی است که شما برای پرسش از روز یکدیگر برای حتی 15 دقیقه بدون کودکان در اطرافتان، وقت می گذارید، جایی که برای قرارهای شبانه یا حتی روابط جنسی از قبل برنامه ریزی می کنید پس آنها در ترکیب عجیب و غریب زندگی روزمره گم نمی شوند.
این نکته ی پایانی روانشناسی خانواده در مورد این است که سرتان را پایین انداخته و بر خود تمرکز کنید، نه در مسیر خودشیفتگی، اما در لفظ ساده به این معنی است که شما نیمی از رابطه را در اختیار دارید. فدا نشوید اما بر خود تمرکز کنید و به بهترین شیوه ای که می توانید، موارد بالا را انجام دهید. اگر انجام دهید، نه تنها از ایجاد تنفر و رنجش جلوگیری می کنید، بلکه اقدامات شما به نوبه ی خود شرایط احساسی را در رابطه برای بهتر شدن، تغییر می دهد.
اگر سوال و یا مسئله در این زمینه دارید که برایتان مبهم است میتوانید در بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه با من در میان بگذارید تا در اسرع وقت به آن پاسخگو باشم..
عشق پدیده ای که اکثر آدمها درهرجای نقطه ی خاکی که باشند نمی توانند از آن فرار کند.! جزو واقعیتهای این زندگی است یا به عبارتی می توان گفت یکی از جایزه های بزرگ زندگیست اما تا زمانیکه همه چیز خوب باشد. پدیده ای که اکثر ما می توانیم آن را درک کنیم و از زمان باستان تا به امروز افسانه ها، داستانها و قصههای زیادی برایش گفته شده.
اغلب فکر می کنیم عشق تنها احساس و قلب ما را درگیر خودش می کند در صورتیکه اخیرا طبق مطالعات و آزمایشاتی که میتوان گفت شخصی چون هلن فیشر سرآمد آن است به این نتیجه رسیدند که کارکرد مغز هم تاثیرات زیادی روی عشق میگذارد.
هلن فیشر یک دانشمند انسان شناسی اهل ایالات متحده و یک کارشناس برجسته ی زیست شناسی عشق است که مسائلی را در مورد کارکرد مغز در روانشناسی عشق مطرح میکند.
وقتی روی یک انسان متمرکز می شوید می توانید فهرستی تهیه کنید از تمام جیزهایی ک درون آن فرد هست و شما دوست ندارید اما طی فرایندی می توانید آن را نادیده بگیرید و این همان چیزی ست که همیشه می گویند عشق کور است. میتوان گفت تمام این بخاطر سطح بالای دوپامینی ست که در مغز ترشح میشود که با عشق رمانتیک پیوند مستقیمی دارد.
اینکه فرد میل شدیدی به بودن با یک شخص خاص دارد نه فقط از نظر جنسی بلکه از لحاظ احساسی انگیزه شدیدی دارد طوریکه موتور درون مغز او شروع به فعالیت می کند و شما این فرد را تماما می خواهید و در آخر یک وسواس چون درصد زیادی از روز و شبتان را به او فکر می کنید و نمی توانید کا فکر نکنید. براساس آزمایشاتی مشخص کردند که در زمان عشق چه قسمتهایی از مغز فعال می شود. از مهمترین آنها قسمتی بود که زمانیکه کوکائین مصرف میشود فعال میشود
در واقع میتوان گفت عشق رمانتیک تنها یک احساس نیست بلکه نیرویی هم هست که از موتور مغز و تفکر پدید میآید. همان قسمت درخواست کننده و مشتاق تفکر، همان قسمتی از مغز که وقتی دارید برای برداشتن شکلاتی تلاش می کنید یا میخواهید در کارتان ترفیع بگیرید فعال میشود. یک نوع نیروییست که حتی میتوان گفت ازنیروی جنسی قویتر است. چون در سرتاسر جهان هستند آدماهایی که زمانیکه در عشق شکست می خورند حتی مرتکب قتل می شوند ولی هیچوقت از جواب رد شنیدن از پیشنهاد یک مرتبه جنسی کسی افسردگی نگرفته است. در واقع میتوان گفت مردم برای عشق زندگی میکنند، میکشند و میمیرند. در موردش آهنگ، شعر، افسانه، رمان، نقاشی، اسطوره و افسانه است . نیرویی قوی ک هم میتواند منجر به شادی شود و هم غم
پس میتوان تحلیل کرد که براساس فعالسازی اینها چرا افراد در زمانیکه عاشق هستند انگیزه و میل شدیدی به ریسک کردن برای بدست آوردن آن جایزه زندگی یعنی عشق ابدی دارند وهمینطور وابستگی شدیدی ب آن فرد پیدا میکنند که نمیتوانند بدون او زندگی کنند این یکی از مهمترین اصل های ماندگاری در روانشناسی خانواده است .
میتوان گفت تمامی شاخصهای اعتیاد را دارد چون کاملا روی طرف مقابلش تمرکز می کند و بی وقفه به آن فکر می کند ، تمنا و خواهش.عجیبی مثبت به او دارد واقعیتها برایش تحریف می شوند و همچنین برای بدست آوردن طرف مقابل حاضر میشود ریسکهایی انجام دهد. تاب و تحملش کم میشود و لازم است که هی بیشتر و طولانیتر اورا ببیند و حتی اگر روزی فکر کند عقب نشینی کرده اورا فراموش کرده یابه عبارتی ترک کرده دوره هایی را میبینیم که عود میکند وتمامی احساس هایش دوباره برمیگردد. بنابراین عشق یکی از اعتیادآورترینهاست.
بنابراین لازم است در کنار تمام دلایل روانی و خودآگاه و ناخودآگاهی که درمقاله های قبلی به آن اشاره شد این کارکرد مغز راهم در نظر بگیریم تا بتوانیم با دید کلی و همه جانبه آن را که یکی از پدیده های مهم زندگیست درک کنیم.
روانشناسی عشق در نگاه ارکیسون از مسائل مهم و اساسی است. بنا بر دیدگاه اریکسون همه ما بحران هایی را در زندگی خود باید پشت سر بگذاریم و سربلند از آنها بیرون بیاییم و با کسب نیروی بنیادی هر بحران به سمت انسان کامل و سالم حرکت کنیم. این بحران ها از تولد ما تا زمان مرگ ما ادامه دارند با موضوع های مختلف جلوه میکنند و ما باید بنا بر ارائه محیط با آنها مواجه شویم.
بنا بر گفته اریکسون در نوجوانی عشق واقعی شکل نمیگیرد چیزی که ما در نوجوانی داریم غالبا بروز میل جنسی است اما هنوز تحمل و چیزی که ما به عنوان صمیمیت (یعنی علاوه بر دوست داشتن کسی بتوانیم ماندن با او را هم تحمل کنیم) میشناسیم شکل نمیگیرد زیرا اساس بحران این مرحله بر شکل دهی و یافتن هویت است غالبا نوجوان های 12 تا هجده ساله را ببینید همه آنها فلسفه ی اساسی در زندگی شان ندارند آنها دارند میشنوند و میبینند و میخوانند تا انتخاب کنند و ببینند که میخواهند چه هویتی داشته باشند.
بنابر گفته بالا چیزی که ما به عنوان عشق میشناسیم و مسئله ما میشود از 18 سالگی تا سی سالگی است چیزی که اساسا ما را وارد دنیا و چالشی جدید در زندگیمان میکند ما در این مرحله علاوه بر میل جنسی باید تحمل و شور عشق را هم درک کنیم در غیر این صورت منزوی میشویم و از این انزوا با نام استقلال یاد میکنیم تا خود را از دیگران جدا کنیم و این اساس بسیاری از مشکلات در آینده میشود.
انسان هایی که در این برهه یعنی 18 تا 30 سالگی دوره جوانی بتوانند صمیمیت را بفهمند تا سازگار شوند مشخصا انسان هایی میشوند که به عشق دست میابند و درک کامل و بالغی از عشق ورزیدن دارند البته که در تمام بحران های هویت اریکسون باید دو جنبه بحران تجربه و حفظ شود یعنی در جوانی فرد باید تنها بودن را هم کامل بفهمد و در مواقع مورد نیاز زندگی آن را تجربه کنید اما کفه ترازو در بحران های هویت غالبا سمت مسائل مثبت کشیده میشود تا فرد بتواند سازگاری بهتری داشته باشد.
بنا بر گفته بالا و نظریه اریکسون عشق مربوط به جوانی میشود و عشق و جوانی همیشه پابه پای یکدیگر در حال حرکت اند علت این که غالب نوجوان ها معمولا رابطه های بادوامی ندارند بیشتر از هر چیزی مربوط به این مسئله است که اساسا عشق و صمیمیت برای آن دوره نیست بلکه برای دوره بعد یعنی جوانی است برای همین خیلی از نوجوانان بدون واقف بودن بر این مسئله معمولا در رابطه های اولیه خود دچار مشکل میشوند.
میتوانید نظرات خود را در بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه با ما در میان بگذارید..
از جمله نکات کاربردی روانشناسی زندگی زناشویی که باید برای بهبود روابط زناشویی و ارتباطی به آنها توجه کرد را در زیر می آورم:
هر ارتباطی که برقرار میکنید و هر پیامی که میفرستید از دوچیز تشکیل میشود: نگرش و رفتار
نگرش قصد و نیت اصلی شماست و رفتار (کلامی و غیر کلامی) بازتاب آن است بنابراین هر رفتاری که میکنید بازتاب نگرش شما به خود و همسرتان است.
دو نگرش اصلی که می توانید به خود داشته باشید: 1- من به خودم اهمیت نمیدهم 2- من به خودم اهمیت میدهم
همچنین دو نگرشی که ممکن است راجب همسرتان داشته باشید: 1- من به تو اهمیتی نمیدهم 2- من به تو اهمیت میدهم
این نگرشها اساس رابطه شمارا تشکیل میدهد و به نوبه ی خود روی رابطه تاثیر میگذارند
بخشی از نگرش خوب وتوجه آمیز با حرف زدن و گوش دادن به هم دیگر تامین میشود اما بااین حال اینکه چقدر وقت صرف حرف زدن باهم دیگر می کنیم انقدر مهم نیست بلکه مهم این است که درباره چه چیز و چکونه با یکدیگر حرف می زنید و به هم گوش می دهید
موضوعات گفتگو شامل:
– موضوعات خارجی : (عقاید، مکانها ، کسانی که حضور ندارند )
– خودتان ( خواسته ها تفکرات احساسات و اقدامات خودتان مانند « چندوقته احساس خوشحالی و نشاط میکنم»)
– همسرتان ( خواسته تفکرات احساسات و افدامات وی مانند «به نطر میرسد واقعا نگران آن موضوع هستی»)
– رابطه ی شما ( تجربیات مشترک، تاثیر گذاری روی یک دیگرو جنبه های مختلف رابطه مانند « اگربخواهی شغلت را عوض کنی من ازتو پشتیبانی خواهم کرد»)
و نکته ای که وجود دارد این است که به تمامی این موضوعات باید به یک اندازه توجه شود و از هیچ یک نباید غفلت کرد
اولین چیزی که برای توجه به خود به ما کمک میکند چرخه آگاهی است که شامل: اطلاعات حسی، افکار ، احساسات ، خواسته ها و اقدامات ما میشود که هریک حاوی اطلاعات مهمی ست که درعین حال باهم در تعاملند.
حواس 5گانه ای که از طریق کلامی و غیر کلامی دریافت میشوند غیرکلامیها شامل : مکان، زمان،فضا ، زبان بدن، پوشش ظاهری، رسانه ها، حجم صدا ، طرزبیان، میزان انرژی
نوع ذیگراطلاعات حسی اطلاعات باطنی هستند یعنی آنهایی که منشـأشان درونیست مانند خاطره ها ، تداعیها، بصیرتها، رویاها و …. که بر دریافت های بیرونی تاثیر زیادی میگذارند
معنایی که ما خلق می کنیم به درک خودمان از اطراف و موقعیتها کمک می کند.
شما براساس باورهایی که دارید تعبیر و تفسیری ازاطلاعات حسی بدست می آورید و توقعات و پیش بینی های شما برای آینده افکاری را شکل می دهد
درواقع پاسخ فیزیولوژیکی و عاطفی خودجوش شما برای ایجاد هماهنگی بین اطلاعات حسی و افکار و خواسته هایتان با موقعیت . احساسات اطلاعاتی کاملا منطقی مفید و قابل پیش بینی هستند.
اکثرما درمورد احساسات خود احساساتی داریم مثلا راجع به احساس خشم خود احساس گناه می کنیم که این میتواند خلل ایجاد کند در درک اینکه وافعا چه احساسی دارید
از احساسات خود استفاده کنید و ازآنها احساس ضعف نکنید چون وقتی به احساسات خود مطلع می شوید آنها قدرت خودرا ازدست می دهند.
در واقع امیال و آرزوهایی هستند برای خود و دیگران و رابطه تان. اگر ندانید چه میخواهید گیر میافتید
رفتار شما یعنی آنچیزی که تصمیم به انجام دادنش میگیرید . اکثرا به رفتارهای وسیعمان آگاهیم ولی به جزیی ترین آنها نه مانند : ضرب گرفتن با پا ، اخم کردن ، خندیدن و… تماما اطلاعات حسی میشوند برای طرف مقابلمان
وقتی مشکلی پیش میاید راهکارهایی باتوجه به چرخه ی آگاهی : 1. حرف زدن باخود در مورد مشکل و 2. مهارت خاص حرف زدن برای بیان آگاهیتان
وقتی میخواهید با خود درمورد مشکلات حرف بزنید بر تمام جنبه ها ی چرخه آگاهی توجه میکنید
و اگر میخواهید آگاهیتان را بیان کنید به نکات زیر هم توجه کنید
استفاده از ضمیر «من» که اینکارز نشان میدهد مسوولیت چیزی را که گفته اید پذیرفته اید در نتیجه طرف مقابل پیام شمارا به روشنی دریافت میکند و کمتر مخالفت خواهد کرد اگرهم از عباراتی استفاده شود که مرجع خاصی ندارد مانند آن، برخی افراد و… چون ایجاد تعهد نمی کند به نظر میرسد گوینده برای آن ارزشی قایل نیست
مثال عینی و ملموس زدن از آنچه دیده اید یا شنیده اید یا لمسش کردید چشیده اید و یا استشمام کردید
زیرا فکر کردن یک فرایند است و با بیان روشن آن طرف مقابل میفهمد در کجای فرایند قرار دارید
بیان و ابراز مستفیم عواطف و هیجانات
آن چیزی که فکر می کنید را با چیزی که احساس میکنید اشتباه نگیرید و از لغت احساس میکنم بجا ی فکر میکنم استفاده نکنید
مثلا احساس میکنم تصمیم خوبی گرفتم بیان قکر است بجاش باید گفت احساس اطمینان میکنم چون فکر میکنم تصمیم درستی گرفته ام.
بیان خواسته ها به طرف مقابل میفهماند شما چی چیزی میخواهید وچه چیزی میخواهید باشید و از لغت احتیج برا ی بیان خواسته استفاده نکنید
توصیف کننده رفتار شماست که شامل رفتارها ی قبلی و فعل ی و آینده شماست که این به طرف این اطمینان را میدهد که شما آدم مسوولی هستید
گوش دادن خوب همسرتان را تشویق میکند تا موقتا رهبر باشد و به طور خودجوش تمام حرفش را بدون مداخله شما بیان میکند ( درک بدون هیچ قضاوت و مخالفت و سرزنش یا دفاعی)
به رفتار های غیرکلامی و زبان بدن گوش دهید و نگاه کنید. اگر همسرتان نشسته است بشینید و اگر ایستاده است بایستید به طرف او برگردید و هروقت ممکن بود تماس چشمی برقرار کنید و گاهی اوقات اورا به حالت حمایتگر لمس کنید
حتی اگر بااو موافق نیستید به آنچه میگوید علاقه نشان دهیدو احترام بگذارید و هیچوقت اطلاعاتی که میگیرید را تعبیر و تفسیرنکنید مثلا « مثل اینکه ناراحتی» اشتباه است.
مثلا عبارات: « درباره این موضوع بیشتر برایم بگو» ،« راجه به آن بیشتر حرف بزن» ، « دلم میخواهد در این باره بیشتر بدانم»و…
برای اطمینان بیشتر گفته های اورا خلاصه کنید
سوالهای باز بپرسید
به طور مثال: به چه فکرمیکنی، چه احساسی داری، چه چیزی میخواهی و…
و ازپرسیدن سوالاتی که جواب آن بلی یا خیر است پرهیز کنید و همچنین از پرسیدن سوالات با چرا هم پرهیز کنید چون باعث ایجاد تنش میشوند مثلا « چرا آن کار را کردی و…»
این مورد مهم است زیرا نحوه ی آن باعث تحکیم یا تخریب رابطه میشود
قبل از رسیدن به هر نتیجه ای نحوه ی حل مشکل یکی از موارد زیر است:
سعی میکنند از طریق کنار گداشتن یا تغییر موضوع آنرا نادیده بگیرند یا حتی انکارکنند اهمیتش را. در کوتاه مدت ممکن است موثر باشد اما دردراز مدت بسته به اینه چه کسی بیشتر با موضوع درگیر باشد باعث حس نارضایتی میشود
ممکن یکی از همسران با قدرت بیشتر یا زور و کلک دیگری را راضی یا مجبور به اطاعت کند که باعث حس منفی درهردو طرف میشود
عدم توافق میتواند با یک بحث و جدل یا مرافعه مخرب تشدید شود یا اینکه یکی از آنها براساس حس خشم و نفرت تسلیم شود و کناره گیری کند
درباره راه حل ها باهم بحث میکنند به آنها نزدیک میشوند اما به جواب نمیرسند و موضوع فیصله نمیابد که در دراز مدت رضایت بخش نیست.
رسیدن به راه حل از طریق مصالحه یعنی گرقتن امتیاز درمقابل امتیاز دادن که ممکن است برای هردو طرف رضایت بخش باشد یا نباشد
که از مصالحه فراتر است و زوجین درصدد پیداکردن راه حلی هستند که به نفع هردو انها باشد و هردوباهم هماهنگ میشوند و نشان دهنده این است که من به خودم اهمیت میدهم و به تو اهمیت میدهم.
و تمامی آنها با نگرش = من به خودم اهمیت میدهم و به تو هم اهمیت میدهم باشد.
اگر بخواهم در یک جمله توضیحش دهم دانستن این نکته که هر سخن وقتی و هرنکته زمانی دارد
به طور مثال اگر با مشکل و ناراحتی در رابطه باهم برخورد کردید اگر یکی از طرفین برای کنترل خشم یا ناراحتی خود مکان را ترک میکند یا فاصله میگیرد با پیگیری های پی در پی وضع را بدتر نکنیم.
هیچوقت دررابطه نقش هرطور تو بخواهی همان میشوم را بازی نکنید چون هم خودرا ازدست می دهید و هم رابطه تان را و از طرفی هم عزت نفس خود را از دست می دهید و هم اعتماد به نفس خودرا.
در بخش ارسال دیدگاه میتوانید با ما در ارتباط باشید..
آدمی از بدو تولد و در طول عمر و حتی هنگام مرگ با دیگران در ارتباط است. یکی از رابطه های معقول و پراهمیت رابطه ی همسران با یکدیگراست. نکات روانشناسی زندگی زناشویی که در حوزه روانشناسی خانواده مطرح میشود در این مقاله می تواند کمک بزرگی به ما در رابطه هایمان و فهم آنها بکند.
از طرفی اکثر افراد فکر میکنند روابط زناشویی روابطی خودجوش هستند که احتیاجی به یادگیری و آموزش ندارند درصورتیکه در روانشناسی خانواده با توجه به اهمیت زیاد آن و اینکه بخش مهمی از زندگی انسان است و حتی در تعیین میزان رضایت از زندگی نقش کلیدی و مهمی دارد آموزش و یادگیری آن هم از اهمیت بالایی برخوردار است
روشی که از قدیم برای مردان و زنان گفته شده است تا باهم باشند مانند شیرینی و سس ترش!.. البته به طور فرضی گویی خیلی هم عالی ست اما واقعیت این است که به این روش، مردم باهم خوب جفت و جور نمیشوند. در واقع بااین روش مردان و زنان نسبت هم دیگر همچون رمزی مبهم دیده میشوند تا اینکه مکمل هم باشند
دو مانع سخت و بسیار مهم در مقابل روابط طولانی و کامل بین زن ومرد : اول اینکه نمیتوانند باهم رابطه عاشقانه صمیمی داشته باشند و دوم اینکه در ایجاد رابطه برابر و رضایت بخش باهم مشکل دارند.
اغلب رابطه اینطوراست که زن نقشی مادرگونه و حمایتگر برای مردی که نقش کودک را دارد بازی میکند اما کمتر برعکس آن دیده میشود و این به علت صمیمت پایین است و یک رابطه ی کاری موثر و همکارانه نمیتوانند باهم برقرار کنند. چون قسمت بالغ یا بزرگ ورشدیافته ی شخصیت آنها نمی توانند باهم رابطه برقرار کنند و اینکه هردو نمی توانند از احساسات خود نسبت به همدیگر استفاده کنند که این امر هم باعث عدم صمیمیت می شود.
لازم است زنان کمتر مانند مادر رفتار کنند و تواناییشان را برای تفکر منطقی پیدا کنند ( که از سالهای دور اینگونه القا شده است که زنان توانایی تفکر منطقی ندارند که این فرضیه ی غلطی ست) و همچنین دست از ناجی گری و دادن نوازشهایی که بازپس داده نمی شوند، بردارند و بیشتر علاقه شان این نباشند که از کمترین عشقی که دریافت میکنند راضی و خوشحال باشند. البته این به این معنا نیست که درروابط خود به طور محاسباتی و دودوتایی برخورد کنند.
و از طرفی هم مردان بتوانند از نقش حمایتگری چون پدر برای زنان بازی کنند و هردو بتوانند از احساسات خود نسبت به همدیگر استفاده کنند.
چند رویکرد را به عنوان نکات روانشناسی زندگی زناشویی نمونه بررسی میکنیم که ممکن است خانم ها یک یا چنتا از آنهارا در یک رابطه به کار ببرند:
– زندگی اش را صرف مراقبت و تغذیه هرکسی به جز خودش میکند
– این نابرابری را میپذیرد چون حس میکند کم اهمیت ترین عضو خانواده است و فقط به اندازه ای که دیگران را تامین کند باارزش است
– نوازش و معنای زندگی را بخاطر خودش دریافت نمیکند بلکه بیشتر بخاطر خانواده و همسرش است.
– دراین نقش می ماند چون هرزمان که بخواهد کاری کند یا عصیان کند شوهرو فرزندانش از او عصبانی می شوند
– برای جلب توجه اغلب زیاد حرف میزند و سعی میکند در همسرش به دلیل اینکه به نظر میرسد به اندازه کافی اورا دوست ندارد، احساس گناه ایجاد کند
– از رابطه با همسر به این دلیل که خسته است یا سردرد دارد خودداری میکند به امید اینکه نوازش حمایتگرانه دریافت کند
– در دور دست کردن غذاهای خوشمزه و پرزرق وبرق و رژیم گرفتن گیر میافتد
– ازسلامتی خود بخاطر همسر و اطرافیان غفلت میکند
– عاقبت افسرده و تنها می شودو کسی ازاو قدردانی نمی کند و فرزندان و شوهرش دیگر به او علاقه مند نیستند
– شروع به گوش دادن و احترام گذاشتن به خواسته های درونی خود
– شروع به گرفتن نوازش بخاطر کسی که هست نه چیزی که میتواند به دیگران بدهد
– قراردادن خود و نیازهای خود قبل از دیگران البته نه بصورت افراطی و خودخواهانه
– توجه به سلامتی بدنی خود
-در اولویت قرار دادن سلامت روانی و جسمانی
– در تلاش برای بدست آوردن نوازش و توجه خودش را در جواهرات درخشان ، پاشنه های بلند، لباسهای پرزرق و برق و عطرهای گران و آرایشهای غلیظ قرار میدهد
– تلاش میکند زیبایی و خوب بودن را بخرد
– در نقش مصرف کننده احساس امنیت میکند
– وقتی احساس میکند میتواند چیزهایی که می خواهد را بخرد احساس قدرت میکند
– بیشتر زمانش را صرف خرید و آرایش و تغییر دکوراسیون خانه و خواندن مجله های مد وفیلم میکند
– ممکن است وقتی از دست همسرش عصبانی ست برای تلافی شروع کند به بیش ازحد خرج کردن
– اغلب رویکردهایی مثل پیرنشو، خودت نباش، دلفریب باش را دارند
– تصمیم بگیرد خود طبیعی اش را دوست بدارد
– نتیجه بگیرد قدرتش به عنوان مصرف کننده هذیان است و تصمیم می گیرد قدرتش برای کنترل زندگی باشد
– روی جنبه های دیگر خود غیر از قیافه و ظاهر کارکند
– خود را متعهد کند به اینکه ببیند درونش چه میگذرد تا اینکه از بیرون چطور به نظر میرسد
– تمام تلاشش را بکار می گیرد تااز همسرش که ازاو استعداد کمتری دارد حمایت کند
– در جشن ها و مهمونی ها باهوش به نظر میرسد
– به شوهرش نوازش های زیادی می دهد و اجازه می دهد نوازشهایی را که مستحق خودش است را شوهرش دریافت کند ( مثلا به نام شوهرش کتاب می نویسد)
– در نهایت شوهرش وقتی به اوج موفقیت میرسد و کمتر به او وابسته است ممکن است مرد خواستار جدایی باشد تا راهش را بازن جوانتر ادامه دهد
– رویکردهایی مثل مفیدو کمک رسان باش، پشت مردت بایست دارد ( مثلا ممکن است ادامه تحصیل ندهدو شغلی پیدا کند که شوهرش ادامه تحصیل بدهد)
– بخاطر استعداد خودش کسب اعتبارکند
– لازم است بیرون صف اول بودن را رها کند
-لازم است از پیامهای درونی که میگوید اگر قوی و توانا باشی خوب نیست رها شود
– باید تصمیم بگیرد اگر میخواهد موفق شود آن را مستقیما بدست آورد نه در نیابت و بهای آن را بپردازد
– زندگی اش وقف این شده در نگاه یک فرد ناجی و قربانی باشد
– ضعیف ، کاملا وابسته و تحت کنترل است
– وقتی قدرت نشان می دهد حس خوب نبودن دارد چون وقتی ضعیف باشد نوازش می گیرد
– خیلی به ندرت تجربه صمیمیتی برابر را حس میکند
– به اینکه اثبات کند قربانی است ادامه میدهد
– با ایجاد موقعیتهایی دیگران را وادار میکند برایش کاری را کنند که نمی خواهند وبعد که آنها خشمگین شدند مورد ظلم آنها قرار میگیرند
– از ادامه راه ساده و آسان رفتارکردن مثل یک قربانی یا یک کار برایم بکن امتناع کند
– به این نتیجه میرسد بهتراست بزرگ شود و کاری برای خودش بکند
– با نپذیرفتن نوازش برای قربانی بودن شروع میکند به دریافت نوازش برای خوب بودن
– به این نتیجه میرسد وقتی دیگران اورا نجات دهند چقدر ظالمانه و پست است پس خودرا متعهد میکند به اینکه حداقل نصف کارهایش را خودش انجام دهد
– شروع میکند به اینکه قدرت خودرا بالا ببرد
به عنوان یکی از دشمن های عشق شناخته میشود تبعیض جنسی پیش داوری و تعصب نسبت به جنسیت میباشد که اغلب و نه همیشه بر مبنای فرض برتری مرد است حتی اگر قدرت بیشتر و امتیاز بالاتری به مرد نمیدهد بازهم آسیب رسان است
وقتی شروع به برقراری رابطه با دیگران میکنیم جدا از چیدمان والدینمان در میابیم که تقریبا مصرانه به این سمت کشیده می شویم که یکی در موقعیت بالا دست و پرقدرت و دیگر در پایین دست و ضعیف قرار گیرد یعنی در موقعیت پایین دست بیشتر درگیر رابطه میشویم بیشتر به ما نیاز باشد .
بیشتر دوست داشته شویم و احساس ناامنی و نیاز کنیم و در موقعیت بالادست کمتر درگیر رابطه شویم کمتر به ما نیاز باشد، کمتر عاشق باشیم و احساس امنیت و عدم نیاز کنیم.. در رابطه زنها بیشتر با موقعیت قدرت پایین دست و بالا دست بودن برای مردان است
مهمترین چیزخارج شدن ازاین چرخه و به قدرت برابر رسیدن است و هرطرف باید دوباره بیاموزد و خواسته های واقعی خود را بشناسد و همچنین تقاضای چیزی که کسی می خواهد حتی اگربداند که میخواهد و آگاهی به آن داشته باشد بازهم بیان کردن آن مشکل است و احتیاج است که بیاموزد.
همه کودکان به طور طبیعی فرا میگیرند که موجود انسانی جنس زن ضعیف تر از موجود انسانی جنس مرد است بنابراین باید پایین دست باشد. تاثیر این تفکراین است که در پذیرش بین توزیع نابرابر قدرت بین انسانها راحت عمل میکنند و به انتظار نابرابری در روابطشان میروند و آنرا میطلبند و باآن حس خوب پیدا میکنند و در نتیجه بدنبال چنین موقعیتهایی هستند
درصورتیکه یک رابطه ی خوب اینطور است که هردو طرف رابطه علاقه مندند برای دیگری کاری انجام دهند در چنین رابطه ای کافیست شخص چیزی را که می خواهد راحت بیان کند تا طرف مقابل هرکاری از دستش برمی آید برای انجام دادنش بکند. بدین ترتیب رابطه به آرامی و خوشی پیش می رود و هردوطرف به هرچیز که میخواهند می رسند
در بخش ارسال دیدگاه پایین صفحه میتوانید نظرات و سوالات خود را مطرح کنید تا ما به آن پاسخگو باشیم.